در آغاز هر سال، از برخی از نویسندگان خود میخواهیم تا به گوی بلورین خود نگاهی بیندازند و آنچه را که برای سال پیش رو پیشبینی میکنند، برای ما بازگو کنند.
امسال، از نویسندگانمان خواستیم تا درسهای اولین سال بازگشت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به کاخ سفید را خلاصه کنند و توضیح دهند که رهبران جهانی چگونه این درسها را در آینده به کار خواهند گرفت. دولت او، بسیار بیشتر از دوره اول ریاستجمهوریاش، سیاست خارجی آمریکا را متحول کرده است؛ با اعمال تعرفههای گسترده در سراسر جهان، کاهش رتبه اتحادها و تلاش برای مصالحه با دشمنان. این روند اغلب نامنظم و غیرقابل پیشبینی بوده، اما رهبران خارجی در حال یادگیری نحوه مدیریت روابط خود با واشنگتن در عصر پرنوسان کنونی هستند.
در اینجا شش درس از دومین دوره ریاستجمهوری ترامپ آورده شده که سیاست جهانی را در سال ۲۰۲۶ شکل خواهد داد.—استفان تایل، معاون سردبیر
به موضوع و نویسنده بپرورید
درس برای چین: چگونه با ترامپ بازی کنیم
نوشته زونگیوان زو لیو، ستوننویس فارن پالیسی و عضو شورای روابط خارجی
در حالی که بخش زیادی از جهان از اولتیماتومهای تعرفهای دولت ترامپ عقبنشینی کرد، پکن مقاومت نشان داد و سال ۲۰۲۵ را تقریباً بدون آسیب به پایان رساند. درسها ساده اما مهم بودند: ترامپ اکنون بسیار بیپرواتر، غیرقابل پیشبینیتر، و مایلتر به استفاده از اقتصاد آمریکا به عنوان یک سلاح، نسبت به دوره اول خود است. با این حال، حتی شدیدترین فشارهای آمریکا نیز میتوانست خم شود، خنثی شود و گاهی اوقات معکوس شود.
سه درس برجسته است. اول، تهدیدات حداکثری ترامپ به ندرت پایدار میمانند. تعرفهها، تحریمها و ممنوعیتهای فناوری که سر و صدای زیادی به پا میکردند، اغلب تسلیم فشارهای بازار، لابیگری یا میل رئیسجمهور به هر معاملهای که میتوانست آن را پیروزی بنامد، میشدند. دوم، تنوعبخشی سریع تجارت چین به این کشور امکان داد تا فشارهای آمریکا را جذب کند و از نشان دادن ضعف خودداری ورزد. سوم، اقدامات متقابل هدفمند علیه آسیبپذیریهای زنجیره تأمین آمریکا و گروههای ذینفوذ سیاسی، بسیار مؤثرتر از ضدحملههای گسترده بود.
آنچه بیشتر آشکار شد، اجرای یک طرح عملیاتی توسط چین بود که در جنگ تجاری دوره اول ترامپ اصلاح شده و از نزدیک به یک دهه تجربه در مدیریت رژیمهای کنترل صادرات آمریکا بهره گرفته بود. پکن رژیم کنترل صادرات خود را بهبود بخشیده و آن را در برابر واشنگتن با محدود کردن صادرات مواد معدنی حیاتی و سایر ورودیهای بالادستی آزمایش کرده است – نه فقط به صورت نمادین بلکه با قدرت. نتایج، آنچه را که مقامات چینی ممکن است مدتها به آن مشکوک بودهاند، تأیید کرد: زنجیره تأمین آمریکا شکننده است. افزایش قیمتها، شکایات تولیدکنندگان و فشارهای لابیگری، شواهد ملموسی ارائه دادند. تغییر موضع ترامپ برای اجازه ارسال تراشههای انویدیا H200 به چین، حسن نیت نبود؛ بلکه شواهدی بود مبنی بر اینکه فشار تنظیم شده پکن نتیجه داده است.
جدیدترین راهبرد امنیت ملی (NSS) ایالات متحده این برداشت را تقویت میکند. تحلیلگران به کاهش مبارزه ژئوپلیتیک در آن اشاره کردند و به جای آن، چین را عمدتاً به عنوان یک رقیب اقتصادی و فناوری معرفی کردند. این سند نوید تنشزدایی نمیدهد، اما میدان نبرد را تأیید میکند: اهرم اقتصادی و فناوری – همان عرصهای که چین تازه توانایی خود را در آن اثبات کرده بود.
این تجربه درس دیگری را تقویت کرد: با نزدیک شدن دولت ترامپ به انتخابات میاندورهای، نیاز به انرژی بخشیدن به حامیان اصلی میتواند آن را حتی کمتر به نهادها وابسته، بیشتر معاملهگرا و بیشتر متمرکز بر پیروزیهای سیاسی کوتاهمدت کند. ترامپ ممکن است به این ترتیب حتی بیشتر در برابر فشارهای هدفمند آسیبپذیر باشد. او ممکن است مایل به دادن امتیازات تجاری یا نظارتی باشد که به نفع چین است – مانند کاهش تعرفههای مختلف، تنظیم قوانین مجوز فناوری، یا اجازه ورود شرکتهای چینی خاص به بازارهای آمریکا – در حالی که این اقدامات را به عنوان پیروزیها معرفی میکند: یک "معامله" موفقیتآمیز، یک "برد" در کسری تجاری، یا عقبنشینی چین از برخی اقدامات تلافیجویانه خود. حتی اگر امتیازات ترامپ بلافاصله منافع اصلی امنیت ملی آمریکا را به خطر نیندازد، میتوانند آسیبپذیریهای انباشتهای ایجاد کنند که چین ممکن است به مرور زمان از آنها بهرهبرداری کند.
موضع پکن برای سال ۲۰۲۶ روشن است. این کشور به دنبال معاملات محدود و معاملهگرا خواهد بود که به ترامپ اجازه میدهد پیروزیها را ادعا کند در حالی که اندکی امتیاز میدهد. این کشور روابط خود را با اروپا، آسیای جنوب شرقی و کشورهای حوزه خلیج فارس عمیقتر خواهد کرد تا اهرم آمریکا را تضعیف کند و استقلال تکنولوژیکی داخلی را تسریع بخشد. نوسانات اکنون ساختاری است؛ حتی سفر برنامهریزی شده ترامپ در آوریل نیز قادر به ترمیم فرسایش ثبات و اعتماد نخواهد بود. چین انتظار تنشزدایی ندارد، بلکه فقط زمان میخواهد: زمان برای آزمایش آسیبپذیریهای آمریکا، تقویت سیستم خود و اطمینان از اینکه فشارهای واشنگتن به طور فزایندهای اثر خود را از دست میدهند. صبر، دقت و اهرم تنظیمشده به زرادخانه مشخص دیپلماسی پکن تبدیل شدهاند.
درس برای هند: روابط با آمریکا را ترمیم کنید
نوشته سی. راجا موهان، ستوننویس فارن پالیسی و استاد دانشگاه جهانی او.پی. جیندال
دولتهای اندکی به اندازه دولت نارندرا مودی، نخست وزیر هند، با اشتیاق از بازگشت ترامپ به ریاستجمهوری آمریکا استقبال کردند و کمتر دولتی با ناامیدی بزرگتری روبرو شد.
مودی یکی از اولین رهبران جهانی بود که پس از مراسم تحلیف ترامپ با او ملاقات کرد و هند به سرعت مذاکرات تجاری را با اذعان به اینکه تجارت اکنون محور اصلی سیاست خارجی آمریکا شده است، آغاز کرد.
با این حال، امیدها برای ارتقای شراکت استراتژیک هند-آمریکا تا ماه اوت نقش بر آب شد، زمانی که ترامپ تعرفه کالاهای هندی را به ۵۰ درصد افزایش داد. بخشی از مشکل، سوءبرداشت مودی از توهمات بزرگ ترامپ در مورد صلحسازی، به ویژه در مورد درگیریهای نظامی هند با پاکستان، بود. اگر مودی نقش ترامپ را در نجات شبهقاره از خودش با شور و شوق بیشتری ستایش میکرد، ممکن بود اوضاع بین دهلی نو و واشنگتن کمی متفاوت پیش میرفت.
مشاوران مودی درک خوبی از ائتلافی داشت که ترامپ را دوباره به کاخ سفید رسانده بود. با این حال، آنها از قدرت و شور جنبش MAGA که با نیرویی غیرمنتظره علیه هند و دیاسپورای آن وارد عمل شد، غافلگیر شدند. از آن زمان، دهلی نو رویکرد خود را تنظیم کرده است که اکنون بر سه اصل استوار است: اجتناب از بحثهای علنی با ترامپ، علیرغم ادعاهای مکرر او (که دهلی نو آنها را نادرست میداند) مبنی بر پایان دادن به جنگ هند و پاکستان؛ ستایش تلاشهای صلحطلبانه او در غزه و اوکراین؛ و حفظ تعامل با سیستم گستردهتر آمریکا در زمینه تجارت، فناوری و دفاع.
در سال ۲۰۲۶، دهلی نو فضای سیاسی بیشتری را در واشنگتن میبیند، زیرا نفوذ داخلی ترامپ نشانههایی از فرسایش را نشان میدهد. استراتژی هند اکنون بر سه محور استوار است.
اول، بسیج گروههای سنتی حامی هند – نهادهای امنیتی، کنگره آمریکا، گروههای تجاری و شبکههای دیاسپورا که تحت سلطه ترامپ در سال ۲۰۲۵ سکوت کرده بودند. اگر آنها قبلاً تمایلی به ابراز عقیده نداشتند، اکنون برخی از آنها ممکن است به تعادل مجدد رابطه کمک کنند. دهلی نو همچنین میداند که باید راهی برای نفوذ به حداقل بخشی از ائتلاف MAGA پیدا کند.
دوم، هند مصمم است از بحران دیگری با پاکستان که ممکن است مداخله ترامپ را به همراه داشته باشد، اجتناب کند. دور جدیدی از درگیری نظامی میتواند هند را بار دیگر در معرض impulsesهای غیرمنتظره ترامپ قرار دهد.
سوم، و مهمتر از همه، دهلی نو در حال تسریع استراتژی تنوعبخشی خود است. شوک تعرفهای هند را مجبور کرد تا مقاصد صادراتی را گسترش دهد، مذاکرات تجاری با اروپا را سرعت بخشد و روابط اقتصادی با روسیه و سایر بازارهای نوظهور را توسعه دهد. در سیاست امنیتی، هند با احتیاط بیشتری عمل میکند – ضمن حفظ شراکت با آمریکا، تنشها را با چین کاهش میدهد، روابط با روسیه را عمیقتر میکند و به طور استراتژیک با اروپا تعامل میکند.
درست مانند انسانها، کشورها نیز به درد عادت میکنند. همانطور که مودی یاد میگیرد تعرفههای ترامپ را مدیریت کند، او کشف کرده است که مقاومت در برابر زورگویی واشنگتن در داخل کشور خوب عمل میکند و در خارج از کشور احترام میآفریند. برای بدبینان سنتی هند نسبت به ایالات متحده، دوره دوم ترامپ یادآوری است که نباید تخممرغهای استراتژیک زیادی را در سبد آمریکا قرار داد. برای خوشبینان، آشفتگی سال ۲۰۲۵ ممکن است در سال ۲۰۲۶ جای خود را به وضعیتی بهتر دهد، زیرا ترامپ از ارتفاعات سیاسی سال گذشته نزول میکند. زیربنای این خوشبینی، شرط هند است که بیش از ۲۵ سال سرمایهگذاری دوحزبی آمریکا در یک شراکت استراتژیک با آن، بعید است در یک یا دو سال توسط حتی غیرقابل پیشبینیترین کاخ سفید نابود شود.
درس برای متحدین: به جوجهتیغی تبدیل شوید
نوشته جیمز کرابتری، ستوننویس فارن پالیسی و پژوهشگر مهمان در شورای روابط خارجی اروپا
همانطور که متحدان و شرکای آمریکا خود را با تحول در سیاست خارجی ایالات متحده تحت رهبری ترامپ وفق میدهند، یک کلمه به بهترین وجه حساب و کتاب استراتژیک تلخی را که اکنون با آن روبرو هستند، به تصویر میکشد: جوجهتیغی. از اوکراین، کشورهای بالتیک، و لهستان گرفته تا تایوان و ژاپن، ملتهای آسیبپذیر بالقوه همگی از سال گذشته به یک نتیجهگیری ناخوشایند میرسند – اینکه بقا در نظم نوین جهانی ترامپ دیگر به تضمینهای قدیمی آمریکا بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که خود را آنقدر دردناک بسازید که نتوان به شما حمله کرد.
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، در ماه دسامبر علناً اذعان کرد که عضویت در ناتو، که از زمان اولین حمله روسیه در سال ۲۰۱۴ سنگ بنای آرمانهای استراتژیک کشورش بود، دیگر یک هدف واقعبینانه نیست. در عوض، رهبران اوکراینی و اروپایی بر روی یک هدف عملگرایانهتر تمرکز کردهاند: تأمین آتشبسی که فضای کافی برای بازسازی تواناییهای نظامی جهت بازدارندگی تجاوزات آتی روسیه را فراهم کند. همانطور که اورسولا فن در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، اخیراً بیان کرد: «اوکراین باید به یک جوجهتیغی فولادی تبدیل شود که برای مهاجمان بالقوه غیرقابل هضم باشد.»
راهبرد جدید امنیت ملی ایالات متحده نشان میدهد که تعهد واشنگتن به امنیت سایر نقاط اروپا نیز در بهترین حالت شرطی است. آنچه برای اوکراین صدق میکند، مطمئناً برای سایر اهداف بالقوه روسیه نیز صادق است، به ویژه اکنون که اعضای اروپایی ناتو دیگر نمیتوانند روی رهبر سابق غرب فراآتلانتیک حساب کنند. در سراسر اروپا، شوک ترامپ کشورها را به سمت تسریع آنچه قبلاً مهمترین بازسازی نظامی آنها در یک نسل بود، سوق داده است، به طوری که قدرتهای بزرگی مانند آلمان و لهستان بودجه نظامی خود را به شدت افزایش دادهاند.
تایوان نیز تقریباً همین حساب و کتاب را پذیرفته است. تعهدات امنیتی واشنگتن به تایپه مدتهاست که رسماً مبهم بوده است، اما آن ابهام استراتژیک اکنون با هوسهای متغیر رئیسجمهور جایگزین شده است. این امر به ویژه در ماههای آینده صادق خواهد بود، زیرا ترامپ بر تضمین چیزی که بتواند آن را "معامله" با چین و یک سفر دولتی همراه با آن بنامد، تمرکز میکند.
لائی چینگ-ته، رئیسجمهور تایوان، اخیراً یک طرح جاهطلبانه دفاعی را اعلام کرد که بودجه نظامی را در سال ۲۰۲۶ به ۳ درصد و تا پایان دهه به ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش خواهد داد، که نشاندهنده نگرانی از آسیبپذیری استراتژیک این جزیره است. سرمایهگذاریهای تایپه شامل موشکهای ضدکشتی متحرک، مینها، و سامانههای دفاع هوایی توزیعشده است – زرادخانهای از سلاحهای جوجهتیغی که برای پرهزینهتر کردن هرگونه تلاش تهاجم چین در شرایطی که حمایت آمریکا کمتر قطعی میشود، طراحی شدهاند.
همانند اروپا، متحدان دیرینه آمریکا در اقیانوس هند-آرام، رویکرد بیثبات ترامپ در سال ۲۰۲۵ را بررسی کردند و در توسعه خارهای دفاعی تیزتر خود، حکمت یافتند. ژاپن قصد دارد تحول دفاعی خود را تسریع کند، به طوری که هزینه نظامی در سال ۲۰۲۶، یک سال زودتر از برنامه اولیه، از ۲ درصد تولید ناخالص داخلی فراتر رود.
در دوران جنگ سرد و پس از جنگ سرد، واشنگتن نظمی را ایجاد کرد که در آن متحدان میتوانستند تحت بازدارندگی گسترده آمریکا پیشرفت کنند. بسیاری به درستی به اتکای خود به تضمینهای امنیتی آمریکا افتخار میکردند. اکنون که ترامپ به وضوح روشن ساخته است که ایالات متحده تنها زمانی به تعهدات خود عمل خواهد کرد که رئیسجمهورش به آن علاقهمند باشد، همان ملتها تصمیم میگیرند که خارهای فولادی زبر بهترین دفاع در برابر هر چیزی است.
درس برای مدیران عامل: درباره سرمایهگذاری دوباره فکر کنید
نوشته الیزابت براو، ستوننویس فارن پالیسی و عضو ارشد شورای آتلانتیک
در سال ۲۰۲۵، ترامپ سورپرایزهای زیادی داشت، از جمله چندین مورد که دنیای تجارت را تحت تأثیر قرار داد. یکی از اتفاقات خاص، مدیران اجرایی را غافلگیر و شوکه کرد: بازداشت تقریباً ۵۰۰ کارگر هیوندای و الجی در جورجیا توسط سازمان مهاجرت و گمرک ایالات متحده (ICE) در ماه سپتامبر.
یادتان هست که این کارگران شامل ۳۱۷ کرهای جنوبی بودند که برای کمک به راهاندازی یک کارخانه جدید متعلق به دو غول تولیدی کره جنوبی به جورجیا آمده بودند. راهاندازی یک کارخانه مدرن و پیچیده مستلزم مهارتهای تخصصی است و هیوندای و الجی نتوانستند به سرعت چنین تخصصی را در جورجیا پیدا کنند. فوریت نیز وجود داشت: ترامپ به تازگی ۲۵ درصد تعرفه بر واردات آمریکا از کره جنوبی اعمال کرده بود و سئول مشتاق بود با نشان دادن میزان سرمایهگذاری شرکتهایش در ایالات متحده، کاخ سفید را خشنود کند. انتظار طولانیمدت برای دریافت ویزای کاری H-1B یا مشابه آن، این تلاش را تهدید به توقف میکرد. همانطور که نیویورک تایمز گزارش داد، کرهایهای جنوبی با ویزاهای B-1 برای بازدیدکنندگان تجاری کوتاهمدت و برنامه معافیت از ویزای ESTA، که آن نیز امکان بازدیدهای تجاری کوتاهمدت را میدهد، وارد ایالات متحده شدند. این موضوع به مذاق ICE خوش نیامد و آنها را بازداشت کرد.
این خبر شوکی برای مدیران اجرایی تولید بود که به فکر سرمایهگذاری در ایالات متحده بودند. با خصمانهتر شدن چین نسبت به غرب، بسیاری از تولیدکنندگان غربی برنامههایی برای «دوستسازی» (friendshoring) به ایالات متحده داشتند و ترامپ به صراحت (مانند تعرفهها) آنها را به این کار تشویق کرده بود. بازگرداندن صنعت به ایالات متحده، در نهایت، هسته اصلی برنامه اقتصادی او است. شوک ترامپ که مدیران اجرایی را تحت تأثیر قرار داد، این واقعیت بود که انجام کاری که او دوست دارد، یعنی راهاندازی تولید در ایالات متحده، میتواند برای کسبوکارهایشان نتیجه معکوس داشته باشد. این ریسک فراتر از بازداشت کارگران توسط ICE است. هر شرکتی که در ایالات متحده تولید میکند و از قطعاتی از سراسر جهان استفاده میکند – که تقریباً هر تولیدکننده بزرگ امروزی همینطور است – اکنون با تعرفههای سنگین متعدد مواجه میشود.
در سال ۲۰۲۶، تعجب نخواهم کرد اگر این شوک ترامپ، مدیران اجرایی را وادار کند که به دنبال مقاصد غیرآمریکایی برای تأسیسات خود باشند. از ویتنام تا کبک، کشورها و مناطق فرش قرمز را برای شرکتهایی که به دنبال تنوع بخشیدن به تولید خود به دور از چین هستند، پهن کردهاند و این حوزهها احتمالاً تلاشهای خود را افزایش خواهند داد. ایالات متحده هنوز یک مکان جذاب برای کسبوکار است، اما شرکتها از هیچ چیز به اندازه عدم قطعیت متنفر نیستند. تولید شامل مراحل بسیاری، زنجیرههای تأمین پیچیده، و سرمایهگذاریهای برنامهریزی شده برای افق بلندمدت است. اگر هر بخشی از کار بیفتد، دچار آشفتگی شود، یا ناگهان با یک سیاست جدید مختل شود، کل زنجیره از تعادل خارج میشود.
شوک چین در اوایل دهه ۲۰۰۰ باعث کاهش دستمزد و از دست دادن مشاغل تولیدی در سراسر جهان غرب شد. شوک قریبالوقوع ترامپ متفاوت خواهد بود: این بیداری مدیران اجرایی به این واقعیت خواهد بود که ایالات متحده ترامپی، مکانی بسیار متفاوت از آنچه انتظار داشتند برای انجام کسبوکار است.
درس برای اروپا: آرامش خود را حفظ کنید و ادامه دهید
نوشته آگاته دمارا، ستوننویس فارن پالیسی و عضو ارشد شورای روابط خارجی اروپا
بهار گذشته، وارن دیویدسون، نماینده کنگره آمریکا، لایحه تحقیقات سندرم سردرگمی ترامپ را معرفی کرد؛ لایحهای که به مؤسسه ملی سلامت کشور دستور میداد تا در مورد اینکه چرا کسی ممکن است از ترامپ و سیاستهای او متنفر باشد، تحقیق کند. برخی از سیاستگذاران خارجی نیز ممکن است از سندرم مشابهی رنج ببرند: شروع اضطرابی که آنها را به اتخاذ سیاستهای گیجکننده سوق میدهد. یکی از این مثالها، توافقنامه تجاری است که ژاپن سال گذشته با ایالات متحده امضا کرد، که تعهد داد ۵۵۰ میلیارد دلار از پول مالیاتدهندگان ژاپنی تا ژانویه ۲۰۲۹ در ایالات متحده هزینه شود.
تاکنون، رهبران اروپایی توانستهاند از بدترین علائم این سندرم خطرناک طفره بروند. علیرغم ادعاهای برعکس، توافق تجاری آمریکا و اتحادیه اروپا که در ماه ژوئیه حاصل شد، به هیچ وجه تسلیم اروپا نیست. در عوض، به نظر میرسد بروکسل قبلاً درسهایی برای مقابله با ترامپ آموخته است. اول، بروکسل از اتلاف وقت برای قانع کردن ترامپ در مورد عشقش به تعرفهها خودداری کرد و به ۱۵ درصد رضایت داد. دوم، رهبران اتحادیه اروپا هوشمندانه در برابر میل به اعمال تعرفههای تلافیجویانه که تنها به شرکتها و مصرفکنندگان خودشان آسیب میرساند، مقاومت کردند. سوم، اتحادیه اروپا بر وحدت تمرکز کرد: دولتهای اروپایی موفق شدند غریزههای خود را برای عجله به واشنگتن جهت امضای توافقات دوجانبه، که قدرت چانهزنی جمعی اتحادیه اروپا را تضعیف میکرد، سرکوب کنند.
در سال ۲۰۲۶، رهبران اروپایی فرصتهای فراوانی برای بهبود برنامه خود در مدیریت ترامپ خواهند داشت. اولین نبرد فراآتلانتیک مربوط به اوکراین است. در ماه نوامبر، یک توافق صلح پیشنهادی آمریکا و روسیه بر سر اروپاییها و اوکراینیها به وضوح نشان داد که ترامپ چشم به ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر بانک مرکزی روسیه که عمدتاً در بلژیک و تا حدودی در فرانسه و سایر کشورهای اتحادیه اروپا نگهداری میشود، دوخته است. دوم، واشنگتن احتمالاً فشار را افزایش خواهد داد تا اروپا را مجبور کند قوانین دیجیتالی خود – از جمله شفافیت، تعدیل محتوا و حریم خصوصی دادهها – را در ازای تعرفههای کمتر بر فولاد تولیدی اتحادیه اروپا کاهش دهد. سوم، اجلاس گروه ۲۰ امسال در یک زمین گلف متعلق به ترامپ در نزدیکی میامی، فلوریدا، ممکن است پر از شگفتیها باشد. تصور اینکه ترامپ از این گردهمایی به عنوان فرصتی طلایی برای متقاعد کردن و مجبور کردن رهبران نماینده بیش از ۸۰ درصد اقتصاد جهانی برای امضای توافقات دوجانبه به نفع ایالات متحده استفاده کند، دشوار نیست. برای انجام این سه نبرد، اتحادیه اروپا باید آرامش خود را حفظ کند و به کار خود ادامه دهد. برای اروپا، خودیاری و وحدت همچنان شعارهای اصلی روز هستند.
درس برای اسرائیل: ترامپ میتواند به راحتی در مورد کمکها تجدید نظر کند
نوشته استیون ای. کوک، ستوننویس فارن پالیسی و عضو ارشد بنیاد انی انریکو ماتئی در مطالعات خاورمیانه و آفریقا در شورای روابط خارجی
گفتن اینکه رویکرد ترامپ به خاورمیانه شگفتانگیز بوده، کماهمیت جلوه دادن معنای این کلمه است. اجازه دهید مرور کنیم: او دستور حمله هوایی به تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد، آتشبس را بر اسرائیل و حماس تحمیل کرد، و با احمد الشارع، رئیسجمهور سوریه – که شاید جهادی سابق است – در دفتر بیضی ملاقات کرد. ایالات متحده اکنون در حال حمایت از ملتسازی در غزه، تلاش برای خلع سلاح حزبالله، فشار برای عادیسازی روابط بین اسرائیل و لبنان، و درگیر بحثهای گسترده برای گسترش تضمینهای امنیتی به عربستان سعودی است.
این عقبنشینی از خاورمیانه نبود که حامیان و همدردان ترامپ به همه میگفتند رویکرد او در منطقه پس از بازگشت به دفتر حدود یک سال پیش خواهد بود. ممکن است یک سیاست خارجی "اول آمریکا" در ذهن MAGA و اندیشکدههای این جنبش وجود داشته باشد، اما کاخ سفید از چنین دکترینهایی پیروی نمیکند. معلوم میشود که سیاست خارجی آمریکا، از جمله در خاورمیانه، بر اساس شهود ترامپ است، همان چیزی که او به هر کسی که علاقهمند به گوش دادن باشد، میگوید. اگر به تأیید کتبی نیاز دارید، جدیدترین NSS به دلیل ناسازگاریاش – و به دلیل خندهدار بودن در تضاد با اقدامات ترامپ در منطقه – قابل توجه است.
بنابراین ترامپ در سال ۲۰۲۶ چه خواهد کرد؟ من هرگز شرط نمیبندم، اما شرط میبندم که او در مورد کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل اوضاع را به هم خواهد ریخت. اگرچه توافقنامه کمک کنونی تا اواخر دوره ترامپ منقضی نمیشود، اما این موضوع از قبل در ذهن اوست. ترامپ در دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در کاخ سفید در آوریل گذشته، گفت: «ما سالانه ۴ میلیارد دلار به اسرائیل میدهیم. این مبلغ زیادی است. راستی، تبریک میگویم.» این باید هشداری باشد که ترامپ فکر نمیکند این معامله بزرگی است، اگرچه اسرائیلیها تمام این کمکها را در ایالات متحده هزینه میکنند.
در هر دو پایتخت، سوالات زیادی در مورد تمدید کمکها وجود دارد. تا کنون، ران درمر، مشاور نتانیاهو، یک توافق نهایی ۲۰ ساله را پیشنهاد کرده است که پس از آن کمکها متوقف خواهد شد. حذف تدریجی کمکهای نظامی آمریکا ایده خوبی است، اما برای جلب رضایت ترامپ، اسرائیلیها باید به او چیز بزرگی پیشنهاد دهند. آنها منابع لازم برای وعده سرمایهگذاری تا ۱ تریلیون دلار را مانند آنچه سعودیها تعهد کردهاند، ندارند، بنابراین باید خلاق باشند. یکی از مضامین اصلی سه دوره رقابت ترامپ برای کاخ سفید، همیشه این استدلال او بود که واشنگتن با هزینههای زیاد برای صلح و ثبات جهانی خود را گسترش میدهد اما هرگز چیزی در ازای آن دریافت نمیکند. اکنون نوبت اسرائیلیهاست که این هزینه را بپردازند.