اشتراک
جامعه رسانه فناوری

کیتلین موران: رسانه‌های اجتماعی در یک دهه از آرمان‌شهر به جهنم تبدیل شدند – اگر می‌خواهید دوباره امیدوار شوید، آفلاین شوید

چهارده سال پیش، توییتر سریع‌ترین و بامزه‌ترین بازی در وب بود. اکنون من توسط به اصطلاح «فعالان آنلاین» از آن رانده شده‌ام. تنها راه حل این است که ارتباط خود را قطع کنید و به جای آن این کار را امتحان کنید

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

کیتلین موران در این نوشتار به تحول عمیق و مخرب رسانه‌های اجتماعی در طول ۱۴ سال گذشته می‌پردازد. او که در سال ۲۰۱۲ توییتر را فضایی نویدبخش برای برابری، ارتباطات انسانی و قدرت‌بخشی به زنان می‌دانست، اکنون آن را به «جهنم» و بستری برای افراط‌گرایی، آزار سایبری و نابودی سلامت روان توصیف می‌کند. به اعتقاد موران، الگوریتم‌ها با پاداش دادن به خشم و حذف زمینه‌های گفتگو، جامعه را قطبی کرده و بسیاری از افراد، از جمله کنشگران سابق، را به سمت انزوا یا رادیکالیزه شدن سوق داده‌اند. او با نقد پدیده «همه‌علتی» (Omnicause) که در آن افراد تحت تأثیر فشار جمعی و خودشیفتگی آنلاین، تعادل روانی و روابط واقعی خود را فدای موضوعات انتزاعی می‌کنند، هشدار می‌دهد که این فضای مجازی دیگر آرمان‌شهری برای تغییر نیست، بلکه منبعی برای اضطراب و تفرقه است. موران برای بازیابی امید و بازگشت به واقعیت، توصیه می‌کند که افراد از «دو‌م‌اسکرولینگ» و حضور مداوم در فضای مجازی دست بکشند. او راهکار عملی برای بهبود جهان را نه در کنشگری پرخاشگرانه آنلاین، بلکه در فعالیت‌های ملموس محلی مانند داوطلبی، پاکسازی محیط‌زیست، مطالعه عمیق و برقراری ارتباطات انسانی بی‌واسطه می‌بیند. از نظر او، با خروج از فضای سمی الگوریتم‌محور و تمرکز بر «تمیز کردن سمت خود از جاده»، می‌توان از اضطراب مزمن فاصله گرفت و دوباره به انسانیت و آینده امیدوار شد.

اجازه دهید شما را به دسامبر ۲۰۱۲ برگردانم…

خدای من، من عاشق رسانه‌های اجتماعی هستم! نمی‌توانم شانس بی‌نظیرم را باور کنم – که در زمانی زندگی می‌کنم که این اختراع شد! سعادت است که در این سپیده‌دم زنده باشم! اگر هنوز به توییتر نرفته‌اید – لطفاً بپیوندید! این چیزی شبیه ترکیبی از بهترین میخانه‌ای است که تا به حال رفته‌اید، و بخشی از برنامه «لایو و کیکینگ» که افراد مشهوری مانند دوران دوران (Duran Duran) تماس تلفنی برقرار می‌کردند و شما می‌توانستید زنگ بزنید و با آنها صحبت کنید. واقعاً! چون دوران دوران در توییتر هستند! خب، سایمون لو بون (Simon Le Bon) هست. و اسپاندو باله (Spandau Ballet) هم! خب، گری کمپ (Gary Kemp). و آنها واقعاً بامزه هستند. در طول عروسی سلطنتی کیت و ویلیام، وقتی همه اعضای رده پایین‌تر خانواده سلطنتی را به چند اتوبوس درب و داغان سوار کردند، کمپ وحشت‌زده شد.

او با لحنی تند نوشت: «اسپاندو هرگز سوار اتوبوس نمی‌شد!»

سایمون با انزجار آشکار پاسخ داد: «بله – لیموزین همیشه برای دوران.»

برای نوع خاصی از افراد – منظورم کسانی است که با مجله «اسمَش هیتس» (Smash Hits) بزرگ شده‌اند – ایده اینکه اسپاندو باله و دوران دوران در یک عروسی سلطنتی، روی یک دستگاه ارتباطی جدید در جیب شما، تفسیرهای زنده و کنایه‌آمیز ارائه دهند؟ این رؤیای همه ما به حقیقت پیوسته است.

اما فقط رمانتیک‌های جدید و قدیمی که در طول یک عروسی سلطنتی توییت می‌کنند نیست. این یک جامعه نیز هست. همه در آنجا مهربان هستند. همه بهترین خودشان هستند. سال گذشته، مادری در ولین گاردن سیتی (Welwyn Garden City) عروسک خرسی فرزندش را گم کرده بود. او، به طور قابل درک، ناامیدانه می‌خواست آن را پس بگیرد – و از همه التماس می‌کرد که در خیابان‌ها به دنبال آن باشند.

بدیهی است که همه توییت او را بازنشر کردند و به سرعت وایرال شد. سپس معاون نخست‌وزیر، جان پرسکات (John Prescott)، درگیر شد. او یک شعر کوچک درباره خرس نوشت! و سپس آن هم وایرال شد! زیرا همه واقعاً می‌خواستند آن خرس را پیدا کنند! و در پایان روز، خرس پیدا شد – و این مانند یک رویداد خبری فوری بود، اما با اخبار واقعاً خوب. همه دیوانه شدند!

برای نوع خاصی از افراد – منظورم کسانی است که آرزو می‌کنند روزنامه‌ها و بولتن‌های خبری ما اخبار خوب بیشتری داشته باشند – این مانند رؤیایی است که به حقیقت پیوسته است. در فضای آنلاین، هر روز لحظه‌ای وجود دارد که احساس می‌شود «زندگی شگفت‌انگیزی است» (It’s a Wonderful Life).

اما نکته اینجاست که سرگرمی و جامعه توییتر حتی بهترین بخش آن نیست. نه! زیرا نکته اصلی این است: این تا حدودی شبیه انقلاب است. جدی می‌گویم. برای اولین بار در تاریخ، مردم می‌توانند در سراسر جهان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند – بدون واسطه روزنامه‌ها یا تلویزیون. ما همه اکنون قدرت پخش و شنیده شدن را داریم. و آیا می‌دانید چه کسی اساساً توییتر را در بریتانیا تسخیر کرده است؟ زنان. آنها هر شب در آنجا هستند و وضعیت فمینیسم را از طریق رسانه‌های روز بررسی می‌کنند – و با شوخ‌طبعی در حد کریس موریس (Chris Morris) درباره اینکه همه چیز چقدر به طرز مضحکی مردسالارانه است، صحبت می‌کنند. و به تدریج، آنقدر از این وضعیت عصبانی شده‌اند که به عمل تبدیل شده است.

به عنوان مثال، امسال، پس از اینکه برنامه «تودی» (Today) دو روز متوالی، به طرز دیوانه‌واری، با پنل‌های تماماً مردانه درباره مسائل زنان – ابتدا دختران نوجوان و پیشگیری از بارداری، سپس آزمایش‌های سرطان سینه – صحبت کرد، کارولین کریادو-پرز (Caroline Criado-Perez)، که نه روزنامه‌نگار بود و نه فرد رسانه‌ای، بلکه فقط فردی با شغلی در صنعت داروسازی، به بی‌بی‌سی شکایت کرد – و به او گفته شد که دلیل آن این است که برنامه «تودی» نتوانسته در زمان مناسب یک کارشناس زن پیدا کند. او سپس ماه بعد را در توییتر گذراند و از کارشناسان زن خواست تا برای قرار گرفتن در لیستی با عنوان «اتاق زنان» (The Women’s Room) داوطلب شوند و آن را برای بی‌بی‌سی ارسال کرد.

و اکنون – آنها از آن استفاده می‌کنند! او تغییری شده است که می‌خواهد ببیند! او مشکلی را دید، راه‌حلی را از طریق جمع‌سپاری (crowdsourcing) پیدا کرد – و آن را حل کرد! او نمایندگی زنان را، یک شبه، در بزرگترین پلتفرم پخش جهان تغییر داده است – فقط با توانایی هماهنگ کردن یک کمپین در این چیز جدید و عجیب رسانه‌های اجتماعی!

و این، به وضوح، اولین مورد از بسیاری از کمپین‌های مشابه خواهد بود. اینگونه همه چیز اکنون تغییر خواهد کرد. اکنون که توییتر اینجاست، همه ما اهرم‌های قدرت را در دست داریم. این آینده است! این برابری واقعی است! همه ما اکنون می‌توانیم فعال باشیم! و همزمان با معاشرت با دوران دوران و اسپاندو باله!

ما، به وضوح، در آستانه ورود به برابرترین، انسانی‌ترین، مترقی‌ترین، بامزه‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین دوران بشریت هستیم که جهان تا به حال شناخته است. توییتر همه چیز را حل خواهد کرد. هورا!

سپتامبر ۲۰۲۶

خب. این ۱۴ سال واقعاً پرفراز و نشیب بود. همانطور که در رسانه‌های اجتماعی می‌گویند – یا آنچه از آن باقی مانده است، اکنون که فراتر از هرگونه شناسایی از آنچه در سال ۲۰۱۲ بود، جهش یافته است – آن به سرعت تشدید شد.

در سال ۲۰۱۲، من واقعاً اعتقاد داشتم که رسانه‌های اجتماعی – و به‌ویژه توییتر: در آن زمان، سریع‌ترین و بامزه‌ترین بازی در اینترنت – بزرگترین نیروی تغییر مترقی بود که جهان به خود دیده بود. من ساعت‌ها هر روز را در آن می‌گذراندم – با اخبار روز همراه می‌شدم، طومارها را امضا می‌کردم، وقت می‌گذراندم، گروه جدیدی از دوستان را پیدا می‌کردم که هنوز هم دایره اصلی اجتماعی من هستند، و اغلب، بیشتر از قبل و بعد از آن می‌خندیدم.

بدیهی است که بخشی از علاقه من به آن این بود که، به زبان آن زمان، من کاملاً در اینترنت برنده بودم: ۸۰۰ هزار دنبال‌کننده داشتم و در سال ۲۰۱۴، فید توییتر من به لیست متون درسی سطح A انگلیسی، به عنوان نمونه‌ای از «ارتباطات دیجیتال مدرن و بلاغت معاصر» اضافه شد. بیایید از این واقعیت بگذریم که این در کنار فید توییتر راسل برند (Russell Brand) بود. به هر حال، در آن زمان، بدترین چیزی که درباره او می‌دانستیم این بود که او تصمیم گرفته بود چیزی به نام «کتاب ووک من» (My Booky Wook) بنویسد.

البته، آن زمان همه چیز هیجان‌انگیز و جدید بود. هیچ‌کس نمی‌دانست به چه چیزی تبدیل خواهد شد. اما، اکنون می‌بینیم، این یک آزمایش عظیم و بی‌سابقه بود: نه فقط در «ارتباطات دیجیتال و بلاغت» بلکه در رفتار جمعیت؛ در اعمال قدرت؛ در اینکه «دموکراتیزه کردن ارتباطات» واقعاً به چه معناست – به خصوص زمانی که نفوذ و خرابکاری مخفیانه دولت‌های خارجی متخاصم در آن بسیار آسان است.

این همچنین یک آزمایش در شکار جادوگران و «شیت‌پستینگ» (shitposting) بود. در قلدری، مارپیچ‌های پاکی، شرمساری عمومی، لغو و رادیکالیزه شدن الگوریتمی. در آنچه اتفاق می‌افتد وقتی شکلی از ارتباطات جمعی وجود دارد که در آن بیشتر زمینه حذف شده است؛ بلاغت تشدیدکننده از نظر مالی پاداش داده می‌شود؛ بدخواهی گسترده می‌شود؛ و هیچ‌کس با اکثر افرادی که با آنها صحبت کرده است، تماس چشمی برقرار نکرده است.

و برخی از یافته‌های این آزمایش، بالاخره، به دست آمده است: خدمات بهداشت عمومی و دولت‌ها اکنون شواهد زیادی از اثرات مخرب آن بر سلامت روان و انسجام اجتماعی دارند، به طوری که کودکان ما را از استفاده از آن منع می‌کنند. موضوعات کاملی – حقوق ترنس‌ها، DEI (تنوع، برابری و شمول)، واکسن‌ها، غزه – که زمانی به نظر می‌رسید حل شده یا حاشیه‌ای بودند، اما رسانه‌های اجتماعی اکنون تقریباً هرگونه زمینه میانی آرام را از بین برده‌اند. و خانواده‌ها و گروه‌های اجتماعی کامل فروپاشیده‌اند – پس از آنکه درگیری‌های آنلاین غیرقابل حل شدند و هر طرف به آرامی به «واقعیت‌های» کاملاً متفاوت و دیکته شده توسط الگوریتم مهاجرت کرد.

همانطور که به لیست افرادی که در سال ۲۰۱۲ در توییتر با آنها گپ می‌زدم نگاه می‌کنم – افرادی که در جلسات اولیه توییتر شرکت می‌کردند؛ افرادی که بخشی از مکالمات روزمره من در این میخانه/باشگاه خیالی در فضای مجازی بودند – نرخ ریزش به طرز حیرت‌انگیزی بالا است. می‌توانم بگویم که یک سوم کامل آنها به طور اساسی توسط رسانه‌های اجتماعی تغییر کرده‌اند. مانند نسخه‌ای مدرن از شعر درباره همسران هنری هشتم – «طلاق گرفت، سر بریده شد، مرد، طلاق گرفت، سر بریده شد، زنده ماند» – این آمار می‌گوید: «لغو شد، رادیکالیزه شد، اکنون آفلاین است؛ لغو شد، رادیکالیزه شد، زنده ماند.»

کارولین کریادو-پرز؟ کسی که در سال ۲۰۱۲ به نظر می‌رسید با یک کمپین آنلاین درخشان، آماتور، هوشمند و یک نفره، چهره فمینیسم را تغییر می‌دهد؟ شش ماه پس از موفقیت او با «اتاق زنان»، او آنقدر تهدید به تجاوز و مرگ آنلاین دریافت کرده بود – بیش از ۵۰ مورد در ساعت – که نمی‌توانست غذا بخورد یا بخوابد، یک سنگ وزن کم کرد و کاملاً احساس ناامیدی می‌کرد.

هنگامی که استلا کریسی (Stella Creasy)، نماینده مجلس، سعی کرد مشکل کریادو-پرز را برجسته کند، او نیز با بمبارانی از تهدید به تجاوز و مرگ مواجه شد – و هر زن دیگری که سعی در کمک داشت، نیز همینطور. از جمله من: سال ۲۰۱۳ اولین باری بود که در رسانه‌های اجتماعی به من گفته شد کسی می‌خواهد مرا بکشد، یا به فرزندانم تجاوز کند، یا خانه‌ام را پیدا کرده و آن را به آتش بکشد. و این، به هیچ وجه، آخرین بار نبود.

اما همانطور که هر کسی که مورد آزار و اذیت گسترده در رسانه‌های اجتماعی قرار گرفته باشد به شما خواهد گفت، تهدیدهای تجاوز و مرگ، واقعاً، بدترین اتفاقی نیست که می‌تواند در فضای آنلاین برای شما بیفتد. نه – بدترین بخش درگیر شدن در «فعالیت» آنلاین، حتی در ملایم‌ترین، مودبانه‌ترین و شوخ‌طبعانه‌ترین شکل آن، این است که «طرف خودتان» علیه شما برگردد.

یک درگیری خفیف با کسی که فکر می‌کردید همفکر شماست – یک مورد کلاسیک از غرور تفاوت‌های کوچک – به تدریج، به لطف الگوریتم، به یک هجوم هزاران نفری تبدیل می‌شود، تا جایی که دیگر نمی‌دانید در کدام «طرف» هستید.

تا اینکه – ظاهراً اکنون توسط جامعه خود طرد شده‌اید – با یک انتخاب دشوار روبرو می‌شوید. به حمایت از «طرف» خود ادامه دهید، حتی اگر آنها شما را اشتباه، سمی و مشکل‌ساز معرفی کرده‌اند؟ یا – طرد شده – به «طرف دیگر» بروید، که طردشدگان و تازه مسلمانان احتمالی را با آغوش باز می‌پذیرند؟

اگر می‌خواهید مشهورترین نمونه این را ببینید، به مردی نگاه کنید که در نهایت توییتر را خرید – ایلان ماسک (Elon Musk). در سال ۲۰۱۲، او یک فرد عجیب و غریب، حامی دموکرات‌ها و مصرف‌کننده ماری‌جوانا بود – یک تونی استارک (Tony Stark) واقعی – که قرار بود با خودروهای برقی خود جهان را نجات دهد. چند واکنش شدید چپ‌گرایانه بعد، ماسک – که زخم خورده و طرد شده بود – سفر کلاسیک خود را به «طرف دیگر» آغاز کرد که او را ابتدا توسط الگوریتم خودش رادیکالیزه کرد، و سپس بر یک X با نشان‌گذاری مجدد تیره نظارت کرد که با پورنوگرافی کودکان، «اشک‌های لیبرال‌ها» و نازی‌های واقعی پر شده بود. همه اینها بسیار دور از جان پرسکات است که درباره خرس‌های عروسکی شعر می‌نوشت.

به همین دلیل است که در سال ۲۰۲۶، توصیه اصلی من به کسی که می‌خواهد جهان را به مکانی بهتر تبدیل کند این است: فعال آنلاین نشوید. در واقع – جدی می‌گویم – اصلاً آنلاین نباشید.

سه سال پیش، و در اوج یائسگی‌ام، اختلال اضطراب مادام‌العمر و پنهان من آنقدر از کنترل خارج شد که سعی کردم یک مزرعه دورافتاده در ولز بخرم. از بسیاری جهات، هنوز فکر می‌کنم این تصمیم عاقلانه‌ای بود: به هر حال، برادران میلیاردر فناوری در هاوایی، نیوزلند و مناطق دورافتاده آرژانتین پناهگاه‌های آخرالزمانی می‌خرند. آنها بدیهی است چیزی می‌دانند که ما نمی‌دانیم. آنها به وضوح معتقدند که تمدن سقوط خواهد کرد، و به زودی. پول را دنبال کنید!

متأسفانه، شش هفته پس از ارائه پیشنهاد و در حالی که غرق در برنامه‌ریزی برای زندگی کاملاً خودکفا بودم – بزها! چاه‌ها! یک کوره آهنگری، تا بتوانم کنترل عرضه خودم را داشته باشم، مثلاً چنگک‌ها! – متوجه شدم که برای دنبال کردن پول، واقعاً چقدر پول باید داشته باشید. برآورد هزینه‌های بازسازی توسط نقشه‌بردار باعث شد شرکت وام مسکن من پیشنهاد خود را پس بگیرد و کل معامله به هم خورد.

اگر قرار بود تمدن سقوط کند، مشخص شد که من باید این کار را در خانه قدیمی‌ام، در زندگی قدیمی‌ام انجام دهم. و اگر قرار بود اضطراب فزاینده‌ام را کنترل کنم، باید می‌فهمیدم که چه چیزی در زندگی مدرن باعث آن شده است.

این عصری بی‌نظیر از اضطراب است که دائماً به ما گفته می‌شود. ۱۵ سال اخیر آنقدر سریع، آشفته، قطبی‌شده و بی‌سابقه به نظر می‌رسد که همه ما خسته و گیج شده‌ایم. فریاد نسل X و بومرها این است: «چه زمانی اوضاع آرام می‌شود؟ چه زمانی اوضاع دوباره عادی می‌شود؟»

با شنیدن این حرف، با اندوهی نه چندان کم، متوجه شده‌ام که هزاره‌ها و نسل Z و آلفا با کنجکاوی پاسخ می‌دهند: «منظورتان از «عادی» چیست؟ به چه چیزی باید برگردیم؟» زیرا آنها، بدیهی است، هیچ خاطره‌ای از زمانی قبل از… همه اینها ندارند. قبل از اینکه همه مکالمات درباره بدتر شدن اوضاع باشد؛ قبل از اینکه اخبار بدتر شدن اوضاع، ۲۴ ساعته، در جیب شما ظاهر شود. قبل از اینکه «پاسخ دادن» به اخبار، آنلاین، به نوعی وظیفه اجتماعی تبدیل شود، اما وظیفه‌ای که می‌توانست، به راحتی، اگر حرف اشتباهی می‌زدید، زندگی شما را نابود کند.

در تلاش برای به یاد آوردن اینکه «قبل» چگونه بود – و چرا قطعاً بهتر از چیزی بود که اکنون داریم – لیستی از راه‌های بهبود زندگی‌ام تهیه کردم. برخی کاملاً تصادفی به نظر می‌رسیدند، و همه آنها یا ارزان بودند یا رایگان، اما همه آنها در لیست قرار گرفتند زیرا چیزهایی بودند که، امیدوار بودم، به من کمک کنند دو کار را انجام دهم.

اول – دوباره عاشق بشریت شوم. تا واقعاً باور کنم – همانطور که زمانی باور داشتم – که بیشتر مردم، در کل، خوب هستند. و سپس دوم؟ دوباره امیدوار شوم. امیدوار به بهتر کردن آینده.

از چیزهایی که امتحان کردم، می‌توانم به شما بگویم کدام‌ها موفقیت چشمگیری داشتند. سگ گرفتن. خرید یک چنگک زباله، و به طور منظم مانند یک پک‌من (Pac-Man) میانسال عمل کردن، بطری‌های خالی ویپ (vape) و ودکا محله را بلعیدن و آنها را در یک کیسه زباله بزرگ انداختن. اهدای خون. بازسازی طبیعت باغ: «غم محیط زیستی» واقعی است، اما «آرامش محیط زیستی» نیز واقعی است، زمانی که یک برکه جدید و یک قسمت از چمن کوتاه نشده، باغ بی‌جان شما را با سنجاقک‌ها، سهره‌های طلایی، قورباغه‌ها، و – در یکی از بهترین روزهای زندگی‌ام – یک شاهین بحری (peregrine falcon) که بال‌هایش را در آبشار دست‌ساز من می‌شست، منفجر می‌کند.

همچنین به طور غیرمنتظره‌ای تحت تأثیر از دست دادن تصادفی هدفون‌هایم قرار گرفتم و شروع به «بدون هدفون» (rawdog) رفتن در وسایل نقلیه عمومی کردم. باور کردن اظهارات شوم دونالد ترامپ (Donald Trump) و جی.دی. ونس (JD Vance) – که لندن دیگ جوشان نفرت است و در آستانه اجرای قوانین شریعت قرار دارد – بسیار آسان‌تر است اگر هرگز بدون پخش یک پادکست خبری «اضطراری» از طریق هدفون بوز (Bose) خود از خانه خارج نشوید. اما وقتی با آنچه من «گوش‌های برهنه» می‌نامیدم، در اتوبوس می‌نشینید و واقعاً گوش می‌دهید که مردم در لندن در سال ۲۰۲۶ چه می‌گویند، بسیار دشوارتر است. معلوم می‌شود که آنها اصلاً با برنامه‌هایی برای شروع گروه‌های خودسرانه خشمگین نیستند. آنها فقط در حال استفاده از تلفن‌هایشان هستند، با مادرانشان صحبت می‌کنند («دکمه پایین را فشار بده. پایین! دوربین را برعکس کرده‌ای!»)، یا برنامه‌ریزی می‌کنند که برای شام مرغ بخورند یا سوسیس. آنها برای نوزاد آن طرف راهرو آواز می‌خوانند، یا درباره پسری که دوست دارند می‌خندند. اگر احساس پارانویا یا غمگینی درباره همنوعان خود می‌کنید، به شدت توصیه می‌کنم برای مدتی بدون هدفون باشید. این واقعاً میزان اضطراب شما را کاهش می‌دهد.

با این حال. بدون شک، بزرگترین تغییر در زندگی من، تغییر نگرشم نسبت به رسانه‌های اجتماعی بوده است. به عنوان یک فمینیست چپ‌گرای میانسال در توییتر، من واقعاً این ایده را پذیرفته بودم که رسانه‌های اجتماعی، آب‌سردکن/میدان شهر زمان ما هستند، و همه ما وظیفه‌ای نزدیک به اجبار برای حضور در آن داریم. در این مورد، یک کلیشه رایج آنلاین به من کمک کرد – اینکه دیگران با عصبانیت به من یادآوری می‌کردند که این کار را انجام دهم.

«سکوت شما در این مورد قابل توجه بوده است.» «من ناامید هستم که شما از پلتفرم خود برای تمرکز بر این موضوع استفاده نکرده‌اید.» یا – پرتابه بزرگ انگیزه‌ها – «سکوت شما خشونت است.» هر کسی که این را می‌گفت، البته، کاملاً به حقانیت هدف خود متقاعد بود – اما احتمالاً از این موضوع بی‌خبر بود که چندین نفر دیگر نیز به حقانیت هدف خود متقاعد بودند – و اینکه، در نهایت، چقدر غیرممکن و دیوانه‌وار خواهد بود که همه درباره همه اهداف، هر روز، صحبت کنند.

علاوه بر این، من شروع به مشاهده یک اتفاق قطعی و تکراری کرده بودم: افرادی که مکالماتشان قبلاً در مورد موضوعات متعدد و با لحن‌های مختلف بود، به تدریج بر روی یک موضوع واحد و خاص متمرکز می‌شدند. معمولاً، این موضوع توسط همان علت – یا به طور خاص، توییت – که به شدت وایرال شده بود، تعریف می‌شد. ناگهان با سیل عظیمی از دنبال‌کنندگان جدید روبرو می‌شدند که توییت می‌کردند «قهرمان من!» یا «شما حرف همه ما را می‌زنید!»، و آن فرد شروع به پست کردن بیشتر و بیشتر در مورد این موضوع می‌کرد – تا اینکه، یک روز، سرانجام این تنها چیزی شد که درباره آن پست می‌کردند. من شروع به اشاره به این پدیده به عنوان «همه علت» (The Omnicause) کردم: لحظه‌ای که زندگی آنلاین یک فرد توسط یک موضوع واحد تعریف می‌شود.

یکی از آشنایان – «الف» – «همه علت» بی‌خانمانی را بر عهده گرفت. آنچه در ادامه اتفاق افتاد، اثر دومینوی کلاسیک «همه علت» بود: توییت وایرال؛ دنبال‌کنندگان جدید؛ «تو قهرمان منی!»؛ تشدید؛ تا اینکه، سرانجام، وسواس تب‌آلود و شیدایی. تا روز کریسمس – تنها شش ماه پس از توییت بزرگ و وایرال آنها – «الف» در ساعت ۴ صبح ویدئوهایی پست می‌کرد، در حالی که گریه می‌کرد از اینکه چقدر احساس بدی نسبت به تمام «نفرتی» که از «خائنانی» که «سکوتشان خشونت است» دریافت می‌کرد، داشت، و فریاد می‌زد درباره بی‌عملی دولت – «این سیاستمداران حشرات موذی هستند! باید از تیر چراغ برق آویزان شوند!» – در حالی که فرزندانشان، در طبقه بالا، در خانه زیبای والدینشان خواب بودند.

از آنجا که من کمی درباره «الف» می‌دانستم، درک عمیق‌تری از «همه علت» او داشتم: کودکی بد، ازدواجی ناموفق، مشکلات سلامت روان مداوم. برای من، واضح به نظر می‌رسید که چه چیزی بخش عمده‌ای از این – و، صادقانه بگویم، بسیاری از «همه علت‌های» دیگر – را تغذیه می‌کند: این یک خشم/اندوه نیابتی درباره زندگی خودشان بود. اما البته، این چیزی نبود که بتوان در رسانه‌های اجتماعی امروزی به آن اعتراف کرد – جایی که همیشه کسی هست، مهم نیست غم‌های خودتان چقدر تلخ باشد، آماده فریاد زدن «امتیازت را بررسی کن!»، «غر زدن را بس کن!» یا «فکر کن چقدر خوش‌شانسی، در مقایسه با مردم سودان!»

در طول سال‌ها، من مشاهده کرده‌ام که چقدر از کسانی که ظاهراً به یک هدف علاقه‌مند هستند، در واقع، فقط یک نفر را هدف قرار داده‌اند – یک همسر؛ یک دوست که علیه آنها برگشته است؛ یک گروه اجتماعی بیگانه شده. و آنها اغلب آنقدر از تجربه آنلاین خود پریشان هستند که متوجه نمی‌شوند که، اگر صادق باشیم، نوع وحشتناکی از خودشیفتگی در پست‌هایشان وجود دارد که از آن بی‌خبرند.

تعداد افرادی که می‌گویند دچار «بحران واقعی سلامت روان» درباره، مثلاً، غزه یا اوکراین هستند، از دستم در رفته است. من تعجب می‌کنم که یک نفر که واقعاً در غزه یا اوکراین است، این پست‌ها را چقدر ناخوشایند می‌یابد: کسی در لیتون‌استون (Leytonstone) یا برایتون (Brighton) ادعا می‌کند که از یک جنگ خارجی که در آن مردم واقعاً بمباران می‌شوند، «شکسته» است.

یا – بدتر – افرادی که اجازه می‌دهند «شور»شان برای یک موضوع آنقدر شدید شود که حاضرند گروه‌های دوستی و خانواده‌های کامل بر سر این موضوع از هم بپاشند و فرو بپاشند. حتی تا جایی – در شدیدترین حالت – که به راهپیمایی‌های خشونت‌آمیز و پرتاب آجر به ویترین مغازه‌ها منجر شود.

مطمئناً، اولین واکنش به هر درگیری وحشیانه، هزاران مایل دورتر، این است که هر کاری لازم است انجام دهید تا آن درگیری را به کشور صلح‌آمیز خود وارد نکنید؟ شما آن نوع آلودگی ایدئولوژیکی را که کشوری دیگر را به آتش کشیده است، گسترش نمی‌دهید. شما فقط عمیق‌ترین و فروتنانه‌ترین تشکرات خود را برای اینکه در کشوری متولد شده‌اید که در حال حاضر شانس بسیار بهتری دارد، ابراز می‌کنید – و سپس؟

و سپس. اگر واقعاً می‌خواهید جهان را به مکانی بهتر تبدیل کنید، چه کاری باید انجام دهید؟ چگونه یک فرد قرن بیست و یکمی مکالمات درباره قرن بیست و دوم را به این فرض تغییر می‌دهد که بهتر از این قرن خواهد بود – و نه، همانطور که اکنون فرض می‌کنیم، بسیار بدتر؟

خب، اول از همه – همانطور که قبلاً گفتم – از اینترنت خارج شوید. یا حداقل آن را بسیار محدود کنید. اگر می‌خواهید فعالیت آنلاین داشته باشید – اگر در پلتفرمی هستید که هنوز، شاید به طرز گیج‌کننده‌ای، معتقدید می‌توان از آن برای انتشار اخبار، اطلاعات و ایده‌ها برای جهانی بهتر استفاده کرد – پس، حداکثر ۲۰ دقیقه در روز، بهینه به نظر می‌رسد. به اندازه‌ای که چیزی مفید و خوب را منتشر کنید – اما نه آنقدر طولانی که در کنایه‌ها و دعواها گرفتار شوید، یا در جنگ‌های جناحی که حداقل یک سوم شرکت‌کنندگان – و اکنون می‌توانیم مشاهده کنیم که این درست است – در نهایت خسته، رادیکالیزه یا، به اصطلاح فنی، «کاملاً دیوانه» می‌شوند، درگیر شوید.

و دوم؟ خب، ضرب‌المثل قدیمی آل-انون (Al-Anon) بی‌دلیل محبوب نیست: شما فقط می‌توانید سمت خودتان از جاده را تمیز نگه دارید. هیچ‌کس واقعاً نمی‌تواند جهان را تغییر دهد – مانند «شلوار مرگ» بدنام زارا (Zara)، هم بحث‌برانگیز است و هم بیش از حد طولانی. اما ما می‌توانیم روزهایمان را تغییر دهیم. ما می‌توانیم زندگی‌هایمان را تغییر دهیم – فقط به اندازه‌ای که زندگی دیگران را تغییر دهیم.

زباله جمع کنید. خون اهدا کنید. داوطلب شوید. یک مرکز اجتماعی محلی را تأمین مالی کنید. مربیگری کنید. بیابان‌ها را گل‌باران کنید. یک رودخانه را پاکسازی کنید. برای کمک‌های خارجی پول جمع کنید. با یک فرد تنها صحبت کنید. برای یک دوست خسته پرستاری کودک کنید. به سازمانی که به آن اعتقاد دارید بپیوندید. در مساجد، کنیسه‌ها یا کلینیک‌های سقط جنین محلی حضور یابید و همبستگی نشان دهید. یک کتاب تاریخ معتبر در مورد موضوعی بخوانید که فقط توییت‌های آن را خوانده‌اید. سپس یک کتاب دیگر بخوانید – زیرا هیچ چیز خطرناک‌تر از کسی نیست که فقط یک کتاب در مورد یک موضوع خوانده است. جدی می‌گویم – اگر مجبور باشم دوباره برای یک جوان ۲۱ ساله پرشور توضیح دهم که «از رودخانه تا دریا» واقعاً به چه معناست، واقعاً دیوانه خواهم شد.

گوش دادن به پادکست‌های اضطراری را متوقف کنید؛ از «دوم‌اسکرولینگ» (doomscrolling) دست بردارید؛ به پیاده‌روی بروید و با مردم صحبت کنید؛ روزنامه محلی خود را بخرید – و در نهایت، باور نکنید که ما «در یکی از دشوارترین، مضطرب‌ترین و آشفته‌ترین دوران تاریخ بشر» زندگی می‌کنیم. مطمئناً، این دوران طلایی نیست – مسکن، خدمات بهداشت ملی (NHS)، بحران آب و هوا، نابرابری و افزایش عدم تحمل این را رد می‌کنند – اما، اگر بریتانیایی هستید، باید دیدگاه تاریخی محکمی را حفظ کنید: هیچ بمبی در آسمان ما نیست. هیچ طاعونی در خیابان‌های ما پرسه نمی‌زند. ما در رکودی آنقدر تاریک زندگی نمی‌کنیم که کودکان در بیرون کلیساها رها شوند.

زیرا حقیقت این است که جهان هنوز، عمدتاً، همانطور است که «آن زمان»، وقتی همه چیز «عادی» بود: ترکیبی بزرگ از چیزهای وحشتناک و چیزهای شگفت‌انگیز؛ گام‌هایی به عقب و گام‌هایی به جلو. در واقعیت، تنها دو چیز بزرگ تغییر کرده است. اولین مورد تغییرات آب و هوایی است – چیزی که، همانطور که هر کارشناسی با خستگی توضیح خواهد داد، ما قبلاً راه‌حل‌های مقابله با آن را داریم – اما هنوز به اندازه کافی وحشت سطح بالا برای اجرای آن نداریم. و این منجر به دومین و مسلماً بزرگترین تغییر در زمان ما می‌شود: نحوه اطلاع‌رسانی به ما درباره جهان. چه کسی به ما درباره جهان می‌گوید – و چرا. فقط کافی است فیلم‌هایی از مزارع ربات‌های با بودجه خوب را ببینید – هزاران تلفن و لپ‌تاپ، که به طور بی‌هدف از هوش مصنوعی برای بحث با افراد واقعی، عصبانی، ناامید و گریان استفاده می‌کنند – تا متوجه شوید که اتفاقی عمیقاً مخرب در حال رخ دادن است.

و اگر هدفون‌های خود را بردارید، تلفن خود را کنار بگذارید، و تمام آن ساعت‌های تازه آزاد شده را صرف انجام کاری – هرچند کوچک – کنید، آنگاه شاید شما هم، مانند من، متوجه شوید که اکنون از اوج ناامیدی عبور کرده‌اید. و بله، دوباره شروع به امیدوار شدن کرده‌اید.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theguardian.com