هفتهها پس از ترور یازده ورزشکار اسرائیلی در المپیک مونیخ در سپتامبر ۱۹۷۲، پلیس نیویورک (NYPD) مقدمات آنچه بعداً به اولین تیم مذاکرهکننده با گروگانگیر در جهان تبدیل شد، فراهم کرد. هیچ سازمان پلیسی در سراسر جهان دارای سیاست یا برنامه رسمی برای مدیریت موقعیتهای گروگانگیری نبود. گاهی اوقات، افسران فریاد میزدند: «با دستهای بالا بیرون بیا!» یا سعی میکردند با عباراتی کمتر خصمانه چانهزنی کنند. گاهی نیز مستقیماً به داخل هجوم میبردند. وقتی زندانیان کنترل زندان آتیکا در نیویورک را برای چهار روز در سال ۱۹۷۱ به دست گرفتند، قیمت بیصبری آشکار شد: ۳۹ نفر از ۴۳ قربانی—۱۰ افسر اصلاح و کارکنان زندان، و ۳۳ زندانی—زمانی که فرماندار نلسون راکفلر دستور بازپسگیریfacility را به زور صادر کرد، توسط نیروهای انتظامی و گارد ملی کشته شدند.
معمار رویکرد پلیس نیویورک (NYPD) در مذاکره با گروگانگیر، هاروی اشلبورگ، افسر گشتی بود که دکترای روانشناسی بالینی نیز داشت. نسخه سادهسازی شده بینش کلیدی او این بود: مگر اینکه مطلقاً ضروری باشد، کاری نکنید. زمان به نفع شماست. در مطالعه او بر حوادث گذشته گروگانگیری، او دریافت که خشونت کشنده، زمانی رخ میداد، تقریباً همیشه در مراحل اولیه اتفاق میافتاد؛ مداخله پلیس گاهی اوقات اوضاع را بدتر میکرد. در عمل، این یک فراخوان به عدم اقدام بود و انحرافی رادیکال از سنت پلیس—نه تنها از هدف سوگندخورده آنها برای تحمیل نظم بر رویدادهای آشفته، بلکه برای مقابله با زور با زور برتر—محسوب میشد. در عمل، این بدان معنا بود که مذاکرهکنندگان، در همکاری با تیمهای ویژه (SWAT)، باید گروگانگیر را محاصره کنند و سپس تا جایی که صحبت کردن ممکن است، تلاش کنند با او گفتگو کنند. این روش به خوبی کار کرد—و همچنان به خوبی کار میکند.
اگرچه ابتدا به عنوان ابزاری در جعبه ابزار ضدتروریسم تصور میشد، اما مذاکرهکنندگان گروگانگیر پلیس نیویورک (NYPD) به ندرت در صحنه هرگونه جرم سیاسی واقعی فراخوانده شدهاند. در عوض، آنها به سرقتهای نافرجام (سرقت بانکی که الهامبخش فیلم «بعدازظهر سگ» بود، دو هفته قبل از مونیخ رخ داد)، حوادث خشونت خانگی و، در اکثر قریب به اتفاق فراخوانها، افراد در بحرانهای سلامت روان پاسخ میدهند. امروزه، گروگانگیری لزوماً لازم نیست تا مذاکرهکنندگان پاسخ دهند. هر کسی که به عنوان «خطر برای خود یا دیگران»—معیار نگهداری در یک episode سلامت روان—قلمداد شود و از درمان امتناع ورزد، یک کارآگاه را برای گفتگو دریافت میکند. «با من حرف بزن» شعار تیم مذاکرهکننده گروگانگیر پلیس نیویورک (NYPD) است.
بینشهای پیشگامانه اشلبورگ همچنین بر آموزش مدرن پلیس در تاکتیکهای کاهش تنش تأثیر گذاشت. در سراسر کشور، به افسران پلیس آموزش داده میشود که یک قدم عقب بروند، سرعت امور را کاهش دهند و تلاش کنند برای خنثی کردن تعارضات بالقوه انفجاری ارتباط برقرار کنند.
روز دوشنبه، افسران پلیس نیویورک (NYPD) پاملا سیسنروس، ۴۹ ساله، را در میدان تایمز شلیک کردند و کشتند. او دو غریبه ظاهری را با فاصله بیست ثانیه، در حملاتی که به نظر تصادفی و بدون تحریک میرسید، چاقو زده بود، یکی از آنها به صورت مرگبار. سیسنروس، که سابقه بیماری روانی داشت، هنگامی که افسران او را محاصره کردند، دو چاقوی ۱۲ اینچی حمل میکرد. در رویارویی کوتاهی که پس از آن رخ داد، به او دستور داده شد چاقوها را زمین بگذارد. پاسخ او این بود: «من چیزی را زمین نمیگذارم، ترجیح میدهم هر دو شما را بکشم. من شما را خواهم کشت.»
افسران تیسر (Taser) را شلیک کردند که هیچ اثری نداشت؛ سیسنروس تیغهها را بیرون کشید و به سمت آنها حرکت کرد. دو افسر شروع به شلیک کردند. سیسنروس در بیمارستان بلویو متوفی اعلام شد.
فوریت وحشتناک تهدیدی که سیسنروس ایجاد میکرد، که به وفور توسط دوربینهای بدن افسران، ویدیوهای تلفن همراه شهروندان و دوربینهای امنیتی مستند شده است، به این معنی است که احتمالاً بحث عمومی اندکی درباره این حادثه وجود خواهد داشت. هیچ ناظری در جریان شلیک آسیب ندید. پلیس حاضر در صحنه به «پیوسته استفاده از زور» پایبند بودند که در آن آموزش دیده بودند: ابتدا، دستورات کلامی صادر شد؛ سپس، از زور کمتر از کشنده استفاده شد؛ و در نهایت، به عنوان آخرین راه حل، شلیک اسلحه انجام شد.
و با این حال، نباید این تراژدی فراموش شود. در سالهای اخیر، این موضوع به یکی از اصول استاندارد در بسته اصلاحات پلیس تبدیل شده است که افسران مسلح نباید به اورژانسهای سلامت روان پاسخ دهند. زورن مامدانی، شهردار، بر وعدهای برای اعزام متخصصان بهداشت عمومی به جای افسران پلیس در چنین مواردی کمپین کرد، اگرچه او اقدام چندانی برای عمل به این قول انجام نداده است. با این حال، برخی از پرصداترین حامیان حضور پلیس در این فراخوانها، همان متخصصان بهداشت عمومی هستند، مانند پرستاران، که برای امنیت خود نگران هستند. آنها نمیتوانند به فردی در بحران مراقبت ارائه دهند اگر خودشان در خطر باشند.
پیشنهاد شده است که پاملا سیسنروس «خودکشی با کمک پلیس» انجام داده است. ممکن است هرگز مشخص نشود. اگر او در حال تجربه سایکوز فعال بود، ممکن است باور کرده باشد که شکستناپذیر است، یا اینکه پلیس—یا اسلحههای آنها—واقعی نیستند. ارتباط با یک بیمار یا مجرم بدون درک مشترکی از اساسیات واقعیت غیرممکن است. مذاکرهکنندگان گروگانگیر آموزش میبینند که یکی از پیشنیازهای مذاکره این است که گروگانگیر واقعاً بخواهد زنده بماند.
وقتی رویکردهای «ملایمتر» یا دیپلماتیکتر به تعارض—متقاعدسازی همدلانه، گوش دادن فعال—پاسخ پیشفرض باشند، مقدار زیادی خونریزی میتواند جلوگیری شود. با این حال، محدودیتهایی وجود دارد. همیشه شرایطی خواهد بود که افسران پلیس مجبور شوند برای نجات جان دیگران، یک زندگی را بگیرند. این شرّ کمتری است.
آقای کانلون کارآگاه سابق پلیس نیویورک (NYPD) و مدیر ارتباطات است. آخرین کتاب او «دفتر زنان پلیس» است.