دونالد جی. ترامپ وعده داده بود که می‌تواند ظرف یک روز صلح را به اوکراین بیاورد.
دونالد جی. ترامپ وعده داده بود که می‌تواند ظرف یک روز صلح را به اوکراین بیاورد.

جدایی: درون فروپاشی شراکت آمریکا-اوکراین

در حالی که پرزیدنت ترامپ به دنبال یک توافق صلح بود و ولادیمیر پوتین به دنبال پیروزی، جناح‌هایی در کاخ سفید و پنتاگون تلاش‌های جنگی اوکراین را تضعیف کردند.

آنچه در ادامه آمد، تقریباً یک سال مذاکرات متناوب، تقسیم‌بندی اراضی، درگیری‌های داخلی دولت و جنگی بود که هنوز پایان نیافته است. این داستان چگونگی آشکار شدن این وقایع است.

مردی با پیشبند و دستکش کار در حال حمل گلوله توپ.
یک کارگر در حال حمل گلوله توپ ۱۵۵ میلی‌متری، یک مهمات کلیدی که سال گذشته به اوکراین در کارخانه مهمات ارتش اسکرانتون (Scranton) در پنسیلوانیا تحویل شد. چارلی تریبلو/خبرگزاری فرانسه — گتی‌ایمیجز
چارلی تریبلو/خبرگزاری فرانسه — گتی‌ایمیجز

قطار انبار ارتش آمریکا در غرب آلمان را ترک کرده و به سمت لهستان و مرز اوکراین در حرکت بود. اینها ۸۰۰ مایل پایانی زنجیره تأمین فرامنطقه‌ای بودند که اوکراین را در طول سه سال جنگ طولانی پشتیبانی کرده بود.

محموله در این روز آخر ژوئن، ۱۸۰۰۰ گلوله توپ ۱۵۵ میلی‌متری بود که در جعبه‌ها بسته‌بندی شده بودند و فیوزهایشان برای جلوگیری از انفجار در حین ترانزیت جدا شده بودند. مقصد نهایی آنها جبهه شرقی بود، جایی که ژنرال‌های ولادیمیر و. پوتین نیروها و آتش‌بار خود را در برابر شهر پوکروفسک (Pokrovsk) متمرکز می‌کردند. نبرد بر سر قلمرو و برتری استراتژیک بود، اما همچنین برای افتخارآفرینی: آقای پوتین می‌خواست به رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد جی. ترامپ، نشان دهد که روسیه واقعاً در حال پیروزی است.

روس‌ها به مشاوران آقای ترامپ گفته بودند: «ما در آنجا آنها را سخت‌تر خواهیم کوبید. ما مهمات لازم برای این کار را داریم.» در واشنگتن، وزیر دفاع، پیت هگست (Pete Hegseth)، نیز درباره مهمات صحبت کرده بود و در کمیته فرعی تخصیص بودجه سنا شهادت داده بود که مهمات اختصاص‌یافته به اوکراین توسط رئیس‌جمهور سابق جوزف آر. بایدن جونیور «هنوز در جریان است.»

در واقع، سه ماه قبل، آقای هگست، بدون اطلاع قبلی، تصمیم گرفته بود یک رده حیاتی از مهمات — ۱۵۵ میلی‌متری‌های ساخت آمریکا — را نگه دارد. مشاوران او هشدار داده بودند که ذخایر نظامی آمریکا رو به کاهش است؛ متوقف کردن آنها اروپایی‌ها را مجبور می‌کند تا مسئولیت بیشتری برای جنگ در حیاط خلوت خود بر عهده بگیرند.

بنابراین، روز به روز، هزاران هزار گلوله ۱۵۵ میلی‌متری اختصاص‌یافته به اوکراین، روی پالت‌ها در انبار مهمات منتظر مانده بودند. فرمانده آمریکایی در اروپا، ژنرال کریستوفر جی. کاولی (Christopher G. Cavoli)، ایمیل‌های متعددی فرستاده و از پنتاگون درخواست کرده بود که آنها را آزاد کند. این بن‌بست تنها پس از مداخله جک کین (Jack Keane)، ژنرال بازنشسته ارتش و از همکاران فاکس نیوز (Fox News) که با رئیس‌جمهور دوست بود، شکسته شد.

اما در ۲ ژوئیه، هنگامی که قطار به مرز اوکراین نزدیک می‌شد، دستور جدیدی به فرماندهی اروپا ارتش آمریکا رسید: «همه چیز را تغییر مسیر دهید. فوراً.»

دقیقاً چرا گلوله‌های آزادشده دوباره توقیف شده بودند، هرگز توضیح داده نشد. در نهایت، آنها فقط ۱۰ روز در یک حیاط راه‌آهن در نزدیکی کراکوف (Krakow) منتظر ماندند. با این حال، برای افسران نظامی آمریکایی که سه سال و نیم گذشته را برای تقویت آرمان اوکراین جنگیده بودند، سفر قطع شده ۱۸۰۰۰ گلوله به نظر می‌رسید که کلیت نقش جدید، نامنظم و مخرب آمریکا در جنگ را در بر می‌گیرد.

یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «این اتفاق آنقدر زیاد افتاده که شمارش آن را از دست داده‌ام. این به معنای واقعی کلمه آنها را می‌کشد. مرگ با هزاران برش.»

این دولت بایدن بود که برای متوقف کردن موج روسیه، و شاید حتی کمک به پیروزی در جنگ، طیف وسیعی از تسلیحات پیشرفته‌تر را در اختیار اوکراین قرار داد. آمریکایی‌ها، متحدان اروپایی‌شان و اوکراینی‌ها همچنین در یک شراکت مخفی اطلاعاتی، استراتژیک، برنامه‌ریزی و فناوری شرکت کرده بودند که سازوکار آن اوایل امسال توسط نیویورک تایمز افشا شد. استدلال این بود که نه تنها حاکمیت اوکراین، بلکه سرنوشت نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم در خطر است.

آقای ترامپ بر جدایی شرکا ریاست کرده است.

سرفصل‌ها به خوبی شناخته شده‌اند: تحقیر تلویزیونی ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، توسط آقای ترامپ در دفتر بیضی در ماه فوریه. نشست اوت با آقای پوتین در آلاسکا. موج دیپلماتیک خشمگینی که به ملاقات روز یکشنبه در مار-ئه-لاگو (Mar-a-Lago) با آقای زلنسکی منجر شد، آخرین مذاکره پرمخاطره اما بی‌نتیجه‌ای که در آن به نظر می‌رسید سرنوشت اوکراین در گرو آن باشد.

هنوز مشخص نیست که چه زمانی و آیا توافقی حاصل خواهد شد یا خیر. این داستان آشفته و ناگفته پشت یک سال خبرهای گیج‌کننده است:

متخصصان اوکراین در پنتاگون که از به زبان آوردن کلمه «اوکراین» می‌ترسیدند. آقای ترامپ به فرستاده منتخب خود به روسیه و اوکراین می‌گوید: «روسیه مال من است.» وزیر امور خارجه در مذاکرات با روس‌ها از «پدرخوانده» (The Godfather) نقل قول می‌کند. وزیر دفاع اوکراین از وزیر دفاع آمریکا التماس می‌کند: «فقط با من صادق باشید.» یادداشت «آغاز پایان» یک فرمانده آمریکایی در حال خروج از خدمت. تماس تلفنی آقای زلنسکی در دفتر بیضی، که توسط رئیس‌جمهور ترتیب داده شد، با یک ملکه زیبایی سابق اوکراین.

این گزارش بر اساس بیش از ۳۰۰ مصاحبه با مقامات امنیت ملی، افسران نظامی و اطلاعاتی و دیپلمات‌ها در واشنگتن، کی‌یف (Kyiv) و سراسر اروپا تهیه شده است. تقریباً همه آنها به دلیل ترس از انتقام‌جویی آقای ترامپ و دولتش، اصرار بر ناشناس ماندن داشتند.

آقای ترامپ تعهد ایدئولوژیک کمی داشت. اظهارات و تصمیمات او اغلب توسط آخرین فردی که با او صحبت می‌کرد، میزان احترامی که احساس می‌کرد رهبران اوکراین و روسیه به او نشان داده‌اند، و آنچه در فاکس نیوز توجه او را جلب می‌کرد، شکل می‌گرفت.

سیاست در برخورد کمپ‌های به شدت در حال جنگ شکل گرفت.

آقای بایدن برای اوکراینی‌ها یک پس‌انداز مالی و تسلیحاتی برای آینده‌ای نامعلوم به جای گذاشته بود. مسئول آقای ترامپ برای مذاکرات صلح، طرحی را برای حفظ حمایت از اوکراین و تحت فشار قرار دادن ماشین جنگی روسیه به او ارائه کرد.

اما آن استراتژی به گروهی از شکاکان نسبت به اوکراین برخورد کرد که توسط معاون رئیس‌جمهور، جی.دی. ونس (JD Vance)، و مقامات همفکر او که در پنتاگون و سایر نقاط دولت مستقر شده بودند، رهبری می‌شد. از نظر آنها، به جای هدر دادن ذخایر نظامی رو به کاهش آمریکا برای یک کشتی در حال غرق شدن، باید آنها را برای مقابله با بزرگترین تهدید جهانی: چین، اختصاص داد.

یک باد سرد — که یک افسر ارشد نظامی آن را «یک سیاست ضد اوکراینی دوفاکتو» نامید — در پنتاگون وزیدن گرفت. بارها و بارها، آقای هگست و مشاورانش، ژنرال‌ها و مقامات دولتی دلسوز اوکراین را تضعیف، به حاشیه رانده یا ساکت کردند.

در این زمینه، آقای ترامپ به آقای هگست و دیگر زیردستانش آزادی عمل گسترده‌ای برای تصمیم‌گیری در مورد جریان کمک به اوکراین داد. در چندین نوبت، هنگامی که آن تصمیمات منجر به پوشش رسانه‌ای منفی یا واکنش داخلی می‌شد — مانند ۱۸۰۰۰ گلوله — مفسران حامی اوکراین در فاکس نیوز مداخله کرده و رئیس‌جمهور را متقاعد کردند که آنها را لغو کند.

حتی در حالی که آقای ترامپ، زلنسکی را تحت فشار قرار می‌داد، به نظر می‌رسید که پوتین را نوازش می‌کند. هنگامی که روسیه پیشنهادهای صلح را رد کرد و بمباران شهرهای اوکراین را تسریع کرد، آقای ترامپ در تروث سوسیال (Truth Social) طغیان می‌کرد و از دستیاران خود می‌پرسید: «آیا بانک‌های آنها را تحریم کنیم یا زیرساخت‌های انرژی آنها را؟» برای ماه‌ها، او هیچ‌کدام را انجام نداد.

اما به صورت مخفیانه، سازمان اطلاعات مرکزی (CIA) و ارتش آمریکا، با اجازه او، کمپین حملات پهپادی اوکراین به تأسیسات نفتی و نفتکش‌های روسیه را برای فلج کردن ماشین جنگی پوتین تقویت کردند.

آقای ترامپ روز به روز بی‌ثبات بود. اما او همچنان یک معامله‌گر مصمم بود که به دنبال یک توافق بود — و متقاعد شده بود که در محاسبه اهرم فشار، برتری با طرف قوی‌تر است. هر دو طرف جنگی را در درون جنگ برای شکل دادن به برداشت‌های رئیس‌جمهور انجام دادند. او در ماه مه پس از مشاهده تصاویر یک رژه نظامی در مسکو به دستیارانش گفت: «آنها شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسند.» سه هفته بعد، پس از اینکه اوکراین یک عملیات پهپادی پنهانی جسورانه در داخل روسیه انجام داد، آقای زلنسکی گروهی از دستیاران را با پیام پیروزی خود به کاخ سفید فرستاد: «ما نمی‌بازیم. ما در حال پیروزی هستیم.»

با این حال، در میدان نبرد و میز مذاکره، آقای ترامپ اوکراینی‌ها را هر چه بیشتر به گوشه راند. آنچه او دست‌کم گرفت، امتناع رهبر روسیه از عقب‌نشینی از خواسته‌هایش بود.

نقطه آغاز این داستان، اعتقاد رئیس‌جمهور به آنچه او ارتباط شخصی خود با آقای پوتین می‌دید، بود. او در طول کارزار انتخاباتی وعده داده بود که به سرعت صلح را برقرار کند، شاید حتی قبل از شروع به کار. پس از پیروزی در انتخابات، رهبران اروپایی و خاورمیانه‌ای شروع به تماس کردند و پیشنهاد کمک برای هموار کردن راه مذاکرات با روس‌ها در دوران انتقال قدرت را دادند.

دستیاران آقای ترامپ می‌دانستند که او مشتاق شروع است، اما آنها همچنین از سایه‌ای که ارتباط با روسیه بر دوره اول ریاست جمهوری او افکنده بود، آگاه بودند. آن زمان، تماس‌های فاش‌نشده چندین دستیار با روس‌ها قبل از مراسم تحلیف، بخشی از تحقیقات درباره دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ شده بود. آقای ترامپ با تلخی آن را «فریب روسیه، روسیه، روسیه» نامید.

این بار، دستیاران او تصمیم گرفتند، نیاز به پوشش رسمی دارند.

مایکل والتز (Michael Waltz)، انتخاب آقای ترامپ برای مشاور امنیت ملی، به همتای خود در دولت بایدن، جیک سالیوان (Jake Sullivan)، گفت: «ببینید، ما انواع پیشنهادها را دریافت کرده‌ایم. ما می‌خواهیم پیش برویم و برخی از آنها را آزمایش کنیم، زیرا ترامپ می‌خواهد سریع عمل کند.»

و بنابراین آقای والتز درخواستی را، که قبلاً گزارش نشده بود، برای یک نامه اجازه از آقای بایدن مطرح کرد.

یک تانک منهدم شده در کنار جاده‌ای سوخته.
یک تانک اوکراینی که در چند مایلی منطقه کورسک (Kursk) روسیه هدف پهپاد قرار گرفت. فینبار اوریلی برای نیویورک تایمز
فینبار اوریلی برای نیویورک تایمز

دوره انتقال

آقای والتز دلایلی برای خوش‌بینی داشت.

این یک کارزار به شدت خصمانه بود، اما پس از پایان آن، آقای بایدن به دستیارانش گفت که خواهان انتقال قدرت منظم و مشارکتی است.

یک هفته پس از انتخابات، او میزبان آقای ترامپ در دفتر بیضی بود و توضیح داد که چرا معتقد است ادامه حمایت نظامی از اوکراین به نفع آمریکاست. آقای ترامپ قصد خود را آشکار نکرد. اما به گفته دو مقام سابق دولتی، او جلسه را با یک لحن بسیار سخاوتمندانه به پایان رساند، آقای بایدن را برای «ریاست جمهوری موفق» تحسین کرد و قول داد از چیزهایی که برای او اهمیت داشتند، محافظت کند.

قبل از کناره‌گیری آقای بایدن از رقابت در ژوئیه، بسیاری از حملات تند رقیبش متوجه پسرش هانتر بود، به دلیل مشکلات قانونی، مبارزه با اعتیاد و معاملات تجاری او در اوکراین و جاهای دیگر. اکنون آقای ترامپ به او گفت: «اگر کاری برای هانتر می‌توانم انجام دهم، لطفاً به من اطلاع دهید.» (سه هفته بعد، آقای بایدن، به طور بحث‌برانگیز، پسرش را عفو کرد و محکومیت‌های او را برای خرید غیرقانونی اسلحه و فرار مالیاتی از بین برد — و او را از انتقام‌جویی احتمالی ریاست‌جمهوری محافظت کرد.)

مشاوران ارشد امنیت ملی آقای بایدن، در بیشتر موارد، جلسات دوستانه‌ای با جانشینان خود داشتند. استثنا وزیر دفاع، لوید جی. آستین سوم (Lloyd J. Austin III) بود. آقای آستین معمار افتخارآفرین شراکت اوکراین در دولت بایدن بود، و او نیز امیدوار بود برای بقای آن استدلال کند. او اطلاع داد که برای ملاقات با آقای هگست در دسترس است، اما تیم انتقال قدرت ترامپ پاسخی نداد.


درخواست آقای والتز برای نامه، مشاوران امنیت ملی آقای بایدن را دچار اختلاف کرد.

قانونی به نام «قانون لوگان» (Logan Act) وجود دارد که آخرین بار در سال ۱۸۵۳ به کار گرفته شد و مذاکره در مورد اختلاف بین ایالات متحده و یک دولت خارجی را توسط یک فرد غیرمجاز ممنوع می‌کند. اما بحث در وست وینگ (West Wing) حقوقی نبود. این بحث بر سر سوالات بسیار مبهم‌تری بود.

در حالی که یک دستیار ارشد استدلال می‌کرد که ارائه این نامه بر تمایل آقای بایدن برای حسن نیت در انتقال قدرت تأکید می‌کند، دیگری خطری را می‌دید — به ویژه با توجه به سابقه رئیس‌جمهور منتخب در اطاعت از آقای پوتین.

جان فاینر (Jon Finer)، معاون مشاور امنیت ملی، از آقای بایدن پرسید: «چرا باید به آنها پوششی بدهیم تا گفتگوی بالقوه بسیار مخربی با روسیه را آغاز کنند؟»

اینطور نبود که دولت بایدن با روس‌ها صحبت نکرده باشد.

در نوامبر ۲۰۲۱، در میان نشانه‌های حمله قریب‌الوقوع، رئیس‌جمهور ویلیام جی. برنز (William J. Burns)، رئیس سازمان سیا، را به مسکو فرستاد تا آقای پوتین را وادار به عقب‌نشینی کند. به صورت مخفیانه، یک مشاور نزدیک بایدن، آموس هوخشتاین (Amos Hochstein)، نیز سعی کرده بود از طریق گفتگو با رئیس صندوق ثروت ملی روسیه، کیریل دیمیتریف، از حمله جلوگیری کند.

اکنون، در واپسین روزهای قدرتش و شراکت زمان جنگی که او آن را هدایت کرده بود، آقای بایدن درخواست تیم ترامپ را بررسی کرد و دلیل کمی برای باور به اینکه آقای پوتین اکنون تمایل بیشتری به مذاکره صلح خواهد داشت، دید. به هر حال، او معتقد بود که در حال پیروزی است.

آقای بایدن دولت در حال انتظار را از تعامل با روس‌ها منع نکرد. اما نامه‌ای در کار نخواهد بود.

همانطور که یکی از دستیاران به یاد می‌آورد، «آنچه بایدن گفت این بود: 'اگر این نامه را بفرستم، انگار هر کاری که ترامپ انجام می‌دهد را تأیید می‌کنم، و من هیچ ایده‌ای ندارم که او چه خواهد کرد. او ممکن است توافقی با پوتین به ضرر اوکراین انجام دهد و من نمی‌خواهم این را تأیید کنم.'»


مذاکرات رسمی تا روز تحلیف منتظر ماند. با این حال، آماده بودن ضروری بود. و مردی که به شدت می‌خواست در مرکز این آمادگی‌ها باشد، کیت کلاگ (Keith Kellogg) بود.

ژنرال بازنشسته ارتش و یکی از وفادارترین دستیاران قدیمی رئیس‌جمهور منتخب، آقای کلاگ در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ به عنوان مشاور امنیت ملی معاون رئیس‌جمهور مایک پنس (Mike Pence) خدمت کرده بود. او ایده‌های مشخصی درباره روس‌ها و جنگ در اوکراین داشت — و اعتقادی راسخ که اگر آقای ترامپ مذاکرات را به خوبی مدیریت نکند، برای آمریکا، اروپا و میراث او فاجعه‌بار خواهد بود.

احساسات آقای کلاگ درباره روس‌ها در اعماق جنگ سرد شکل گرفته بود. او که در نیروهای ویژه آمریکا خدمت می‌کرد، یک تیم گرین لایت (Green Light) را رهبری کرده بود، سربازانی که برای چتربازی در پشت خطوط شوروی با سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی که بین پاهایشان بسته شده بود، آموزش دیده بودند. او همچنین سوءظنی داشت که روس‌ها یک بار سعی کرده بودند او را بکشند. در سال ۲۰۰۰، در حالی که در ستاد ارتش در پنتاگون بود، تازه از یک رویداد در سفارت روسیه خارج شده بود که درد شدیدی در آرنج راست خود احساس کرد. بعداً، در شام با دوستان، همسرش متوجه تورم شد. روز بعد، او را به سرعت به بیمارستان بردند، جایی که پزشکان تقریباً مجبور شدند برای جلوگیری از گسترش عفونت استاف (staph infection)، دست او را قطع کنند.

ایده‌های در حال تحول او در مورد جنگ اوکراین، اساس یک مقاله سیاستی بود که او در آوریل ۲۰۲۴ منتشر کرد. او زمانی در میان کسانی بود که معتقد بودند دولت بایدن به اندازه کافی از اوکراینی‌ها حمایت نمی‌کند. اکنون تعادل میدان نبرد تغییر کرده بود، و آقای کلاگ نوشت که اوکراین دیگر راهی برای پیروزی ندارد. با این حال، او استدلال کرد که آمریکا باید اوکراینی‌ها را به اندازه کافی مسلح کند تا آقای پوتین را متقاعد کند که جاه‌طلبی‌های سرزمینی‌اش به دیوار خورده است.

آقای کلاگ مقاله را برای آقای ترامپ فرستاد، که او آن را با یادداشتی در بالای آن که نوشته بود «کار عالی» و زیر آن امضای مشخص خود را داشت، بازگرداند. آقای کلاگ صفحه امضا شده را قاب کرده و در دفتر کار خانگی خود آویزان کرد.

همزمان با شکل‌گیری دولت جدید، آقای کلاگ بدون موفقیت به دنبال نامزدی برای وزیر دفاع یا مشاور امنیت ملی بود. اما در اواخر نوامبر، او به مار-ئه-لاگو سفر کرد تا خود را برای شغلی دیگر — فرستاده ویژه اوکراین و روسیه — معرفی کند. این بار، آقای ترامپ پذیرفت.

مردی با کت و شلوار و کراوات زرد در یک اتاق آبی و طلایی.
کیت کلاگ، فرستاده ویژه اوکراین و روسیه، فوریه گذشته برای دیدار با رئیس‌جمهور ولودیمیر زلنسکی وارد کی‌یف شد. اوگنی مالولتکا/آسوشیتدپرس
اوگنی مالولتکا/آسوشیتدپرس

تقریباً بلافاصله، این انتصاب به شعله‌ور شدن زودهنگام نبردهای ایدئولوژیک منجر شد که در تمام طول اداره جنگ توسط دولت، جریان داشت. از نظر برخی از متحدان آقای ونس، آقای کلاگ، در آن زمان ۸۰ ساله، یک بازمانده جنگ سرد با دیدگاهی سردجنگ‌طلبانه نسبت به درگیری و تهدید روسیه بود. آنها مشکوک بودند که آقای پوتین هرگز با او کار نخواهد کرد. علاوه بر این، از نظر آنها، نوع حمایتی که آقای کلاگ طرفدار آن بود، فقط جنگ را طولانی‌تر می‌کرد؛ آمریکا نیاز به کاهش تنش داشت.

کاردها بیرون کشیده شده بودند، و آقای کلاگ با «تور شنیداری» که در چندین پایتخت اروپایی برنامه‌ریزی کرده بود، به خود کمک نکرد. دخترش، مگان مابز (Meaghan Mobbs)، که یک سازمان خیریه را اداره می‌کرد که برنامه‌های کمک‌رسانی در اوکراین و افغانستان داشت، پیشنهاد کمک به ترتیب تأمین مالی سفر را داد. او یک اهداکننده برای پرداخت هزینه هواپیما و هتل پیدا کرد.

برخی از دستیاران ترامپ نسبت به این سازمان خیریه، بنیانگذاران آن و دختر آقای کلاگ مشکوک بودند. آنها را مدافعان پرشور اوکراین می‌دیدند که آشکارا با آقای پوتین و آقای ترامپ دشمنی داشتند. (در واقع، برخی ضد ترامپ بودند، برخی دیگر طرفدار ترامپ). آنها همچنین نگران بودند که یک سفر پرمخاطره، توسط یک منتقد صریح پوتین، ممکن است روس‌ها را بترساند. رئیس ستاد ترامپ، سوزی وایلس (Susie Wiles)، سفر را وتو کرد، و آقای ونس برای محدود کردن اختیارات او اقدام کرد.

آقای ونس به دستیاران گفت که آقای کلاگ می‌تواند با اوکراینی‌ها و اروپایی‌ها صحبت کند، «اما او را از روس‌ها دور نگه دارید.»


یک نفر در طول دوره انتقال با روس‌ها صحبت خواهد کرد — استیو ویتکاف (Steve Witkoff)، توسعه‌دهنده نیویورکی و دوست قدیمی ترامپ که به عنوان فرستاده ویژه به خاورمیانه منصوب شده بود. مردی که او با او صحبت می‌کرد، رئیس صندوق ثروت ملی، آقای دیمیتریف بود.

آقای دیمیتریف فقط به طور خلاصه با دولت بایدن رابطه برقرار نکرده بود. او روابط مکرری با جهان ترامپ (Trumpworld) داشت و داماد رئیس‌جمهور، جرد کوشنر (Jared Kushner)، را می‌شناخت.

یک ماه پس از آغاز کارش به عنوان فرستاده خاورمیانه، آقای ویتکاف برای دیدار با ولیعهد سعودی، محمد بن سلمان، در مورد جنگ در غزه به ریاض سفر کرد. ولیعهد از قول انتخاباتی آقای ترامپ برای مذاکره سریع برای پایان دادن به جنگ در اوکراین آگاه بود و معرفی‌ای را پیشنهاد کرد.

ولیعهد به آقای ویتکاف گفت: «افراد زیادی نزد شما خواهند آمد که ادعا می‌کنند با پرزیدنت پوتین ارتباط دارند.» و آقای دیمیتریف، او اضافه کرد، «فرد مناسبی است. ما با او تجارت کرده‌ایم.» آقای کوشنر نیز او را تأیید کرد.

برخلاف مذاکراتی که آقای بایدن از امضای آن خودداری کرده بود، مشاوران آقای ترامپ به خودشان گفتند، این مذاکرات غیررسمی خواهد بود، «یک تاجر با یک تاجر.» و بنابراین آقای ترامپ به آقای ویتکاف دستور داد تا یک کانال ارتباطی مخفی با روسی‌ها باز کند.

زنی در میان آوار.
زنی در حال ارزیابی آسیب وارده به آپارتمانش پس از بمباران در کوستیانتینیفکا (Kostiantynivka)، شهری در منطقه مورد مناقشه دونتسک (Donetsk). تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

روزهای اول

سیاست اوکراین آقای ترامپ چه خواهد بود؟ در روزهای اول دولت جدید او، کمپ‌های رقیب مواضع خود را مشخص کردند.

آقای هگست — افسر سابق پیاده‌نظام که مجری فاکس نیوز شد — در ۲۵ ژانویه به عنوان فردی بی‌طرف در مورد جنگ وارد پنتاگون شد. یک مقام سابق پنتاگون توضیح داد: «او هیچ فکر شخصی در مورد روسیه و اوکراین نداشت،» و افزود: «اما مشاوران غیرنظامی داشت که این افکار را داشتند.»

در روز چهارم، وزیر دفاع تازه منصوب شده در میز کنفرانس پنتاگون نشست در حالی که یکی از دستیاران او برای تغییر فوری مسیر استدلال می‌کرد.

پدر ایدئولوژیک این گروه، البریج ای. کلبی (Elbridge A. Colby)، نوه ویلیام ای. کلبی (William E. Colby)، مدیر سازمان سیا در دوران نیکسون، بود. آقای کلبی جوان‌تر و آقای ونس در سال ۲۰۱۵ توسط یک ویراستار در «نشنال ریویو» (National Review) به یکدیگر معرفی شده بودند که فکر می‌کردند همفکر هستند. تقریباً نه سال بعد، در حالی که آقای بایدن میلیاردها دلار برای تسلیح اوکراین هزینه می‌کرد، آقای کلبی استدلال کرد که «بهتر بود که بخش زیادی از آن پول را در اقیانوس آرام به کار می‌گرفتیم.»

اکنون، یکی از شاگردان او، دن کالدول (Dan Caldwell)، توصیه‌های گروه را به آقای هگست، ژنرال چارلز کیو. براون جونیور (Charles Q. Brown Jr.)، رئیس ستاد مشترک ارتش، و دیگر رهبران نظامی ارائه می‌کرد.

آقای کالدول استدلال کرد که پنتاگون باید تحویل برخی از مهماتی را که دولت بایدن به اوکراین وعده داده بود، متوقف کند، زیرا به عقیده او، ذخایر موجود برای اجرای برنامه‌های جنگی آمریکا در سراسر جهان ناکافی بود. همچنین نباید از ۳.۸ میلیارد دلار اضافی که دولت بایدن خرج نکرده بود، برای خرید اسلحه برای اوکراین استفاده کرد.

ژنرال براون در حالی که آقای کالدول صحبتش را به پایان می‌رساند، حرفی نزد. او فقط ناراحت روی صندلی‌اش جابه‌جا شد.


روز بعد، آقای کلاگ و تیمش با چندین نمودار بزرگ که طرحشان برای پایان دادن به جنگ را نشان می‌دادند، وارد دفتر بیضی شدند. یکی از آنها با تیتر امیدوارکننده‌ای با حروف بزرگ ترامپی نوشته شده بود: «طرح اول آمریکا: توافق صلح تاریخی ترامپ برای جنگ روسیه و اوکراین.»

از بسیاری جهات، این طرح، پالایشی از مقاله سیاستی سال ۲۰۲۴ آقای کلاگ بود. برخی از شعارهای انتخاباتی آقای ترامپ را تکرار می‌کرد: «دلارهای مالیات‌دهندگان آمریکایی را که به یک جنگ بی‌انتها سرازیر می‌شود، متوقف کنید» و «اروپا را برای اقدام در جهت امنیت و ثبات خودش تحت فشار قرار دهید.» در ارائه آقای کلاگ، او از کتاب «هنر معامله» آقای ترامپ نقل قول کرد: «اهرم فشار بزرگترین قدرتی است که می‌توانید داشته باشید.»

کمک‌های آمریکا ادامه می‌یافت — اما تنها در صورتی که آقای زلنسکی با مذاکره با روسیه موافقت می‌کرد.

برای آقای پوتین، انگیزه — یعنی کاهش تحریم‌ها — و ضد انگیزه وجود داشت: قطع درآمدهای نفت و گاز؛ فشار بر چین برای پایان دادن به حمایت اقتصادی از ماشین جنگی روسیه؛ و همکاری با اروپایی‌ها برای استفاده از بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار دارایی‌های مسدود شده روسیه برای بازسازی و بازسازی اوکراین.

اول آتش‌بس می‌آمد، سپس مذاکرات بر سر یک توافق.

آقای ترامپ صحبت او را قطع کرد.

او گفت که اوکراین نباید به ناتو (NATO) بپیوندد. (آقای کلاگ حداقل تعلیق چنین برنامه‌هایی را پیشنهاد می‌کرد.)

او آقای زلنسکی را دوست نداشت.

و سپس، خطاب به فرستاده ویژه خود: «روسیه مال من است، نه مال شما،» یکی از مقامات به یاد آورد که رئیس‌جمهور گفت.

که آقای کلاگ متحیر پاسخ داد: «بسیار خب، شما رئیس‌جمهور هستید.»

در یک مقطع، آقای هگست با توصیه علیه استفاده از ۳.۸ میلیارد دلار خرج نشده صحبت کرد. رئیس‌جمهور به او گفت: «ما فعلاً این کار را نخواهیم کرد.»

آقای ترامپ و آقای هگست به طور مختصر در پایان جلسه صحبت کردند. یک مقام پیام رئیس‌جمهور را اینگونه به یاد می‌آورد: «پیت، شما کار عالی انجام می‌دهید، و فقط جلو بروید و برای تصمیم‌گیری نیازی به من ندارید.»


بعد از آن روز، در پنتاگون، آقای هگست ژنرال براون را کنار کشید و به او گفت: «PDA را متوقف کنید.»

PDA به مهمات و تجهیزاتی اشاره داشت که آقای بایدن موافقت کرده بود با استفاده از «اختیار برداشت ریاست‌جمهوری» (presidential drawdown authority) ارائه دهد. اما دقیقاً چه چیزی متوقف می‌شد؟ ژنرال‌ها در اروپا پرسش‌های تند و تیزی را به پنتاگون فرستادند.

مردی با لباس نظامی در کنار مردی با کت و شلوار.
ژنرال چارلز کیو. براون جونیور، آن زمان رئیس ستاد مشترک، چپ، با پیت هگست در اولین روز رسمی او به عنوان وزیر دفاع در ژانویه گذشته. شان تیو/EPA، از طریق شاترستاک
شان تیو/EPA، از طریق شاترستاک

به اصرار رئیس ستادش، جو کاسپر (Joe Kasper)، آقای هگست دستور خود را روشن کرد. این دستور بر تدارکات از قبل در حال حرکت به اوکراین از طریق جاده یا راه‌آهن تأثیر نمی‌گذاخت. اما در پایگاه نظامی آمریکا در ویسبادن (Wiesbaden)، آلمان، مرکز عصبی شراکتی که دولت بایدن آغاز کرده بود، افسران اوکراینی ناگهان در صفحه نمایش‌های خود دیدند که ۱۱ پرواز تدارکاتی از ایالات متحده لغو شده‌اند.

ظرف چند دقیقه، اوکراینی‌ها شروع به تماس با افرادی کردند که ممکن بود بینش و نفوذ داشته باشند.

آنها با آقای کلاگ تماس گرفتند، که او با آقای والتز تماس گرفت. آندری یرماک (Andriy Yermak)، مشاور ارشد رئیس‌جمهور زلنسکی، با برایان کیلمید (Brian Kilmeade)، شخصیت فاکس نیوز که از اوکراین حمایت می‌کرد و در دولت نفوذ داشت، تماس گرفت. آقای کیلمید با آقای هگست و آقای ترامپ تماس گرفت. (آقای کیلمید از اظهار نظر خودداری کرد.)

آقای ترامپ به نظر می‌رسید به آقای هگست یک چک سفید امضا داده بود. اکنون او به مشاورانش گفت که در واقع قصد نداشته که وزیر دفاع تدارکات را قطع کند.

پروازها پس از یک وقفه شش روزه از سر گرفته شدند. اما برای اوکراینی‌ها و شرکای نظامی آمریکایی آنها در اروپا و پنتاگون، این حادثه پیشگویی از عمیق‌ترین ترس‌های آنها شد.

(پنتاگون از پاسخ به سوالات خاص در مورد نقش آقای هگست در این و سایر حوادث خودداری کرد. اما سخنگوی ارشد، شان پارنل (Sean Parnell)، در بیانیه‌ای گفت که آقای هگست با دیدگاه رئیس‌جمهور سهیم است و «هرگز اقداماتی را که با خواسته‌های رئیس‌جمهور یا اقداماتی را که با ستون‌های دستور کار 'اول آمریکا' (America First) در تضاد هستند، انجام نخواهد داد.»)

سربازان با لباس نظامی در حال عقب کشیدن پرده استتار شده‌ای که توپخانه را در میدان پنهان کرده است.
یک واحد توپخانه اوکراین، بخشی از تیپ ۲۸ مکانیزه، آماده شلیک گلوله ۱۵۵ میلی‌متری ساخت آمریکا از هویتزر M109 در حومه کوستیانتینیفکا (Kostiantynivka). تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

«فقط با من صادق باش»

در پنتاگون، ستاد مشترک ارتش اخیراً ارزیابی‌ای از وضعیت میدان نبرد اوکراینی‌ها تهیه کرده بود: مگر اینکه دولت از ۳.۸ میلیارد دلار خرج نشده استفاده کند، اوکراین تا تابستان با کمبود مهمات حیاتی روبرو خواهد شد. ژنرال‌ها می‌دانستند که استراتژی نوظهور آقای ترامپ بر پیشگامی اروپا متکی است. اما ستاد مشترک هشدار داد که اروپایی‌ها پس از تخلیه ذخایر تسلیحاتی نازک خود برای کمک به اوکراین، چیز زیادی برای ارائه ندارند.

در واقع، روسیه تنها دستاوردهای سرزمینی حداقلی کسب می‌کرد و متحمل تلفات عظیمی می‌شد — بیش از ۲۵۰,۰۰۰ سرباز کشته و ۵۰۰,۰۰۰ نفر دیگر زخمی. با این حال، بدون تامین ثابت مهمات آمریکایی به اوکراین، یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «در نهایت، موسیقی متوقف می‌شود.»

اما اگر حامیان اوکراین در پنتاگون امیدوار بودند که آقای هگست و مشاورانش را تحت تأثیر قرار دهند، کمپ وزیر دفاع تفسیری متفاوت داشت: اوکراینی‌ها در حال شکست بودند و تا تابستان فرصت داشتند تا آنها را برای توافق با مسکو تحت فشار قرار دهند.

در هفته دوم فوریه، آقای هگست راهی اروپا شد. سفر او یک تور شنیداری نخواهد بود.


اولین توقف آقای هگست در پادگان ارتش در اشتوتگارت (Stuttgart)، آلمان بود تا با فرمانده اروپایی خود، ژنرال کاولی (Cavoli)، دیدار کند.

برای تقریباً سه سال، ژنرال کاولی در لیست تماس سریع وزیر دفاع آستین قرار داشت. هر روز به جز یکشنبه، او یک گزارش نبرد دقیق به آقای آستین می‌فرستاد.

ژنرال در ابتدا همان گزارش‌های روزانه را به آقای هگست می‌فرستاد، اما به او گفته شد که خیلی طولانی هستند. او گزارش‌های روزانه کوتاه شده را فرستاد، اما به او گفته شد که خیلی مکرر و هنوز هم خیلی طولانی هستند. از این پس، ژنرال کاولی یک خلاصه هفتگی، چهار یا پنج جمله‌ای، ارسال می‌کرد.

صبح روز ۱۱ فوریه، ژنرال کاولی، آقای هگست را به دفترش همراهی کرد و زانو به زانو نشسته، هر آنچه فرماندهی اروپا برای حمایت از اوکراین انجام می‌داد را برایش توضیح داد. او گفت: «اگر این کار را متوقف کنیم، اوضاع به سمت نادرست پیش خواهد رفت.»

دقیقاً چه چیزی وزیر را آنقدر آزار می‌داد، دستیارانش مطمئن نبودند. ممکن بود معترضانی باشند که بیرون جمع شده بودند و سرکوب سربازان تراجنسیتی توسط پنتاگون را محکوم می‌کردند. ممکن بود جت لگ باشد. ممکن بود پذیرایی ناچیز — دو بطری آب کوچک برای شش نفر — یا نحوه جلو خم شدن ژنرال هنگام صحبت کردنش باشد. یا ممکن بود همدردی آشکار ژنرال کاولی با اوکراین و دشمنی‌اش با روسیه باشد.

در هر صورت، یک مقام گفت: این — اولین و تنها دیدار آنها — «زمانی بود که هگست شروع به ارتباط ژنرال کاولی با نبرد اوکراین کرد. او شروع به نفرت از هر دو کرد. و نمی‌دانم اول از کدام متنفر شد.»


روز بعد، وزیر به مقر ناتو در بروکسل (Brussels) سفر کرد و با وزیر دفاع اوکراین، رستم عمروف (Rustem Umerov)، دیدار کرد. اوکراینی‌ها بارها درخواست یک نشست رسمی را کرده بودند. اما به جای آن، یک ملاقات کوتاه و سرپایی در اتاق انتظار برگزار شد.

پیش از آن، به گفته یک مقام آمریکایی حاضر، آقای هگست بینی خود را با پودر از یک جعبه کوچک پاک کرد. به یکی از دستیاران گفت: «با صلابت به نظر برس.» دست دادن با اوکراینی ممکن بود در فاکس نیوز نمایش داده شود؛ رئیس‌جمهور ممکن بود تماشا کند.

پیت هگست در کت و شلوار آبی راه راه، رستم عمروف در لباس نظامی سبز.
آقای هگست با رستم عمروف، وزیر دفاع اوکراین، در مقر ناتو در بروکسل در فوریه گذشته دیدار کرد. افسر درجه ۱ نیروی دریایی، الکساندر سی. کوبیتزا/وزارت دفاع
افسر درجه ۱ نیروی دریایی، الکساندر سی. کوبیتزا/وزارت دفاع

سپس جلسه ایستاده آغاز شد، آقای عمروف نزدیک آمد و صدایش را به زمزمه‌ای پایین آورد و به وزیر اطمینان داد که می‌داند دستور کار سیاسی و امنیتی آمریکا ممکن است در حال تغییر باشد. او درخواست کمک جدیدی نکرد. او فقط نیاز داشت یک چیز را بداند: آیا ارتش آمریکا به تامین مهماتی که اوکراین روی آنها حساب می‌کرد، همان‌هایی که آقای بایدن تأیید کرده بود، ادامه خواهد داد؟ هر محموله، جان سربازان اوکراینی را در خط مقدم حفظ می‌کرد؛ هر محموله‌ای که یک روز نمی‌رسید به معنای مرگ آن سربازان در روز بعد بود.

بارها و بارها، آقای عمروف خواهش خود را تکرار کرد: «من فقط می‌خواهم با من صادق باشید. فقط با من صادق باشید.»

یک مقام آمریکایی که نزدیک آنجا ایستاده بود گفت: «بدنم مور مور شد. او برای پاسخی که می‌خواست التماس نمی‌کرد، بلکه فقط برای صداقت، برای نشانه‌ای. او می‌گفت: 'می‌توانید به من اعتماد کنید؛ می‌توانید به ما اعتماد کنید. فقط به من بگویید شما چه فکری می‌کنید.'»

آقای هگست، دستیاران گفتند، فقط سر تکان داد.


آقای هگست حقایق تلخ خود را بعداً در همان روز در جلسه «گروه تماس دفاعی اوکراین»، ائتلاف بین‌المللی حمایت از تلاش‌های جنگی، بیان کرد:

«ما باید با این شناخت شروع کنیم که بازگشت به مرزهای قبل از ۲۰۱۴ اوکراین یک هدف غیرواقعی است.»

سپس، «ایالات متحده اعتقادی ندارد که عضویت اوکراین در ناتو نتیجه واقع‌بینانه‌ای از یک توافق مذاکره‌شده باشد.»

افرادی که با میکروفون در امتداد یک میز بزرگ که یک اتاق را احاطه کرده‌اند، نشسته‌اند.
گروه تماس دفاعی اوکراین، یک ائتلاف اروپایی حامی تلاش‌های جنگی، در فوریه گذشته در بروکسل گردهم آمد. یوهانا ژرون/رویترز
یوهانا ژرون/رویترز

سرانجام، نیروهای آمریکایی پس از توافق برای پایان جنگ، به نیروی حافظ صلح نخواهند پیوست.

بوریس پیستوریوس (Boris Pistorius)، وزیر دفاع آلمان، میان حرفش پرید: «من فکر نمی‌کنم که کنار گذاشتن عضویت اوکراین در ناتو و دادن امتیازات سرزمینی به روس‌ها قبل از آغاز مذاکرات عاقلانه باشد.» یک افسر ارشد نظامی آمریکایی در اتاق گفت: «بخار از سرش بلند می‌شد.»

مقامات آمریکایی به یاد می‌آورند که این همان نوع واکنش مبهوتی بود که آقای هگست به دنبال آن بود، و پس از آن، او و مشاورش آقای کالدول «مأموریت با موفقیت انجام شد!» را اعلام کردند.


هر نکته از سخنرانی آقای هگست از طریق یک چت سیگنال (Signal) با مشاوران ارشد آقای ترامپ هماهنگ شده بود. آقای کلاگ در این گروه حضور نداشت. آن روز و در طول چندین روز بعد، او بهتر درک کرد که آقای ترامپ وقتی اعلام کرد «روسیه مال من است، نه مال شما» چه منظوری داشت.

در ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر ۱۱ فوریه، آقای والتز، مشاور امنیت ملی، در ایکس (X) اعلام کرد که آقای ویتکاف «فضای هوایی روسیه را با مارک فوگل (Marc Fogel)، معلم آمریکایی که از سال ۲۰۲۱ در روسیه زندانی بود، ترک می‌کند.»

به سرعت معلوم شد که آزادی آقای فوگل نتیجه مذاکراتی بود که آقای ویتکاف — بدون اطلاع آقای کلاگ و تنها عده قلیلی دیگر — در طول دوره انتقال قدرت با آقای دیمیتریف آغاز کرده بود. اکنون کانال مخفی اولین آزمون خود را پشت سر گذاشته بود.

صبح روز بعد، رئیس‌جمهور اعلامیه خود را در تروث سوسیال منتشر کرد. او تازه یک تماس «بسیار پربار» با آقای پوتین به پایان رسانده بود؛ تیم‌های آنها بلافاصله مذاکرات را آغاز خواهند کرد.

در این تماس، به گفته دو مقام آمریکایی، آقای پوتین از آقای ویتکاف تمجید کرده بود. او تیم آقای ترامپ را به همراه جان راتکلیف (John Ratcliffe)، مدیر سیا؛ مارکو روبیو (Marco Rubio)، وزیر امور خارجه؛ و آقای والتز رهبری خواهد کرد. این پست از فرستاده ویژه اوکراین و روسیه، آقای کلاگ، نام نبرده بود.

در ۱۴ فوریه در آلمان برای کنفرانس امنیتی مونیخ (Munich Security Conference)، آقای کلاگ که مطمئن نبود هنوز شغلی دارد یا چه وظایفی بر عهده اوست، با رهبران اروپایی و اوکراینی که خودشان در طوفان سردرگمی بودند، روبرو شد. رادوسلاو سیکورسکی (Radoslaw Sikorski)، معاون نخست‌وزیر لهستان، پرسید: «آیا هنوز اتحادی داریم؟» آقای کلاگ سعی کرد به آنها اطمینان دهد و خود را «بهترین دوست شما» در دولت توصیف کرد.

با این حال، یک وفادار به هگست در این کنفرانس، آن را به گونه‌ای متفاوت در پیام‌هایی به واشنگتن بازتاب داد و آقای کلاگ را متهم کرد که ادعا کرده است: «من در برابر این انزواگرایان در دولت مقاومت می‌کنم.» این فقط وضعیت فرعی فرستاده را تثبیت کرد، همانطور که یک خبر فاکس نیوز، پست اخیر او در شبکه‌های اجتماعی درباره آقای زلنسکی (او «رهبر مبارز و شجاع یک کشور در حال جنگ» بود) را با یکی از آقای ترامپ (او «یک دیکتاتور بدون انتخابات» بود) مقایسه کرد.

زمانی که آقای کلاگ کمی بعد از آن به دفتر بیضی رفت، رئیس‌جمهور به او حمله کرد.

به گفته دو مقام، او با عصبانیت پرسید: «پس شما زلنسکی را مبارز و شجاع می‌نامید؟»

آقای کلاگ پاسخ داد: «قربان، او همینطور است. این یک نبرد وجودی در خاک اوکراین برای بقای کشورش است. آخرین بار یک رئیس‌جمهور آمریکایی چه زمانی با چنین چیزی روبرو شد؟ آبراهام لینکلن (Abraham Lincoln) بود.»

آقای ترامپ بعداً در مورد این حادثه به مشاوران دیگر غرغر کرد: «او احمق است.»

آلاچیق‌های کوچک در مقابل یک مزرعه قهوه‌ای.
معدن اورانیوم اینهولسکا (Inhulska) از یک ساختمان آپارتمانی در پرووزوانیفکا (Pervozvanivka). برندان هافمن برای نیویورک تایمز
برندان هافمن برای نیویورک تایمز

«بسیار، بسیار سپاسگزار باشید»

آقای ترامپ برخی چیزها را کاملاً روشن کرده بود: برای تمام کمک‌هایی که آمریکا به اوکراینی‌ها کرده بود، باید در مقابل چیزی دریافت می‌کرد.

در زمین گلف با آقای ترامپ در طول کارزار انتخاباتی، سناتور لیندسی گراهام (Lindsey Graham) ایده‌ای را مطرح کرده بود. این جمهوری‌خواه از کارولینای جنوبی اخیراً از اوکراین بازگشته بود، جایی که مقامات به او نقشه‌ای از ثروت‌های معدنی کشور را داده بودند. سناتور به یاد می‌آورد که آن را به آقای ترامپ نشان داده است، که او اعلام کرده بود: «من نیمی از آن را می‌خواهم.»

هیچ‌کس نمی‌دانست اوکراینی‌ها دقیقاً چقدر ثروت معدنی دارند، یا اینکه آیا می‌توان آن را به زودی استخراج کرد یا خیر. اما در اولین هفته‌های بازگشت به دفتر، آقای ترامپ بر روی بستن یک توافق فوری متمرکز شده بود.

آنچه در ادامه آمد ممکن است یک بخش از یک کمدی دیپلماتیک دیوانه‌وار باشد: مردان رئیس‌جمهور، با رقابت‌های آشکار، در حال رقابت برای دیدن اینکه کدام نسخه از یک توافق اوکراینی‌ها — و آقای ترامپ — را متقاعد می‌کند.

اولین نفر اسکات بسنت (Scott Bessent)، وزیر خزانه‌داری بود. طرح او خواستار واگذاری نیمی از درآمدهای اوکراین از منابع معدنی، نفت و گاز به طور دائم بود. او در ۱۲ فوریه وارد کی‌یف شد. چندین مقام ارشد به نظر می‌رسید که بازخورد مثبتی دادند، اما آقای زلنسکی از امضا خودداری کرد و گفت هنوز سند را نخوانده است. آقای بسنت ناامید و دست خالی شهر را ترک کرد.

آقای ونس، آقای روبیو و آقای کلاگ در ۱۴ فوریه در مونیخ با آقای زلنسکی دیدار می‌کردند، به امید توافق بر روی نسخه بازبینی‌شده‌ای از سند. آنها آنقدر امیدوار بودند که یک اتاق را با پرچم‌های اوکراین و آمریکا، یک میز مزین برای امضا و نشانگرهایی روی زمین که به مقامات نشان می‌داد کجا بایستند، تزئین کرده بودند. اما قبل از آن، آقای ونس و آقای روبیو، آقای زلنسکی را از جمع دور کردند، و اوکراینی روشن کرد که آماده امضا نیست.

با این حال، نمایش ادامه می‌یافت، و بعداً، وقتی آقای ونس پرسید که آیا او امضا خواهد کرد، رئیس‌جمهور به اولها استفانیشینا (Olha Stefanishyna)، وزیر دادگستری، روی کرد، که به او گفت: «نه، نمی‌توانید این را امضا کنید — این باید توسط رادا (Rada)، پارلمان اوکراین، تأیید شود.»

اکنون آقای کلاگ راهی کی‌یف شد تا تاکتیک دیگری را امتحان کند. او از آندری یرماک، مشاور ارشد آقای زلنسکی، خواست تا ترتیبی دهد که رئیس‌جمهور یک نامه کوتاه را امضا کند که می‌گوید او قصد امضای سندی را دارد، جزئیات متعاقباً. او توضیح داد که آقای ترامپ احساس می‌کند اوکراینی‌ها او را سرگردان می‌کنند.

آقای یرماک موافق به نظر می‌رسید — تا اینکه ناگهان موافق نبود: او به آمریکایی گفت که تازه بحث‌هایی را در مورد یک ترتیب متفاوت با یک مقام دولتی متفاوت — هاوارد لوتنیک (Howard Lutnick)، وزیر بازرگانی — آغاز کرده است.

با شکست مذاکرات و با تأیید رئیس‌جمهور، آقای لوتنیک طرحی را سرهم‌بندی کرده بود: اوکراین نیمی از سود خود را از معادن، نفت و گاز واگذار می‌کند. و سقف ۵۰۰ میلیارد دلار خواهد بود.

در کی‌یف، آقای کلاگ با عجله به سفارت آمریکا رفت و با آقای لوتنیک تماس گرفت. آقای یرماک در آستانه امضای نامه آقای زلنسکی بود. آیا آقای لوتنیک از موضع خود عقب‌نشینی می‌کند؟ یک مقام سفارت به یاد می‌آورد که او گفت بله. تنها پس از سوار شدن به قطار بازگشت به لهستان بود که آقای کلاگ از آقای یرماک شنید که او و وزیر بازرگانی دوباره در حال صحبت هستند.

در این گرداب بازیگران و اسناد، بر عهده آقای والتز افتاد که آقای بسنت و آقای لوتنیک را به اتاق وضعیت کاخ سفید فرا بخواند. آقای ترامپ مسائل را حل و فصل خواهد کرد. در نهایت، این آقای بسنت بود که طرح خود را — با سود نامحدود برای آمریکا — به خط پایان رساند.

اما اکنون آقای زلنسکی بر برگزاری مراسم امضا در کاخ سفید اصرار داشت، و حتی پس از آنکه آقای کلاگ هشدار داد که او خود را برای سقوط آماده می‌کند، همچنان اصرار ورزید.


صبح روز ۲۸ فوریه، آقای کلاگ، آقای گراهام و چندین حامی دیگر اوکراین برای یک جلسه آماده‌سازی در هتل هی-آدامز (Hay-Adams)، در فاصله کوتاهی از کاخ سفید، با آقای زلنسکی ملاقات کردند.

داستان‌های پیچیده‌ای برای مقابله وجود داشت. در طول دوره اول ریاست جمهوری‌اش، آقای ترامپ اوکراین را مقصر دخالت در انتخابات ۲۰۱۶ می‌دانست، نه کرملین را، دخالتی که باعث تحقیقات روسیه شد. و تلاش او برای وادار کردن اوکراین به تحقیق در مورد بایدن‌ها بود که منجر به اولین استیضاح او شد. به گفته پنج دستیار، آقای ترامپ گاهی اوقات در جلسات در مورد آقای زلنسکی می‌گفت: «او یک مادر فاکر است.»

با توجه به همه اینها، به گفته چندین شرکت‌کننده، آقای کلاگ و دیگران به آقای زلنسکی توصیه کردند که کمی چاپلوسی آقای ترامپ را بکند، «و برای آنچه ایالات متحده آمریکا برای اوکراین انجام داده است، بسیار، بسیار سپاسگزار باشد.» آنها به او به طور خاص توصیه کردند که عکس‌هایی از اسرای جنگی اوکراینی نحیف را که آورده بود، به آقای ترامپ نشان ندهد.

آقای زلنسکی تقریباً هیچ یک از توصیه‌های پیش از بازی را نپذیرفت: سقوطی که آقای کلاگ از آن می‌ترسید، به صورت زنده پخش شد، تصاویر و توهین‌ها سپس بارها و بارها بازپخش شدند.

ولودیمیر زلنسکی و دونالد جی. ترامپ، کنار هم نشسته‌اند و به یکدیگر اشاره می‌کنند.
آقای زلنسکی و رئیس‌جمهور ترامپ در دفتر بیضی در فوریه. داگ میلز/نیویورک تایمز
داگ میلز/نیویورک تایمز

برنامه شامل ناهار کاری بود. در عوض، اوکراینی‌ها به اتاق روزولت (Roosevelt Room) تبعید شدند در حالی که آمریکایی‌ها درباره گام‌های بعدی بحث می‌کردند.

آقای ترامپ به مشاورانش گفت: «بیایید ناهار را بخوریم و در موردش صحبت کنیم.» اما ابتدا آقای والتز، و سپس دیگران، استدلال کردند که آقای زلنسکی با رئیس‌جمهور بد رفتار کرده و باید اخراج شود.

آقای والتز و آقای روبیو اخراج را انجام خواهند داد؛ آنها به اوکراینی‌ها گفتند که ناهار قطعاً سازنده نخواهد بود. اوکراینی‌ها مقاومت کردند. آمریکایی‌ها اصرار ورزیدند. به یاد یکی از مقامات ارشد آمریکا، هنگام خروج، سفیر اوکراین، اوکسانا مارکارووا (Oksana Markarova)، به نظر می‌رسید در حال گریه است. پس از آن، آقای ترامپ و مشاورانش ناهار را خوردند.

در دفترش در بعدازظهر همان روز، با بازپخش درگیری از فاکس نیوز، آقای هگست صدا را زیاد کرد تا تفسیرها را بشنود. به یاد مقامات پنتاگون، آقای کالدول و دیگران وارد شدند، و مردان به نوبت با شادمانی، و حتی خنده، آقای زلنسکی را مسخره کرده و از آقای ترامپ تمجید می‌کردند.

مردی که صورت خود را پوشانده و شاخه‌ها و برگ‌ها در هوا می‌چرخند.
تیپ ۱۴ مکانیزه در کوپیانسک (Kupiansk) از یک موقعیت توپخانه‌ای به نیروهای روسی شلیک کرد. تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

اوکراینی‌ها

دوشنبه بعد، ۳ مارس، آقای ترامپ مشاورانش را در دفتر بیضی گرد هم آورد تا توصیه‌هایی را برای توقف کمک به اوکراین بررسی کنند. آقای کالدول بیرون ایستاده بود، و همانطور که دستیاران رئیس‌جمهور وارد می‌شدند، او نسخه‌هایی از گزارش آسوشیتدپرس (Associated Press) را که نقل قول‌هایی با هایلایت زرد در آنها بود، توزیع کرد.

آقای زلنسکی به خبرنگاران در لندن گفته بود که او معتقد است شراکت قوی باقی مانده است، کمک‌های آمریکا همچنان جریان خواهد داشت، و صلح مذاکره‌شده «بسیار، بسیار دور» است.

برای مشاوران رئیس‌جمهور، این مقاله اثباتی بود که آقای زلنسکی هم از حمایت آنها سوءاستفاده می‌کند و هم وعده آقای ترامپ برای بستن یک توافق را به کلی رد می‌کند.

آقای ترامپ دستور توقف کمک به اوکراین را صادر کرد. تنها بحث بر سر مدت زمان آن بود. دستیاران یک هفته را توصیه کردند، اما رئیس‌جمهور حداکثر اهرم فشار را می‌خواست. او به آنها گفت: «نه. بیایید نگوییم چه زمانی توقف به پایان می‌رسد.»


حتی قبل از توقف، دو ضربه شراکت را متزلزل کرده بود (و شاید دست رئیس‌جمهور را تقویت کرده بود).

در پاییز ۲۰۲۳، با کاهش ممنوعیت حضور نظامیان آمریکایی در خاک اوکراین، آقای بایدن تعداد کمی از مشاوران نظامی و افسران دیگر را به کی‌یف فرستاده بود؛ این محدودیت بعدها به ۱۳۳ نفر افزایش یافت. اما وقتی آقای هگست گزارش داخلی را دید که اکنون ۸۴ افسر در اوکراین حضور دارند، این عدد را خط کشید و اعلام کرد «دیگر نه.»

پس از فشار زیاد، آقای بایدن همچنین به اوکراینی‌ها اجازه داده بود تا موشک‌های دوربرد آمریکایی معروف به سامانه‌های موشکی تاکتیکی ارتش (ATACMS) را به داخل روسیه پرتاب کنند تا از نیروهایی که به منطقه کورسک فرستاده بودند، محافظت کنند. آقای ترامپ این مجوز را لغو نکرده بود، و با نزدیک شدن مدافعان روسی و متحدان کره‌شمالی، اوکراینی‌ها از ژنرال کاولی خواستند تا ۱۸ ATACMS باقی‌مانده خود را آزاد کند. او قهرمان ثابت‌قدم آنها بود، اما او امتناع کرده بود؛ این موشک‌ها یک مدل قدیمی‌تر بودند و شانس کمی برای نفوذ به دفاع هوایی روسیه داشتند. بهتر بود آنها را برای اهداف آسیب‌پذیرتر نگه داشت. اوکراینی‌ها گفتند که درک می‌کنند، اما باز هم آزاردهنده بود.

یک موشک آسیب‌دیده در میدانی در قلمرو روسیه در نزدیکی اوکراین قرار دارد.
عکسی که توسط وزارت دفاع روسیه منتشر شده و ادعا می‌شود بقایای موشک ATACMS تولید آمریکا در منطقه کورسک روسیه را نشان می‌دهد. وزارت دفاع روسیه
وزارت دفاع روسیه

حالا توقف فرا رسیده بود، و یک بار دیگر، آقای عمروف در حال التماس بود.

روز بعد، او از آقای هگست پرسید که چه چیزی لازم است تا کمک‌ها دوباره جاری شود؟

آقای هگست به سناریوی تهیه‌شده توسط کاخ سفید پایبند بود: «ما باید ببینیم که شما روند مذاکرات را جدی می‌گیرید.»


جدی گرفتن روند مذاکرات به معنای مواجهه با صداقت دیپلماتیک دردناک خواهد بود.

در ۱۱ مارس، آقای روبیو در یک اتاق کنفرانس در هتلی در جده (Jeddah)، عربستان سعودی ایستاد و نقشه بزرگی از اوکراین را روی میز پهن کرد. این نقشه خط تماس دو ارتش — خطی که کشور را بین سرزمین‌های تحت کنترل اوکراین و روسیه تقسیم می‌کرد — را نشان می‌داد.

به گفته یک مقام آمریکایی حاضر، او از اوکراینی‌ها پرسید: «من می‌خواهم بدانم خطوط قرمز مطلق شما چیست؛ برای بقای کشورتان چه چیزی باید داشته باشید؟»

مردانی که در اطراف یک میز بزرگ در اتاقی با پرده‌های ضخیم و چندین لوستر نشسته‌اند.
جلسه مارس مقامات آمریکایی و اوکراینی در جده، عربستان سعودی. سرویس مطبوعاتی ریاست‌جمهوری اوکراین
سرویس مطبوعاتی ریاست‌جمهوری اوکراین
نقشه‌ای که مرز سرزمینی پیشنهادی اوکراین را برای طرح صلح نشان می‌دهد، از جمله مناطقی که برای تضمین دسترسی دریایی و کنترل نیروگاه هسته‌ای زاپوریژیا درخواست شده است. کنترل سرزمینی روسیه از ۱۹ فوریه ۲۰۲۵.
منبع: موسسه مطالعات جنگ با پروژه تهدیدات حیاتی موسسه امریکن اینترپرایز (American Enterprise Institute’s Critical Threats Project) (کنترل سرزمینی روسیه از ۱۹ فوریه ۲۰۲۵). دانیل وود/نیویورک تایمز
دانیل وود/نیویورک تایمز

در ابتدای روز، اوکراینی‌ها به سرعت با درخواست آقای ترامپ برای یک آتش‌بس فوری و ۳۰ روزه در همه جبهه‌ها موافقت کرده بودند.

اکنون، در حالی که گروه به نقشه اوکراین خیره شده بود، آقای والتز یک نشانگر آبی تیره به آقای عمروف داد و به او گفت: «شروع به نقاشی کنید.»

آقای عمروف مرز شمالی اوکراین با روسیه و بلاروس را ترسیم کرد، سپس خط تماس را از طریق استان‌های خارکف (Kharkiv)، لوهانسک (Luhansk)، دونتسک (Donetsk)، زاپوریژیا (Zaporizhzhia) و خرسون (Kherson) دنبال کرد.

سپس او نیروگاه هسته‌ای زاپوریژیا، بزرگترین نیروگاه اروپا، را علامت زد. به گفته یک مقام اوکراینی، آقای عمروف هشدار داد که اشغالگران روسی در نگهداری نیروگاه کوتاهی می‌کنند و خطر «فاجعه هسته‌ای» را به همراه دارند. اوکراین آن را پس می‌خواست.

سرانجام او به خلیج کینبورن (Kinburn Spit)، یک نوار ساحلی و مرتع نمکی که به دریای سیاه وارد می‌شود، اشاره کرد. او توضیح داد که بازپس‌گیری کنترل این خلیج به کشتی‌های اوکراینی اجازه می‌دهد تا وارد و از کارخانه‌های کشتی‌سازی میکولایف (Mykolaiv) خارج شوند.

در طول سه سال جنگ، آقای زلنسکی بارها و بارها قسم خورده بود که ارتش اوکراین تا زمانی که سرزمین‌های دزدیده شده خود را پس بگیرد، خواهد جنگید. این غیرقابل دفاع‌ترین خط قرمز سیاسی او بود.

اینجا، پس، لحظه گشایش بود، یک مقام آمریکایی به یاد می‌آورد — «اولین باری که زلنسکی، از طریق افرادش، گفت، برای رسیدن به صلح حاضرم ۲۰ درصد از کشورم را واگذار کنم.»

مشاوران آقای ترامپ به یکدیگر گفتند که اوکراینی‌ها اکنون «در جعبه» (یعنی تحت فشار) هستند.


بعدازظهر همان روز، آقای ترامپ دستور داد کمک‌ها از سر گرفته شود، و مشاورانش پارامترهای یک توافق را ترسیم کردند.

اوکراین قلمرو خود را در امتداد خط آقای عمروف از دست خواهد داد. در حالی که اوکراین می‌توانست به اتحادیه اروپا بپیوندد، آقای ترامپ مانع ورود به ناتو خواهد شد. نیروگاه هسته‌ای توسط ایالات متحده یا یک سازمان بین‌المللی اداره می‌شود. آمریکایی‌ها از روسیه خواهند خواست تا خلیج کینبورن را بازگرداند.

سپس کریمه (Crimea) وجود داشت. این شبه‌جزیره، که در سال ۲۰۱۴ توسط روسیه تصرف شد، شاید قدرتمندترین نماد آرزوهای میهنی زیربنای جنگ در هر دو طرف بود. تیم ترامپ استدلال می‌کرد که پذیرش آن به عنوان بخشی از روسیه، یک هویج قدرتمند برای آقای پوتین خواهد بود.

این همچنین یکی از سخت‌ترین چیزها برای اوکراینی‌ها برای پذیرش بود. صرف پیشنهاد آن، در ابتدای مذاکرات، آقای عمروف را به سخنرانی واداشته بود.

او گفت: «شما نمی‌توانید تبلیغات روسیه را باور کنید، زیرا آنها به شما خواهند گفت که کریمه اوکراینی نیست، که همیشه روسی بوده است. و من اینجا هستم تا به شما بگویم که من تاتار کریمه هستم و کریمه اوکراینی است.» خانواده او توسط روس‌ها به ازبکستان تبعید شده بودند اما زمانی که او ۹ ساله بود به کریمه بازگشتند. در آنجا او پدر و برادرش را دیده بود که خانه‌ای را با دستان خود ساخته بودند.

اکنون آقای روبیو به اوکراینی‌ها گفت که آقای ترامپ از آنها، یا اروپایی‌ها، نخواهد خواست که ادعای روس‌ها را به رسمیت بشناسند. او گفت: «ما تنها کسانی خواهیم بود.»

آمریکایی‌ها به اعتراضات و ملاحظات اوکراینی‌ها پی بردند. اما همانطور که یک مقام ارشد آمریکایی به یاد می‌آورد، «سوالی که ما به طور خاص از آنها پرسیدیم این بود که 'آیا به خاطر این موضوع کنار خواهید کشید؟' و آنها گفتند 'نه.'»

در بحبوحه مذاکرات بود که آقای ترامپ نقش کمرنگ آقای کلاگ را رسمی کرد و در تروث سوسیال نوشت که او اکنون «فرستاده ویژه به اوکراین» است. آقای کلاگ سعی کرد اوکراینی‌ها را دلداری دهد و به آنها توصیه کرد به آلمان پس از جنگ جهانی دوم فکر کنند — که بین غرب همسو با آمریکا و شرق همسو با شوروی تقسیم شده بود. روس‌ها ممکن است امروز کریمه و بخش‌های بزرگی از شرق را به دست آورند، اما در آینده اوکراین دوباره می‌تواند یکپارچه شود.

اکنون توپ در زمین روس‌ها بود. و اگر آقای پوتین از بازی خودداری می‌کرد؟ آقای روبیو به اوکراینی‌ها در جده گفت: «آن وقت او یک مشکل با دونالد ترامپ خواهد داشت.»

کودکان با چوب ماهیگیری، دود تیره در پس‌زمینه.
پسران در حال ماهیگیری در حالی که دود از ده‌ها حمله پهپادی گزارش شده روسیه به سایت‌های صنعتی در دنیپرو (Dnipro) بلند می‌شد. برندان هافمن برای نیویورک تایمز
برندان هافمن برای نیویورک تایمز

روس‌ها

آمریکایی‌ها شاید در زورگویی به اوکراینی‌ها راحت بودند. اما برای وادار کردن آقای پوتین به همکاری، احساس می‌کردند نیاز به رویکردی نرم‌تر دارند.

در اولین جلسه مذاکره، در فوریه در ریاض، آقای روبیو سعی کرده بود یخ را بشکند. او نقش براندو (Brando) درونی‌اش را بازی کرد.

روبروی سرگئی لاوروف (Sergei Lavrov)، وزیر امور خارجه، و یوری اوشاکوف (Yuri Ushakov)، دستیار نزدیک پوتین، نشسته بود و روایت خود را از صحنه‌ای از «پدرخوانده» ارائه داد که در آن ویتو کورلئونه (Vito Corleone) به پسرش در مورد تهدیدات خانواده‌های رقیب جنایتکار توصیه می‌کند و می‌گوید: «من تمام زندگی‌ام را سعی می‌کنم بی‌احتیاط نباشم. زنان و کودکان می‌توانند بی‌احتیاط باشند، اما مردان نه.» آقای روبیو توضیح داد که قدرت‌های هسته‌ای نیاز به برقراری ارتباط دارند.

حتی آقای لاوروف، که معمولاً عبوس بود، لبخندی زد.

از ابتدا، مشاوران آقای ترامپ تشخیص داده بودند که آقای پوتین دو گزینه دارد:

ادامه جنگ، با هزینه‌ای گزاف — از نظر کشته‌شدگان میدان نبرد، آشفتگی اقتصادی، آسیب به رابطه‌اش با رئیس‌جمهور آمریکا.

یا بستن یک توافق، که با «تمام این مزایا» همراه است، همانطور که آقای والتز به روس‌ها می‌گفت: کاهش تحریم‌ها، دوره جدیدی از همکاری‌های تجاری — حتی پایان تبعید از گروه کشورهای صنعتی پیشرو.

آنچه آقای ترامپ را در مورد مزایا مطمئن می‌کرد، اعتقاد او به ارتباط شخصی با آقای پوتین بود. آقای ویتکاف پس از بازگشت از مسکو، از «احترام بی‌اندازه» روس‌ها به رئیس‌جمهور تعریف می‌کرد. اما بیش از آن بود: برای اولین بار در سال‌ها، مشاوران آقای ترامپ به خود می‌گفتند، یک رئیس‌جمهور آمریکایی و بسیاری از مشاوران ارشد به روس‌ها روی می‌آوردند و با گوش‌هایی دلسوزانه گوش می‌دادند. مطمئناً آقای پوتین در آن ارزشی را می‌دید.

اما این به این سادگی نبود. آقای ویتکاف ممکن بود کانال مخفی خود را با آقای دیمیتریف اداره می‌کرد. اما مذاکرات رسمی توسط دو روسی بسیار متفاوت، دیپلمات‌های باتجربه با پایبندی ارتدوکس‌تر به grievances و رقابت‌های ژئوپلیتیکی، انجام می‌شد.

آقای لاوروف یک تندرو ملی‌گرا بود که شدیداً با امتیاز دادن برای پایان دادن به جنگ مخالفت می‌کرد؛ او به طور شوم در مورد «حل مشکل اوکراین برای همیشه» صحبت می‌کرد. آقای اوشاکوف بازتر به نظر می‌رسید. با این حال، او نیز مکرراً در مورد «ریشه‌های اصلی» جنگ صحبت می‌کرد — کنایه‌ای از تلخی آقای پوتین نسبت به جایگاه کمرنگ کشورش در جهان پسا شوروی.

این تنش کانال جلو و کانال مخفی در حادثه صندلی‌ها شعله‌ور شد.

در مذاکرات فوریه در ریاض، آقای روبیو، آقای والتز و آقای ویتکاف روبروی آقای لاوروف و آقای اوشاکوف نشسته بودند. صندلی سوم، متعلق به آقای دیمیتریف، خالی بود. آقای روبیو با تعجب پرسید: «می‌خواهیم منتظر او بمانیم؟» آقای لاوروف پاسخ داد: «نه»، و صندلی به پشت اتاق منتقل شد.

وقتی جلسه دوم شروع شد، سه صندلی در سمت روسیه بود و آقای دیمیتریف در اتاق بود. به گفته دو مقام آمریکایی حاضر، آقای لاوروف صندلی را به عقب منتقل کرد، اما آقای دیمیتریف آن را برگرداند، نشست و بعداً مزایای اقتصادی یک توافق صلح را ستود. (سخنگوی آقای دیمیتریف گفت که روایت آمریکایی از این حادثه «کاملاً نادرست» است و افزود: «جلسه همیشه از قبل برنامه‌ریزی شده و با بخش‌های سیاسی و اقتصادی کاملاً مشخص، ساختار یافته بود.»)

مردانی که در اطراف یک میز با چندین گلدان گل در اتاقی با تزئینات غنی نشسته‌اند.
مقامات آمریکایی و روسی در جلسه فوریه در ریاض درباره پایان دادن به جنگ گفتگو کردند. اولین هاکستاین/رویترز
اولین هاکستاین/رویترز

اگر همه اینها باعث عدم قطعیت در مورد موضع آقای پوتین می‌شد، تندروها سعی کردند به آن پایان دهند. به آمریکایی‌ها گفتند که برای درک موضع مذاکره آقای پوتین، باید به سخنرانی ژوئن ۲۰۲۴ او در وزارت امور خارجه مراجعه کنند: آقای پوتین تا زمانی که جاه‌طلبی‌های سرزمینی خود را برآورده نکند — کنترل کامل چهار استان در شرق اوکراین — جنگ را پایان نخواهد داد.

در آن زمان، در سه استان از آنها، روسیه کمتر از سه چهارم قلمرو را کنترل می‌کرد. آقای ترامپ می‌توانست اوکراینی‌ها را مجبور کند بقیه را رها کنند، یا روس‌ها به جنگ ادامه می‌دادند.

تندروها به نظر می‌رسید که می‌گفتند، آقای پوتین به مزایای پیشنهادی آمریکایی‌ها چندان علاقه‌ای نداشت.


پس از آنکه اوکراینی‌ها را به گوشه راندند، آمریکایی‌ها امیدوار بودند روس‌ها را متقاعد کنند که خودشان امتیازاتی بدهند. آیا آقای پوتین نمی‌خواست در جبهه خوب آقای ترامپ بماند؟

یک هفته پس از جده، آقای ترامپ با آقای پوتین تماس گرفت و از او خواست که آتش‌بس را بپذیرد. اما روس‌ها فقط با مذاکره برای یک وقفه محدود — توقف حملات به زیرساخت‌های انرژی — موافقت کردند.

از نظر مشاوران آقای ترامپ، شاید مشکل کمتر انگیزه‌ها بود تا تردید در این که رئیس‌جمهور به وعده‌هایش عمل کند. یک مقام ارشد اروپایی به یاد می‌آورد که آقای لاوروف گفت: «امروز ترامپ یک چیز می‌گوید؛ فردا، خدا می‌داند؟» به هر حال، در طول دوره اول ریاست جمهوری‌اش، آقای ترامپ درباره گرم شدن روابط صحبت کرده بود اما شاهین‌های روسیه در پست‌های کلیدی امنیت ملی با سیاست‌های خصمانه‌تر او را رد کرده بودند.

اکنون، آمریکایی‌ها در حال آماده شدن برای دور دوم مذاکرات در ریاض در اواخر مارس، سعی داشتند نشان دهند که این بار اوضاع متفاوت خواهد بود. آنها نمایندگانی را فرستادند که منتقدان برجسته حمایت دولت بایدن از اوکراین بودند — مایکل آنتون (Michael Anton)، رئیس برنامه‌ریزی سیاست وزارت امور خارجه، و آقای کالدول دستیار آقای هگست. آقای آنتون به روس‌ها در ریاض گفت: «بسیاری از کسانی که شما دوست ندارید اینجا نیستند.»

آمریکایی‌ها امیدوار بودند که توقف حملات انرژی را به آتش‌بس گسترده‌ای که اوکراینی‌ها در جده پذیرفته بودند، تبدیل کنند. اما مذاکرات در همان جایی که آغاز شده بود، به پایان رسید، با توافق روس‌ها تنها برای توقف حملات انرژی به مدت ۳۰ روز.

آقای ویتکاف همچنان خوش‌بین بود. یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «استیو می‌گوید 'همیشه همه چیز عالی پیش می‌رود'.» با این حال، هر چقدر هم که مشاوران رئیس‌جمهور می‌خواستند به آقای دیمیتریف باور داشته باشند، بسیاری هنوز نمی‌توانستند. برخی نیز درباره آقای ویتکاف نگرانی‌هایی داشتند. آنها تمایلی به صحبت کردن نداشتند به دلیل دوستی او با رئیس‌جمهور، اما متوجه شدند که آقای ویتکاف گاهی به نظر می‌رسد درک درستی از جغرافیای اوکراین و پیامدهای استراتژیک آن ندارد.

اصرار او بر ملاقات تنها با آقای پوتین و دستیارانش نیز وجود داشت؛ برخی از مقامات آمریکایی نگران بودند که این امر آقای ویتکاف بی‌تجربه در دیپلماسی را در معرض دستکاری قرار دهد. در اولین جلسه، او توسط یک مترجم دولتی آمریکا همراهی نمی‌شد؛ در حالی که در جلسات بعدی یک مترجم همراه برد، یک یادداشت‌بردار همراه نمی‌برد.

یک مقام توضیح داد: «او احساس می‌کرد که پوتین او را دعوت کرده است و او این سطح از رابطه را با پوتین دارد.» آقای ویتکاف به همکارانش گفت: «من یک وکیل آموزش‌دیده هستم — خودم یادداشت‌بردار بودم.»

طی سه ماه بعد، آقای ویتکاف و آقای دیمیتریف تلاش کردند تا تغییر ایجاد کنند. این دو نفر به صورت خصوصی درباره امتیازات احتمالی جدید به آقای پوتین که فراتر از آنهایی بود که به اوکراینی‌ها ارائه شده بود، گفتگو کردند. آقای ویتکاف راه را برای سفر کوتاه آوریل آقای دیمیتریف به واشنگتن هموار کرد، که او «پیشنهادات جدیدی برای بررسی» را مطرح کرد.

جلسات در خانه آقای ویتکاف در محله کالوراما (Kalorama) برگزار شد، و برای ارتقای اعتبار آقای دیمیتریف، آقای ویتکاف در شب ۲ آوریل آقای روبیو و گروهی از سناتورها را به شام دعوت کرد.

در میان سناتورها، ریچارد بلومنتال (Richard Blumenthal)، دموکرات از کانتیکت (Connecticut) و حامی صریح اوکراین، حضور داشت. او به یاد می‌آورد که دعوت را با «احساسات متناقض» درباره «داشتن این وعده غذایی بسیار شیک با کسی که یکی از مزدوران پوتین است» پذیرفته بود. او افزود: «از صمیمیت، خودمانی بودن، و راحتی بین او و ویتکاف کمی ناراحت شدم.»

در شام، آقای بلومنتال گفت، او با آقای دیمیتریف «به آرامی و با ادب‌ترین شکل ممکن» روبرو شد.

او به یاد آورد: «نگفتم، 'شما دستتان به خون آلوده است'. اما اساساً گفتم، 'ما امیدواریم که شما به میز مذاکره بیایید زیرا روسیه در اینجا متجاوز است، و مردم در حال مردن هستند.'»

یک مشاور ترامپ گفت که شام راهی برای انتقال پیام به آقای پوتین از طریق آقای دیمیتریف بود: «ما در اینجا موانع سیاسی زیادی داریم. این چیزی است که من اینجا شنیدم. اینها واقعیت‌های سیاسی در واشنگتن هستند.»


در میان امیدهای بی‌مورد در مذاکرات بود که خصومت آقای هگست نسبت به ژنرال کاولی فوران کرد.

صبح روز بعد از مهمانی شام دیمیتریف، ناتاشا برتراند (Natasha Bertrand)، خبرنگار سی‌ان‌ان (CNN)، پیامی را در ایکس منتشر کرد که نقل قول‌هایی از اظهارات ژنرال در کمیته سنا بود که روسیه را یک تهدید «مزمن» و «رو به رشد» توصیف می‌کرد. دستیاران این پست را به عنوان مدرکی دال بر اینکه ژنرال در حال تضعیف تلاش‌ها برای جلب نظر پوتین است، برای آقای هگست ارسال کردند. به گفته مقامات مطلع از این گفتگو، آقای هگست به رئیس ستاد خود، آقای کاسپر، غرید: «کاولی را اخراج کنید.» ژنرال کاولی به یکی از حداقل دو دوجین افسر ارشد نظامی تبدیل می‌شد که توسط وزیر دفاع پاکسازی شده بودند، اگر آقای کاسپر اشاره نکرده بود که یک ژنرال اروپایی به طور موقت بر نیروهای هسته‌ای آمریکا در اروپا نظارت خواهد داشت.

مردی با کت و شلوار در حال صحبت با مردی با لباس نظامی.
ژنرال کریستوفر جی. کاولی در حال صحبت با سناتور ریک اسکات (Rick Scott) پیش از آغاز جلسه کمیته نیروهای مسلح در ماه آوریل. برندان اسمیالوفسکی/خبرگزاری فرانسه — گتی‌ایمیجز
برندان اسمیالوفسکی/خبرگزاری فرانسه — گتی‌ایمیجز

در ۸ آوریل، ژنرال در مقابل یک کمیته مجلس نمایندگان حاضر شد. اما ابتدا، کاترین تامپسون (Katherine Thompson)، متحد کالدول در پنتاگون، شهادت داد که «خطوط کلی یک صلح پایدار در حال ظهور است» و یک آتش‌بس اولیه — احتمالاً توقف حملات انرژی — در حال اجراست.

سپس ژنرال کاولی صحبت کرد و ظاهراً بی‌خبر از اینکه چقدر به اخراج نزدیک شده بود، هشدار خود را در مورد تهدید روسیه تکرار کرد. این بار وزیر با او تماس گرفت و به گفته یک مقام مطلع از این گفتگو، به او گفت که «با کلمات، رفتار و شهادتش» رئیس‌جمهور را تضعیف می‌کند. ژنرال پرسید چه گفته است؟ وزیر پاسخ داد: «لزوماً آنچه شما گفتید نیست؛ آنچه نگفتید است. شما از آتش‌بس، صلح، مذاکره حرفی نزدید.»

در واقع، آن آتش‌بس اولیه تنها به معنای بسیار محدود پابرجا بود، و هر طرف، دیگری را به نقض آن متهم می‌کرد. اوکراین موافقت کرد که وقفه را تمدید کند؛ روسیه مخالفت کرد.

حتی آقای ترامپ هم مجبور شد بپرسد: «آیا پوتین واقعاً یک توافق می‌خواهد، یا تمام اوکراین را می‌خواهد؟» یک دستیار گفت که رئیس‌جمهور کم‌کم مشکوک شده بود که «به طور کامل توانایی خود را برای دلربایی از آقای پوتین دست‌کم گرفته است.» چند هفته بعد، یک مقام ارشد اروپایی با آقای پوتین صحبت کرد. آقای زلنسکی این همه امتیاز داده بود؛ آقای ترامپ این همه پیشنهاد داده بود. او به رئیس‌جمهور روسیه گفت: «اگر از من بپرسید، موضع ترامپ بسیار نزدیک به موضع شماست. چرا با آتش‌بس موافقت نمی‌کنید و آمریکایی‌ها را وادار نمی‌کنید تحریم‌ها را بردارند؟»

آقای پوتین پاسخ داد: «ما صلح می‌خواهیم،» و سپس خواسته‌های حداکثری خود را تکرار کرد: او نه تنها تمام قلمرو مورد مناقشه را می‌خواست؛ او می‌خواست آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها مشروعیت ادعاهای او را به رسمیت بشناسند.

این مقام اروپایی بعداً آقای ویتکاف را تحت فشار قرار داد تا ابتکار عمل بیشتری برای آوردن آقای پوتین به میز مذاکره به خرج دهد. پیام آقای ویتکاف این بود: «ما هر ایده قابل تصوری را امتحان کرده‌ایم. و هیچ‌کدام کارساز نبود. و ما به جایی رسیدیم که شاید، آنها فقط باید با هم بجنگند.»

مردمی با چراغ‌قوه در میان آوار قدم می‌زنند.
شهروندان در یک ساختمان آپارتمانی بمباران شده در اسلاویانسک (Sloviansk)، بخشی از منطقه دونتسک که هر روز مورد حمله بمباران قرار گرفته است. تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

«سیاست ضد اوکراینی دوفاکتو»

خط تماس ۷۵۰ مایل کشیده شده بود. تا ژوئن، دو بردار جنگ — جنگ کلمات و جنگ خون و گلوله — در یک نقطه روی آن خط، در مکانی به نام پوکروفسک (Pokrovsk)، در حال ادغام بودند.

از ژوئیه گذشته، روس‌ها به طور فزاینده‌ای نیروها و آتش‌بار خود را بر این شهر متمرکز کرده بودند. پوکروفسک، یک مرکز راه‌آهن با ۶۰,۰۰۰ نفر جمعیت قبل از جنگ، اکنون به پوسته‌ای از کمتر از ۲,۰۰۰ نفر که در ویرانه‌ها مقاومت می‌کردند، تبدیل شده بود. تلفات روس‌ها فاجعه‌بار بود، ده‌ها هزار نفر. و هنوز پوکروفسک سقوط نکرده بود.

با این حال، برای آقای پوتین و ژنرال‌هایش، شهر شبح‌زده طلا بود — یک غنیمت دیگر در کارزار چندین ساله برای تصرف تمام استان دونتسک. اگر آقای پوتین سرانجام می‌توانست پوکروفسک را بگیرد، به آقای ترامپ سیگنال می‌داد که پیروزی روسیه اجتناب‌ناپذیر است.

برای اوکراین و قهرمانانش، پوکروفسک سوال متفاوتی را مطرح می‌کرد: آیا پنتاگون مهمات لازم را برای کمک به حفظ دفاع اوکراین فراهم خواهد کرد تا به آقای پوتین نشان دهد که هزینه پوکروفسک بیش از حد است؟

این سوال در مرکز جریانات قدرتمندی بود که پنتاگون را آشفته کرده بود.

ژنرال کاولی و دیگرانی که مدت‌ها برای حمایت از اوکراین تلاش کرده بودند، عمیقاً به این آرمان وفادار ماندند. متحدان آقای ونس، افرادی مانند آقای کلبی و آقای کالدول، مشتاق شروع به خودداری از ارسال مهمات بودند.

وفاداری آنها به جای دیگری معطوف شده بود — به آسیا، برای محافظت در برابر طرح‌های چین در تایوان (Taiwan)، و به خاورمیانه، جایی که جنگ با ایران در حال شکل‌گیری بود و اسرائیل، در حال جنگ در غزه، حدود ۱۰۰,۰۰۰ گلوله ۱۵۵ میلی‌متری درخواست می‌کرد که بخش بزرگی از ذخایر کاهش‌یافته ارتش آمریکا بود.

برای سه سال، حتی در حالی که پنتاگون برای افزایش تولید تسلیحات حیاتی تلاش می‌کرد، دولت بایدن مهمات را به اوکراین سرازیر کرده بود. متحدان آقای ونس تمایلی به پذیرش این خطر نداشتند.

همانطور که یک افسر ارشد نظامی آمریکا گفت: «آنها معتقد بودند که اوکراین در آستانه شکست است. این واقعیت که شواهد تجربی خلاف آن را نشان می‌داد، به نظر نمی‌رسید آنها را آزار دهد؛ در واقع، به نظر می‌رسید فکر می‌کردند این به معنای آن است که باید به اوکراین کمک کنند تا سریع‌تر شکست بخورد تا کار تمام شود.»

مرد میانی، که دستش روی شیر آب بود، آقای هگست بود.

راهنمای او در مسیریابی این دینامیک، چیزی بود به نام نمودار چراغ راهنمایی.


نمودار چراغ راهنمایی تعداد مهمات خاصی را که پنتاگون در انبار داشت با تعداد مورد نیاز برای برنامه‌های جنگی در سراسر جهان مقایسه می‌کرد. اگر ارتش کمتر از نیمی از مقدار مورد نیاز را داشت، یک مهمات با کد «قرمز» مشخص می‌شد. آقای هگست سه گزینه داشت: توقف ارائه مهمات قرمز، نصف کردن عرضه یا کاهش آن با نرخی که باید تعیین می‌شد. او می‌توانست وضعیت موجود را نیز حفظ کند.

در فوریه، آقای کالدول و متحدانش به آقای هگست توصیه کردند که ارسال طیفی از مهمات حیاتی را متوقف کند. در عوض، وزیر همان مسیر را ادامه داد. او به آنها گفت که نمی‌خواهد از رئیس‌جمهور پیشی بگیرد، نمی‌خواست توافق معدنی را به خطر بین اندازد. (این توافق در آوریل امضا خواهد شد.)

در ماه مارس، پس از آنکه آقای ترامپ توقف کمک‌ها را که پس از فاجعه دفتر بیضی اعمال شده بود، لغو کرد، آقای کالدول و متحدانش توصیه کردند که به وضعیت موجود پایبند باشند، اما با یک استثنا — گلوله‌های ۱۵۵ میلی‌متری ساخت آمریکا که آقای بایدن درست قبل از ترک دفتر به اوکراین وعده داده بود. (پنتاگون همچنان می‌توانست گلوله‌های خریداری شده از خارج را تامین کند.)

این گلوله‌ها، که از هویتزرهای M777 شلیک می‌شدند، نقش کلیدی در ضدحمله موفق اوکراین در سال ۲۰۲۲ داشتند. و در حالی که اوکراینی‌ها به طور فزاینده‌ای به پهپادهای تهاجمی تولید داخلی تکیه کرده بودند، گلوله‌های ۱۵۵ میلی‌متری همچنان بخش مهمی از زرادخانه آنها بودند. آقای کالدول به آقای هگست گفت که ذخایر پنتاگون به طرز خطرناکی کم است؛ قطع عرضه تنها راه برای وادار کردن اروپایی‌ها به اقدام بود.

آقای کاسپر بیهوده سعی کرد رئیس خود را منصرف کند؛ برای متوقف کردن روس‌ها، اوکراینی‌ها به گلوله‌های بیشتری نیاز داشتند که اروپا نمی‌توانست تأمین کند. اما آقای هگست، بدون اطلاع قبلی، دستور توقف را صادر کرد. برخی از افسران آمریکایی آن را «ممنوعیت پنهان» نامیدند.

به همین دلیل بود که برای سه سال و نیم، هزاران هزار گلوله روی پالت‌ها در انبار مهمات ارتش در غرب آلمان منتظر مانده بودند. به همین دلیل بود که ژنرال کاولی و کارکنانش ایمیل‌های متعددی برای آزادی آنها فرستادند. و به همین دلیل بود که بر عهده ژنرال کین (Keane)، از همکاران فاکس نیوز، افتاد که با آقای هگست در پنتاگون دیدار کند و سپس با رئیس‌جمهور تماس بگیرد تا قطار را به حرکت درآورد. (ژنرال کین از اظهار نظر خودداری کرد.)

یک افسر ارشد نظامی آمریکا گفت: «آخرین باری که بررسی کردم، سیاست ما حمایت از اوکراین بود. رئیس‌جمهور گفت که ارسال محموله‌ها را دوباره شروع کنید. و این افراد در پنتاگون مانع از این کار می‌شدند، با کندی عمل کردن، ایجاد مانع و تعلل در حمایت به این روش‌های کوچک و نفرت‌انگیز، یک سیاست ضد اوکراینی دوفاکتو ایجاد می‌کردند.»

در نزدیکی پوکروفسک، یک فرمانده که با نام الکس (Alex) شناخته می‌شود، گلوله‌های ۱۵۵ میلی‌متری را جیره‌بندی می‌کرد. با ۲۰۰ گلوله در روز، افرادش فقط می‌توانستند به پنج هدف از ۵۰ هدفی که توسط پهپادهای شناسایی شناسایی شده بودند، حمله کنند. او توضیح داد: «این برای حفظ خط کافی نیست.»

الکس در باخموت (Bakhmut)، شهر کوچک دیگری که زمانی به نظر می‌رسید تمام سهام جنگ را در بر می‌گیرد، جنگیده بود. او تکامل جنگ را مشاهده کرده بود. او گفت: «در باخموت، سرباز اوکراینی و سرباز روسی، رودررو، در سنگرها بودند.» در پوکروفسک، «پهپادها روس‌ها را بیشتر از گلوله‌ها و گلوله‌های توپخانه می‌کشند.»

و هنوز اوکراینی‌ها در پهپادها، نیروها و آن گلوله‌های توپخانه اصلی، برتری نداشتند. الکس توضیح داد: «هر چه گلوله‌های کمتری داشته باشیم، تلفات بیشتری داریم. همبستگی مستقیمی وجود دارد.»


در ۱۱ ژوئن، همان روزی که آقای هگست در کمیته فرعی سنا شهادت داد که مهماتی که آقای بایدن وعده داده بود «هنوز در جریان است،» او نسخه به‌روز شده نمودار چراغ راهنمایی را امضا کرد. این نمودار از فرماندهی اروپا می‌خواست که قبل از ارسال مهمات قرمز به اوکراینی‌ها، اجازه او را بگیرد. تحویل‌ها متوقف شدند، در انتظار شفاف‌سازی از سوی آقای هگست.

ژنرال دن کین (Dan Caine)، رئیس جدید ستاد مشترک ارتش، به همکارانی که او را در مورد این دستور به چالش کشیدند، گفت: «من هرگز این را در زندگی‌ام ندیده‌ام.» (ژنرال براون در اواخر فوریه اخراج شده بود.)

دو مردی که در یک اتاق با روکش چوبی روبروی میکروفون نشسته‌اند.
ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، با آقای هگست در جلسه سنا در ژوئن. کنی هولستون/نیویورک تایمز
کنی هولستون/نیویورک تایمز

ژنرال کاولی در ۱ ژوئیه بازنشسته می‌شد و او به آقای هگست آنچه افسران آمریکایی آن را «یادداشت آغاز پایان» نامیدند، فرستاد. او نوشت که اوکراینی‌ها به آرامی در حال شکست هستند، و اگر پنتاگون مهمات بیشتری فراهم نکند، سریع‌تر شکست خواهند خورد.

اروپایی‌ها قبلاً طرحی برای مسلح کردن اوکراینی‌ها از ذخایر تسلیحاتی موجود خود و خرید مهمات جدید ساخت آمریکا برای خود و اوکراین تهیه کرده بودند. با این حال، آن تسلیحات به سرعت نمی‌رسید؛ توسعه خطوط تولید، و ساخت مهمات زمان‌بر بود. و با کاهش ذخایر همه، اروپایی‌ها و اوکراینی‌ها باید در صف پشت ارتش آمریکا برای خرید تسلیحات جدید منتظر می‌ماندند.

اوکراین نیز به چیزی بیش از گلوله‌های توپخانه نیاز داشت. اگر ۱۵۵ میلی‌متری‌ها ابتدایی‌ترین مهمات قرمز مسدود شده بودند، پیشرفته‌ترین از نظر فناوری، موشک‌های رهگیر PAC-3 Missile Segment Enhancement بودند. هیچ چیز دیگری به اندازه آنها در سرنگون کردن موشک‌های بالستیک که شهرهای اوکراین را وحشت‌زده می‌کردند، ماهر نبود؛ فقط آمریکایی‌ها می‌توانستند آنها را فراهم کنند.

آنها نیز به طور مزمن در کمبود بودند. ماهیانه تنها حدود ۵۰ عدد از خط تولید خارج می‌شد.

خبری مبنی بر عدم دریافت سهم برنامه‌ریزی شده رهگیرها توسط اوکراینی‌ها در حالی منتشر شد که روس‌ها حملات خود را تسریع می‌کردند. در ماه مه، آنها ۴۵ موشک بالستیک به اوکراین شلیک کرده بودند؛ در ماه ژوئن، ۵۹ موشک شلیک خواهند کرد. تا پایان ماه، ذخیره PAC-3های اوکراینی به ۱۶ عدد کاهش می‌یافت.

نیروی هوایی اوکراین گزارش داد که بین ساعت ۶ بعد از ظهر روز ۳ ژوئیه و صبح روز بعد، روس‌ها ۵۳۹ پهپاد تهاجمی و هفت موشک بالستیک به سمت کی‌یف شلیک کردند که یکی از سنگین‌ترین بمباران‌های پایتخت بود. دو غیرنظامی کشته و ۳۱ نفر دیگر زخمی شدند. سفارت لهستان نیز بر اثر ریزش آوار آسیب دید.

در ۴ ژوئیه، آقای کلاگ با رئیس‌جمهور تماس گرفت و به او گفت: «اینگونه جنگ‌ها از کنترل خارج می‌شوند،» و نمودار چراغ راهنمایی را توضیح داد و به عضویت لهستان در ناتو اشاره کرد. آقای ترامپ سپس به او دستور داد تا به آقای هگست بگوید فوراً ۱۰ PAC-3 را منتقل کند.

دو هفته بعد، ۱۰ رهگیر هنوز ارسال نشده بودند. آقای کلاگ در راه بازگشت از کی‌یف، در ویسبادن توقف کرد. مقامات آنجا به او گفتند که پنتاگون «تحویل طیفی از مهمات را به اوکراین برنامه‌ریزی می‌کند.» او در واشنگتن از پنتاگون بازدید کرد.

او به آقای هگست گفت: «شما همه چیز را کند می‌کنید. این دارد آنها را می‌کشد.»

وزیر پاسخ داد: «نه، ما این کار را نمی‌کنیم.»

ژنرال کین در اتاق بود، و اکنون مداخله کرد. ژنرال کین به آقای هگست گفت: «آنچه SACEUR می‌خواهد، SACEUR به دست می‌آورد،» اشاره به فرمانده عالی جدید متحدین در اروپا، ژنرال الکسوس جی. گرینکویچ (Alexus G. Grynkewich).

در پایان ماه، اوکراینی‌ها سرانجام ۳۰ رهگیر دریافت کردند.


تیم کوچکی از متخصصان اوکراین — حدود شش نفر — در دفتر معاون وزیر برای سیاست، آقای کلبی، کار می‌کردند. یک افسر ارشد نظامی در اواخر ژوئن از این تیم بازدید کرد. او به یاد می‌آورد: «آنها به معنای واقعی کلمه از به زبان آوردن کلمه 'اوکراین' می‌ترسیدند.»

در طول دولت بایدن، مقامات اوکراینی در واشنگتن و کی‌یف تقریباً به طور مداوم با متخصصان اوکراین در تماس بودند. اکنون، در حالی که روس‌ها حملات پهپادی را بر شهرهای اوکراین شدت می‌بخشیدند، اوکراینی‌ها به شدت به دنبال به دست آوردن رهگیرهای نسبتاً ارزان بودند. یک ژنرال که بر پدافند هوایی در کی‌یف نظارت داشت، به یاد آورد: «ما به تیم اوکراین پیام می‌فرستادیم. گفتیم به رهگیرهای بیشتری برای پهپادها نیاز داریم. اما ناگهان، آنها دیگر پاسخ نمی‌دادند.»

از دفتر آقای هگست دستور رسیده بود که متخصصان بدون اجازه صریح نباید با اوکراینی‌ها ارتباط برقرار کنند. برخی از دستیاران هگست گفتند که آنها مظنون بودند که متخصصان سعی خواهند کرد تلاش‌ها برای هدایت مجدد رهگیرها و سایر مهمات حیاتی به خاورمیانه را خراب کنند.

در اواخر شب و آخر هفته‌ها، اوکراینی‌ها از مخاطبان قدیمی پنتاگون خود پیام‌هایی دریافت می‌کردند: «ما اینجا هستیم، اما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. متأسفیم.»

سرما تا رده‌های بالاتر نیز سرایت کرد.

ژنرال کین در ماه آوریل به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش سوگند یاد کرده بود. تا ماه اوت طول کشید تا او حتی با همتای اوکراینی خود تماس بگیرد.

یک افسر ارشد نظامی توضیح داد: «این ۱۰۰ درصد پل پوت (Pol Pot) است. یک جنبه لنینیستی (Leninist) بسیار قوی در اینجا وجود دارد، مانند اینکه ما به شما می‌گوییم آسمان سبز است، و بنابراین آسمان سبز است.»

مردی با لباس نظامی در میان گلوله‌های توپخانه راه می‌رود.
تیپ ۲۸ مکانیزه در کوستیانتینیفکا، یک هدف استراتژیک کلیدی در برنامه‌های روسیه برای فتح استان دونتسک و منطقه بزرگتر دونباس (Donbas). تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

«چیزی که کار می‌کند»

از بسیاری جهات، شراکت در حال فروپاشی بود. اما یک روایت متقابل وجود داشت که عمدتاً به صورت مخفیانه بیان می‌شد. در مرکز آن سازمان سیا قرار داشت.

در جایی که آقای هگست ژنرال‌های حامی اوکراین خود را به حاشیه رانده بود، جان راتکلیف (John Ratcliffe)، رئیس سیا، به طور مداوم از تلاش‌های افسران خود برای اوکراین محافظت کرده بود. او حضور آژانس را در این کشور با تمام قوا حفظ کرد؛ بودجه برنامه‌های آن در آنجا حتی افزایش یافت. هنگامی که آقای ترامپ دستور توقف کمک‌ها در ماه مارس را صادر کرد، ارتش آمریکا با عجله برای توقف تمام اشتراک‌گذاری اطلاعات اقدام کرد. اما هنگامی که آقای راتکلیف خطر پیش روی افسران سیا در اوکراین را توضیح داد، کاخ سفید به آژانس اجازه داد تا اشتراک‌گذاری اطلاعات در مورد تهدیدات روسیه در داخل اوکراین را ادامه دهد.

اکنون، آژانس طرحی را برای حداقل خرید زمان، برای دشوارتر کردن بهره‌برداری روس‌ها از لحظه ضعف فوق‌العاده اوکراینی‌ها، تنظیم کرد.

یکی از ابزارهای قدرتمند که سرانجام توسط دولت بایدن به کار گرفته شد — تامین موشک‌های ATACMS و اطلاعات هدف‌گیری برای حملات در داخل روسیه — عملاً از روی میز برداشته شده بود. اما یک سلاح موازی همچنان در جای خود باقی مانده بود — مجوز برای افسران سیا و ارتش برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات هدف‌گیری و ارائه سایر کمک‌ها برای حملات پهپادی اوکراین علیه اجزای حیاتی پایگاه صنعتی دفاعی روسیه. اینها شامل کارخانه‌های تولید «انرژتیک» — مواد شیمیایی مورد استفاده در مواد منفجره — و همچنین تأسیسات صنعت نفت می‌شد.

مردان کت و شلوارپوش در کنار میز و پرچم آمریکا در پس‌زمینه.
جان راتکلیف، رئیس سیا، در یک جلسه کاخ سفید در ژوئیه نظاره‌گر بود. هایون جیانگ/نیویورک تایمز
هایون جیانگ/نیویورک تایمز

در ماه‌های اول دولت ترامپ، این حملات پراکنده و با تأثیر ناچیزی بودند. سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی اوکراین در حال رقابت بودند و با لیست‌های هدف متفاوت کار می‌کردند. پدافند هوایی روسیه و پارازیت‌اندازهای الکترومغناطیسی، تأسیسات انرژی‌زا را عملاً غیرقابل نفوذ کرده بودند. در پالایشگاه‌های نفت، پهپادها به مخازن ذخیره برخورد می‌کردند و انفجارهایی را به وجود می‌آوردند که تیتر خبرها می‌شد اما کار کمی انجام می‌داد.

در ژوئن، افسران نظامی آمریکایی تحت فشار با همتایان خود در سازمان سیا دیدار کردند تا به تدوین یک کارزار اوکراینی متمرکزتر کمک کنند. این کارزار به طور انحصاری بر پالایشگاه‌های نفت تمرکز می‌کرد و به جای مخازن تامین، پاشنه آشیل پالایشگاه‌ها را هدف قرار می‌داد: یک کارشناس سیا نوعی کوپلر را شناسایی کرده بود که جایگزینی یا تعمیر آن آنقدر دشوار بود که یک پالایشگاه برای هفته‌ها از دسترس خارج می‌شد. (برای جلوگیری از واکنش منفی، آنها تسلیحات و تجهیزات دیگری را که متحدان آقای ونس برای اولویت‌های دیگر می‌خواستند، تامین نمی‌کردند.)

همزمان با شروع نتایج مثبت این عملیات، آقای راتکلیف با آقای ترامپ در مورد آن بحث کرد. به نظر می‌رسید رئیس‌جمهور به او گوش می‌دهد؛ آنها اغلب اوقات یک شنبه‌ها با هم گلف بازی می‌کردند. به گفته مقامات آمریکایی، آقای ترامپ از نقش پنهانی آمریکا در این ضربات به صنعت انرژی روسیه تمجید کرد. او به آقای راتکلیف گفت که این حملات به او قابلیت انکار و اهرم فشار می‌دهد، زیرا رئیس‌جمهور روسیه همچنان او را «دست به سر می‌کند.»

بر اساس برآورد یکی از سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، حملات انرژی به اقتصاد روسیه روزانه تا ۷۵ میلیون دلار خسارت وارد می‌کرد. سازمان سیا همچنین مجوز یافت تا در حملات پهپادی اوکراین به کشتی‌های «ناوگان سایه» در دریای سیاه و مدیترانه کمک کند. صف‌های بنزین در سراسر روسیه شروع به شکل‌گیری کرد.

یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «ما چیزی پیدا کرده‌ایم که کار می‌کند،» سپس اضافه کرد: «چه مدت، نمی‌دانیم.»

مردم مردی را در تابوتی پوشیده از گل احاطه کرده‌اند.
اعضای خانواده ایهور بروک (Ihor Brozhek)، سرباز ۲۹ ساله اوکراینی، را در حومه اودسا (Odesa) در نوامبر عزاداری می‌کنند. موریسیو لیما برای نیویورک تایمز
موریسیو لیما برای نیویورک تایمز

«بر سر دستگیره‌ها بحث می‌کنیم»

آقای کلاگ می‌دانست که اوضاع به کجا می‌رود، او به همکارانش گفت: با تمام نوسانات تاکنون و آنچه در آینده می‌آید، محاسبات در حال محدود شدن به تخصیص بی‌رحمانه زمین است.

او کتابی به نام «مردان گناهکار» (Guilty Men) را می‌خواند، یک جدل که با خشم در سال ۱۹۴۰، پس از اشغال نروژ (Norway) و فرانسه (France) توسط آلمان نازی (Nazi Germany) منتشر شد. مردان گناهکار ۱۵ سیاستمدار بودند که نویسندگان آنها را به عدم آمادگی نیروهای بریتانیایی برای جنگ و مماشات با هیتلر (Hitler) متهم کرده بودند.

آقای کلاگ به یکی از همکارانش گفت: «من از اینکه یک مرد گناهکار باشم، امتناع می‌کنم.»

در جلسه‌ای در دفتر بیضی، او که هنوز امیدوار بود مقداری از سهم اوکراین در امتیازات سرزمینی را نجات دهد، طرحی را برای تبادل زمین ارائه داد. در این «طرح دو به علاوه دو»، آقای پوتین از استان‌های زاپوریژیا و خرسون عقب‌نشینی می‌کرد. اوکراین نیز از بقیه دونتسک و لوهانسک دست می‌کشید.

آقای کلاگ اعتراف کرد که این طرح، یک حرکت ناامیدانه بود، و آقای ترامپ به او گفت: «پوتین احتمالاً آن را قبول نخواهد کرد.» با این حال، او به آقای ویتکاف دستور داد: «این را به پوتین برسانید.»

آنها در ۶ اوت ملاقات کردند. آقای پوتین آن را نپذیرفت؛ او قصد نداشت داوطلبانه قلمرویی را واگذار کند. اما آقای ویتکاف آنچه را که او به عنوان یک پیشرفت تعبیر کرد، شنید. به گفته یک مشاور ترامپ، فرستاده گزارش داد که آقای پوتین به او گفته است: «بسیار خب، بسیار خب، نمی‌توانیم آتش‌بس را مشخص کنیم. این کاری است که ما انجام خواهیم داد، ما یک توافق صلح نهایی خواهیم داشت، و آن توافق صلح مابقی دونتسک است.»

در واقع، بیش از این بود.

در این «طرح سه به علاوه دو»، روس‌ها همچنین کریمه را نگه می‌داشتند و آخرین قسمت از لوهانسک را به دست می‌آوردند. به جای عقب‌نشینی از خرسون و زاپوریژیا، همانطور که آقای کلاگ پیشنهاد کرده بود، آنها قلمروهایی را که قبلاً فتح کرده بودند، حفظ می‌کردند. این طرح کنترل کامل را که آقای پوتین مدت‌ها مطالبه می‌کرد، شامل نمی‌شد، اما هنوز هم بسیار به نفع روسیه بود.

پس از آن، آقای ترامپ این دیدار را «بسیار پربار» خواند و روس‌ها را به آلاسکا دعوت کرد.


نشست آلاسکا اولین دیدار رودررو دو رئیس‌جمهور در دوره دوم ریاست‌جمهوری آقای ترامپ بود و با خاطرات نشست‌های شرم‌آور گذشته — به ویژه هلسینکی (Helsinki) در سال ۲۰۱۸، جایی که آقای ترامپ یافته‌های آژانس‌های اطلاعاتی خود را نادیده گرفت و با آقای پوتین همسو شد، و گفت دلیلی برای دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ نمی‌بیند — همراه بود.

سوءظن‌ها مبنی بر اینکه آقای ترامپ بیش از حد مشتاق ممکن است اجازه دهد دستکاری شود، با انتخاب مکان جلسه که با توجه به پیوندهای تاریخی آلاسکا با روسیه، به نظر می‌رسید برای استقبال از آقای پوتین از تبعید دیپلماتیک طراحی شده بود، کاهش نیافت. آقای ترامپ در ۸ اوت در هنگام اعلام نشست به خبرنگاران گفت: «غریزه من واقعاً به من می‌گوید که ما شانسی برای صلح داریم.»

آقای راتکلیف، رئیس سیا، در ۱۵ اوت با رئیس‌جمهور به آلاسکا پرواز کرد و قبل از جلسه، او را در مورد «آنچه در مورد مقاصد آقای پوتین داریم» توجیه کرد. این با غریزه آقای ترامپ همخوانی نداشت؛ آژانس استدلال کرد که روس‌ها علاقه‌ای به پایان دادن به جنگ ندارند. یک مقام ارشد آمریکایی این ارزیابی را اینگونه توصیف کرد: «ترامپ به آنچه می‌خواهد دست نخواهد یافت. او فقط باید آلاسکا را به یک نمایش تبدیل کند.»

آن دو رئیس‌جمهور با هم در فرودگاه انکوریج (Anchorage) نمایش را آغاز کردند، در حالی که در «هیولای» (the Beast) آقای ترامپ، خودروی زرهی او، کنار هم نشسته بودند، آقای پوتین لبخند می‌زد و برای دوربین‌ها دست تکان می‌داد. بعدها، پس از پایان جلسه، هر یک بیانیه‌ای صادر کردند که به طور مبهم به توافقات اشاره داشت.

دست دادن با ایر فورس وان (Air Force One) در پس‌زمینه.
ولادیمیر و. پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، با آقای ترامپ در ماه اوت در انکوریج دیدار کرد. داگ میلز/نیویورک تایمز
داگ میلز/نیویورک تایمز

آنها هیچ سوالی را پاسخ ندادند, و جهان را در مورد اینکه دقیقاً بر سر چه چیزی به توافق رسیده‌اند، سرگردان گذاشتند. اما به گفته دو مشاور ترامپ، آقای پوتین آنچه را که به آقای ویتکاف گفته بود، تکرار کرد: او اگر بتواند مابقی دونتسک را به دست آورد، به جنگ پایان خواهد داد.


و چرا که نه؟ همانطور که آقای ترامپ آن را می‌دید، به گفته یک مشاور ترامپ، آن یک سوم نهایی دونتسک تنها یک تکه زمین کوچک بود که «هیچ کس در آمریکا هرگز نام آن را نشنیده بود.»

یک مشاور دیگر گفت: «کارشناسان املاک و مستغلات به آن اینگونه نگاه می‌کنند که، 'بسیار خب، ما بر سر تمام شرایط دیگر توافق کرده‌ایم، اما بر سر تزیینات و دستگیره‌های در بحث می‌کنیم.'»

هنگامی که آقای زلنسکی و هفت رهبر اروپایی سه روز پس از آلاسکا به واشنگتن آمدند، مأموریت آنها آموزش آقای ترامپ بود، تا به او نشان دهند که آن یک سوم بسیار چیزهای بیشتری را شامل می‌شود.

آنها در دفتر بیضی به هم فشرده شده بودند، توضیح دادند که عقب‌نشینی نیروها از دونتسک، روس‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که برخی از بزرگترین شهرهای اوکراین — خارکف، خرسون، اودسا و کی‌یف — را تهدید کنند. یک مشاور ترامپ گفت که از دونتسک، «مانند یک مزرعه گاو طولانی تا کی‌یف است.»

از همان ابتدا، نکته کلیدی در موضع مذاکره آقای ترامپ، فرض قدرت میدان نبرد روسیه و ضعف اوکراین بود. اگر آقای زلنسکی آن تکه زمین را تسلیم نمی‌کرد، روس‌ها به سادگی آن را می‌گرفتند.

اکنون او این استدلال را تکرار کرد، و آقای کلاگ میان حرفش پرید: «قربان، این مزخرف است. روس‌ها شکست‌ناپذیر نیستند.» دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، آن را تأیید کرد: او گفت که نیروهای روسی ضعیف و بی‌کفایت هستند. بله، پوکروفسک ممکن است سقوط کند. اما همانطور که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در آن زمان ارزیابی می‌کردند، روس‌ها برای تصرف تمام آن تکه دونتسک تا ۳۰ ماه زمان نیاز داشتند. (در دسامبر، آنها این زمان را به ۲۰ ماه یا کمتر کاهش دادند؛ برخی از مشاوران کاخ سفید آن را تا هشت ماه نیز تخمین زدند.)

اما این بار تکرار درگیری لفظی دفتر بیضی تقریباً شش ماه پیش نخواهد بود.

آقای ترامپ به دستیارانش گفت که وقتی او صاحب مسابقه دوشیزه جهان (Miss Universe) بود، شرکت‌کنندگان اوکراینی اغلب زیباترین بودند. اکنون، او به طور ناگهانی گفت: «زنان اوکراینی زیبا هستند.»

آقای زلنسکی پاسخ داد: «می‌دانم، من با یکی ازدواج کرده‌ام.»

آقای ترامپ توضیح داد که یک دوست قدیمی، فیل روفین (Phil Ruffin)، ثروتمند لاس‌وگاس (Las Vegas)، با اولکساندرا نیکولاینکو (Oleksandra Nikolayenko)، یک ملکه زیبایی سابق اوکراین، ازدواج کرده بود؛ رئیس‌جمهور او را از طریق مسابقه دوشیزه جهان ملاقات کرده بود. اکنون، او با آقای روفین تماس گرفت، که همسرش را پشت تلفن گذاشت. آقای ترامپ نیز همین کار را برای آقای زلنسکی انجام داد، و برای ۱۰ تا ۱۵ دقیقه بعدی، اتاق در سکوت فرو رفت در حالی که آن دو به زبان اوکراینی صحبت می‌کردند.

خانم نیکولاینکو درباره خانواده‌اش صحبت کرد، که هنوز در اودسا هستند. او در مورد آقای زلنسکی به یاد آورد: «او تعجب کرد که آنها نرفته بودند. پدرم نمی‌خواست برود. او یک افسر مکتب قدیمی است. و او معتقد است که اگر برود، دیگر چیزی برای بازگشت وجود نخواهد داشت. او می‌خواهد با خانه خود، با سرزمین خود، با کشور خود باشد.»

یک مقام حاضر گفت: «می‌توانستید تغییر را در اتاق حس کنید. دما کاهش یافت. همه خندیدند. این کار یک ارتباط انسانی ایجاد کرد. نوعی هم‌فکری بود. زلنسکی را در برابر ترامپ انسانی‌تر کرد.»

آقای ترامپ با بازویش دور آقای زلنسکی.
آقای ترامپ و آقای زلنسکی در کاخ سفید در ماه اوت. کنی هولستون/نیویورک تایمز
کنی هولستون/نیویورک تایمز

یک ماه بعد، در نیویورک برای افتتاحیه مجمع عمومی سازمان ملل (United Nations General Assembly)، آقای ترامپ آقای زلنسکی را «یک مرد بزرگ» نامید که «به شدت در حال مبارزه است.» او بعداً در تروث سوسیال نوشت که پس از درک «وضعیت نظامی و اقتصادی اوکراین/روسیه»، معتقد است که «اوکراین، با حمایت اتحادیه اروپا، در موقعیتی است که می‌تواند تمام اوکراین را به شکل اصلی خود بازپس گیرد و پیروز شود.»

حتی بیشتر مشاوران ارشد رئیس‌جمهور از این تغییر ناگهانی شگفت‌زده شدند. اما به گفته یک مشاور، او سعی داشت روس‌ها را شوکه کند.


آقای ترامپ در ۱۶ اکتبر با آقای پوتین صحبت کرد — اولین گفتگوی آنها از زمان آلاسکا. در نیویورک، آقای زلنسکی آقای ترامپ را متقاعد کرده بود که اوکراین در میدان نبرد پیشرفت‌های اخیر داشته است. اکنون آقای پوتین آن روایت را کاملاً تغییر داد، و آقای ترامپ به حالت پیش‌فرض خود بازگشت: روسیه در حال پیروزی است.

آقای کلاگ بارها به رئیس‌جمهور و دستیارانش گفته بود که درخواست از آقای زلنسکی برای تسلیم آن «دستگیره‌های در» دونتسک از نظر اخلاقی اشتباه است. او گفت که نمی‌توان به آقای پوتین برای پایبندی به توافق اعتماد کرد؛ تمام اوکراین در خطر خواهد بود. از همان ابتدا، او رئیس‌جمهور را ترغیب کرده بود «ریسک بیشتری با پوتین بپذیرد،» تا از طریق تحریم‌ها فشار را افزایش دهد.

آقای ترامپ قرار بود در هفدهم اکتبر با آقای زلنسکی در کاخ سفید دیدار کند. اما در حالی که آقای کلاگ هنوز فرستاده اوکراین بود، حداقل روی کاغذ، در لیست دعوت‌شدگان نبود.

او در ماه اوت، در لحظه آشتی آقای زلنسکی با آقای ترامپ، در دفتر بیضی بود. در یک لحظه، اوکراینی به سمت یک نقشه بزرگ از کریمه رفت.

آقای ترامپ مدت‌ها باراک اوباما (Barack Obama)، رئیس‌جمهور سابق، را به دلیل اجازه دادن به روسیه برای تصرف شبه‌جزیره از اوکراین در سال ۲۰۱۴ متهم کرده بود. او در سال ۲۰۱۷ در توییتر (Twitter) نوشت: «برای هشت سال روسیه بر رئیس‌جمهور اوباما 'فائق آمد'، قوی‌تر و قوی‌تر شد، کریمه را جدا کرد و موشک‌ها را اضافه کرد. ضعیف!»

اکنون، رئیس‌جمهور از آقای زلنسکی پرسید: «چند سرباز را از دست دادید؟»

اوکراینی پاسخ داد: «هیچ.» (تعداد واقعی یک یا احتمالاً دو نفر بود.)

هنگامی که آقای ترامپ پرسید چرا، او گفت: «ما نجنگیدیم.» و هنگامی که آقای ترامپ پرسید چرا، او پاسخ داد: «شما به ما گفتید که نجنگیم.»

اکنون، در تعقیب جایزه خود، آقای ترامپ آماده بود که به آقای زلنسکی نه تنها بگوید قلمرویی را که روس‌ها از زمان تهاجم تمام‌عیار خود فتح کرده بودند، واگذار کند، بلکه قلمرو ارزشمندی را که روس‌ها هنوز فتح نکرده بودند، واگذار کند. او فقط به اوکراینی‌ها نمی‌گفت که نجنگند. او به آنها می‌گفت آنچه را که برای بیش از یک دهه برای آن می‌جنگیدند و می‌مردند، رها کنند.

شب قبل از جلسه اکتبر زلنسکی، رئیس‌جمهور با آقای کلاگ تماس گرفت و از او خواست که بیاید.

روز بعد، آقای ترامپ و دستیارانش واقعاً آقای زلنسکی را تحت فشار قرار دادند تا بقیه دونتسک را واگذار کند. اوکراینی به شدت مقاومت کرد. آقای ویتکاف بی‌صدا به آندری یرماک، مشاور ارشد اوکراینی، اشاره کرد و آنها بیرون رفتند. آقای ویتکاف به او گفت: «شما باید او را آرام کنید. اوضاع دارد بد می‌شود.»

داخل، آقای یرماک به سمت آقای عمروف نگاه کرد و گفت: «رئیس‌جمهور زلنسکی، بگذارید رستم صحبت کند.» آقای زلنسکی میکروفون خود را خاموش کرد، و آقای عمروف رهبران را از پرتگاه دور کرد.

پس از آن، آقای کلاگ به رئیس‌جمهور گفت که نتوانسته است حضور یابد.

او به یکی از همکارانش گفت: «او می‌خواست من آنجا باشم تا بر زلنسکی فشار بیاورم، و من نمی‌خواستم این کار را انجام دهم.» (او بعداً به کاخ سفید گفت که در پایان سال از کار کنار خواهد رفت.)

یک دوچرخه‌سوار از میان آوار و ساختمان‌های آسیب‌دیده می‌گذرد.
یک ساختمان ویران شده در دروژکیفکا (Druzhkivka)، شهری در منطقه دونتسک که روزانه مورد حملات بمباران قرار گرفته است. تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

تلاش دیوانه‌وار برای یک توافق

آنچه در ادامه آمد، یک گردباد دیپلماتیک دو ماه و نیمه جنون‌آمیز بود — همگی در خدمت وادار کردن یک نفر به عبور از سخت‌ترین خط قرمز خود و دیگری به عقب‌نشینی از خواسته‌های سرسختانه‌اش.

آقای ویتکاف در ۱۴ اکتبر با یوری اوشاکوف، دستیار نزدیک پوتین، تماس گرفت. تنها چند روز پیش، آقای ترامپ توافقی را که توسط آقای ویتکاف و آقای کوشنر میانجیگری شده بود، برای پایان دادن به درگیری‌ها در غزه اعلام کرده بود. اکنون فرستاده، به روس‌ها پیشنهاد داد تا توافقی مشابه برای اوکراین دنبال کنند. تنش کانال جلو و کانال مخفی دوباره شعله‌ور شد، این بار در حادثه نامه.

در سپتامبر در نیویورک، به گفته سه مقام آمریکایی، آقای لاوروف به آقای روبیو گفته بود که او معتقد است آقای ترامپ در آلاسکا تعهدی داده بود که آقای زلنسکی را مجبور به واگذاری مابقی دونتسک کند.

اکنون، مقامات آمریکایی مطلع شدند، آقای لاوروف سفارت روسیه در واشنگتن را وادار کرده بود تا نامه‌ای به آقای روبیو بفرستد و از آقای ترامپ بخواهد که این موضوع را علناً تأیید کند. (مقامات آمریکایی می‌گویند در حالی که آقای ترامپ به پیشنهاد آقای پوتین در آلاسکا برای پایان دادن به جنگ برای دونتسک پاسخ مثبت داده بود، تعهدی برای تحمیل آن بر آقای زلنسکی نداده بود.)

آقای ترامپ و مشاورانش نگران شدند. به آنها گفته شد که آقای پوتین نامه را مجاز نکرده بود؛ آنها آن را یک حرکت قدرت از سوی لاوروف می‌دیدند.


در ۲۲ اکتبر، در میان این تنش‌ها، آقای ترامپ کاری را انجام داد که مدت‌ها از آن اکراه داشت مبادا آقای پوتین به سادگی کنار بکشد: او به وزارت خزانه‌داری دستور داد تا دو شرکت بزرگ نفتی روسیه را تحریم کند. یک مشاور رئیس‌جمهور توضیح داد که او «بیانیه‌ای به روسیه می‌داد: 'با من درنیفتید.'»

آقای پوتین کنار نکشید. او آقای لاوروف را از یک جلسه سطح بالا در مسکو کنار گذاشت و آقای دیمیتریف را برای دیدار با آقای ویتکاف در میامی بیچ (Miami Beach) اعزام کرد.

آقای ویتکاف و آقای کوشنر قبلاً شروع به تدوین آنچه که به یک طرح صلح ۲۸ ماده‌ای تبدیل می‌شد، کرده بودند. در آخر هفته اکتبر، آنها با آقای دیمیتریف در اتاق نشیمن خانه کنار آب آقای ویتکاف جمع شدند، روس‌ها زبان برخی از نکات را پیشنهاد می‌دادند و آقای کوشنر آنها را در لپ‌تاپ خود تایپ می‌کرد.

در اواسط نوامبر، رستم عمروف، مذاکره‌کننده اوکراینی، نوبت خود را در اتاق نشیمن آقای ویتکاف گذراند و او نیز زبانی را پیشنهاد کرد که آقای کوشنر اضافه کرد.

سند حاصله حاوی بسیاری از مفاد مطلوب برای روس‌ها بود. اما از چندین جهت مهم، کمتر از پیشنهادهای قبلی آمریکا — و کمتر از آنچه که به طور گسترده تصور می‌شد — مطلوب بود.

در مذاکرات قبلی، روس‌ها از اوکراینی‌ها خواسته بودند که با کاهش شدید اندازه ارتش خود موافقت کنند. این طرح می‌گفت ارتش اوکراین می‌تواند تا ۶۰۰,۰۰۰ سرباز داشته باشد.

مردان کت و شلوارپوش که از درهای حکاکی شده یک اتاق دولتی خارج می‌شوند.
عکسی که توسط رسانه‌های دولتی روسیه منتشر شده و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا، را با کیریل دیمیتریف، رئیس صندوق ثروت ملی روسیه، در دیداری در کرملین با آقای پوتین در دسامبر نشان می‌دهد. کریستینا کورمیلیتسینا/اسپوتنیک
کریستینا کورمیلیتسینا/اسپوتنیک

نکته دیگری می‌خواند: «کریمه، لوهانسک و دونتسک به صورت دوفاکتو، از جمله توسط ایالات متحده، به عنوان روسی به رسمیت شناخته شوند.» این به این معنی بود که دولت آمریکا در عمل می‌پذیرفت که روسیه این مناطق را کنترل می‌کند؛ در بحث‌های قبلی، آمریکایی‌ها به روس‌ها گفته بودند که آماده‌اند این مناطق را به طور قانونی به عنوان بخشی از روسیه به رسمیت بشناسند.

این سند همچنین حاوی ضمانت‌های امنیتی آمریکا بود که شامل «یک واکنش نظامی هماهنگ و قوی» در صورت حمله جدید روسیه می‌شد.

و با این حال، بزرگترین، غیرقابل حل‌ترین مانع برای اوکراینی‌ها باقی مانده بود، که در یک بند فرعی به زبان دیپلماتیک ارائه شده بود: «نیروهای اوکراینی از بخشی از منطقه دونتسک که در حال حاضر کنترل می‌کنند، عقب‌نشینی خواهند کرد، و این منطقه عقب‌نشینی به عنوان یک منطقه حائل بی‌طرف و غیرنظامی که به صورت بین‌المللی به عنوان قلمرو متعلق به فدراسیون روسیه به رسمیت شناخته شده است، تلقی خواهد شد.»


در ۱۹ نوامبر، دانیل پی. دریسکول (Daniel P. Driscoll)، وزیر ارتش، به کی‌یف سفر کرد. چند ماه پیش، اوکراینی‌ها یک حمله غافلگیرکننده دیدنی، عملیات تار عنکبوت (Operation Spider’s Web)، انجام داده بودند که در آن پهپادهایی به ارزش ۱۰۰,۰۰۰ دلار، هواپیماهای نظامی روسی به ارزش تقریباً ۱۰ میلیارد دلار را از بین بردند. ارتش آمریکا چیزهای زیادی برای یادگیری از پیشرفت‌های اوکراین در فناوری پهپاد داشت؛ آقای دریسکول قرار بود از برخی کارخانه‌های تولید بازدید کند.

آقای دریسکول از معتمدان ونس است، و اکنون معاون رئیس‌جمهور و آقای روبیو او را برای ماموریت دیگری استخدام کردند — برای فشار بر اوکراینی‌ها برای پذیرش طرح صلح. آنها احساس می‌کردند که این لحظه مناسب به نظر می‌رسد: روس‌ها در پوکروفسک پیشروی می‌کردند، و آقای زلنسکی از یک رسوایی فساد رنج می‌برد.

آنها به آقای دریسکول دستورات خود را دادند: روشن کنید که آمریکا دیگر نمی‌تواند اوکراین را تامین کند، که آقای ترامپ اولویت‌های دیگری برای آن مهمات دارد — در آسیا، در خاورمیانه و در آمریکای لاتین. روشن کنید که، بدون توافق، اوکراین باید بدون حمایت آمریکا به جنگ ادامه دهد.

به گفته مقامات اوکراینی و آمریکایی که این دیدارها با آقای زلنسکی و دستیارانش را توصیف کردند، آقای دریسکول این پیام سازش‌ناپذیر را با برخی شیرینی‌ها و دوز همدردی ارائه کرد.

آقای دریسکول به اوکراینی‌ها گفت: اکنون توافق کنید، و ارتش آمریکا به ایجاد شبکه‌ای از موانع فیزیکی و سیستم‌های تسلیحاتی برای بازدارندگی روس‌ها از تلاش برای بلعیدن سرزمین بیشتر کمک خواهد کرد.

دو مرد پشت یک میز گرد در اتاقی آبی و طلایی.
آقای زلنسکی در نوامبر با دانیل دریسکول، وزیر ارتش آمریکا، در کی‌یف دیدار کرد. سرویس مطبوعاتی ریاست‌جمهوری اوکراین
سرویس مطبوعاتی ریاست‌جمهوری اوکراین

مزایای مشابهی برای بازسازی پس از جنگ وجود خواهد داشت.

اما اگر اکنون از توافق خودداری کنید، هیچ یک از اینها اتفاق نخواهد افتاد.

آقای دریسکول به آنها گفت: «ما شما را دوست داریم. کاری که انجام داده‌اید فوق‌العاده است. اما دیگر نمی‌توانیم شما را تامین کنیم، و اروپا نیز همینطور به نظر می‌رسد.»

اوکراینی‌ها پاسخ دادند: «ببینید، روس‌ها هزینه سنگینی در تلفات میدان نبرد می‌پردازند.»

آقای دریسکول پاسخ داد: «بله، همینطور است، اما آنها مایلند این هزینه را بپردازند.» با این حال، «هر چه زمان می‌گذرد، شما سرزمین بیشتری را از دست می‌دهید. پس منتظر چه هستید؟»

آقای دریسکول خلاصه کرد: «همینطور است. باید کاملاً با شما صادق باشم.»

این قطعاً چیزی نبود که اوکراینی‌ها می‌خواستند بشنوند. اما کار به اینجا رسیده بود.

آقای عمروف پاسخ داد: «از صداقت شما سپاسگزارم.»

چند روز بعد، در ژنو برای بحث در مورد اصلاحات بیشتر در طرح، از جمله افزایش سقف ارتش اوکراین به ۸۰۰,۰۰۰ نفر، آقای ویتکاف پیامی متفاوت ارائه داد.

او در مقابل آقای دریسکول به آقای عمروف گفت: «ما شما را ترک نمی‌کنیم. ما از شما نمی‌خواهیم تصمیمی بگیرید که با آن راحت نیستید یا به نظرتان برای کشورتان خوب نیست.»

تا آن زمان، اوکراینی‌ها به این تناقضات عادت کرده بودند.

یک مقام اوکراینی گفت: «در واقع، دریسکول و ویتکاف هر دو یک چیز را به ما می‌گفتند: 'ما جدی هستیم. می‌خواهیم بفهمید که ما می‌خواهیم این دور از مذاکرات نتیجه داشته باشد، و می‌خواهیم این توافق سریع باشد.'»


حداقل ۸۳ بار قبل از روز انتخابات، آقای ترامپ وعده داده بود که می‌تواند جنگ را در یک روز، حتی قبل از به عهده گرفتن سمت، به پایان برساند. او در ژوئن ۲۰۲۳ در واشنگتن گفت: «این کار در مقایسه با برخی چیزها آسان است. من آن را در ۲۴ ساعت انجام خواهم داد.»

روز یکشنبه، رئیس‌جمهور تلفنی با آقای پوتین صحبت کرد و سپس با آقای زلنسکی در مار-ئه-لاگو دیدار کرد. در یک کنفرانس خبری پس از آن، آقای ترامپ و اوکراینی از پیشرفت‌های خود تمجید کردند. آقای زلنسکی گفت که آنها در مورد تضمین‌های امنیتی آمریکا کاملاً توافق دارند؛ طرح رفاهی در حال نهایی شدن بود.

و در مورد دونتسک چطور؟ آقای ترامپ گفت: «این مسئله‌ای است که آنها باید آن را حل کنند.»

او ادامه داد: «یک یا دو مسئله بسیار پیچیده، مسائل بسیار دشوار وجود دارد. اما فکر می‌کنم ما بسیار خوب عمل می‌کنیم. امروز پیشرفت زیادی داشته‌ایم. اما در واقع ما این پیشرفت را در ماه گذشته داشته‌ایم. این یک توافق یک روزه نیست. اینها چیزهای بسیار پیچیده‌ای هستند.»

سایه یک مرد در برابر افق آبی و طلایی.
تایلر هیکس/نیویورک تایمز
تایلر هیکس/نیویورک تایمز