تهران — مبادله لفظی شدید بین ایران و اردن، اضطراب فزاینده منطقهای را برجسته میکند؛ زیرا تهران اصرار دارد که عملیات آن تنها اهداف نظامی ایالات متحده را نشانه گرفته است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه در پاسخ به همتای اردنی خود، ایمن الصفادی، که ادعای تهران مبنی بر تلافی مستقیم را رد کرده بود، موضع گرفت. الصفادی اشاره کرد که حملاتی که ساعاتی پس از اقدام اولیه آمریکا به اردن و کشورهای همسایه وارد شد، فراتر از صرفاً دفاع مشروع است.
«وزیر امور خارجه اردن تا چه زمانی معتقد است که ایران باید پیش از پاسخ به مهاجمی که نه به حاکمیت کشورهای عربی و نه به حاکمیت ایران احترام میگذارد، صبر کند؟» عراقچی در پستی به زبان عربی در شبکه اجتماعی ایکس (X) پرسید.
عراقچی سپس فرضیه الصفادی را مستقیماً به چالش کشید: «آیا او واقعاً آگاه نیست که فضای هوایی، قلمرو و آبهای کشورهای عربی در حملات اولیه آمریکایی که منجر به کشتار ایرانیان بیگناه شد، مورد استفاده قرار گرفت؟»
تهران مدعی است که میزبانی از تأسیسات نظامی آمریکا که در عملیات علیه ایران استفاده میشوند، این مکانها را به اهداف مشروع برای حملات متقابل تبدیل میکند. مقامات ایرانی تأکید دارند که عملیات زیرساختهای آمریکا را هدف قرار میدهد، نه کشورهایی مانند اردن، کویت، قطر یا امارات متحده عربی را.
با این حال، این تمایز آرامش چندانی برای دولتهای منطقهای که امنیت، قلمرو و ثبات اقتصادیشان همچنان در معرض پیامدهای جانبی است، فراهم نمیکند.
موضع سختگیرانه حوزه خلیج فارس
آخرین حملات ایران به کویت منجر به بیسابقهترین سختگیری در زبان دیپلماتیک در سراسر حوزه خلیج فارس شده است. کویت این حملات را رویکردی خصمانه و «تخریب سیستماتیک» دیپلماسی خواند و محکوم کرد؛ سرزنشی که به طور قابل توجهی تندتر از موضع سنتی محتاطانه این کشور است. شرکای منطقهای با عباراتی غیرمعمولاً شدید پشت کویت ایستادند: قطر این حمله را «تشدید خطرناک» نامید، در حالی که امارات آن را «نقض آشکار» حاکمیت دانست و بحرین خواستار اقدام قاطع بینالمللی شد. در پاسخ، کویت بر حق خود برای اتخاذ تدابیر لازم جهت دفاع از قلمرو و زیرساختهای حیاتیاش تأکید کرد.
تهران نیز از سوی خود تلاش میکند مرز مشخصی ترسیم کند: نیروهای آمریکا اهداف مشروع هستند، اما میزبانان عرب آنها چنین نیستند. اما این تمایز در سراسر منطقه رو به فرسایش است. از دیدگاه پایتختهای حوزه خلیج فارس، حاکمیت در حصار یک پایگاه متوقف نمیشود. حتی حملات دقیق به مکانهای نظامی نیازمند عبور از فضای هوایی خارجی است، سامانههای پدافندی را فعال میکند، پروازهای غیرنظامی را فلج میسازد و زیرساختهای حیاتی را در معرض خطر قرار میدهد. در نهایت، دولتهای میزبان مجبورند پیامدهای سیاسی و فیزیکی عملیاتی را که دعوت نکرده بودند، بپذیرند.
موضع اردن شکاف در حال گسترش را نشان میدهد. الصفادی تأکید کرده است که اردن یک دولت حاکم است و «طرفی در این جنگ نبود». او همچنین توصیف نیروهای آمریکایی در اردن به عنوان پایگاههای مستقل آمریکا را رد کرده و گفته است که این نیروها در تأسیسات اردنی تحت ترتیبات دفاعی دوجانبه قدیمی ادغام شدهاند.
حلقه بازخورد خطرناک
این دینامیک خطر ایجاد یک حلقه بازخورد خطرناک را دارد: تهران تأسیسات آمریکا در منطقه را به عنوان پایگاههای فعال برای حملات علیه ایران میبیند، در حالی که پایتختهای حوزه خلیج فارس تلافیجویی ایران را حمله مستقیم به حاکمیت خود تلقی میکنند. هرچه تهران بیشتر در سراسر منطقه ضربه بزند، فشار در پایتختهای عربی برای چارچوبهای امنیت جمعی عمیقتر افزایش مییابد — که پیمان مکه امضا شده اخیراً را به وضوح در کانون توجه قرار میدهد.
ماه گذشته، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان توافقنامه دفاع مشترک مکه را امضا کردند که چارچوبی جمعی را ایجاد میکند که بر اساس آن، حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به همه تلقی خواهد شد. این توافقنامه همچنین خواستار همکاری گستردهتر دفاعی و بازدارندگی جمعی است.
در حالی که این پیمان از نام بردن صریح ایران به عنوان دشمن اجتناب میکند و همچنان برای سایر کشورهای منطقه باز است، زمانبندی آن گویاست. این توافقنامه در زمانی امضا شد که تهران و واشنگتن درگیر رویارویی گستردهتری بودند — با حملات ایرانی که به طور فزایندهای قلمرو شرکای آمریکا را نقض میکرد — و این توافق به سرعت از نمادپردازی فراتر رفته است. جلسه کمیته سیاسی و دفاعی راهبردی آن در اواخر آگوست نشان داد که هماهنگی نهادینهشده از قبل در جریان است.
واکنش رسمی تهران به طور قابل توجهی محتاطانهتر از اظهارات جنگطلبانه یافت شده در رسانههای همسو با دولت ایران است. وزارت امور خارجه اعلام کرد هیچ دلیلی برای دیدن این پیمان به عنوان خصمانه نمیبیند و بر پیوندهای مذهبی، تاریخی و تمدنی دیرینه با عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان تأکید کرد — موضعی دیپلماتیک که فضایی برای تعامل به تهران باقی میگذارد.
با این حال، رسانههای دولتی و محافظهکار بحث داخلی عمیقتری را آشکار کردند. ارگانهای تندرو این توافق را «نمایشی مسخره» برای مهار ایران خواندند و پرسیدند آیا عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان میتوانند بر اختلاف منافع خود غلبه کنند. سایر انتشارات محافظهکار این پیمان را از لنزی متفاوت تحلیل کردند و استدلال کردند که آن بازتاب از دست رفتن اعتماد ریاض به واشنگتن است.
این بحث تناقض بنیادین در محاسبات استراتژیک تهران را آشکار میکند. ایران سالهاست اصرار دارد که امنیت منطقه باید توسط بازیگران محلی و نه قدرتهای خارجی مدیریت شود — اصولی که پیمان مکه ظاهراً آینه آن است. ابتکار صلح هرمز ایران در سال ۲۰۱۹، که به سازمان ملل متحد ارائه شد، دقیقاً بر همین اصول استوار بود.
اما با استفاده از زور نظامی به شیوهای که همسایگانش را به سمت ترتیبات دفاعی یکپارچه سوق میدهد، تهران خطر تسریع همان معماری امنیت منطقهای را دارد که سالهاست سعی در جلوگیری از آن داشته است.
خطرات بازدارندگی
در نهایت، این بحره کمتر به این بستگی دارد که آیا ایران قصد حمله به دولتهای عربی را دارد یا خیر، بلکه بیشتر به این وابسته است که آیا آن پایتختها میتوانند در حالی که خاکشان به صحنه نبرد ایران و آمریکا تبدیل میشود، بیطرفی خود را حفظ کنند یا خیر. در حالی که حمله به تأسیسات آمریکا در محاسبات بازدارندگی و تحمیل هزینه تهران جای میگیرد، اما با قانون سخت بازده نزولی مواجه است: هر حمله خطر تبدیل میزبانان بیمیل به شرکتکنندگان فعال در یک دفاع جمعی علیه ایران را دارد.
پیمان مکه این نقطه عطف را خلاصه میکند. اگرچه هنوز نوپاست و فاقد عمق عملیاتی یک اتحادیه به سبک ناتو است، اما چارچوب دفاع جمعی آن نقشهراهی ارائه میدهد. اگر کشورهای حوزه خلیج فارس به این نتیجه برسند که تضمینهای دیپلماتیک تهران توخالی است، انگیزه آنها برای تبدیل چنین مکانیزمهایی به واقعیت سخت تنها تشدید خواهد شد.