تهدید ایران مبنی بر هدف قرار دادن ناوهای جنگی آمریکا با موشک بالستیک ارتقایافته، پس از گذشت شش ماه، از آغاز مرحلهای نوین و بالقوه خطرناکتر در مناقشه خاورمیانه خبر میدهد. تهران اعلام کرده است که موشک سوخت جامد «قاسم بصیر» این کشور را قادر میسازد تا «علیه هرگونه تهدیدی، حتی پیش از وقوع آن، اقدام کند». گزارشها حاکی از آن است که قاسم بصیر همان موشکی بوده که ایران مدعی آزمایش آن علیه ناوهای جنگی آمریکا در ۵ سپتامبر شده است.
واشنگتن حمله ایران به ناو هواپیمابر هستهای خود، «یواساس جورج واشنگتن»، و یک ناوشکن مجهز به موشکهای هدایتشونده در نزدیکی تنگه هرمز را تأیید کرد؛ اما افزود هنوز مشخص نیست که آیا موشک جدید در این حمله به کار رفته است یا خیر و تأیید نمود که شناورهایش از این حمله جان سالم به در بردهاند. با این حال، لحن قاطعانهتر و تهاجمیتری که از سوی جمهوری اسلامی به گوش میرسد، نشان میدهد که تهران در حال عبور از راهبرد مبتنی بر پاسخ متقابل — که ویژگی بارز بخش عمده این جنگ بود — است و بیش از پیش برای بالا بردن هزینهها رأساً آمادگی دارد.
تهران همچنین اعلام کرده است که خود را برای امضای توافقنامهای با عمان آماده میکند که به موجب آن، آبراهه جدیدی در سراسر تنگه هرمز تا خلیج فارس ایجاد خواهد شد، هرچند این موضوع هنوز رسماً تأیید نشده است. در کنار هم قرار دادن این تحولات نشان میدهد که ایران دیگر صرفاً به تشدید تنشها واکنش نشان نمیدهد، بلکه روزبهروز بیشتر در پی هدایت و مدیریت آن است.
این امر بدان معنا نیست که ایران از نظر نظامی دست بالا را دارد؛ به هیچ وجه چنین نیست. اما به نظر میرسد تهران به این جمعبندی رسیده است که طولانی کردن و گسترش دامنه جنگ میتواند با گرانتر تمام کردن مناقشه برای آمریکا و سایر نقاط جهان، موقعیت چانهزنیاش را تقویت کند.
این یک دگرگونی شگفتانگیز در درگیریای به شمار میرود که هدف از آن به زانو درآوردن تهران و حتی احتمالاً تغییر رژیم بود. برتری نظامی، با وجود تحمیل خسارات سنگین بر ایران، نتوانسته است نتایج سیاسی مدنظر آمریکا و اسرائیل را محقق سازد.
حکومت ایران همچنان پابرجاست، موشکهایش به کار خود ادامه میدهند، ابهام برنامه هستهایاش برطرف نشده و شبکه منطقهای آن توان آفندی خود را حفظ کرده است؛ امری که به وضوح در حملات اخیر شبهنظامیان حوثی به عربستان سعودی مشهود بود. در این میان، تنگه هرمز به اهرم اقتصادی قدرتمندی در دستان تهران مبدل شده است.
چرخه بیپایان درگیری
به نظر میرسد جنگ در چرخهای تکرارشونده گرفتار شده است: تشدید تنش، دیپلماسی، توافق، اعمال فشار مجدد و سپس بازگشت دوباره به میز دیپلماسی. با این حال، جنگ ششماهه به جای حل و فصل هرگونه مسئلهای، ظاهراً به تهران آموخته است که ایستادگی در برابر فشارهای آمریکا در نهایت به امتیازات و شرایط بهتری منتهی میشود.
تشدید اخیر تنشها نشان میدهد که ایران اکنون در حال بهرهبرداری از این درس است. تهران نیازی به شکست دادن نیروی دریایی آمریکا یا تسلط کامل بر تنگه هرمز ندارد؛ تنها کافی است عبور و مرور را چنان ناامن سازد که شرکتهای کشتیرانی دچار تردید شوند، نرخ بیمه افزایش یابد و بازارهای انرژی هزینه اختلال را بر قیمت هر بشکه نفت بیفزایند.
دادههای اخیر کشتیرانی نشان میدهد که ترافیک کالاهای اساسی از تنگه هرمز به پایینترین سطح خود از ماه مه تاکنون سقوط کرده است. تهران اکنون هشدار میدهد در صورتی که واشنگتن به تلاش برای خفه کردن اقتصاد ایران ادامه دهد، محدودیتهای گستردهتری بر دریانوردی اعمال خواهد کرد و دست به «جنگ تمامعیار اقتصادی» خواهد زد.
این امر منطق حاکم بر مناقشه را دگرگون میسازد. ترامپ در پی آن بود که مقاومت ایران را روزبهروز پرهزینهتر کند؛ اما اکنون ایران نیز در حال گرانتر کردن هزینه اعمال زور برای آمریکاست. تهران توان برابری با قدرت آتش ارتش آمریکا را ندارد، اما از مزیتی برخوردار است که واشنگتن نمیتواند با نیروی نظامی آن را از میان بردارد: موقعیت جغرافیایی و تسلط بر یکی از حیاتیترین شاهراههای انرژی جهان.
بنابراین، موفقیت این درگیری باید با اهداف سیاسیاش سنجیده شود. اهداف کلان کارزار مشترک ترامپ و نتانیاهو عبارت بود از: تضعیف بنیادین یا دگرگونی ساختار سیاسی ایران، مهار قطعی تهدید هستهای، نابودی توان موشکهای دوربرد و از هم پاشاندن شبکه متحدان منطقهای آن.
شش ماه بعد، هیچیک از این اهداف به گونهای قاطعانه تحقق نیافته است. مسئله کماکان حلنشده بلندپروازیهای هستهای تهران به روشنی محدودیتهای قدرت نظامی را نمایان میسازد. بمبها میتوانند تأسیسات را ویران کنند، اما قادر نیستند انگیزههای سیاسیای را که کشورها را به سوی ایجاد بازدارندگی راهبردی سوق میدهد، از میان ببرند.
دیگر قدرتهای منطقهای نیز نظارهگر اوضاع هستند. عربستان سعودی مدتهاست که به دنبال دستیابی به توان بومی غنیسازی اورانیوم است. چنانچه دولتهای خاورمیانه به این نتیجه برسند که توانمندی هستهای ابزار محافظت در برابر تهاجم خارجی است، فشارهای ناشی از اشاعه تسلیحات هستهای تشدید خواهد شد نه تضعیف. در نهایت، پرونده هستهای به همان نقطهای بازمیگردد که از آن آغاز شده بود: مذاکره.
تله تشدید تنش ترامپ
در همین حال، هزینهها ابعادی جهانی پیدا کرده است. بهای انرژی، هزینههای بیمه و ترابری دریایی افزایش یافته و بیتردید پیامدهای سیاسی به همراه خواهد داشت. همزمان، روسیه از درآمدهای بالاتر هیدروکربوری سود میبرد و چین با هر بار منحرف شدن تجهیزات دریایی، مهمات و توجه سیاسی ایالات متحده از حوزه اقیانوس هند و آرام، دستاورد راهبردی کسب میکند.
کشورهای حوزه خلیج فارس نیز با درسی ناخوشایند روبهرو شدهاند: پایگاههای آمریکایی که با هدف تضمین امنیت آنها برپا شده بودند، میتوانند خود آنها را در جنگی که آغازگرش نبودهاند به سیبل حملات تبدیل کنند.
هیچیک از این موارد به معنای پیروزی نظامی ایران نیست. اقتصاد و زیرساختهای این کشور متحمل آسیبهای هنگفتی شدهاند — و آمریکا همچنان توانایی تحمیل ویرانیهای بسیار بزرگتری را دارد. اما ایران نیازی به شکست دادن آمریکا ندارد؛ تهران تنها باید مانع از آن شود که واشنگتن با بهرهگیری از برتری نظامی خود، آن را وادار به تسلیم سیاسی کند، و همزمان تداوم نبرد مسلحانه را بیش از پیش دردناک سازد.
از این رو، ترامپ در دامی از تشدید تنش گرفتار شده که تا حدی ساخته دست خود اوست. او میتواند محاصره را تشدید کند، اما ایران قادر است عبور از هرمز را مختل نماید. او میتواند بمبارانها را شدت بخشد، اما تهران توان گسترش دامنه پاسخ تلافیجویانه علیه متحدان واشنگتن در خلیج فارس را دارد. او میتواند مذاکره کند، اما ایران اکنون دلیلی قوی دارد تا خواستار تضمینهای محکمتر و شرایطی بمراتب بهتر نسبت به توافق ماه ژوئن شود.
علاوه بر این، تهدیدهای ایالات متحده زمانی که هر تشدید تنش واشنگتن را بار دیگر به پای میز مذاکره میکشاند، خاصیت بازدارندگی و اهرم فشار خود را از دست میدهند.
بنابراین، اقدامات اخیر ایران نشاندهنده چیزی فراتر از صرف تبادل موشکهاست. شش ماه پس از آنکه ترامپ و نتانیاهو کوشیدند ایران را با نیروی سلاح وادار به تسلیم کنند، تهران دریافته است که هرچه بیشتر دوام بیاورد، هزینههای سنگینتری میتواند تحمیل کند و موقعیت نهاییاش در مذاکرات تقویت خواهد شد.
آمریکا کماکان میتواند سطح تنش را فراتر از هر توان پاسخی از سوی ایران ارتقا دهد. اما آنچه دیگر نمیتواند مفروض بداند این است که تشدید تنش، پیروزی را نزدیکتر میکند. تحرکات تازه ایران حاکی از آن است که تهران اکنون به باوری کاملاً وارونه دست یافته است.