اشتراک
تصویرسازی: کلوئی کوشمن
تصویرسازی: کلوئی کوشمن
بین‌الملل

رهبران جهان دیگر ترسی از جنگ هسته‌ای ندارند

پوتین، ترامپ و شی قدرتمندترین زرادخانه‌های جهان را در اختیار دارند؛ آنها باید خطرات هسته‌ای را جدی‌تر بگیرند

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

در دوران جنگ سرد، ترس مشترک از نابودی هسته‌ای عاملی بازدارنده بود که رهبران ابرقدرت‌ها را به سمت مدیریت بحران و کاهش تسلیحات سوق می‌داد؛ چنان‌که نشست ریکیاویک در سال ۱۹۸۶ میان ریگان و گورباچف، با وجود شکست ظاهری، زمینه‌ساز پیمان‌های خلع سلاح بعدی شد. اما امروزه جهان با واقعیتی متفاوت روبه‌روست؛ قدرت‌های هسته‌ای بزرگ یعنی آمریکا، چین و روسیه نه تنها هراس کافی از این سلاح‌ها ندارند، بلکه با نوسازی زرادخانه‌های خود، تمایلی به کنترل تسلیحات نشان نمی‌دهند. دونالد ترامپ با رویکردی متناقض و بی‌توجه به خطرات استراتژیک، بیشتر به دنبال توسعه سامانه‌های دفاعی شخصی است. شی جین‌پینگ، علی‌رغم مخالفت ظاهری با جنگ هسته‌ای، در پی قدرت‌یابی جهانی است و از اعمال فشار بر کشورهای سرکش هسته‌ای خودداری می‌کند. در این میان، ولادیمیر پوتین نیز از تهدیدات هسته‌ای به عنوان ابزاری برای ارعاب و تثبیت جایگاه روسیه استفاده می‌کند. برخلاف رهبران پیشین که در مواجهه با وحشتِ نابودی، به دنبال تصمیمات بزرگ و صلح‌طلبانه بودند، رهبران کنونی جهان با رویکردی خودخواهانه و درون‌نگرانه، مسئولیت خطیر حفظ امنیت هسته‌ای و نجات بشریت را نادیده گرفته‌اند.

ترس می‌تواند فلج‌کننده باشد، اما گاهی اوقات جهان را نجات می‌دهد. در دوران جنگ سرد، بارها پیش آمد که هراس مشترک از نابودی هسته‌ای، رهبران آمریکا و شوروی را واداشت تا مکث کنند و به دنبال راه‌های بهتری برای مدیریت زرادخانه‌هایی باشند که قدرت ویرانگری‌شان خارج از مرزهای عقل و منطق بود. گاه وحشت رقبای ابرقدرت مانع از وقوع فاجعه‌ای قریب‌الوقوع شد؛ مانند زمانی که جان اف. کندی و نیکیتا خروشچف توصیه‌های مشاوران تندروی خود را نادیده گرفتند تا به بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ پایان دهند. در موارد دیگر، آشکار شدن آثار نجات‌بخش ترس زمان بیشتری برد. اخیراً فیلمی به نام «لبه جنگ» به مناسبت چهلمین سالگرد دیدار رونالد ریگان و همتای شوروی‌اش، میخائیل گورباچف، در ریکیاویک اکران شده است. این نشست در خانه‌ای ساحلی، جمع‌وجور و طبق شایعات جن‌زده برگزار شد؛ نشستی فشرده و خفقان‌آور. دیپلمات‌های حاضر به یاد می‌آورند که دو افسر، یکی آمریکایی و دیگری روسی، بیرون از اتاق جلسه رهبران ایستاده بودند و کیف‌های هسته‌ای را در دست داشتند؛ چمدان‌هایی که روی هم رفته کنترل ۶۰ هزار کلاهک هسته‌ای را در اختیار داشتند.

این دیدار در اکتبر ۱۹۸۶ در آن زمان یک شکست تلقی می‌شد. با این حال، بعدها جورج شولتز، وزیر امور خارجه ریگان، به این نشست برای پایه‌گذاری پیمان‌های بعدی که کل دسته‌های تسلیحات هسته‌ای را برچیدند، اعتبار داد. گورباچف ریکیاویک را نقطه‌ای خواند که پایان جنگ سرد از آنجا کلید خورد. یکی از دستاوردهای بزرگ این نشست، اعتراف متقابل رهبران آمریکا و شوروی بود به اینکه هر دو از سلاح‌های هسته‌ای می‌ترسند و از آن بیزارند، و در کمال شگفتی مشاوران تندروترشان، خواهان نابودی کامل این تسلیحات هستند؛ شاید حتی ظرف ده سال آینده.

مذاکرات بر سر اختلاف‌نظر درباره دکترین «نابودی حتمی متقابل» (MAD / Mutually Assured Destruction) از مسیر خود خارج شد؛ دکترین مبتنی بر اینکه برای اجتناب از جنگ، هر حمله هسته‌ای باید به نابودی همگانی تمام طرف‌ها منجر شود. ریگان که از ایده دستیابی به صلح از طریق آسیب‌پذیری بیزار بود، از توقف طرح «ابتکار دفاع استراتژیک» (SDI) خودداری کرد؛ رویایی که هرگز محقق نشد و هدفش ایجاد یک سپر رهگیر در برابر موشک‌های هسته‌ای بود. ریگان در این فیلم با بازتاب اسناد محرمانه‌زدایی‌شده می‌گوید: «نخواهم گذاشت نسل‌های آینده آمریکایی‌ها در ترس زندگی کنند.» گورباچف نیز می‌پرسد چگونه می‌تواند خلع سلاح را آغاز کند، اگر چنین سپری به آمریکا اجازه دهد عهدشکنی کرده و با خیالی آسوده به اتحاد جماهیر شوروی حمله کند. او پیشنهاد ریگان برای به اشتراک گذاشتن طرح SDI را یک «خیالبافی» خواند و رد کرد.

امروز جهان با مشکلی تازه روبه‌روست: قدرتمندترین کشورهای جهان به اندازه کافی از توان آتش هسته‌ای خود هراسان نیستند. آمریکا، چین و روسیه همگی مصمم به گسترش یا نوسازی زرادخانه‌های هسته‌ای خود هستند. در نتیجه، آنها یا تمایلی به پیوستن به مذاکرات کنترل تسلیحات ندارند و یا اجازه داده‌اند توافق‌های پیشین منقضی و ملغی شوند.

پرزیدنت دونالد ترامپ مدت‌هاست جنگ هسته‌ای را فاجعه نهایی می‌خواند، هرچند تردید دارد انسان‌ها از عقلانیت لازم برای کارآمدی دکترین نابودی متقابل برخوردار باشند. او در سال ۱۹۹۰ به مجله پلی‌بوی گفت این باور که سلاح‌های هسته‌ای هرگز به کار نخواهند رفت «چون همه می‌دانند چقدر مخرب است»، «مزخرف محض» است. با این حال، اکنون که او در جایگاه فرمانده کل قوا قرار دارد، با فقدانی تکان‌دهنده از جدیت با خطرات هسته‌ای برخورد می‌کند.

آمریکا سال‌ها تلاش کرد مانع از پیوستن کشورهای جدید به باشگاه هسته‌ای شود، هرچند بنا به اقتضائات واقع‌گرایی سیاسی (رئال‌پولیتیک)، هند، اسرائیل و پاکستان را پس از دستیابی به سلاح هسته‌ای بخشید. سنجش دیدگاه‌های آقای ترامپ درباره رقابت‌های تسلیحاتی هسته‌ای دشوار است. او در سال ۲۰۱۶ زمانی که هنوز نامزد ریاست‌جمهوری بود گفت شاید بهتر باشد ژاپن برای بازدارندگی در برابر کره شمالی به سلاح هسته‌ای مجهز شود تا اینکه برای دریافت کمک به آمریکا متکی باشد. اکنون در دور دوم ریاست‌جمهوری خود، در پی فروش فناوری‌های هسته‌ای به شرکایی نظیر عربستان سعودی و کره جنوبی با محدودیت‌ها و تدابیر حفاظتی کمتری نسبت به توافق‌های مشابه گذشته است. در داخل کشور، آقای ترامپ متعهد به ساخت سامانه رهگیر «گنبد زرین» (Golden Dome) برای محافظت از آمریکا در برابر حملات موشکی شده است. اما در تناقض با جدیت ظاهری این جاه‌طلبی، او بارها با کانادا درگیر تنش می‌شود؛ کشوری که خاک آن برای استقرار ایستگاه‌های راداری لازم جهت کارآمدی کامل چنین سپری ضروری است.

شی جین‌پینگ، رهبر چین، به‌طور علنی مخالفت قاطع خود را با جنگ‌های هسته‌ای اعلام کرده است. او سنخیتی با تعصبات انقلابی مائو تسه‌تونگ ندارد؛ کسی که در سال ۱۹۵۷ با استقبال ظاهری از یک درگیری هسته‌ای که نیمی از بشریت را به کام مرگ بکشد رهبران بلوک کمونیست را در مسکو به وحشت انداخت، چرا که معتقد بود «امپریالیسم با خاک یکسان خواهد شد و سراسر جهان سوسیالیست می‌شود.» چینِ دوران شی جاه‌طلبی آن را دارد که تا اواسط قرن به چنان قدرتی تبدیل شود که هیچ کشور دیگری توان یا جرئت ایستادگی در برابر آن را نداشته باشد. وقوع یک جنگ جهانی این روند صعودی را مختل خواهد کرد.

با این حال، در عین حال چین درخواست‌های آمریکا برای شرکت در مذاکرات سه‌جانبه با روسیه در زمینه کنترل تسلیحات هسته‌ای را رد می‌کند. مقامات پکن استدلال می‌کنند که زرادخانه (رو به رشد) چین همچنان بسیار کوچک‌تر از زرادخانه‌های دیگر ابرقدرت‌هاست. هرچند ممکن است چین دل خوشی از کلاهک‌ها و موشک‌های هسته‌ای کره شمالی یا تلاش‌های ایران برای دستیابی به بمب نداشته باشد، اما به نظر می‌رسد نسبت به یک دهه گذشته تمایل بسیار کمتری به حمایت از تحریم‌های بین‌المللی یا اجرای آنها جهت مهار جاه‌طلبی‌های هسته‌ای این دو کشور دارد. چین همچنین در برابر خواسته‌های آمریکا مبنی بر استفاده دوجانبه از اهرم اقتصادی خود برای اعمال فشار بر آنها سر فرود نیاورده است. با توجه به اینکه کره شمالی هم‌اکنون دارای سلاح هسته‌ای است و حاکمان ایران نگران بقای حکومت خود هستند، فشاری که بتواند محاسبات این کشورها را تغییر دهد باید امنیت نظام‌های آنها را تهدید کند. چین دست به چنین فشاری نخواهد زد، زیرا انزجارش از کارزارهای تغییر رژیم به رهبری آمریکا به مراتب بیشتر از هراسش از دستیابی دولت‌های سرکش هم‌پیمان به سلاح هسته‌ای است.

نگرانی را رها کردند و عاشق بمب شدند

این نخستین بار نیست که تکان‌دهنده‌ترین تغییر به روسیه تحت ریاست‌جمهوری ولادیمیر پوتین مربوط می‌شود. آقای پوتین این روزها به جای تلاش برای جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای، از تهدیدات هسته‌ای و سیاست لبه پرتگاه (Brinkmanship) برای ارعاب استفاده می‌کند تا مطالبه کند که با دولت مافیایی و ورشکسته‌اش همچنان مانند یک ابرقدرت رفتار شود.

جنگ سرد دورانی آکنده از قساوت‌ها و وحشت‌ها بود. با این حال، گهگاه هراس از نابودی جهان رهبران آن عصر را به سوی بزرگی و تصمیمات خطیر سوق می‌داد. امروز مردانی که سکان هدایت آمریکا، چین و روسیه را در دست دارند کاملاً بی‌باک نیستند. اما در بیشتر مواقع، دغدغه‌های آنان خودخواهانه و درون‌نگرانه است. نجات جهان؟ بگذارید شخص دیگری نگران آن باشد.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: economist.com