اشتراک
سیاست خارجی روابط بین‌الملل امنیت منطقه ای

چرا متحدان آمریکا باید در مسئله انسداد تنگه هرمز کمک کنند

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

با وجود نارضایتی شدید متحدان آمریکا، به‌ویژه کشورهای اروپایی، از سیاست‌های یک‌جانبه و رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران، نویسنده استدلال می‌کند که بی‌توجهی به مسئله امنیت تنگه هرمز یک خطای استراتژیک است. اگرچه آمریکا نقش اصلی را در مقابله با انسداد این آبراه ایفا کرده، اما تامین امنیت آن ضرورتی حیاتی برای تمامی کشورهای دریانورد است که منافع اقتصادی‌شان بیش از ایالات متحده به جریان آزاد نفت و انرژی وابسته است. علاوه بر لزوم حفظ اصل «آزادی کشتیرانی»، نادیده گرفتن این درخواست می‌تواند به خشم بیشتر ترامپ و اتخاذ تصمیمات عجولانه‌ای همچون تضعیف پیمان ناتو یا کاهش تعهدات امنیتی آمریکا در اروپا منجر شود. نویسنده همچنین با تاکید بر تهدیدات بنیادین جمهوری اسلامی، از جمله دستیابی به ظرفیت‌های هسته‌ای و توسعه موشک‌های دوربرد، معتقد است که فرهنگ استراتژیک غرب باید از تکیه صرف بر بازدارندگی عبور کرده و آمادگی پذیرش خطرات عملیاتی در مناطق پرآشوب را داشته باشد. در نهایت، مقاله استدلال می‌کند که سیاست‌ورزی در شرایط کنونی جهان، فراتر از احساسات شخصی یا تحقیر نسبت به رهبران است؛ بنابراین متحدان باید علی‌رغم اختلافات، برای حفظ امنیت بین‌المللی و جلوگیری از پیامدهای گسترده‌تر، با اعزام ناوچه‌های خود در کنار آمریکا قرار گیرند و از «تجمّلِ قهر سیاسی» که مانع از درک واقعیت‌های تاریخی می‌شود، دست بردارند.

متحدان آمریکا، به ویژه اروپایی‌ها، دلایل بسیار موجهی برای خشمگین بودن از دولت ترامپ دارند. گذشته از توهین‌های بی‌مورد و تهدیدات شوکه‌کننده دونالد ترامپ (به ویژه در مورد تصرف گرینلند)، آن‌ها به‌درستی از این موضوع عصبانی هستند که ایالات متحده، همراه با اسرائیل، جدیدترین کارزار علیه ایران را بدون مشورت یا اطلاع قبلی آغاز کرده است. اولین واکنش آن‌ها به درخواست‌های کمک برای اسکورت کشتی‌ها از تنگه هرمز، چیزی شبیه به "خود کرده را تدبیر نیست" بوده است. حتی سعودی‌ها که دوستان ایران نیستند، گزارش شده که به دلیل عدم اطلاع قبلی از تصمیم اخیر آمریکا برای هدایت کشتی‌هایش از تنگه، موقتاً دسترسی به پایگاه‌های هوایی آمریکا را قطع کرده‌اند.

همه این‌ها قابل درک است، اما از دیدگاه منافع خود آن‌ها، یک خطای جدی محسوب می‌شود. وضعیت اساسی این است: انسداد تنگه توسط آمریکا، اگرچه با تأخیر (فقط در ۱۳ آوریل، شش هفته پس از آغاز درگیری‌ها، شروع شد)، اما مؤثر بوده است. نیروی دریایی آمریکا، با وجود کمبود شناورهای مین‌روب و احتمالاً با استفاده از سیستم‌های ناشناخته یا مخفی، به اندازه‌ای اعتماد به نفس دارد که دو کشتی تجاری آمریکایی را هدایت کرده و دو ناوشکن ارزشمند خود را از تنگه عبور داده است. شلیک‌های پراکنده ایران به آن کشتی‌ها ناموفق بوده است. اکنون سوال این است که کدام طرف در یک مذاکره پیچیده و پرهرج‌ومرج بیشتر کوتاه خواهد آمد.

ایالات متحده از متحدان خود می‌خواهد تا ناوچه‌هایی برای اسکورت نفتکش‌ها از این آبراه پاکسازی شده تأمین کنند. ناوچه‌ها، معادل ناوشکن‌های اسکورت جنگ جهانی دوم، معمولاً کوچک‌تر از ناوشکن‌ها هستند. یک ناوشکن آمریکایی کلاس آرلی بِرک می‌تواند تقریباً ۱۰ هزار تن وزن داشته باشد، معادل یک رزمناو پیش از جنگ جهانی دوم، در حالی که یک ناوچه FREMM اروپایی ممکن است کمی بیش از ۶ هزار تن وزن داشته باشد. اسکورت کاروان‌ها برای نسل‌ها مأموریت این کلاس از کشتی‌های جنگی بوده است – در واقع، به نوعی به دوران کشتی‌رانی با بادبان برمی‌گردد. و متأسفانه، نیروی دریایی آمریکا در تأمین مداوم ناوچه‌ها کوتاهی کرده است.

چرا اروپایی‌ها باید کمک کنند؟ یک دلیل ساده این است که ترامپ، که هیچ احساس گناهی در مورد عدم مشورت با متحدانش ندارد، از این ماجرا خشمگین‌تر از همیشه نسبت به آن‌ها، به ویژه اروپایی‌ها، بیرون خواهد آمد. بدون شک ناعادلانه و غیرمنصفانه است، اما آن‌ها با چنین شخصیتی سروکار دارند. یک ترامپ خشمگین، به ویژه اگر به نوعی احساس تحقیر کند، احتمالاً اقدامات عجولانه و احمقانه‌تری از گذشته انجام خواهد داد، از جمله خروج نیروهای بیشتر از اروپا، یا از بین بردن مؤثر، اگر نه قانونی، پیمان ناتو.

با این حال، دلایل دیگری نیز برای اعزام ناوچه‌ها وجود دارد. همه کشورهای دریانورد، منافع عمیقی در حفظ آزادی کشتیرانی از آبراه‌های بین‌المللی دارند، که تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. اگر ایران موفق شود هر نوع عوارض یا هزینه‌ای برای عبور از آن دریافت کند، آن اصل نقض می‌شود و این اتفاق خطرناکی است. متحدان ممکن است از نحوه برخورد ترامپ با این مشکل خوششان نیاید، اما این مشکل باید حل شود.

علاوه بر این، کشورهای اروپایی و آسیایی، منافع بیشتری در تأمین امنیت این تنگه نسبت به ایالات متحده دارند. بله، نفت قابل جایگزینی است، و بله، آمریکایی‌ها هم اکنون نتایج قطع جریان نفت از خلیج فارس را احساس می‌کنند. اما واقعیت این است که ایالات متحده یک صادرکننده عمده نفت و گاز طبیعی است، که مقادیر فزاینده‌ای را صادر می‌کند، و همچنین به طور پنهانی رشد عظیمی را در صادرات نفت ونزوئلا تسهیل می‌کند. شرط‌بندی ترامپ مبنی بر اینکه بسته شدن تنگه به سایر کشورها بیش از آمریکا آسیب می‌رساند، احتمالاً در بلندمدت دوام نخواهد آورد، اما تاکنون، درست از آب درآمده است.

در نهایت، اگر می‌خواهید از ترامپ متنفر باشید، اما ایرانی‌ها مشکلات بسیار بیشتری نسبت به آمریکایی‌ها هستند. مذاکرات، سازش، حملات محدود، تحریم‌ها، توافق‌های موقت – هیچ‌کدام از آن‌ها جاه‌طلبی ایران برای دستیابی به ظرفیت تسلیحات هسته‌ای، تلاش‌های بی‌وقفه آن برای براندازی همسایگان، یا تلاش‌هایش برای نابودی دولت اسرائیل را متوقف نکرده و نمی‌توانستند متوقف کنند. موشک‌های دوربرد در حال توسعه در ایران می‌توانند پایتخت‌های اروپایی را هدف قرار دهند. همچنین هرگز گروهی از رهبران میانه‌رو ایرانی وجود نداشته‌اند که مایل به گسست از سیاست بنیادی خصومت جمهوری اسلامی با غرب و اسرائیل، و تمایل آن برای گسترش نفوذ امپریالیستی خود از طریق ابزارهای خشونت‌آمیز باشند. تفاوت‌ها بین صبورتر و کم‌صبرتر، بی‌پرده‌تر و زیرک‌تر، کمی سازشکارتر و متعصبین سرسخت بوده است. اما ایدئولوژی زیربنایی ثابت مانده است.

آیا اعزام ناوچه‌ها خطرناک خواهد بود؟ بله. اما در اینجا با یکی از روش‌هایی روبرو می‌شویم که فرهنگ استراتژیک غرب در عادت جنگ سرد به دلیل اشتباه گرفتن استراتژی با بازدارندگی تضعیف شده است. بسیاری از کشورهای پیشرفته نیاز به نوعی واکنش خشونت‌آمیز به تروریست‌ها یا شورشیان را درک می‌کنند، معمولاً به عنوان وظیفه‌ای برای نیروهای عملیات ویژه. برای بخش عمده‌ای از نیروهای مسلح، هدف اصلی آن‌ها جلوگیری از جنگ با ظاهری تهدیدآمیز بوده است تا پیروزی در جنگ‌ها با مبارزه. این منطق برای قدرت نظامی دیگر کافی نیست.

جنگ اوکراین بسیاری را در اروپا متقاعد کرده است که بازدارندگی ممکن است کافی نباشد. درگیری با ایران نیز باید چنین باشد. نیروهای دریایی باید برای حرکت به سمت خطر ساخته شوند. این ایده که به ویژه توسط فرانسه و بریتانیا مطرح شده است، مبنی بر اینکه ناوگان اروپایی باید تنها زمانی نقش ایفا کند که تیراندازی به طور قطعی به پایان رسیده باشد، بیهوده است. تیراندازی برای مدتی طولانی به طور قطعی پایان نخواهد یافت، و در واقع آخرین درگیری‌ها تنها یک دور دیگر، اگرچه به شدت فشرده، در یک درگیری است که از اوایل دهه ۱۹۸۰ ادامه داشته است. احتمالاً دورهای دیگری نیز وجود خواهد داشت.

در دنیای تاریکی که وارد آن شده‌ایم، کشورهای آزاد دریانورد جهان باید مایل به پذیرش خطراتی باشند که در گذشته ممکن بود قبول نکنند. در این مورد، اینکه ایالات متحده بیشتر کارهای سنگین را انجام داده است، به این معنی است که عاقلانه خواهد بود که متحدان خشمگین و بدرفتاری شده آمریکا از آن حمایت کنند. انگشت تکان دادن و لبخند تمسخرآمیز در برخی جهات ارضا کننده عاطفی است، اما این یک تجمل است که فقط قبل از ورود مجدد به تاریخ قابل دستیابی است، نه اکنون. قهر، سیاست نیست، و گاهی اوقات دولت‌داری مستلزم فرو بردن بغض و کمک به کسی است که شما هر دلیلی برای تحقیر او دارید.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theatlantic.com