اشتراک
ایران گزارش‌های تحلیلی حقوق بشر

رد پای «زن، زندگی، آزادی» بر موج نوی سینمای ایران

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» که با جان‌باختن مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد، تأثیری عمیق و ماندگار بر سینمای ایران گذاشته و رویکرد فیلم‌سازان به بازنمایی زنان و واقعیت‌های اجتماعی را دگرگون کرده است. پیش از این، سینماگران ناچار بودند برای عبور از سدهای سانسور، واقعیت‌ها را تلطیف یا تغییر شکل دهند، اما اکنون شاهد شکل‌گیری جریانی از سینمای مستقل و موازی هستیم که بدون اخذ مجوزهای رسمی و تن دادن به محدودیت‌های دولتی ساخته می‌شود. فیلم‌هایی نظیر آثار جعفر پناهی یا سهیل بیرقی با به تصویر کشیدن زنانی که بی‌اعتنا به حجاب اجباری یا ممنوعیت‌های دیگر مانند آوازخوانی، کنترل سرنوشت خود را در دست دارند، بازتابی از روح نافرمانی مدنی در جامعه هستند. در این آثار، خیابان نه یک لوکیشن ساده، بلکه بستری برای ایستادگی و مطالبه‌گری است. اگرچه این رویکرد جسورانه هزینه‌های سنگینی از جمله تشکیل پرونده‌های قضایی، جریمه و حبس برای هنرمندان به همراه داشته، اما نقطه عطف آن در تغییر بنیادین در شیوه فیلم‌سازی است؛ جایی که فیلم‌سازان دیگر تلاش نمی‌کنند در چارچوب ضوابط وزارت ارشاد گام بردارند، بلکه با حذف کامل فیلترهای حکومتی، مستقیم و بی‌واسطه به ثبت واقعیت‌های جاری در جامعه می‌پردازند. این سینمای جدید، با به چالش کشیدن هنجارهای تحمیلی، عملاً نشان می‌دهد که اگرچه حکومت هنوز کنترل اکران رسمی را در دست دارد، اما مهارِ «نفسِ عملِ فیلم‌سازی» و بازتاب صدای جامعه، روزبه‌روز دشوارتر شده است.

چهار سال پس از آنکه جان‌باختن مهسا امینی بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی دهه‌های اخیر ایران را برانگیخت، تأثیر جنبش «زن، زندگی، آزادی» در جامعه ایران به وضوح مشهود است.

یکی از ماندگارترین پیامدهای این جنبش، تغییر در شیوه بازنمایی زنان توسط فیلم‌سازان ایرانی بوده است. شخصیت‌هایی که پیش‌تر ناچار به کنار آمدن با محدودیت‌های ناشی از نظام سانسور در ایران بودند، اکنون بیش از پیش در هیئت زنانی به تصویر کشیده می‌شوند که حاضر به پذیرش این محدودیت‌ها نیستند.

در فیلم «فقط یک تصادف بود» ساخته جعفر پناهی، یکی از شخصیت‌های محوری زن، بدون حجاب اجباری، مصمم و عمل‌گراست و اطرافیانش را وادار به مواجهه با حقیقت‌های ناخوشایند می‌کند. پناهی این شخصیت را بازتابی از زنانی دانسته که در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، کنترل سرنوشت خود را در دست گرفتند.

روز ۲۶ شهریور (۱۶ سپتامبر) مصادف با چهارمین سالگرد جان‌باختن مهسا امینی است.

مهسا امینی که در آن زمان ۲۲ سال داشت، به بهانه نقض قانون حجاب اجباری توسط گشت ارشاد در تهران بازداشت شد. او پس از سه روز بازداشت، بر اثر آنچه مقامات «نارسایی قلبی» عنوان کردند، جان باخت.

با این حال، شاهدان عینی از جمله شماری از زنانی که همراه با او بازداشت شده بودند، اعلام کردند که او مورد ضرب‌وجرح شدید مأموران قرار گرفته بود. خانواده امینی نیز با تأکید بر سلامت کامل او پیش از بازداشت، خشونت پلیس را عامل مرگ وی دانستند.

گشت‌های ارشادی که روزگاری پوشش سر تا پای زنان را به شدت کنترل می‌کردند و رعب و وحشت می‌آفریدند، از زمان اعتراضات گسترده سال ۱۴۰۱ تا حد زیادی از صحنه زندگی روزمره خیابانی محو شده‌اند. قوانین حجاب اجباری همچنان برقرار است، اما اعمال آن‌ها در شهرهای بزرگ ایران — که پیش‌تر میدان‌های نبرد زنان برای دستیابی به آزادی بود — به شکل ملموسی کاهش یافته است.

اما این دگرگونی تنها به مسئله حجاب محدود نمی‌شود.

در فیلم «بیداد» اثر سهیل بیرقی که بدون مجوز رسمی در ایران ساخته شده، کشمکش اصلی پیرامون ممنوعیت دیگری است که بر زنان تحمیل شده: آوازخوانی در اماکن عمومی.

با این وجود، دغدغه نهایی فیلم فراتر از آوازخوانی است. صدا در این فیلم به مسئله‌ای تبدیل می‌شود درباره اینکه چه کسی حق دارد در فضای عمومی دیده و شنیده شود و از چه کسی انتظار می‌رود سکوت پیشه کند. هنگامی که «ستی»، شخصیت اصلی فیلم، بدون انتظار برای دریافت مجوز آواز می‌خواند، اقدام او به جلوه‌ای از نافرمانی مدنی بدل می‌شود.

خیابان، درست همانند دوران اعتراضات سال ۱۴۰۱، نقشی فراتر از یک فضای عمومی معمولی می‌یابد و به بستری برای طرح مطالبات و ایستادگی در برابر محدودیت‌ها تبدیل می‌شود.

شمار فزاینده‌ای از فیلم‌سازان ایرانی پا را فراتر نهاده و به تولید آثاری بیرون از چارچوب ضوابط وزارت ارشاد و بدون اخذ پروانه‌های رسمی روی آورده‌اند؛ پروانه‌هایی که پیش از این ساخت و نمایش هر فیلمی در ایران منوط به دریافت آن‌ها بود.

از جمله این آثار می‌توان به «کافه» ساخته نوید میهن‌دوست، «ماده تاریک» اثر کریم لک‌زاده، «هزار و یک فریم» به کارگردانی مهرنوش علیا، «گروه» ساخته سهند کبیری، «آخر هفته سزارین» اثر محمد شیروانی، «دوگانه» ساخته عباس نظام‌دوست و «نور اندک» به کارگردانی علی عسگری اشاره کرد.

اهمیت این فیلم‌ها صرفاً در مضامینی که بازگو می‌کنند نیست، بلکه در شیوه ساخت آن‌ها نهفته است.

برای چندین دهه، سینماگران ایرانی یاد گرفته بودند که چگونه در درون یا پیرامون یک سازوکار پیچیده سانسور فعالیت کنند. پرداختن به واقعیت‌های اجتماعی امکان‌پذیر بود، اما ابتدا باید به گونه‌ای تغییر شکل می‌یافت که مورد تأیید مقامات قرار گیرد. رسالت فیلم‌ساز اغلب این بود که راهی برای بازگویی حقیقت پس از عبور دادن آن از صافی سانسور بیابد.

فیلم‌های پس از سال ۱۴۰۱ بیانگر رویکردی کاملاً متمایز هستند: حذف یک‌باره و کامل این فیلتر.

این انتخاب البته با هزینه‌های سنگینی همراه بوده است. برای اغلب فیلم‌سازان نام‌برده و عوامل آن‌ها پرونده‌های قضایی تشکیل شده و برخی نیز به احکام حبس و جریمه‌های نقدی محکوم شده‌اند. در واقع، اتهام اصلی آن‌ها دگرگون ساختن پیوند سینما با واقعیت‌های جاری جامعه بوده است.

این پدیده با جنبش «زن، زندگی، آزادی» آغاز نشد؛ سینمای ایران سابقه‌ای طولانی در مواجهه با سانسور دارد و زنان فیلم‌ساز و بازیگر نیز دهه‌هاست که علیه محدودیت‌های تحمیلی بر تصویر و کالبد خود مبارزه کرده‌اند.

اما بی‌تردید ناآرامی‌های شهریور ۱۴۰۱ گسست از وضعیت موجود را شتاب بخشید. اکنون به‌جای آنکه فیلم‌سازان بپرسند تا چه اندازه می‌توانند مرزهای سینمای مجاز دولتی را گسترش دهند، شمار بیشتری از آنان می‌پرسند اگر این مرزها را به کلی نادیده بگیرند چه رخ خواهد داد.

این رویکرد به شکل‌گیری یک سینمای موازی در ایران انجامیده است؛ سینمایی که بدون مجوز رسمی تولید می‌شود و در آن بازیگران زن می‌توانند بدون حجاب اجباری به ایفای نقش بپردازند و زنان می‌توانند بدون محدودیت‌های دولتی در فضاهای عمومی آواز بخوانند، سخن بگویند و حضور یابند.

حکومت ایران همچنان می‌تواند صدور پروانه رسمی برای فیلم‌ها و اکران آن‌ها در سینماهای داخل کشور را کنترل کند. با این حال، آنچه مهار آن روزبه‌روز دشوارتر می‌شود، نفسِ عمل فیلم‌سازی است.

در سال‌های پس از اعتراضات ۱۴۰۱، شاید این تعیین‌کننده‌ترین تحول باشد: فیلم‌سازان ایرانی بیش از هر زمان دیگری از اینکه پیش از بردن واقعیت بر پرده سینما، آن را از صافی فیلترهای حکومتی عبور دهند، سر باز می‌زنند.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: rferl.org