تهران جدول زمانی طولانیای برای مذاکرات تنظیم کرده است که هدف آن درگیر نگه داشتن دونالد ترامپ در مناقشه ایران تا انتخابات میاندورهای است، به این امید که همان ضربه ویرانگری را به ریاستجمهوری او وارد کند که جیمی کارتر در جریان بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در ۱۹۷۹-۱۹۸۱ متحمل شد.
برای بسیاری در داخل ایران، انتقامگیری معنادار از ترامپ یک هدف جنگی مشروع و مستقل است؛ این موضوع در حال و هوای شرکتکنندگان در مراسم تشییع رهبر معظم علی خامنهای بازتاب یافت، جایی که خواستهها برای انتقام فراگیر بود.
در حالی که مقامات ایرانی از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ هرگز به آمریکا اعتماد نکردهاند، این خصومت اکنون بهطور شخصی متوجه ترامپ نیز شده است. او نه تنها در سال ۲۰۱۸ توافق هستهای که با دشواری مذاکره شده بود را پاره کرد، بلکه ترور فرمانده نظامی قاسم سلیمانی را تأیید کرد و دو بار ایران را در مذاکرات درباره برنامه هستهایاش درگیر کرد، تنها برای اینکه علیه آن جنگ به راه بیندازد. او هیچ پشیمانیای از کشتن رهبر معظم کشور یا سوءقصد به جان رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، نشان نمیدهد.
با آغاز شمارش معکوس برای انتخابات میاندورهای نوامبر، آنچه میتواند زوال سیاسی ترامپ باشد به موضوع گمانهزنیهای وسواسگونه در تهران تبدیل شده است. رسانههای ایرانی کاهش محبوبیت رئیسجمهور آمریکا را دنبال میکنند و این کاهش را به نارضایتی از جنگ و قیمتهای بالای نفت نسبت میدهند. تحولات سیاسی حزب دموکرات نیز به دقت بررسی میشود.
اما تمرکز بر انتخابات میاندورهای این هفته آشکارتر شد، زمانی که معاون وزیر خارجه، کاظم غریبآبادی، به خبرگزاری رسمی ایرنا گفت که پس از توافق بر سر مسیری برای کشتیرانی تجاری از طریق تنگه هرمز، دو تا چهار ماه طول میکشد تا به مرحله دوم مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران برسیم. غریبآبادی گفت که برنامه اولیه – آغاز مرحله هستهای مذاکرات ظرف ۳۰ روز پس از امضای تفاهمنامه ژوئن با آمریکا – توسط دولت ترامپ کنار گذاشته شده بود.
برای رسیدن به آن مرحله دوم، او یک مسیر مانعدار را ترسیم کرد که شامل لغو تحریمها، پایان محاصره بنادر ایران توسط آمریکا، آزادسازی داراییهای ایران و تعهدات جدید در مورد عدم تجاوز در فرآیندی است که میتواند بسیار فراتر از انتخابات میاندورهای ادامه یابد.
اگر تهران در این جدول زمانی به خواسته خود برسد، ترامپ بدون هیچ تعهدی از سوی ایران در مورد سلاح هستهای به انتخابات خواهد رفت و تنها یک قبض سنگین اقتصادی برای یک جنگ شکستخورده خواهد داشت. جیسون برودسکی از سازمان «متحد علیه ایران هستهای» که از حامیان جنگ است، گفت: «این امر سناریوی بسیار محتمل تداوم چرخههای درگیری بین آمریکا و تهران بر سر تنگه را مطرح میکند. قبل از انتخابات میاندورهای هیچ آرامش واقعی وجود نخواهد داشت – تهران هیچ علاقهای به دادن این آرامش به دولت ترامپ ندارد ... و به بازیهای خود ادامه خواهد داد.»
خبرگزاری مهر، که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نزدیک است، مطلبی منتشر کرد و گفت ایران ترامپ را در یک دوراهی بزرگ قرار داده است. در این مطلب آمده است: «ادامه جنگ میتواند فشار سیاسی و اقتصادی بر دولت را افزایش دهد و کاهش محبوبیت او را تشدید کند. از سوی دیگر، عقبنشینی یا حرکت به سمت کاهش تنشها نیز میتواند توسط برخی از حامیان ترامپ به عنوان عقبنشینی از شعارهای انتخاباتیاش تفسیر شود.»
از این منظر، نتیجه این جنگ نه در میدان نبرد، بلکه در صندوق رأی تعیین خواهد شد. این خبرگزاری پیشنهاد کرد که نتیجه میتواند مسیر سیاست داخلی و خارجی آمریکا را برای سالهای آینده تحت تأثیر قرار دهد.
تعداد کمی در ایران اظهارات ترامپ را به ظاهر قبول دارند. اما انکارهای او مبنی بر اینکه انتخابات میاندورهای بر استراتژی ایران او تأثیر میگذارد، با تردید ویژهای مواجه است. رسانههای ایرانی به اظهارات مارک زل، رئیس جمهوریخواهان خارج از کشور در اسرائیل اشاره میکنند که گفته است: «همه چیز درباره انتخابات میاندورهای است ... مردم آمریکا به سادگی از جنگ خسته شدهاند و دولت در حال حرکت ماهرانه در آبهای پیش از انتخابات است تا از به دست گرفتن کنگره توسط دموکراتها جلوگیری کند.»
چنین اظهاراتی بحث در داخل ایران را درباره اینکه چقدر انتخابات میاندورهای باید بخشی از محاسبات ایران باشد، دامن میزند. برخی معتقدند از دست دادن کنگره ترامپ را محدود میکند یا منجر به استیضاح او میشود؛ حداقل ممکن است پایان تأمین مالی جنگ باشد. مصطفی زهرانی، دیپلمات سابق ایرانی، استدلال کرد که شکست انتخاباتی «اجتنابناپذیر خواهد کرد که ترامپ نتواند به جنگ بازگردد و مذاکرات را جدی بگیرد».
برخی دیگر مانند ناصر هادیان، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران، مخالفند و از بهرهبرداری از پیروزیهای فعلی ایران حمایت میکنند به جای اینکه منتظر تضعیف بیشتر ترامپ بمانند. او گفت: «اگر او شکست بخورد، انگیزه کمتری برای رسیدن به توافق با ایران خواهد داشت، زیرا در آن صورت تضعیف خواهد شد و اسرائیل و دیگران حمله به او را بسیار آسانتر خواهند یافت – کاری که اکنون جرات آن را ندارند. کسانی که میگویند باید منتظر انتخابات میاندورهای بمانیم، هیچ درکی از سیاست در آمریکا ندارند.»
لذت ایران از دیدن شکست ترامپ در واقع کاهش مییافت اگر او احساس میکرد چیزی برای از دست دادن ندارد، اما دیپلماتهای ایران در مجموع بر این باورند که آزادی عمل رئیسجمهور آمریکا با نارضایتی از درگیری بیشتر و نگرانی نامزدهای ریاستجمهوری جمهوریخواه برای پایان دادن به این وضعیت محدود خواهد شد. ترامپ همچنین در معرض خطر دیدن کل دوره دوم ریاستجمهوریاش در یک جنگ فاجعهبار خواهد بود.
سؤال بزرگتر این است که خود ایران میخواهد به چه چیزی دست یابد. موافقت با ادامه تنش تا نوامبر پاسخی به این سؤال نیست – سؤالی که ایرانیان در بحث درباره آن بهتر از حلش هستند.
پزشکیان، که با محمد قلیباف، مذاکرهکننده ارشد، در اتحاد عمل میکند، بارها میگوید جنگ بیپایان نمیخواهد و اصرار دارد که تقریباً همه شورای عالی امنیت ملی با او همنظرند. او همچنان به تفاهمنامه اعتقاد دارد و میگوید باید سنگ بنای سیاست خارجی ایران باشد.
اما روزنامه محافظهکار کیهان این تفاهمنامه را بیارزش توصیف میکند زیرا آمریکا همیشه به تعهداتش پایبند نیست. در این روزنامه آمده است: «بر این اساس، مقامات باید بدانند که تنگه هرمز یک ابزار چانهزنی نیست و نباید به عنوان گذرگاهی برای آمریکا باز شود.»
هم تندروها و هم میانهروها تصور میکنند جنگ به یک معماری امنیتی منطقهای جدید منجر خواهد شد. اما تندروها بر اخراج آمریکا تأکید میکنند و آن را چیزی میدانند که کمتر باید مذاکره شود و بیشتر باید با استفاده از کنترل نقاط ورودی تنگه هرمز به عنوان اهرمی برای بستن پایگاههای آمریکا اعمال شود.
پزشکیان میگوید جایی برای سرمایهگذاری مشروع آمریکا در ایران میبیند، در حالی که جواد ظریف، وزیر خارجه سابق، در مقالهای این هفته استدلال کرد که ایران «در یک دوران پساقطبی از عدم وابستگی صرف به روسیه و چین در آینده سود خواهد برد».
او نوشت: اگر ایران «یک سیاست خارجی متوازن و چندوجهی» ایجاد کند، تهران مجبور نخواهد شد روابطی مبتنی بر ضرورت داشته باشد. «ادامه تنشهای کنترلنشده با ایالات متحده نه تنها هزینههای مستقیمی بر ایران تحمیل میکند، بلکه همکاری سایر کشورها، حتی شرکای نزدیکی مانند چین و روسیه، با ایران را نیز دشوارتر میکند.»
همانطور که ترامپ نمیتواند از یک جمله به جمله دیگر تصمیم بگیرد که درباره ایران چه فکری دارد، ایران نیز نمیتواند توافق کند که فکر میکند چه چیزی میتواند از آمریکا به دست آورد.