گروهی از شرکت مالی بلکاستون (Blackstone) غروب دوشنبه برای یک دورهمی در لابی 345 پارک اونیو گرد هم آمده بودند. در آن فضای بزرگ و دلباز، وسلی لپاتنر (Wesley LePatner)، مدیر ارشد 43 ساله بلکاستون، پس از گذراندن یک روز کاری پر از جلسات در طبقات بالا، در حال عبور بود. او مربی زنان جوانی بود که تیمی املاک و مستغلات را هدایت میکرد و دهها میلیارد دلار به سبد سرمایهگذاری شرکت تزریق کرده بود.
دوشنبهای شلوغ، که رو به پایان بود.
نگهبان امنیتی لابی – مردی خوشبرخورد و محبوب – هر روز بیرون میرفت تا از دکه روزنامهفروشی در خیابان لکسینگتون (Lexington Avenue) یک بلیت بختآزمایی بخرد. با فروشنده جوان شوخی میکرد و میگفت: «امروز روز منه. یه برنده بزرگ میشم و تمام مشکلاتم رو حل میکنم.»
دارین لینگ (Darin Laing)، 37 ساله، که در حوزه مالی فعالیت داشت، او را در حالی که همراه با همکارش برای شام سریع به آن سوی خیابان میرفتند، از کنارش گذشت.
هیچکدام از آنها متوجه نشدند که یک بی.ام.و تاریک در پارک اونیو توقف کرده و دوبلپارک کرده است. راننده از خودرو پیاده شد. روز گرمی بود، آغاز موج گرمایی که شهر را فرا گرفته بود. به همین دلیل، کرکرههای بزرگ لابی برای جلوگیری از آفتاب پایین کشیده شده بودند و مسیر راننده به سمت ساختمان را پنهان میکردند.
کمی قبل از ساعت 6:30 بعدازظهر، راننده، مرد جوانی لاغر اندام با عینک آفتابی، با یک تفنگ تهاجمی در دست راست وارد لابی شد.
در ساعتها و روزهای بعد، اطلاعات زیادی درباره آن مرد – و چهار نفر دیگری که در نهایت جان خود را از دست دادند – به دست آمد. اما در آن لحظه و برای مدت طولانی پس از آن، او یک تهدید ناشناس، وحشتناک و در حال وقوع بود. تهدیدی که اهالی نیویورک در سراسر آمریکا شاهد آن بودهاند و اکنون به در خانه آنها رسیده بود.