K3 یک مدل متنباز با کیفیت پیشرو و با کسری از هزینه است. نکته مهمتر این است که این مدل به طور قابل پیشبینی مکمل فیبل (Fable) است، که امکان دستیابی به بالاترین کیفیت هوش را با مسیریابی وظایف فراهم میکند.
خلاصه: ما کیمی K3 (متنباز) را در مقابل فیبل 5 (بسته) در حدود 1000 وظیفه عاملمحور (agentic) اجرا کردیم و به نتایج زیر دست یافتیم:
- ما به دقت 93% با مسیریابی بین K3 و فیبل دست یافتیم.
- نتایج تا 50 برابر مقرون به صرفهتر از فیبل به تنهایی بود در حلقههای عاملمحور طولانی، و به طور مداوم در هر مورد استفاده، هزینه کمتری داشت.
ما بنچمارکها را که هر کدام برای نوع متفاوتی از کار طراحی شده بودند، میانگینگیری کردیم و K3 و فیبل 5 را از طریق یک چارچوب یکسان اجرا کردیم. در مجموع حدود 1030 وظیفه، در حلقههای عاملمحور واقعی.
قبل از اینکه به نتایج بپردازیم، یک تعریف سریع. مسیریابی اوراکل (Oracle routing) روشی برای اندازهگیری بهترین عملکرد نظری است که با اجرای وظیفه از طریق هر مدل و سپس انتخاب ارزانترین گزینه صحیح (سقف هزینه/عملکرد) انجام میشود. در یک مسیریاب عملی، شما نمیتوانید وظیفه خود را در برابر چندین مدل اجرا کنید. مسیریاب پیشبینی میکند که کدام مدل بهترین تعادل بین هزینه و کیفیت را دارد، اما در نهایت این یک حدس است.
در این مطالعه، مسیریابی اوراکل نشان داد که K3 برای 72 تا 96 درصد وظایف انتخاب میشود. این نشان میدهد که یک مسیریاب تقریباً کامل ممکن است قابل دستیابی باشد، با یادگیری تفاوت بین وظایف روزمره و کارهای پیشرفته واقعی. برای اظهار نظر قطعی، به دادههای مسیریابی بسیار بیشتر و عملکرد واقعی نیاز خواهد بود.
خانواده چه چیزی را آزمایش میکند وظایف SWE رفع باگهای مخزن واقعی (به سبک SWE-bench) 460 ترمینال عملیات عاملمحور طولانی: امنیت، رمزنگاری، مهندسی معکوس، مدیریت سیستم 89 الگوریتمی مسائل به سبک LeetCode / AtCoder 100 چندزبانه پیادهسازی در شش زبان 225 حقوقی یک بنچمارک عامل حقوقی (وظایف درجهبندی شده توسط وکیل) 120
K3 یک مدل خوب است.
از دیدگاه کلی، ممکن است به راحتی هر دو مدل را مشاهده کرده و رقابت سر به سر را مساوی دانست. به عنوان مثال، اگر به SWE، بنچمارک اصلی، نگاه کنید، K3 امتیاز 92.4% و فیبل 92.6% را کسب میکند. در پنج نوع وظیفهای که ما بنچمارک کردیم، دو مدل تمایل دارند در چند امتیاز از یکدیگر باقی بمانند، با این تفاوت که فیبل در گستردگی زبان برنامهنویسی خود (چندزبانه) کمی جلوتر است.
به راحتی میتوان در اینجا متوقف شد و گفت
اگر به یک بنچمارک واحد نگاهی بیندازید، چیزهای بیشتری از یک عدد دقت کلی برای دیدن وجود دارد. SWE را در نظر بگیرید، جایی که این دو در مجموع کاملاً برابر هستند. اگر SWE را بر اساس حوزه مسئله تقسیم کنید، میتوانید ببینید که هر مدل در کجا میدرخشد. K3 در ریاضیات نمادین و ابزارهای توسعه قویتر است؛ فیبل در کارهای بصریسازی وب و دادهها برنده میشود. همین الگو در مجموعه چندزبانه نیز وجود دارد، جایی که گستردگی فیبل جاوا، پایتون و C++ را پوشش میدهد، در حالی که K3 در جاوا اسکریپت و راست (Rust) برابر میشود.

برای کارهای طولانیمدت در ترمینال، هدایت یک شل و بررسی سیستمها در دهها مرحله، K3 قابلیتهای واقعی خود را نشان داد. این مدل مجموعهای از وظایف را که فیبل هرگز نتوانست حل کند، انجام داد: هش 7z، تحلیل رمز FEAL، اسرار فاش شده، یک آسیبپذیری زنده، و کارهای ناهمزمان (async) خارج از کنترل.

در حالی که کیفیت در سطح بالا تقریباً برابر است، قیمت نزدیک نیست.

پس این شکاف قیمتی عظیم از کجا میآید؟ قیمتگذاری توکن، کشکردن پرامپت (prompt caching) و تلاش به ازای هر وظیفه. به عنوان مثال، در SWE، K3 بسیار سختتر از فیبل کار میکند: تقریباً 55 چرخش و 1.3 میلیون توکن در هر وظیفه در مقابل 21 چرخش و 130 هزار توکن. در وظایف ترمینال طولانی، وضعیت برعکس است: فیبل است که به صورت مارپیچی عمل میکند و تا 64 چرخش و 1.5 میلیون توکن را اجرا میکند (گاهی اوقات مستقیماً به زمانبندی میرسد).

کشکردن پرامپت بیشتر کار تبدیل این تلاش به مزیت قیمتی K3 را انجام میدهد: حتی زمانی که K3 ده برابر توکنها را میخواند، با بازدیدهای کش (cache hits) به این معنی است که اجرای SWE همچنان با هزینه کمتری نسبت به فیبل انجام میشود. یک معاوضه وجود دارد. وظایف با چرخشهای اضافی عموماً به معنای زمان ساعت دیواری (wall-clock time) بیشتر در هر اجرا، یعنی اجراهای کندتر هستند. اگر در دو ثانیه به پاسخ نیاز دارید، این مهم است؛ اگر عاملها را در پسزمینه در مقیاس اجرا میکنید، صورتحسابی که کسری از اندازه است، بسیار مهمتر است.
اگر هر وظیفه را به کسی که بهترین عملکرد را دارد ارسال کنید، به جایی بین دو مدل نمیرسید، بلکه بالاتر از هر دو قرار میگیرید.
مسیریابی به ازای هر وظیفه همیشه از هر اجرای تکمدلی بهتر عمل میکند:

مسیریاب اوراکل، K3 را برای 72 تا 96 درصد ترافیک وظایف انتخاب میکند. با طراحی یک مسیریاب به این روش، شما به کیفیت کلی بالاتر از هر مدل به تنهایی و با هزینهای نزدیک به استفاده از مدل بهینهسازی شده از نظر هزینه دست مییابید.

هم کیفیت و هم هزینه را در یک نمودار قرار دهید. K3 به رنگ آبی در سمت چپ (سمت مقرون به صرفهتر) فیبل به رنگ قرمز در هر پنج خانواده وظیفه قرار میگیرد. دقت بین این دو در نوسان است: فیبل در چندزبانه جلو میافتد، K3 در ترمینال و حقوقی، و بقیه تقریباً در یک سطح هستند.

کیمی K3 + فیبل که با هم مسیریابی میشوند، بهترین ویژگیهای آنها را با بهترین قیمت آزاد میکنند.
روزهای ارائهدهندگان تکمدلی و حداکثرسازی توکن به پایان خود نزدیک میشود. دادههای سطح وظیفه نشان میدهد که این مدلها متخصصانی با قیمتهای بسیار متفاوت هستند. بهترین هوش مصنوعی دیگر از یک آزمایشگاه واحد بیرون نمیآید، بلکه ترکیبی از مدلهاست.
این در عمل به چه معناست:
- متنباز به عنوان پیشفرض. یک مدل متنباز با 50 برابر هزینه کمتر مانند K3 باید مورد پایه شما باشد، زیرا اوراکل (oracle) به هر حال بیشتر ترافیک را به آن ارسال میکند.
- مسیریاب، سنگر شماست. یک مسیریاب باید متناسب با حجم کاری شما باشد و یادگیری مداوم تقسیم وظیفه/مدل بهترین شانس شما برای پیشرو ماندن خواهد بود.