روزی در سال ۱۹۸۳، من در حال مشاهده یک بابون نر ۹ ساله در منطقه سرنگتی (Serengeti) در شرق آفریقا بودم. گروههای بابون بسیار سلسلهمراتبی هستند، و این بابون از نوعی آشنا بود – یک نر جوان و قوی که در حال پیشرفت بود و قصد داشت نر آلفا (alpha male) را سرنگون کند.
اما نر آلفا، که مشغول آرایش یک ماده جوان بود، به تهدیدات رقیب خود با ابروهای بالا انداخته و دندانهای نیش نمایانش، توجه چندانی نمیکرد. تنها زمانی که بابون جوانتر حتی نزدیکتر شد و صداهای گلویی تولید کرد و به زمین ضربه زد، نر آلفا ایستاد و برای لحظهای پر از تنش به رقیب خود خیره شد. سپس نر آلفا دوباره مشغول آرایش شد و به این حرکات نمایشی توجهی نکرد و رقیبش را در حال پاپوش کوبیدن و عقبنشینی با سرخوردگی رها کرد.
تحقیقات من بر روی این بابونها نشان داده است که یک نر آلفای جاافتاده و با اعتماد به نفس، در نزاعهای بسیار کمی شرکت میکند — و معمولاً سطح تستوسترون پایینتری نسبت به یک رقیب پرجنبوجوش دارد.
در گوشههای خاصی از دنیای MAGA، یکی از راههای تحقیرآمیز برای توهین به مردانی که آنها را تحقیر میکنند – اغلب مردان چپگرا با علاقهای به همدلی، برابری و حتی دموکراسی – این است که آنها را متهم به داشتن سطح پایین تستوسترون (low T) کنند. برای مثال، ایلان ماسک مدتی پیش مطلبی را بازنشر کرد که در آن آمده بود مردان با تستوسترون پایین نمیتوانند آزادانه فکر کنند زیرا "نمیتوانند از نظر فیزیکی از خود دفاع کنند." یا توهین "پسر سویا" (soy boy) را در نظر بگیرید که چند سال پیش در همین محافل محبوب بود، بر اساس این ایده نادرست که ترکیبات شیمیایی موجود در سویا، ترکیب هورمونی مردان را زنانه میکند.
فراتر از تحقیقات خودم، دههها داده نشان میدهد که تستوسترون نه تسلط را تضمین میکند و نه به عنوان یک محرک ساده برای پرخاشگری عمل میکند. این ممکن است تعجبآور باشد. نرهای گونههای بیشماری، از جمله ما، تمایل دارند که سطح تستوسترون بالاتری داشته باشند و پرخاشگرتر از مادهها باشند؛ پرخاشگری و سطح تستوسترون در نران در دوران بلوغ افزایش مییابد؛ و نرهای گونههایی که سالانه برای قلمرو رقابت میکنند، در آن زمانها افزایش پرخاشگری و سطح تستوسترون را نشان میدهند.
اما توجه داشته باشید که شواهدی وجود دارد که نشان میدهد علت و معلولیت میتواند در جهت مخالف عمل کند: درگیر شدن در رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است باعث افزایش شدید تستوسترون شود.
سپس قدیمیترین آزمایش در غدد درونریز: اخته کردن (castration) وجود دارد. هنگامی که منبع تستوسترون را حذف میکنید، سطح پرخاشگری در بسیاری از گونهها به شدت کاهش مییابد. اما این سطوح به صفر نمیرسد. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد هرچه ارگانیسم قبل از اخته شدن تجربه اجتماعی بیشتری با پرخاشگری داشته باشد، پرخاشگری بیشتری ممکن است باقی بماند.
ما همچنین میدانیم که در محدودههای نرمال، سطح تستوسترون پیشبینیکننده قوی برای پرخاشگری نیست. در آمیگدال (amygdala)، ناحیهای از مغز که در پرخاشگری نقش مرکزی دارد، تستوسترون به ندرت باعث میشود نورونهای آمیگدال که به آرامی خفتهاند، به طور ناگهانی مدارهای رفتار پرخاشگرانه را فعال کنند.
دانشمندان اکنون بر این باورند که تستوسترون افراد و حیوانات را نسبت به تهدیدات علیه جایگاه اجتماعیشان حساستر میکند – تا جایی که تهدیداتی را که خیالی هستند، درک کرده و واکنش پرخاشگرانه به چنین تهدیداتی را تشدید میکند. برای مثال، یک ایمپالای (impala) نر با تستوسترون بالا ممکن است نسبت به چالشهای قلمرو خود حساستر باشد و زمانی که یک مزاحم در فاصله ۹۰ متری (۱۰۰ یارد) او قرار میگیرد، به او حمله کند، به جای فاصله معمول ۴۵ متری (۵۰ یارد).
در زمینهای بازی دوران کودکی من، اگر کسی با نامی توهینآمیز شما را صدا میکرد و شما با جواب هوشمندانه "من میدونم تو هستی، اما من چی هستم؟" یا "خودت هستی" پاسخ میدادید، دشمن خود را شکست داده و شاید جایگاه اجتماعی کسب میکردید. اگر تستوسترون به اندازه هر چیز دیگری به جایگاه اجتماعی مربوط میشود، این یک بینش جالب را پیشنهاد میکند. احتمالاً این ترولهای MAGA که اتهامات "تستوسترون پایین" را پرتاب میکنند، با این کار جایگاه اجتماعی کسب میکنند، که این سناریو را مطرح میکند که در خردهفرهنگ آنها، تستوسترون این نخستیها را تحریک میکند تا شبهعلم پوچ در مورد رقبای خود پخش کنند.
یکی از آزمایشهای مورد علاقه من به سال ۱۹۷۷ بازمیگردد. در این مطالعه، گروههایی از میمونها تشکیل شد. به زودی، طبق معمول، یک سلسلهمراتب تسلط در هر گروه پدیدار شد. در آن زمان، به یک نر اخته شده مقادیر زیادی تستوسترون تزریق شد. آیا چنین نری، که هالهای از ارتعاشات تستوسترون بالا مانند ماسک را از خود ساطع میکرد، با افراد ردهبالاتر درگیر شد و آنها را شکست داد و به اوج رسید؟ اصلا. او فقط نسبت به زیردستان خود به یک احمق تمامعیار تبدیل شد و طوری رفتار میکرد که گویی هر حرکت آنها یک تحریک است. تستوسترون الگوهای جدیدی از پرخاشگری ایجاد نکرد. بلکه این مردان را وادار کرد تا جایگاهی را که از قبل در آن گروه داشتند، دوباره تأیید کنند و رفتارهای پرخاشگرانهای را که آموخته بودند میتوانند بدون مجازات انجام دهند، تقویت کنند.
اگر شما یک ماهی فایتر سیامی (Siamese fighting fish) یا یک بابون باشید، به چالشهای جایگاه اجتماعی با مبارزه پاسخ میدهید. اما انسانها به طرق فوقالعاده متنوعی جایگاه کسب میکنند – با بردن یک انتخابات، با اعلام شدن به عنوان بهترین نویسنده هایکو نسل خود، با دریافت جایزه نوبل، با داشتن شماره تلفن بیانسه. نبردهای جایگاه اجتماعی نخستیها میتوانند بسیار نمادین باشند. برای مثال، یک تورنمنت تنیس یا شطرنج، افزایش ترشح تستوسترون محافظ جایگاه را تحریک میکند، حتی اگر بازنده قرار نباشد لاشهای باشد که کفتارها از آن تغذیه کنند.
این یک امکان جذاب را مطرح میکند: تستوسترون در موقعیتی که جایگاه اجتماعی از مهربانی ناشی میشود، چه کاری انجام میدهد؟ در کارهای پیشگامانه در دانشگاه زوریخ (University of Zurich) توسط کریستوف آیزنگر (Christoph Eisenegger)، داوطلبان زن در یک بازی اقتصادی شرکت کردند که در آن اعتبار نزد سایر بازیکنان به ارائه پیشنهادات منصفانه بستگی داشت. به طرز قابل توجهی، انصاف در بازی در سوژههایی که تستوسترون به آنها تزریق شده بود (البته بدون اینکه سوژهها بدانند هورمون دریافت میکنند یا دارونما)، افزایش یافت. مطالعات دیگر نشان داد که تستوسترون حتی در مردان در بازیهایی که تقلب آنها غیرقابل تشخیص بود، دروغگویی را کاهش داد. این احتمالاً به این دلیل است که وسوسه دروغگویی در این محیطها، چالشی برای جایگاه اخلاقی بالایی بود که سوژهها برای خود قائل بودند، و این ارزشگذاری با تستوسترون تقویت میشد.
این به ما چه میگوید؟ اگر جامعه پر از پرخاشگری است، تستوسترون را سرزنش نکنید؛ ما را سرزنش کنید که بیش از حد تمایل داریم برای پرخاشگری جایگاه قائل شویم.