در هفته گذشته، در کنفرانس سطح بالای «گفتگوی خاورمیانه-آمریکا» (MEAD) در واشنگتن که مقامات ارشد فعلی و پیشین از اسرائیل، ایالات متحده و سراسر خاورمیانه را گرد هم آورد، یک تم بارها تکرار شد: در پروندههای ایران، غزه و لبنان، نباید اجازه داد «کمالگرایی» دشمن پیشرفت شود.
«کمال»، البته، به معنای ایرانی تحت حکومتی متفاوت است که از پیگیری سلاحهای هستهای دست کشیده باشد؛ لبنانی که در آن دولت، نه یک سازمان تروریستی، عملاً کنترل کشور را در دست داشته باشد؛ و غزهای بدون حماس.
این ایدهآل است. اما دستیابی به آن نیز بسیار طولانی خواهد بود.
در این فاصله، هفتم اکتبر و جنگهایی که پس از آن آغاز شد، فرآیندهایی را در هر یک از این عرصهها به حرکت درآورد که اگر تا انتها ادامه یابند، میتوانند رسیدن به این اهداف را ممکن سازند.
اما کلید موفقیت، تداوم این فرآیندها است: حفظ محاصره و فشار اقتصادی بر ایران؛ اجرای طرح ۲۰ بندی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای غزه که محور اصلی آن غیرنظامیسازی و غیررادیکالسازی است؛ و پیشبرد فرآیند سهجانبه تاریخی در لبنان.
پنجره ۲۸ ماهه برای تثبیت تغییرات منطقهای
صبر لازم است. اما نکته ظریف اینجاست: این صبر باید آمیخته با فوریت باشد.
اسرائیل اکنون ۲۸ ماه فرصت دارد تا این فرآیندها را ریشهدار و تثبیت کند، پیش از آنکه ترامپ از قدرت برود و دولتی جدید، احتمالاً با اولویتها و جهانبینی کاملاً متفاوت، زمام امور را به دست گیرد.
این کنفرانس MEAD، مانند سه دور قبلی، در دنیای سیاستگذاری خاورمیانه منحصربهفرد بود: دوحزبی و شامل بازیگران کلیدی منطقه. علیرغم ابرهای تیره بر سر منطقه، فضای پنلهای غیررسمی به طور شگفتآوری مثبت بود.
شرکتکنندگان، از جمله ژنرالهای پیشین، رؤسای اطلاعات، دیپلماتهای فعال و سیاستمداران، نه تنها بر آنچه محقق نشده بود، بلکه بر دستاوردها نیز تمرکز داشتند.
برخی ممکن است این نگرش را خوشبینانه بیش از حد بدانند؛ دیگران آن را تلاشی تازه برای نگاه کلیتر و بررسی آنچه یکی از شرکتکنندگان «خط روند کلی» نامید، تلقی میکنند.
و آن خط روند، که در هتلی خوش آبوهوا در واشنگتن که غذاهای کوشر و حلال برای شرکتکنندگان فراهم بود، شکل گرفت – باور کنید یا نه – مثبت بود.
هیچ جا این خط روند مثبت به وضوحِ پرونده ایران دیده نمیشد. نه به این دلیل که تهدید ایران ناپدید شده است – چنین نبوده – بلکه به این خاطر که کمپین نظامی و محاصره پس از آن، تهران را تحت فشاری قرار داده که هرگز سابقه نداشته است.
آسیبهای هستهای، ایران را با سالها تلاش برای بازسازی روبرو میکند
با ترازوی نظامی شروع کنیم.
تأسیسات اصلی هستهای ایران تخریب یا به شدت آسیب دیدهاند، به همراه سانتریفیوژها، مراکز تحقیق و توسعه، تسهیلات سلاحسازی و بخش قابل توجهی از زیرساختهای مورد نیاز برای بازسازی برنامه. علاوه بر این، دانشمندان برجسته هستهای کشته شدند.
دانش هستهای ایران همچنان باقی است، همانطور که مواد غنیشده دفنشده در چندین مکان نیز وجود دارد، اما بازآفرینی آنچه از دست رفته است، نیازمند زمان، پول و دانشمندانی با تخصص لازم خواهد بود.
حمله ۲۸ فوریه نیز عنصر غافلگیری تاکتیکی داشت که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. یکی از شرکتکنندگان گفت که عملیات عمدتاً در صبحگاه آغاز شد زیرا ایرانیان انتظار نداشتند اسرائیل و آمریکا در روز حمله کنند.
آن تصمیم بخشی از آنچه شرکتکنندگان آن را سطحی بیسابقه و «رویایی» از یکپارچگی و همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل توصیف کردند، بود.
آسیب به صنعت موشک و پهپاد ایران گسترده است. یکی از شرکتکنندگان گفت که این کمپین «توانایی تولید موشک و پهپاد ایران را از ۱۰۰ درصد به جایی بین ۱۰ تا ۲۰ درصد کاهش داده است.»
این به آن معنا نیست که ایران تنها ۱۰ تا ۲۰ درصد از موشکهایش باقی مانده است. بلکه به این معناست که توانایی تولید موشکهای جدید به شدت کاهش یافته است. ایران میتواند بازسازی کند، اما تنها با منحرف کردن منابع کمیاب از اقتصادي که از قبل در حال ورشکستگی است.
محاصره به دنبال تعمیق فشار بر رژیم تهران است
و اینجا جایی است که محاصره وارد میدان میشود.
کمپین نظامی توانمندیهای ایران را آسیب دید. محاصره قصد دارد از بازسازی آنها جلوگیری کند و رژیم را مجبور به انتخاب میان تأمین مالی جاهطلبیهای نظامی و نگه داشتن اقتصاد در حال کار کند.
افشای دیگری که در کنفرانس شنیده شد، مربوط به نقش اسرائیل در تظاهرات ضد رژیمی بود که در ژانویه آغاز شد.
بیثباتی از بازار تهران بدون فراخوان اسرائیل برای مردم به خیابان آمدن شروع شد. اما پس از گسترش آن، اسرائیل به طور فعال ایرانیان را به پیوستن به تظاهرات تشویق کرد.
«ما میدانستیم که آنها در ۸ ژانویه بخشی به دلیل عملیات نفوذی که انجام دادیم به خیابانها آمدند»، یکی از شرکتکنندگان اسرائیلی گفت.
رژیم با کشتن هزاران نفر و زخمی کردن هزاران تن دیگر پاسخ داد. با این حال، معترضان روز بعد بازگشتند و این تصمیم برای بازگشت در ۹ ژانویه نه تنها نشان داد که تعداد زیادی از ایرانیان مخالف رژیم هستند – چیزی که اسرائیل مدتها باور داشت – بلکه نشان داد برخی اکنون حاضرند جان خود را برای به چالش کشیدن آن به خطر بیندازند.
طبق این ارزیابیها، فشارهای اعمالشده فعلی ممکن است شرایط را برای تغییر از درون فراهم کند.
این امر نیازمند رهبری جایگزین ایرانی، ادامه عملیات نفوذ از درون و، به گفته یکی از شرکتکنندگان، «نیروهای زمینی» است. منظور از نیروهای زمینی، ایرانیانی بودند که قادر به اقدام در داخل کشور بودند، نه یک حمله زمینی خارجی.
اما اینجا نیز ساعت در حال تیکتیک است.
ایران بر صبر کردن تا پایان فشارهای ترامپ شرط بسته است
ایران شرط بسته است که فشارهای آمریکایی موقتی است – یعنی فقط باید ۲۸ ماه باقیمانده از دوران ترامپ را تاب بیاورد و منتظر رفع فشارها بماند. بنابراین واشنگتن باید تهران را قانع کند که این سیاست دوام خواهد آورد و نمیتوان با صبر کردن برای رئیسجمهور بعدی از آن گریخت.
هیچ یک از این موارد به معنای سکوت تهران نیست. در واقع، انتظاری که در کنفرانس بیان شد این بود که ایران در نهایت به جای اینکه اجازه دهد به آرامی از نظر اقتصادی خفه شود، واکنش تندی نشان خواهد داد و حمله به اسرائیل نشانهای از آخرین نفسهای رژیم خواهد بود.
اما تمام این موارد دلیلی برای برداشتن فشارها نیست. بلکه دلیلی برای آماده شدن در برابر واکنش ایران و ادامه استراتژیای است که شاید برای اولین بار در تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی، بقای رژیم را به خطر انداخته است.
یکی از شرکتکنندگان گفت که ارزیابی اولیه اسرائیل – مبنی بر اینکه رژیم میتواند ظرف یک تا سه سال سقوط کند – همچنان معتبر است.
اگر ایران نیازمند صبر است تا فشارها اثرگذار باشند، غزه نیازمند نوع دیگری از صبر است: دادن زمان به یک چارچوب سیاسی آزمایشنشده برای تثبیت خود، پیش از اعلام شکست و بازگرداندن ارتش دفاع از اسرائیل (IDF).
این احساس واضح مقامات ارشد آمریکایی، اسرائیلی، فلسطینی و بینالمللی درگیر در اجرای طرح ۲۰ بندی ترامپ بود.
هیچ کس ادعا نکرد که طرح کامل است یا موفقیت آن تضمین شده است. مشکلات عظیم هستند: حماس همچنان مسلح است؛ نیروی تثبیت بینالمللی هنوز تشکیل نشده است؛ اداره تکنوکرات فلسطینی که قرار است غزه را اداره کند در قاهره است، نه در شهر غزه؛ و مقایس ویرانی فیزیکی سرسامآور است.
اما شرکتکنندگان بارها به یک نکته بازگشتند: جایگزین بهتر چیست؟
یکی از پنلنشینان صریح گفت: «هر جایگزینی برای هیئت صلح، ۱۰۰۰ برابر بدتر است.» این جایگزینها شامل بازگشت حماس، اشغال نامحدود اسرائیل، احیای تشکیلات خودگردان اصلاحنشده فلسطین، یا یک کمپین نظامی بزرگ دیگر اسرائیل است.
شرکتکننده دیگری گفت که حتی اگر طرح تنها ۲۰ یا ۳۰ درصد شانس موفقیت داشته باشد، اسرائیل موظف است این امکان را تا انتها امتحان کند پیش از آنکه سربازانش را دوباره به «لانه زنبور» غزه بفرستد.
اینجا نیز ساعت ترامپ اهمیت دارد. رئیسجمهور ریاست هیئت صلح را بر عهده دارد، شخصاً در طرح سرمایهگذاری کرده و به نگرانیهای امنیتی اسرائیل حساس است. این موضوع پشتوانه سیاسیای برای چارچوب فراهم میکند که ممکن است از دولتهای آینده دریافت نکند.
بنابراین، ۲۸ ماه آینده باید طرح را از مجموعهای از وعدهها به چیزی تبدیل کند که فعال و در حال کار باشد. مهمتر از همه، شرکتکنندگان بر غیررادیکالسازی تأکید کردند.
یک نفر گفت که آزمون نهایی پیروزی تعداد تروریستهای حماسی که اسرائیل کشته، تونلهایی که نابود کرده یا میزان خسارت وارده نخواهد بود. بلکه این خواهد بود که آیا سالها بعد بتوان سه کلمه را گفت: «حماس غزه را باخت.»
برای تحقق این امر، حذف حماس از حکومت کافی نیست. ایدئولوژی آن نیز باید از مدارس، مساجد و نهادهای عمومی محاصرهشده حذف شود. بازسازی خانهها در حالی که زیرساخت آموزشی و مذهبی که هفتم اکتبر را ستایش میکرد دستنخورده باقی بماند، تنها پایههای جنگ بعدی را بازسازی خواهد کرد.
این اتفاق سریع نخواهد افتاد. غیررادیکالسازی یک پروژه بیننسلی است که نیازمند مشارکت شرکای منطقهای – از جمله عربستان سعودی، امارات و مصر – است که تجربه مقابله با افراطگرایی اسلامگرا را دارند.
طرح غزه سنگین، نامطمئن و پر از ریسک است. اما درس اصلی MEAD این بود که طرحهای ناقص نباید وقتی گزینههای موجود بدتر هستند، کنار گذاشته شوند. اینجا نیز، مانند ایران، صبر ضروری است – اما باز هم، صبری آمیخته با فوریت.
آخرین عرصهای که شرکتکنندگان MEAD در آن خواستار صبر شدند – باز هم بدون توهم – لبنان بود.
اینجا نیز ترتیبات فعلی دور از کمال است. حزبالله همچنان مسلح است، ارتش لبنان هنوز توانایی کنترل مناطق تخلیهشده توسط اسرائیل را ندارد، و ماشین راستیآزمایی مورد نیاز برای اطمینان از عدم بازگشت حزبالله ایجاد نشده است.
اما جایگزین، بازگشت به چرخه آشناست: حزبالله بازسازی میکند، اسرائیل حمله میکند، جنوب لبنان ویران میشود و جنگ دیگری آغاز میگردد.
فرصت تاریخی لبنان برای احیای حاکمیت
به استدلال شرکتکنندگان، آنچه لحظه کنونی را متفاوت میکند این است که حزبالله و حامی ایرانیاش به شدت تضعیف شدهاند، لبنان رهبری سیاسی جدید دارد و دولت لبنان فرصتی – شاید تاریخی – برای احیای اقتدار خود دارد. آرمان را میتوان در شش کلمه خلاصه کرد: «یک ارتش، یک پرچم، یک سرود ملی.»
اما رسیدن به این نقطه نیازمند حرکت محتاطانه و یادگیری از مناطق پایلوتی است که در آنها عقبنشینی اسرائیل با استقرار ارتش لبنان همراه بوده است.
هدف از این پایلوتها پاسخ به سؤالات عملی است که کل فرآیند بر اساس آنها موفق یا شکست میخورد: چه کسی راستیآزمایی میکند که حزبالله خلع سلاح شده است؟
دقیقاً «پاکسازی و نگهداری» منطقه توسط ارتش لبنان به چه معناست؟ منطقه باید چه مدت از پرسنل و سلاحهای حزبالله پاک بماند تا اسرائیل آن را امن تلقی کند؟ و اگر حزبالله پس از عقبنشینی IDF بازگشت، چه اتفاقی میافتد؟
این فرآیند همچنین باید با دوراهی کلاسیک «مرغ و تخممرغ» روبرو شود. اسرائیل میگوید تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشود و ارتش لبنان مستقر نگردد، نمیتواند عقبنشینی کند. لبنان میگوید تا زمانی که اسرائیل شروع به عقبنشینی نکند، نمیتواند نشان دهد که نظم جدید نتیجهبخش است – یا حمایت عمومی برای مقابله با حزبالله را ایجاد کند.
رویکرد عملی در حال آزمایش و در مراحل اولیه، یک فرآیند مرحلهای است: استقرار ارتش لبنان و خلع سلاح راستیآزماییشده حزبالله در مناطق خاص، که با عقبنشینیهای متناظر اسرائیل همراه میشود.
در همین حال، اسرائیل باید مراقب باشد که موفقیت نظامی به شکست سیاسی تبدیل نشود. حملات مداوم ممکن است توانمندیهای حزبالله را بیشتر تضعیف کند، اما از نظر سیاسی آن را تقویت نماید، زیرا به سازمان اجازه میدهد دوباره خود را مدافع لبنان در برابر اسرائیل معرفی کند. اگر چنین شود، اسرائیل از نظر نظامی پیروز اما در رقابت سیاسی بزرگتر بازنده خواهد بود.
مخاطب کلیدی، جمعیت شیعه جنوب لبنان است. دولت لبنان باید نشان دهد که دولت میتواند آنچه حزبالله ارائه نداده است را فراهم کند: امنیت، بازسازی، فرصت اقتصادی و پایان جنگ دائمی.
فرآیند سهجانبه کند، شکننده و آسیبپذیر در برابر تحریک است. حزبالله ممکن است پهپادها را راهاندازی کند یا به روشهای دیگر سعی کند واکنش شدید اسرائیل را برانگیزد و فرآیند را مختل کند.
اما به ندرت فرصت بهتری برای احیای حاکمیت لبنان و حذف سلاحهای حزبالله وجود داشته است.
همانطور که در مورد ایران و غزه، ترتیبات نباید در برابر یک راهحل ایدهآل خیالی قضاوت شوند. بلکه باید در برابر جایگزین موجود – جنگ دیگر – سنجیده شوند.