پس از روزها ارسال پیامهای متناقض، رئیسجمهور دونالد ترامپ حملات نظامی گستردهای را به تأسیسات هستهای نطنز، فردو و اصفهان ایران تأیید کرد. این حملات بهطور بالقوه خسارات فلجکنندهای به برنامه هستهای ایران وارد کرده و خاورمیانه را در موقعیت عدم قطعیت شدیدی قرار داده است.
ترامپ این حملات را اقدامی نظامی و جداگانه با هدف وادار کردن ایران به مذاکره توصیف کرده است، اما پاسخ تند تهران میتواند منجر به یک جنگ منطقهای گستردهتر شود.
از زمانی که اسرائیل در ۱۳ ژوئن عملیات «شیر خیزان» را برای تخریب برنامه هستهای ایران آغاز کرد، با کارشناسان و منابع متعددی در تهران که با تفکرات سیاست امنیتی ایران آشنا هستند، صحبت کردهام. این گفتگوها شوک و خشم ایران را از اقدامات اسرائیل و آمریکا نشان داد، اما همچنین عزم راسخی را آشکار کرد که تغییر رژیم در ایران و کاهش بلندمدت تهدید ایران را به چشماندازهایی بسیار نامعلوم تبدیل کرده است.
اگرچه آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم ایران، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) دهها سال است که درباره جنگ احتمالی با اسرائیل هشدار دادهاند، اما در تهران یک حس غافلگیری جمعی از زمانبندی و مقیاس اقدامات تهاجمی اسرائیل وجود داشت.
مشارکت فعال ایران در مذاکرات هستهای با آمریکا، عاملی تلقی میشد که احتمالاً حملات اسرائیل به تأسیسات نظامی ایران را متوقف خواهد کرد.
حملات شبانه نیز با همین حس غافلگیری همراه بود. در تهران خوشبینی آرامی وجود داشت که عربستان سعودی، امارات متحده عربی یا حتی ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، ترامپ را متقاعد خواهند کرد که یک حمله نظامی گسترده، پیامدهای بیثباتکنندهای دارد.
اکنون که بدترین سناریو به وقوع پیوسته است، ایران در تلاش است تا پاسخی تلافیجویانه و مؤثر را هماهنگ کند. اثربخشی تلافی ایران به دلیل کمبود حمایت خارجی محدود شده است. اگرچه ارتش ایران به حمله روسیه به اوکراین کمک کرده بود، اما کارشناسان ایرانی که با آنها صحبت کردم، امید چندانی به کمک کرملین به ایران نداشتند. من توطئههایی شنیدم مبنی بر اینکه پوتین به ایران کمک نخواهد کرد، زیرا او تحت تأثیر جامعه یهودی-روسی در اسرائیل است.
این بدان معناست که پاسخ ایران احتمالاً نامتقارن و تدریجی خواهد بود. علیرغم لفاظیهای جنگطلبانه از سوی نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، و چهرههای ارشد گروه حوثی یمن، ایران در بسیج شبهنظامیان نیابتی خود علیه آمریکا تردید دارد. در حالی که حمله گزارششده به پایگاه عینالاسد آمریکا در غرب عراق در هفته گذشته توانایی ایران را در هدف قرار دادن پرسنل نظامی ایالات متحده نشان داد، استراتژی ترجیحی تهران، تلافی نامتقارن علیه اسرائیل است.
با توجه به رفاه اقتصادی اسرائیل و تحمل پایین آن در برابر تلفات، ایران معتقد است که میتواند بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، را وادار به عقبنشینی کند.
اعتقاد ایران به اینکه زمان به نفع اوست، به طور ناگسستنی با حافظه تاریخی گره خورده است. در طول جنگ ایران و عراق (۸۸-۱۹۸۰)، نیروهای ایرانی با حملات شیمیایی عراق و حمایت پنهانی آمریکا از زرادخانه نظامی صدام حسین، رئیسجمهور عراق، مقابله کردند. این خاطرات توسط افراطگرایان ایران و رسانههای دولتی برای ایجاد یک بسیج میهنی در حمایت از رژیم به کار گرفته میشوند.
با توجه به اثربخشی پیامرسانی دولتی ایران و حس جمعی خشم علیه اسرائیل و غرب، مردم ایران بعید نیست که انقلابی گسترده علیه رژیم برپا کنند. این بدان معنا نیست که تغییر رژیم در ایران یک خیال کامل است.
شکست راهبردهای بازدارندگی هستهای و شبهنظامیان نیابتی خامنهای میتواند افراطگرایان مخالف در سپاه پاسداران را متقاعد کند که از طریق کودتا قدرت را به دست گیرند. این سناریو، که به طور گسترده در تهران مورد بحث قرار میگیرد، میتواند ایرانی کمتر قابل پیشبینی را به وجود آورد که مصمم است شکافها در زرادخانه نظامی متعارف خود را پر کند و آنچه از برنامه غنیسازی اورانیوم آن باقی مانده است را بازسازی کند.
این خطر باید در خط مقدم ذهن کسانی باشد که در آمریکا، اسرائیل و اروپا از سرنگونی خامنهای حمایت میکنند. در حالی که آمریکا و اسرائیل گامهای بزرگی برای از بین بردن پتانسیل تهدید کوتاهمدت ایران برداشتهاند، خطرات بلندمدت همچنان وجود دارد. تشدید بیشتر نظامی علیه ایران باید با دقت کالیبره شود، زیرا میتواند ناخواسته منجر به معاوضه پیروزیهای کوتاهمدت با ناامنی بلندمدت شود.