از آنجا که هر روز در کاستکو بلک فرایدی است، من شنبه را برای رفتن انتخاب میکنم. دوست دارم زود آنجا باشم. همیشه در همان جای همیشگی (درست کنار محل بازگرداندن چرخها) پارک میکنم و با دیگر شیفتگان منتظر میمانم. این کار هیجان یک تعقیب و گریز را دارد، بدون هیچ جنایت یا خطری. وقتی درها باز میشوند، ما با نظمی خاص به سمت ورودی حرکت میکنیم. هنگام ورود، یک نفس عمیق کوچک به همراه نوعی حس آرامشبخش از شگفتی که انسان در برابر بزرگترین دستاوردهای بشری احساس میکند، به وجود میآید؛ مانند قدم گذاشتن از آستانه کلیسای سنت پیتر یا کلیسای جامع شارتر. اما در این مکان، هیچ شکوه پر زرق و برق یا شیشههای رنگی نیست، فقط فراوانی غرق در نور. در پهنه تاریخ بشر که عموماً با کمبود و نیاز مشخص شده است، اینجا فراوانی در مقیاسی غیرقابل تصور است؛ اینجا تأمین یک سال چوبپنیر موزارلا است؛ اینجا یک هاتداگ و نوشیدنی به قیمت ۱.۵۰ دلار است؛ اینجا یک یادبود از تمدن ماست، در بیش از ۶۰۰ شعبه در سراسر ایالات متحده.
اینکه من به راحتی به صحبت در مورد کاستکو – به خصوص در مورد قیمت محصولات تازه – روی میآورم، نشانهای نگرانکننده است که به یک فرد میانسال خستهکننده تبدیل شدهام. اما چیزی در کاستکو در حال وقوع است که فکر میکنم فراتر از فلفل دلمهایهاست (توجه داشته باشید که خانواده من مقدار زیادی از آنها میخورند، و واقعاً یک قیمت مناسب هستند). کاستکو نه تنها از لحاظ تاریخی، بلکه در این لحظه نیز یک شگفتی است. در عصری از نهادهای از هم گسیخته، سیاستهای غیرقابل تحمل، و تاجران میلیاردر که برای ایفای نقش شرورهای فیلم جیمز باند تست بازیگری میدهند، اکثر چیزها حس میکنند که بدتر میشوند. کاستکو به نظر میرسد ثابت باقی مانده است. کارمندان عموماً راضی هستند. مشتریان از عمل ساده دریافت یک معامله خوب به وجد میآیند. همه اینها فضایی منحصر به فرد در زندگی معاصر آمریکا ایجاد میکند، فضایی از همکاری، ادب، و بزرگسالانی که عمدتاً مانند بزرگسالان رفتار میکنند.
همه چیز با چیزی که شما هل میدهید، یعنی وسیلهای که قرار است بخشش شما را دریافت کند، شروع میشود. چرخ خرید به طور باورنکردنی بزرگ است، اما به راحتی در راهروهای انبار حرکت میکند. از طریق یک کنترل کیفیت نامرئی، چرخهای خرید غمانگیز و خراب که در سوپرمارکتها پیدا میکنید – نامتوازن، با چرخ عقب قفل شده، چرخ جلو در حال چرخش – به نظر میرسد بیصدا در کاستکو به دست فراموشی سپرده میشوند. شما در رأس یک «پیتربیلت» با هندلینگ یک «پورشه» هستید.
ترافیک هرگز سبک نیست، اما اوضاع عموماً به خوبی پیش میرود. هل دادن چنین وسیله بزرگی نیازمند آگاهی از جایگاه خود در فضا است. کسانی که ممکن است نیاز به مشورت با لیستی داشته باشند یا به همسر خود پیام دهند – آیا باید این قالب پنیر چدار را بردارم؟ – به نظر میرسد میدانند که باید کنار بروند. در شعبه گرانگر، ایندیانا، جایی که آرنجها شاید به تیزی سایر مکانها نباشند، مشتریان به نظر میرسد صبر ناگفتهای با کسی که میخواهد یک کیسه آووکادو را کمی بیشتر فشار دهد، یا یک بسته دوتایی تمشک را جلوی نور نگه دارد، دارند. همچنین گاهی اوقات ابراز رفاقت نیز وجود دارد: "ما نمیتوانیم از این چیزها سیر شویم," ممکن است کسی بگوید در حالی که شما دو کیسه به اندازه بالش از «پایریتز بوتی» را در چرخ خود میگذارید.
ممکن است پیوندهای شکارچی تخفیف در میان خریداران کاستکو را تابعی از تاریخچه این زنجیره بدانید. عضویت در آن سالی ۶۵ دلار هزینه دارد؛ مدل عضویت این فروشگاه از یک تعاونی عمدهفروشی غیرانتفاعی برای کارمندان فدرال به نام فدکو (Fedco) نشأت میگیرد که در دهه ۱۹۴۰ در لسآنجلس تأسیس شد. شجرهنامه پیچیده است (یک قسمت سه ساعته پادکست Acquired آن را به طور کامل ردیابی میکند)، اما یک ویژگی پایدار مانده است: این شرکت – حتی به عنوان یک شرکت انتفاعی – با ایده ارائه ارزش خوب به اعضای خود، جان گرفته است. این امر وفاداری فرقهگونهای را به بار آورده است، به طوری که شرکت میتواند عمدتاً بر اعضای راضی خود برای تبلیغات و بازاریابی دهان به دهان تکیه کند – یا شاید با پوشیدن محصولات پرطرفدار شرکت. کیرکلند سیگنچر، برچسب داخلی کاستکو برای صدها محصول، نوعی ضدبرند است که اتفاقاً یکی از بزرگترین برندها در زمینه کالاهای بستهبندی شده مصرفی در جهان است. صرف خرید چیزی با لوگوی کمدیوار و کسلکننده آن باعث میشود احساس یک خریدار باهوش را داشته باشید: شما تصمیم عاقلانهای گرفتهاید که ظاهر بهتر را فدای قیمت بهتر کنید.
کاستکو مکانی است که فقط دانستن روال کار را تشویق و پاداش میدهد – و روال کار هم سخت نیست: حرکت کنید. راه را مسدود نکنید. چرخ خود را با سرعت روی نوار نقاله خالی کنید، اما اقلام سنگین را بگذارید. بارکدها را قابل مشاهده نگه دارید. متخلفان هرگز تبعید نمیشوند، اما من از تجربه میدانم که تخلف بدون شرمساری نیست. یک بار، چرخ خرید را جلوی نمایش گلها پر از ۱۲۰ پوند نمک نرمکننده آب رها کردم. وقتی برگشتم، مادربزرگی که راهش به گلها مسدود شده بود (یک دسته گل ارزانتر از این پیدا کنید!) – خب، او با اشاره دست مرا سرزنش کرد.
پوشش تمدن همیشه نازک است، حتی در کاستکو، همانطور که قبل از تعطیلات مهم، یا در مجاورت نمونههای رایگان به یاد میآید. هنگامی که یک جشن کریسمس باید تدارک دیده شود، یا نیمی از یک برش پیتزا چشیده شود، نظم به هم میریزد، و با آن، آگاهی فضایی، ادب عمومی و قاعده طلایی. ما مانند کرکسها پرسه میزنیم؛ راه را مسدود میکنیم؛ و با عصبانیت به کسی که سه نمونه آخر را برداشت، سر تکان میدهیم.
اما صندوق ما را به خودمان بازمیگرداند. در کاستکوی من، معمولاً صفی برای ورود به صف صندوقدار وجود دارد. مردم میتوانند سیستم را دور بزنند، اما بیشتر آنها با آرامش در صف میایستند و از انتظار نوبت خود برای انتخاب صندوق راضی هستند. کارمندان شادتر از آن هستند که باید در برابر این جریان بیپایان انسانها و وسایلشان باشند. هر لغزشی که ممکن است در فروشگاه داشته باشم (آیا نمونه دومی برداشتم؟ شاید)، اینجا، بهترین رفتارم را دارم.
از فروشگاه بیرون، ماشین بارگذاری شده، چرخ برگردانده شده، خودم را جمع و جور میکنم و برای جاده آماده میشوم. آیا دیدهاید این مردم این روزها چگونه رانندگی میکنند؟