هر سال در اواخر دسامبر، خانه دوران کودکی من به تصویری از سعادت آمریکایی تبدیل میشد. ما برای تزئین درخت، آویزان کردن چراغهای ریسهای در اطراف خانه و نشستن بر سر یک ضیافت مفصل دور هم جمع میشدیم. روز بعد، کمی بعد از طلوع آفتاب، در حالی که خواهر کوچکترمان هنوز خواب بود، من و برادرم بیصبرانه یواشکی به پایین میرفتیم تا هدایایمان را ببینیم که متوجه بودیم توسط یک پیرمرد مهربان آورده شدهاند. میتوانست صحنهای از فیلم A Christmas Story باشد. اما ما کریسمس را جشن نمیگرفتیم. خانواده من در حال جشن گرفتن سال نو به سبک شوروی بودند، تعطیلاتی که تقریباً از هر لحاظ شبیه کریسمس است، با این تفاوت که تقریباً یک هفته بعد برگزار میشود و عاری از هرگونه اشاره به عیسی، خدا یا هر نماد مذهبی دیگر است. ما این سنت ملی را سالها پس از فروپاشی کشوری که آن را ابداع کرده بود، در حومه آمریکا زنده نگه میداشتیم.
سال نو شوروی به عنوان یک آیین در کشوری آغاز شد که تمام آیینهای مذهبی از بین رفته بودند. مدتها قبل از انقلاب ۱۹۱۷ که آنها را به قدرت رساند، رهبران اتحاد جماهیر شوروی دین را، به قول کارل مارکس، افیون تودهها میدانستند. دولت رسماً آتئیست آنها بسیاری از انواع آیینهای معنوی، از جمله کریسمس را سرکوب کرد. اما در اواسط دهه ۱۹۳۰، رهبران شوروی احساس کردند که مردم به چیزی برای تسکین خود در دل زمستان نیاز دارند، یک رسم کارناوالی از نوعی که کریسمس زمانی ارائه میداد. بنابراین آنها سرگرمکنندهترین بخشهای تعطیلات مسیحی را گرفته و آنها را به سال نو منتقل کردند.
این تعطیلات، مسلماً به مهمترین تعطیلات تقویم کشور تبدیل شد. دیگر جشنها معمولاً با اهمیت تاریخی همراه بودند، مانند سالگرد انقلاب و پیروزی شوروی در جنگ جهانی دوم. اما سال نو، در هسته خود، چیزی بیش از خانواده و چیزی کمتر از آن نبود: فرصتی برای دور هم جمع شدن و ارزیابی. این ممکن است دلیل بزرگی باشد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی زنده ماند. حتی پس از اینکه به نهادهای مذهبی اجازه داده شد تا مراسم خود را بدون دخالت دولت برگزار کنند و تعطیلات آنها به رسمیت شناخته شد، سال نو هم برای افرادی که منطقه را ترک کرده بودند و هم برای کسانی که هنوز در آنجا زندگی میکردند، اهمیت خود را حفظ کرد.
اما امروز، آداب و رسوم سال نو شوروی در خطر محو شدن یا تکامل فراتر از تشخیص هستند. برخی هنوز تعطیلات را به شیوه قدیم، با خانواده و هدایا جشن میگیرند. با این حال، بسیاری در حال ایجاد آداب و رسوم جدیدی هستند که بازتاب ارزشهای جدید و شرایط سیاسی جدید است: برای مثال، جنگها بین جمهوریهای شوروی سابق و شیوههایی که رهبران سیاسی از اهمیت لحظهای شب برای منافع خود استفاده کردهاند، نحوه جشن گرفتن مردم را تغییر داده است. تعطیلاتی که زمانی در هویت و فرهنگ مردم شوروی ریشه داشت، ممکن است به زودی از تاریخ خود جدا شود.
سال نو شوروی در زمانی آغاز شد که روحیه عمومی در کشور پایین بود. دهه ۱۹۳۰ بود و اوکراین یکی از بدترین قحطیهای ساخت بشر را در تاریخ جهان تجربه کرده بود. ایده آوردن شادی به زمستان از یک رهبر حزب کمونیست به نام پاول پوستیشف، یکی از مدیران قحطی، سرچشمه گرفت. پوستیشف طی یک سواری صمیمی در اطراف مسکو با دبیر کل جوزف استالین و جانشین آیندهاش، نیکیتا خروشچف، پیشنهاد احیای سنت درختها را داد، اما آن را به یک تعطیلات سکولار گره زد. استالین با شور و شوق این ایده را تأیید کرد و در سال ۱۹۳۵، نامهای از پوستیشف در روزنامه رسمی کمیته مرکزی حزب، پراودا، منتشر شد که استدلال میکرد همه کودکان شوروی باید شادمانی را که کودکان بورژوازی قبلاً داشتند، تجربه کنند: "بیایید یک جشن سرگرم کننده شب سال نو برای بچهها برگزار کنیم."
ایده پوستیشف مانند یک آتشسوزی معکوس گسترش یافت – درختها در سراسر اتحاد جماهیر شوروی سر برآوردند. در سال اول، نمایندگان رهبری حزب محلی و معلمان مدارس، والدین را جمعآوری کرده و به آنها نحوه تزئین درخت را آموزش دادند. در برخی مدارس، بابابرفی، معادل بابا نوئل، به کودکان هدایایی میداد. به زودی، خانوادهها این رسم جدید را به عنوان سنت خود پذیرفتند. اما پوستیشف هرگز فرصت نیافت تا دامنه آن را ببیند. در دهه ۳۰، استالین قدرت را تثبیت کرد و هر کسی را که مظنون به مخالفت با او بود، از جمله پوستیشف را مجازات کرد – او در سال ۱۹۳۹ اعدام شد. این تعطیلات به زودی به ابزاری دیگر برای استالین تبدیل شد تا قدرت و مرکزیت خود را در زندگی شوروی تقویت کند. یک گزارش روزنامه در سال ۱۹۳۸ میخوانیم: "کودکان شاد و خوشحال، در ترانهها و اشعار خود، استالین محبوبشان را ستایش میکردند که به آنها زندگی شاد و مسرور داده بود."
پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳، تمرکز تعطیلات از سیاست دور شد. در سال ۱۹۵۶، خروشچف سخنرانیای ایراد کرد و "کیش شخصیت" استالین و پاکسازیهای او را مورد انتقاد قرار داد، و به مردم نشان داد که میتوانند اضطرابهای مربوط به درستی سیاسی را که زندگی آنها را در دوران استالین محدود کرده بود، کنار بگذارند. فیلم Carnival Night، که در همان سال منتشر شد، فضای ضداستبدادی را به تصویر کشید. در این فیلم، کارگران در برابر تلاشهای مدیر شرکت خود برای سازماندهی جشن سال نویی مقاومت میکنند که در آن همه چیز برای مافوق آنها قابل قبول و برای زیردستان بیلذت است. او قصد دارد سخنرانی کند، اما یک کارگر یک شعبدهباز را متقاعد میکند که متن را ناپدید کند؛ وقتی مدیر بعداً میرود تا آن را بردارد، به جای آن رشتهای از دستمال گردن و سایر خردهریزها را پیدا میکند. مدیر شرکت، که نماینده یک خودنمای سیاسی است، به طرز تحقیرآمیزی کنار گذاشته میشود و کارگران اوقات خوشی را سپری میکنند.
هنگامی که پدرم در دهه ۶۰ در مسکو شروع به جشن گرفتن سال نو کرد، بیشتر عناصر تعطیلاتی که من در کودکی میشناختم، از جمله شام خانوادگی، هدایا و یک درخت تزئینشده، حضور داشتند. این تعطیلات به یک نقطه اتکای بیچون و چرای زندگی شوروی تبدیل شده بود. اگرچه رسم شعرخوانی یا آوازخوانی به افتخار خروشچف وجود داشت، اما فراگیر نبود. پس از اینکه رهبران کشور در سال ۱۹۷۰ شروع به ایراد سخنرانی سال نو سالانه کردند، این سخنرانیها جدی گرفته نمیشدند. به گفته آرکادی اوستروفسکی، روزنامهنگار و نویسنده کتاب The Invention of Russia، این سخنرانیها مملو از کلیشههای بیمعنی و "خالی از مفهوم" بودند. "این سخنرانیها صرفاً بهانهای برای باز کردن در بطریها بودند."
آن باز کردن در بطریها حتی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ترک منطقه توسط بسیاری از مردم ادامه یافت. من در سال ۱۹۹۶ در مسکو به دنیا آمدم، پنج سال پس از سقوط اتحاد، و پنج سال بعد به شمال ایالت نیویورک نقل مکان کردیم. برای مدت طولانی، سال نویی که خانوادهام جشن میگرفتند، در کهربا، همان نسخه قدیمی درخت و هدایا، باقی ماند. در جمهوریهای شوروی سابق، مردم هنوز این روز را مهم میدانستند اما برخی از آداب و رسوم را تغییر دادند. برای مثال، در ارمنستان، پس از اینکه دوباره به تعطیلات مذهبی اجازه برگزاری داده شد، نهادهای مذهبی خود را به سال نو گره زدند. از اوایل دهه ۱۹۹۰ تا سال ۲۰۲۳، رئیس کلیسای ملی درست قبل از سخنرانی رئیس جمهور یا نخست وزیر کشور، سخنرانی نیمهشب ایراد میکرد. تیگران سیمایان، استاد دانشگاه دولتی ایروان که تحول سال نو را در ارمنستان و جهان پساشوروی مطالعه میکند، به من گفت: "سال نوی شاد ما برای ما مهمتر از کریسمس است."
بخوانید: زمانی که شورویها رأی دادند
سیاست نیز پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به این تعطیلات بازگشت. در روسیه، پایان ظاهری حکومت تکحزبی و یک لحظه کوتاه رقابت سیاسی، وضعیت سخنرانی سال نو را احیا کرد. این زمانی نادر بود که همه چشمها به یک سخنران متمرکز بود. اولین رئیس جمهور فدراسیون روسیه، بوریس یلتسین، به طور استراتژیک در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ استعفا داد و به جانشین منتخب خود، ولادیمیر پوتین، فرصت داد تا خود را در یک سخنرانی نیمهشب در آستانه هزاره معرفی کند. اوستروفسکی در کتاب The Invention of Russia مینویسد: "این آیین به وضوح صحنهسازی شده بود. سخنرانی سال نو ارزش نمادین بیشتری از هر انتخاباتی داشت."
در زمانهای اخیر، جوانان روسی تمایل به تمرکز بر مهمانی در شب سال نو داشتهاند. اما بسیاری از افرادی که روش شوروی را برای جشن گرفتن در خانه با خانواده حفظ میکنند، ممکن است همچنان سخنرانی پوتین را تماشا کنند. بار دیگر، یک فیلم محبوب این فضا را به تصویر میکشد. داستان فیلم Yolki محصول ۲۰۱۰ تقریباً برعکس Carnival Night است. در حالی که فیلم ۱۹۵۶ درباره تلاشی مشترک برای جلوگیری از یک سخنرانی است، Yolki افراد را در سراسر کشور نشان میدهد که برای کمک به دختری در جستجوی تخیلیاش برای درج یک عبارت در سخنرانی نیمهشب رئیس جمهور با یکدیگر همکاری میکنند و به این سخنرانی اهمیت مرکزی میبخشد. Yolki اولین فیلم از موفقترین مجموعه فیلمهای غیرانیمیشنی روسیه از نظر مالی بود، علیرغم کاهش ارزش هنری و سرگرمی این مجموعه. دوازدهمین دنباله آن، که مثل همیشه در شب سال نو اتفاق میافتد، در دسامبر امسال اکران شد.
سرانجام، نفوذ دوباره سیاست به تعطیلات سال نو شروع به تأثیرگذاری بر نحوه جشن گرفتن خانواده من در ایالات متحده کرد. اگرچه سالها هیچ یک از ما آنچه پوتین در سخنرانی خود میگفت را زیاد جدی نمیگرفتیم، پدربزرگ و مادربزرگم همچنان از روی عادت آن را روشن میکردند. اما با سرکوبگرتر و خشونتآمیزتر شدن رژیم او، ما این کار را کنار گذاشتیم. آنطور که به یاد میآورم، ما پس از تهاجم اولیه روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴ متوقف شدیم و تصمیم گرفتیم که نیازی به حمایت از حکومت پوتین در تعطیلات خود نداریم. اما پدرم زمان دور شدن ما از سخنرانی نیمهشب را زودتر، در سال ۲۰۱۲ میداند. در آن سال، پوتین از یک حفره در محدودیتهای قانون اساسی دوره ریاست جمهوری استفاده کرد و دوباره به ریاست جمهوری بازگشت، سپس به طرز وحشیانهای اعتراضات بعدی را سرکوب کرد. پدرم اخیراً به من گفت: "دیگر نمیخواستم صدای او را بشنوم."
پس از تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، جشنهای سال نو برخی اوکراینیها متوقف شد. یک سرباز اوکراینی که در خط مقدم خدمت میکرد، سال نوی گذشته از یورونیوز پرسید: "وقتی جنگ است، چه چیزی برای جشن گرفتن وجود دارد؟" در همین حال، من سال نوی گذشته را در تفلیس، پایتخت گرجستان، گذراندم، جایی که باشگاهها برای هفتهها به دلیل اعتراضات به تعلیق درخواست عضویت در اتحادیه اروپا توسط دولت، تعطیل شده بودند. اگرچه برخی از جوانانی که با آنها صحبت کردم شب را با خانوادههایشان میگذراندند، بسیاری به خیابان روستاولی در مرکز شهر سرازیر شدند برای ترکیبی از مهمانی، اعتراض و جشن. بدون یک دولت واحد برای حفظ آن، و با این همه درگیریهای بیندولتی، سنت سال نو شوروی در میان دیاسپورای شوروی در حال تکهتکه شدن است.
بخوانید: آنچه از اعتراضات گرجستان آموختم
شاید به زودی این تعطیلات از شکل قبلی خود غیرقابل تشخیص شود، به ویژه با سازگاری افراد به فرهنگهای جدید یا درگذشت کسانی که خاطرات آن را به یاد دارند. خانواده خودم دیگر بر جمع شدن در این تعطیلات اصراری ندارند. تا حدودی، این به دلیل بزرگتر شدن و پراکنده شدن من و خواهر و برادرهایم و تسلیم شدن به فشار یکسانسازی است – ترس از دست دادن رسم آمریکایی مهمانی با دوستانمان در شب سال نو. اما ما همچنین مرکز ثقلی را که ما را به سنت شوروی پیوند میداد، از دست دادهایم. اوایل نوامبر، آخرین مادربزرگ زندهام دچار سکته مغزی شد که بیشتر بدنش را فلج کرد و تنها چشمها و یک بازویش کاملاً متحرک ماندند. پدربزرگ او، پدربزرگ پدربزرگ من، در سال ۱۹۰۵ بلشویک شد و در سه انقلابی شرکت کرد که منجر به تأسیس اتحاد جماهیر شوروی شد. پسر او، پدرش، تبلیغات ضدمذهبی مینوشت و منتشر میکرد. بخش زیادی از پایبندی خانواده من به این تعطیلات ممکن است به دلیل همین تاریخ باشد. در روز شکرگزاری، چند روز قبل از مرگ مادربزرگم، به او گفتم که در حال تحقیق درباره سنت تعطیلاتمان هستم. او دستم را فشار داد و با آگاهی پلک زد.
دیدن ناپدید شدن این سنت مانند از دست دادن بخشی از هویت شوروی و پساشوروی است که بیش از یک قرن خانواده من را تعریف کرده است. غمی را احساس میکنم که جدا کردن آن از غم از دست دادن افرادی که این سنت را به من منتقل کردند، دشوار است. اما با نگاهی به نحوه عمل خانوادهام در لحظات سرنوشتساز، از یک فرصت نیز آگاه هستم. اجدادم به شکلگیری هویت و آیینهای شوروی کمک کردند، حتی قبل از اینکه کشوری برای ترویج آنها وجود داشته باشد. به همین ترتیب، در طول و پس از وجود اتحاد جماهیر شوروی، اگرچه سیاستمداران بارها لحنی را تحمیل کردند که با اولویتهای آنها مطابقت داشت، خانواده من انتخاب میکردند که روز را چگونه بگذرانند. در نهایت، مردم عادی این تعطیلات را برای برآورده کردن نیازها و ارزشهای خود تغییر شکل دادند. نمونههای آنها ثابت میکند که مردم میتوانند سنتهای خود را با هر ایدهآلی که به ارث میبرند، بسازند.