او در سپتامبر گذشته، در تمام شبکههای اجتماعی من حضور داشت، با ظاهری آرام و با اعتماد به نفس، پوستی بینقص، و پوششی شیک از ابریشم، پشم و خز به رنگ خاکستری متمایل به بنفش.
یکی از توییتها نوشته بود: «لیندزی لوهان واقعاً به گذشته برگشته و چهره قدیمیاش را برداشته است.»
و در ۳۸ سالگی (اکنون ۳۹ ساله)، او خاطرات شادی را زنده میکرد، نه تنها به این دلیل که به نظر میرسید به عقب برمیگردد، همانطور که سلبریتیها این روزها عادت دارند انجام دهند، بلکه به این دلیل که آرامش درونی از خود ساطع میکرد؛ آرامشی که ما دههها بود آرزو میکردیم روزی به آن برسد.
لیندزی ما – ستاره دیزنی که قربانی شهرت هزاره سوم شد، دختر موقرمز با استعداد بیحد و حصر که از اعتیاد به مواد و انتخابهای وحشتناک والدینش رنج میبرد – نه تنها از قلدریها و استثمار بیوقفه «کمپلکس صنعتی پاپاراتزی» جان سالم به در برده بود، بلکه اکنون در حال شکوفایی بود. در این دوران جدید، او میتوانست برای بازگشت شایستهاش به پرده سینما در کمدیهای رمانتیک تعطیلاتی متوسط اما لذتبخش نتفلیکس مورد تحسین قرار گیرد، فیلمهایی که به دلیل تمام آنچه ما میدانستیم که او برای ایستادن در میان آن زرورق و برف مصنوعی پشت سر گذاشته بود، تأثیرگذارتر به نظر میرسیدند.
«دوران زیر دامن» – همانطور که سارا دیتام، نویسنده، در کتاب ۲۰۲۴ خود با عنوان «سمی: زنان، شهرت و روزنامههای جنجالی دهه ۲۰۰۰» (Toxic: Women, Fame, and the Tabloid 2000s) نامید – که در آن پاپاراتزیها واقعاً روی پیادهروها دراز میکشیدند تا ستارههای جوان هنگام خروج از کلابها را شکار کنند، به او لطفی نداشت. چه کسی از ما نگاهش را برگرداند وقتی نیویورک پست عکسی از او، پاریس هیلتون و بریتنی اسپیرز را در حال خروج از مهمانی در هتل بورلی هیلز در ماشینی منتشر کرد با تیتر «اجلاس خنگها» (Bimbo summit)؟ سرزنشها در مورد سبک زندگی او؛ رانندگی در حالت مستی؛ تصادفات متعدد؛ دورههای توانبخشی و اینکه چگونه حرفهاش از اوج «دختران بدجنس» (Mean Girls) سقوط کرده بود: همه اینها کنجکاوی و قضاوت بود که در لباس نگرانی پنهان شده بود.
زمانی که فیلم «جمعه عجیبتر» (Freakier Friday) جمعه این هفته (البته) به سینماها میآید، نه تنها دنباله یک کلاسیک محبوب کودکان دهه ۲۰۰۰ خواهد بود که لوهان را ۲۲ سال پیش به شهرت رساند، بلکه گواهی بر استقامت اوست. این اولین فیلم اوست که از زمان حضور افتخاریاش در فیلم «فیلم ترسناک ۵» (Scary Movie V) در سال ۲۰۱۳، در سینماها اکران میشود. (تریلر اروتیک تقریباً پورنوگرافیک او به نام «کانیونها» (The Canyons)، نوشته برت ایستون الیس، قرار بود اولین گام او به سوی سینمای جدی بزرگسالان باشد، اما در همان سال به عنوان یک فیلم مستقیم به ویدئو تبدیل شد.) این فیلم همچنین در حالی ساخته شده است که او هوشیار شده و در دبی، جایی که بیش از ۱۰ سال است زندگی میکند، آرامش یافته و زندگی خود را با همسر سرمایهدارش، بادر شمّاس – از یک خانواده برجسته کویتی – و پسر ۲ سالهشان، لئای، که هرگز چهرهاش را در شبکههای اجتماعی نشان نداده، ساخته است.
این شاید داستانی از رستگاری نالازم برای ما نیز باشد، مصرفکنندگان هرج و مرج، که شاید بد نباشد بدن خود را با یکی از دختران مهمانی معروفی که ما آنها را آزار دادیم، عوض کنیم تا دیدگاههایشان را درک کنیم – فرصتی دوباره در اقتصادی مهربانتر و لطیفتر از سلبریتیها، که در آن ستارگان کنترل ارزشمندترین دارایی خود را به دست گرفتهاند: تصاویرشان و اینکه چه کسی به آنها دسترسی دارد.
سوفی گیلبرت، ستوننویس بریتانیایی نشریه آتلانتیک و نویسنده کتاب جدید «دختری در برابر دختر: چگونه فرهنگ عامه نسلی از زنان را علیه خودشان کرد» (Girl on Girl: How Pop Culture Turned a Generation of Women Against Themselves) درباره تأثیر پورن بر سقوط فمینیسم و اینکه دهه ۲۰۰۰ چقدر برای زنان جوان بیرحمانه بود، میگوید که هیجان ما برای بازگشت لوهان «به میزان زیادی» به حس گناه و شرم ما در مورد سرنوشتی که فرهنگ شایعهپرست ما برای او رقم زد، مربوط است.
گیلبرت در ایمیلی به من مینویسد: «به عنوان مصرفکنندگان رسانههای امروز، ما اکنون همدلی بیشتری با ستارههایی داریم که در حال تلاش هستند و بینش بیشتری نسبت به چالشهای شهرت داریم. ما در مورد سلامت روان بسیار متفکرتر هستیم. بسیاری از ستارههای جوان آن نسل نتوانستهاند از بیرحمی خاص دهه ۲۰۰۰ برگردند، و بنابراین این ایده که لیندزی ممکن است یکی از کسانی باشد که میتواند، رضایتبخش است.»
تماشای لوهان در فیلم اصلی «جمعه عجیب» (Freaky Friday)، که در ۱۶ سالگی او فیلمبرداری شد، دیدن بازیگری جوان است که در حال رسیدن به قدرتهایش است. او در نقش آنا، دانشآموز دبیرستانی لجباز که جای خود را با مادر سختگیرش که دو روز دیگر ازدواج میکند عوض میکند، هم خندهدار و هم قوی است. این واقعاً لوهان است که برای سولو خیرهکننده آنا با گروهش، پینک اسلیپ (Pink Slip)، گیتار میزند و آهنگ پایانی پاپ-پانک «آلتیمیت» (Ultimate) را میخواند. و این واقعاً لوهان است که در دنباله این فیلم، سولوی گیتار حتی سختتری را با جسارت یک ستاره راک و دو دهه تجربه مینوازد.
او اخیراً به ساندی تایمز گفت: «وقتی جوانتر بودم، بیباک بودم.» در فیلمهای اولیه او چقدر واضح است که او بازیگری را دوست داشت و چقدر روی صحنه طبیعی بود، که با دانستن دشواری مسیر او، تماشای دوباره آنها تقریباً دردناک میشود. اما از بسیاری جهات، این همان چیزی است که دیدن او را در «جمعه عجیبتر»، در نقش مادر هارپر ۱۵ ساله (جولیا باترز) و نامزد یک آشپز پدر تنها جذاب، اریک (مانی جاسینتو)، بسیار لذتبخش میکند. جیمی لی کرتیس گفته است که ایده ساخت دنباله فیلم واقعاً زمانی شکل گرفت که لوهان پسرش را برای دیدار با مادربزرگ سینماییاش نزد او آورد. به نظر میرسد کل داستان طوری طراحی شده است که لوهان و کرتیس بتوانند حداکثر زمان نمایش را در کنار یکدیگر بگذرانند و در نقش نوجوانان در بدن بزرگسالان به شوخی بپردازند. (لوهان و کرتیس از مصاحبه برای این مقاله خودداری کردند.)
در ادامه، او جاهطلبیهای بزرگی برای ورود به کارهای جدیتر دارد، از جمله بازی و تهیهکنندگی اجرایی سریال آتی هولو با عنوان «دروغهایم را بشمار» (Count My Lies)، یک تریلر روانشناختی درباره یک پرستار بچه حیلهگر که با دروغ خود را وارد خانهای با یک زوج پر از رازهای انفجاری میکند.
شروع رسمی «لیندزی رنسانس» احتمالاً اواخر سال ۲۰۲۲ بود، زمانی که او پس از نه سال دوری از بازیگری با بازی در کمدی رمانتیک کریسمسی نتفلیکس به نام «عاشق کریسمس» (Falling for Christmas) جهان را غافلگیر کرد، که سپس با فیلمهای «آرزوی ایرلندی» (Irish Wish) در سال ۲۰۲۴ و «راز کوچک ما» (Our Little Secret) ادامه یافت. اما آلیسا بنت، نویسندهای که برای پادکست «کلمه سی» (The C-Word) – پادکستی که او با لنا دانهام اجرا میکند و به بازتعریف زندگی زنانی میپردازد که توسط عموم «دیوانه» شناخته شدهاند – تحقیقات عمیقی در مورد لوهان انجام داد، معتقد است که راهاندازی دوباره حرفه لوهان زودتر از آن سال، با یک تبلیغ چشمکزن سوپر بول در سال ۲۰۲۲ برای پلنت فیتنس (Planet Fitness) آغاز شد. این آگهی با این جمله آغاز میشود: «مردم از خود میپرسند، 'چه اتفاقی برای لیندزی افتاده است؟'» و سپس بهروزرسانیهایی ارائه میدهد، مانند اینکه او بیش از هر زمان دیگری میخوابد، پاپاراتزیها را ناامید میکند، و «رانندگی در حالت مستی را با کارهای دستی عوض کرده است»، در حالی که او یک پابند خانگی را برای دنی ترخو تزئین میکند.
بنت تلفنی به من میگوید: وقتی ستارههایی مانند لوهان آنچه را که اوج امتیازات، هر چند وهمآلود، تلقی میشود، هدر میدهند، یک میل بسیار آمریکایی و پیوریتانی برای برچسبزدن به آنها به عنوان ناسپاس وجود دارد – گناه نهایی سلبریتیها. بنت میگوید: «او به مردم ثابت کرد که تنبیه شده است، درست است؟ این چیزی است که ما از سلبریتیهای سقوط کردهمان قبل از اینکه دوباره به حرفهای که ما آنها را رها کردهایم، دسترسی پیدا کنند، طلب میکنیم.»
به عنوان گزارشگر اصلی مهمانیهای نیویورک مگزین در دهه ۲۰۰۰ و در بیست و چند سالگیام، چند برخورد شخصی با لوهان داشتم، در حالی که او در پی فیلم «دختران بدجنس» در سال ۲۰۰۴، که همزمان با ورود او به بزرگسالی بود، از مسیر توجه و فرصتها عبور میکرد. در یک مهمانی در فروشگاه پرادا در سوهو، به طور غیرمنتظرهای خودم را در حال همراهی لوهان برای مدت زمانی بیش از حد طولانی یافتم. او حدود ۲۰ ساله بود و من او را دختری بسیار شیرین یافتم – مضطرب و به طرز عجیبی متمرکز بر صحبت با من، خبرنگاری که تازه او را ملاقات کرده بود – در حالی که عکاسان و طرفداران اطرافش را احاطه کرده بودند و همه چیزی میخواستند. آنچه من را شگفتزده کرد این بود که چقدر گمگشته به نظر میرسید و چقدر احساس میکردم مجبورم مداخله کنم، زیرا با وجود همه افرادی که او را احاطه کرده بودند و احتمالاً زیر استخدام او بودند، به نظر میرسید هیچ کس به فکر او نیست.
چند سال بعد در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۴، یک مهمانی مسخره در طول روز را در یک کوهستان فرانسوی پوشش دادم که فقط با هلیکوپتر یا یک مسیر ماشین پرپیچوخم قابل دسترسی بود که در راه به آنجا مرا مریض کرده بود. در حین پایان یافتن مهمانی، خودم را در آخرین هلیکوپتر خروجی با لوهان و همراهانش یافتم. دوستانش کاملاً خوب بودند، اما لوهان، به طور قابل درک، بسیار پارانوئید به نظر میرسید که من، یک غریبه، در کابین با او هستم. وقتی کمی دورتر از شهر به زمین نشستیم، او و اطرافیانش پریدند داخل ون گروهی که میزبانان مهمانی برای جابجایی همه ما به تمدن استخدام کرده بودند و رفتند، مرا سرگردان گذاشتند – در آن لحظه آزاردهنده و وحشتآور بود، اما چند ساعت بعد کاملاً خندهدار. این در دورهای بود که لوهان در لندن زندگی میکرد، درست پس از انتشار یک مستند هشتقسمتی با اپرا (Oprah) درباره تلاش برای بازپسگیری حرفهاش و درست قبل از اولین حضورش در وست اند (West End) در نمایش «سرعت گاوآهن» (Speed-the-Plow) اثر دیوید ممت، که نقدهای متوسطی دریافت کرد که گیلبرت اشاره میکند همه از سوی منتقدان مرد بودند که، در حالی که با اکراه اعتراف میکردند که او بد نبود، او را از همان ابتدا به عنوان یک انتخاب نمایشی رد کردند.
او شش بار به توانبخشی رفته و علناً هوشیار بود، هرچند آن هفته را با برادر کوچکترش مایکل در کلابها گذرانده بود و با انتشار یک سلفی بدون لباس، پاپاراتزیها را به طعنه میکشید. بنت در قسمت مربوط به لوهان از پادکست «کلمه سی» گفت: «در واقع شش ماه متوالی وجود دارد که هر روز هفته یک شایعه وحشتناک جدید درباره او منتشر میشود.»
او در نامناسبترین زمان ممکن به ستارهای جوان با «رابطهای دوپهلو با لباس زیر» (همانطور که لنا دانهام، همکار بنت، با همدردی آن را توصیف کرد) تبدیل شد، در حالی که در هتل شاتو مارمونت (Chateau Marmont) و همزمان با ظهور دوربینهای تلفن همراه، تیامزی (TMZ) و پرز هیلتون (Perez Hilton) زندگی میکرد. دانهام گفت: «از بسیاری جهات، لیندزی جودی گارلند (Judy Garland) زمان ما بود، با این تفاوت که ما ابزارهای بیشتری برای نابودی او داشتیم، بنابراین این کار را سریعتر انجام دادیم.»
در فاصله بین دو برخورد ما، نقشهای سینمایی و تلویزیونی لوهان خشکید. او سال ۲۰۰۴ را با فیلم «اعترافات یک ملکه درام نوجوان» (Confessions of a Teenage Drama Queen) به پایان رساند، یک فیلم دیزنی که در آن برای یک ستاره راک معتاد به مواد مخدر مداخلهای ترتیب داد. دیتام در «سمی» مینویسد: «این نقشی نبود که او چند سال بعد میتوانست در آن متقاعدکننده باشد.» این فیلم همچنین حاوی اولین مورد از دفعات بسیاری بود که او در طول حرفهاش خود را شبیه مرلین مونرو (Marilyn Monroe) نشان داد: در سکانس رویایی این فیلم؛ تقلید از عکسهای معروف و متواضعانه برت استرن (Bert Stern) برای مجله نیویورک مگزین؛ و کاملاً برهنه در پلیبوی، در تکرار عکسهای پینآپ مونرو برای این مجله. آنها مسیرهای مشابهی داشتند، هر دو بازیگران کمدی سوءتفاهم شده با جذابیت جنسی و تواناییهای دراماتیک، که پتانسیل هنریشان همزمان با فاش شدن مبارزات شخصیشان در انظار عمومی، از بین رفت.
اما لوهان، به طور غیرمنتظرهای، خود را نجات داد. تا سال ۲۰۱۵، او به دبی، «مکان امنی» (همانطور که خودش آن را نامیده) نقل مکان کرد، جایی که پاپاراتزیها ممنوع هستند و در آنجا او به مدافع پناهندگان سوری تبدیل شد. یک سال بعد، در حالی که هوشیار بود، یک کلوب شبانه در آتن، و سپس دیگری را در میکونوس یونان افتتاح کرد، که در مجموعه مستند «باشگاه ساحلی لیندزی لوهان» (Lindsay Lohan’s Beach Club) در سال ۲۰۱۹ از امتیوی (MTV) مستندسازی شد. او همسرش را زمانی ملاقات کرد که در یک رستوران در دبی به او نزدیک شد. آنها دو ساعت با هم صحبت کردند، و سپس او به او گفت: «احساس میکنم تو کسی هستی که برای همیشه با او خواهم بود.» (او سرمایهگذاری فیلم «آرزوی ایرلندی» را بر عهده داشت، که شاید به همین دلیل لوهان در کل فیلم تنها به یک بوسه، که به نظر میرسد طبق قرارداد اجباری بوده، بسنده کرد.)
حرفه لوهان در سن بسیار جوانی آغاز شد. او از ۳ سالگی مدلینگ را شروع کرد و قبل از ۱۰ سالگی در دهها کمپین تبلیغاتی ظاهر شد. بزرگترین فرزند از چهار فرزند یک خانواده در لانگ آیلند، او توسط مادرش، دینا، بزرگ شد، در حالی که پدرش، مایکل، زمانی که او ۵ ساله بود، پس از دستگیری به اتهام کلاهبرداری اوراق بهادار، به چهار سال زندان محکوم شد.
او حدود دوازده بار دیگر دستگیر شد، از جمله زمانی که با رفتن به لس آنجلس برای دیدن لیندزی ۱۱ ساله در بیمارستان در طول موفقیت بزرگش در نقش دوقلوها در فیلم «دام والدین» (The Parent Trap) قوانین آزادی مشروط را نقض کرد. اخیراً، او در فوریه به اتهام حمله خانگی علیه همسر سابقش، کیت میجرز، دستگیر شد و در حال حاضر به دلیل نقض آزادی مشروط در زندان است در حالی که پرونده حمله در دست بررسی است.
او در سال ۲۰۰۷ به آلور (Allure) گفت: «من احساس میکنم که یک والد دوم هستم، به این معنا که به بزرگ کردن خانوادهام کمک کردم… من اغلب خودم را بین [مادرم و پدرم] قرار میدادم تا صلح را حفظ کنم، و از انجام این کار احساس خوبی داشتم.»
لوهان در مصاحبههای امروزی زیاد در مورد این چیزها صحبت نمیکند؛ در حالی که او با شوخیهایی در مورد تصویر سابقش کنار میآید، اما در مورد گذشته دردناک خود مرزهایی را تعیین میکند. او اغلب در مصاحبههای اخیرش گفته است که بزرگترین درسی که طی سالها آموخته، این است که چگونه «نه» بگوید.
اما او آزادانه در مورد فیلمهای قدیمیاش صحبت خواهد کرد، یا اینکه چگونه از کودکی آرزوی بازیگری را داشت، در حالی که در خانه مادربزرگش «کشتار، او نوشت» (Murder, She Wrote) را تماشا میکرد یا نمایشنامههایی با عروسکهایش اجرا میکرد و تصور میکرد که شرلی تمپل (Shirley Temple) است. او به ساندی تایمز گفت که بازیگری برای او نوعی درمان بوده، راهی برای گرفتن همه آنچه در زندگیاش اتفاق میافتاد، ریختن آن در یک شخصیت و سپس رها کردن آن.
اکنون اما، او در دبی با خانوادهاش آرامش یافته است. او میتواند صحنه فیلمبرداری را ترک کند، به خانه برود و احساساتش را در آنجا رها کند.