اشتراک
خاورمیانه ژئوپلیتیک دفاع

سه راهی که چین از پیمان عربستان-ترکیه-پاکستان سود می‌برد: آنچه باید بدانید

این پیمان به نظم امنیتی چندقطبی‌تر در خاورمیانه اشاره دارد؛ نظمی که در آن واشنگتن دیگر مرکز بی‌چون‌وچرای امنیت خلیج فارس نیست

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

امضای «پیمان مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، که بر همکاری‌های دفاعی و امنیتی مشترک تأکید دارد، نشان‌دهنده تلاشی برای گذار به سوی نظم امنیتی چندقطبی در خاورمیانه و کاهش وابستگی مطلق به ایالات متحده است. اگرچه پکن مستقیماً در این پیمان نقشی ندارد، اما این تحول را همسو با سیاست خود برای کاهش نفوذ بازیگران خارجی و تقویت «امنیت بومی» در منطقه می‌داند. چین از سه طریق اصلی از این پیمان سود می‌برد؛ نخست، با تنوع‌بخشی به ترتیبات امنیتی، فضای بیشتری برای گسترش نفوذ دیپلماتیک و اقتصادی خود بدون نیاز به ایفای نقش پرهزینه ضامن امنیت نظامی پیدا می‌کند. دوم، نفوذ چین بر پاکستان (به عنوان یکی از اعضای کلیدی پیمان) و همکاری‌های گسترده نظامی دو کشور، فرصتی برای تعمیم استانداردهای تسلیحاتی و زیرساخت‌های نظامی چین به سایر اعضای این پیمان فراهم می‌آورد. سوم، پیمان مکه می‌تواند تقاضا برای سامانه‌های دفاعی مقرون‌به‌صرفه، پهپادها و همکاری‌های تکنولوژیک چین را افزایش دهد؛ به‌ویژه آنکه تمایل کشورهایی مانند عربستان به تولید بومی تسلیحات چینی، به پکن اجازه می‌دهد تا در لایه‌های عمیق‌تر صنایع دفاعی منطقه نفوذ کند. در نهایت، این پیمان اگرچه به معنای قطع روابط اعضا با واشنگتن نیست، اما جایگاه بی‌رقیب ایالات متحده را تضعیف کرده و بستری را برای تقویت نقش چین در عرصه سیاسی و صنایع نظامی خاورمیانه فراهم می‌سازد، بی‌آنکه چین ناچار به تقبل مسئولیت‌های سنگین امنیتی شود.

شما در حال خواندن گزیده‌ای از خبرنامه «ال‌مانیتور چین-خاورمیانه» هستید، جایی که ما به تحلیل تعامل روزافزون چین با منطقه می‌پردازیم. برای دریافت هفتگی این خبرنامه در صندوق ورودی خود، اینجا ثبت‌نام کنید.

نزدیک به شش ماه از جنگ آمریکا در ایران می‌گذرد و واشنگتن هیچ استراتژی خروج روشنی ندارد؛ در این میان، واقعیت امنیتی جدیدی در خلیج فارس در حال ظهور است که به نفع چین و چشم‌انداز آن برای منطقه عمل می‌کند.

جمعه گذشته، رهبران عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان یک توافقنامه دفاعی مشترک امضا کردند که بر اساس آن، سه کشور متعهد می‌شوند حمله مسلحانه به یکی از آنها را حمله به همه تلقی کنند. این توافق که «پیمان مکه» نام گرفته، خواستار هماهنگی نظامی بیشتر، از جمله تبادل اطلاعات، آموزش، لجستیک و همکاری در صنایع دفاعی است.

اهمیت عملی این پیمان همچنان نامشخص است، اما نشان‌دهنده تلاش قدرت‌های منطقه‌ای برای ایجاد ترتیبات امنیتی است که کاملاً به ایالات متحده وابسته نباشد.

چین رسماً این پیمان را تأیید نکرده، اما خبرگزاری دولتی شین‌هوا این توافق را به عنوان پاسخی به نگرانی‌های فزاینده امنیتی منطقه‌ای برجسته کرده است. به طور کلی‌تر، این پیمان با استدلال دیرینه پکن همخوانی دارد که کشورهای خاورمیانه باید نقش پیشرو در شکل‌دهی به امنیت منطقه‌ای ایفا کنند، نه اینکه به یک قدرت خارجی تکیه کنند. چین آنچه را که «امنیت مشترک، جامع، مشارکتی و پایدار» می‌نامد ترویج کرده و در عین حال بر معماری امنیت منطقه‌ای با سلطه کمتر بازیگران خارجی تأکید دارد.

سه راه وجود دارد که پکن می‌تواند از این توافق سود ببرد.

۱. تنوع‌بخشی به دور از ایالات متحده

۱. تنوع‌بخشی به دور از ایالات متحده: یون سان، عضو ارشد و مدیر برنامه چین در مرکز استیمسون، به المانیتور گفت: «تا کنون، چین به این پیمان دید مثبتی داشته است، زیرا نشان‌دهنده تنوع‌بخشی به ترتیبات امنیتی در خاورمیانه است که نقش محوری آمریکا را به عنوان تأمین‌کننده امنیت کاهش می‌دهد.»

سان گفت که چین «خواستار یک ترتیب امنیتی ارگانیک منطقه‌ای است که از نفوذ آمریکا مستقل‌تر باشد.»

پکن سال‌هاست نسخه‌هایی از این ایده را مطرح کرده است. در سال ۲۰۲۲، در جریان سفر رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ به عربستان سعودی، چین اعلام کرد که از حفظ امنیت کشورهای خلیج فارس و ایجاد یک معماری امنیتی «جدید و جامع» برای خلیج فارس حمایت خواهد کرد. مقامات و محققان چینی نیز مسئولیت بیشتر منطقه‌ای را به عنوان نوعی تقسیم بار چارچوب‌بندی کرده‌اند: کشورهای منطقه‌ای امنیت خود را بیشتر تأمین می‌کنند در حالی که قدرت‌های خارجی نقش کمتری دارند.

این بدان معنا نیست که پکن به دنبال جایگزینی واشنگتن به عنوان ضامن امنیت منطقه است. چین نه حضور نظامی منطقه‌ای و نه تا کنون اشتیاقی برای ایفای این نقش دارد. اما یک چشم‌انداز امنیتی متنوع‌تر می‌تواند به پکن فضای بیشتری برای تعمیق روابطی بدهد که در حال گسترش در سراسر منطقه هستند.

این پیمان در حالی منعقد می‌شود که واشنگتن با سوالات فزاینده‌ای درباره پایداری موضع نظامی خود در خاورمیانه مواجه است. ایالات متحده همچنان شبکه قابل توجهی از پایگاه‌ها و نیروها در سراسر خلیج فارس و سایر نقاط منطقه حفظ کرده، اما جنگ با ایران آسیب‌پذیری‌های این حضور را آشکار کرده است. تأسیسات نظامی آمریکا بارها مورد حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته‌اند و بحث‌هایی را در واشنگتن و میان کشورهای خلیج فارس درباره نیاز به بازپیکربندی حضور نظامی آمریکا برانگیخته‌اند.

برای چین، این فرصت به همان اندازه سیاسی است که نظامی. منطقه‌ای که در آن کشورهای خلیج فارس مشارکت‌های دفاعی خود را متنوع می‌کنند، می‌تواند پذیرای دیپلماسی، فروش تسلیحات، فناوری و سرمایه‌گذاری چین باشد، بدون آنکه پکن نیاز به ارائه تضمین اتحاد از نوعی که واشنگتن مدت‌ها فراهم کرده داشته باشد.

۲. برگ پاکستان

۲. برگ پاکستان: پاکستان یکی از نزدیک‌ترین شرکای دفاعی پکن و دریافت‌کننده عمده تسلیحات چینی است. دو کشور همکاری گسترده‌ای از جنگنده‌ها و زیردریایی‌ها تا تولید مشترک پهپاد توسعه داده‌اند. به عنوان مثال، جنگنده جی‌اف-۱۷ پاکستان که ستون فقرات نیروی هوایی این کشور است، به طور مشترک توسط مجتمع هوانوردی پاکستان و گروه صنایع هواپیمایی چنگدو چین توسعه یافته است.

پاکستان همچنین تنها قدرت هسته‌ای در این پیمان است. سان گفت: «با توجه به نفوذ قاطع چین بر پاکستان، این امر به طور غیرمستقیم به افزایش نفوذ چین کمک می‌کند.»

در جریان دیدار ماه مه با نخست‌وزیر پاکستان شهباز شریف، رئیس‌جمهور چین شی جین‌پینگ رابطه چین با پاکستان را «شکست‌ناپذیر» خواند.

با ادغام بیشتر پاکستان در ترتیبات امنیتی خلیج فارس، سامانه‌های ساخته چین، آموزش و شبکه‌های تعمیر و نگهداری می‌توانند نقش گسترده‌تری در منطقه ایفا کنند.

عربستان سعودی در سال‌های اخیر همکاری نظامی و اقتصادی با چین را گسترش داده است. در ماه مارس، گزارش‌ها حاکی از آن بود که ریاض و پکن به توافقی به ارزش ۵ میلیارد دلار برای ایجاد خط تولید پهپادهای رزمی چینی «وینگ لانگ-۳» در جده دست یافته‌اند. هیچ‌یک از دو دولت این توافق را رسماً تأیید نکرده‌اند، اما چنین معامله‌ای به معنای تغییر از خرید صرف تجهیزات چینی توسط عربستان به تولید محلی آن است و ردپای پکن را در صنایع دفاعی این پادشاهی عمیق‌تر می‌کند.

ترکیه نیز در عین حال به طور فزاینده‌ای صنایع دفاعی داخلی خود را در اولویت قرار داده و روابط استراتژیک خود را گسترش داده است. مشارکت دفاعی آن با پاکستان از قبل قابل توجه است، در حالی که عربستان سعودی خریدار عمده پهپادهای ترکیه‌ای است. برای چین، این امر فرصتی بالقوه برای زنجیره‌های تامین همپوشان و پروژه‌های مشترک میان سه عضو پیمان ایجاد می‌کند، حتی اگر روابط دفاعی ترکیه با چین نسبت به رابطه پکن با پاکستان توسعه‌یافته‌تر نباشد.

۳. فروش تسلیحات بیشتر برای چین

۳. فروش تسلیحات بیشتر برای چین: جنگ ایران نقش محوری پهپادها، موشک‌ها و پدافند هوایی را در امنیت خلیج فارس برجسته کرده است. چین در موقعیت خوبی برای رقابت در این بازار قرار دارد، زیرا می‌تواند پهپادهای مسلح نسبتاً ارزان، سامانه‌های پدافند هوایی و به طور فزاینده، تولید محلی و مشارکت‌های فناوری ارائه دهد.

پروژه گزارش‌شده وینگ لانگ-۳ در عربستان سعودی جذابیت این مدل را نشان می‌دهد. به جای فروش صرف یک پلتفرم کامل، چین می‌تواند در آموزش، نگهداری، زنجیره تامین و زیرساخت‌های صنعتی عربستان سعودی ادغام شود. تأسیسات گزارش‌شده در جده سالانه حدود ۴۸ پهپاد تولید می‌کرد.

پیمان مکه می‌تواند چنین امکاناتی را جذاب‌تر کند. هماهنگی دفاعی بیشتر میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه ممکن است تقاضا برای سامانه‌های قابل تعامل، آموزش مشترک و همکاری صنعتی ایجاد کند. استفاده دیرینه پاکستان از تجهیزات چینی به پکن جایگاه ویژه‌ای در یکی از کشورهای عضو می‌دهد، در حالی که برنامه‌های گزارش‌شده تولید پهپاد در عربستان سعودی می‌تواند جایگاه صنعتی بزرگ‌تری در کشور دیگر برای آن فراهم کند.

این پیمان به معنای قطع رابطه با ایالات متحده نیست. اعضای آن تأکید کرده‌اند که این پیمان دفاعی است و جایگزین توافقات موجود، از جمله توافقات با واشنگتن و ناتو نمی‌شود.

اما این پیمان به نظم امنیتی چندقطبی‌تر در خاورمیانه اشاره دارد؛ نظمی که در آن واشنگتن دیگر مرکز بی‌چون‌وچرای امنیت خلیج فارس نیست. این تغییر به نفع چین عمل می‌کند: پکن می‌تواند نفوذ سیاسی، صادرات تسلیحات و روابط صنعتی-دفاعی خود را گسترش دهد در حالی که کشورهای منطقه‌ای مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده می‌گیرند.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: al-monitor.com