منبع: وینسنت تولو برای نیویورک تایمز
منبع: وینسنت تولو برای نیویورک تایمز

چگونه به چنین پرسش بدی رسیدیم؟

دو پرسش وجود دارد که از شنیدن آنها خسته شده‌ام و مطمئنم شما نیز آنها را می‌شناسید. اینها توسط پادکست‌سازان خسته که تظاهر به هوشمندی می‌کنند، توسط مجریان تنبل که بحثی را آغاز می‌کنند — یا سعی در نجات آن دارند — و توسط نویسندگان فرهیخته‌ای که مشتاق ارائه بافتار به خوانندگان بی‌دفاع هستند، مطرح می‌شوند.

اولین پرسش این است: چگونه به اینجا رسیدیم؟

این پرسش اغلب در نزدیکی شروع یک تبادل نظر یا بحث ظاهر می‌شود و پاسخی بزرگ‌نگرانه، تأمل‌برانگیز و نقطه‌به‌نقطه را نوید می‌دهد. (این پرسش جانشین عبارت حتی پُرمطالعه‌تر و پرمدعاتر: "اما ابتدا، کمی پیشینه" است.) پاسخ به این پرسش آسان است زیرا می‌توانید تقریباً هر لحظه‌ای را به عنوان پیش‌زمینه هر لحظه دیگری انتخاب کنید؛ پیوندهایی که شما انتخاب می‌کنید بستگی به داستانی دارد که می‌خواهید تعریف کنید. علل نزدیک فراوانند! اگر اولین‌هایی که پیدا می‌کنید را دوست ندارید، ادامه دهید – در نهایت به چیزی که نیازهای شما را برآورده می‌کند، برخواهید خورد.

به عنوان مثال، چگونه به چیزی که "دوران ترامپ" نامیده می‌شود، رسیدیم؟ اگر پاسخ شما در مورد نابرابری اقتصادی و مرد فراموش‌شده است، پس شاید از سازمان تجارت جهانی یا نفتا، یا زوال اتحادیه‌های کارگری شروع کنید. اگر پاسخ شما در مورد نژاد است، پس به واکنش‌ها علیه ریاست جمهوری اوباما، یا علیه سیاست‌های هویتی یا جنبش حقوق مدنی، یا حتی علیه بازسازی اشاره کنید. اگر پاسخ شما در مورد گفتمان سیاسی رو به زوال ماست، پس به نیوت گینگریچ و راش لیمبو اشاره کنید؛ اگر در مورد تسلط نژادپرستانه بر حزب جمهوری‌خواه است، پس بخش‌هایی از سخنرانی پاتریک بوکانان در کنوانسیون ملی جمهوری‌خواهان در سال ۱۹۹۲ را نقل کنید. و همین‌طور تا بی‌نهایت.

نکته: هرچه بیشتر به عقب برگردید، باسوادتر به نظر خواهید رسید. خب، واقعاً، همه اینها به سال ۱۰۶۶ میلادی برمی‌گردد...

من به تحقیق تاریخی حمله نمی‌کنم، که حیاتی‌تر از همیشه باقی مانده است، بلکه به تقلیل‌گرایی فریبنده توضیح تک‌علتی حمله می‌کنم؛ به اشاره کردن به آن یک چیز در گذشته که همه اتفاقات کنونی را برای ما به ارمغان آورده است. این عادت در دنیای انتشارات نیز رایج است، با روزنامه‌نگاران و مورخان عامه‌پسند که دائماً کتاب‌هایی درباره اینکه چگونه یک سال خاص — معمولاً ۱۰، ۲۵ یا ۵۰ سال قبل از انتشار کتاب — سالی است که کشور، جهان و همه چیز را تغییر داد، منتشر می‌کنند.

با دقت گوش دهید وقتی مردم در مورد اینکه چگونه به اینجا رسیدیم صحبت می‌کنند، و خواهید دید که توضیحات آنها همواره به احساساتشان در مورد "اینجا" بستگی دارد. هر آنچه که کسی در مورد امروز مهم‌ترین بداند، وقایع پیشین قابل تأکید را دیکته خواهد کرد. این راز کثیف در مورد "چگونه به اینجا رسیدیم" است — نه در مورد ارزیابی بی‌طرفانه گذشته، بلکه در مورد تفسیر ذهنی حال.

پرسش دومی که آرزو می‌کنم دیگر نپرسیم، شما را شگفت‌زده نخواهد کرد: "بیشترین چیزی که شما را در مورد [جای خالی را پر کنید] شگفت‌زده کرده است، چیست؟"

این پرسش همانند یک بازیکن چندپسته در تیم است که می‌تواند به راحتی هر موضوعی را پوشش دهد. بیشترین چیزی که شما را در مورد دوره ریاست پت هگست به‌عنوان وزیر دفاع شگفت‌زده کرده است، چیست؟ بیشترین چیزی که شما را در مورد پلی‌آف‌های فوتبال کالج شگفت‌زده کرده است، چیست؟ بیشترین چیزی که شما را در مورد فصل دوم آن سریال شگفت‌زده کرده است؟ یا آن آلبوم جدید؟ یا آن انتخابات ویژه؟

مشکل این پرسش این است که تمرکز را از ماهیت رویداد یا بحث مورد نظر دور می‌کند و آن را به ادراکات یا انتظارات شخصی گوینده یا نویسنده درباره آن منحرف می‌سازد — یعنی از حقایق به سمت ویژگی‌های شخصی. این پرسش کمی بهتر از سؤالات "چه چیزی در ذهن شما می‌گذشت؟" یا "چه حسی دارید؟" در مصاحبه‌های ورزشی پس از آن است که یک ورزشکار موفق به پرتاب توپ، گرفتن تاچ‌داون، یا قهرمانی می‌شود. (پاسخ به "چه حسی دارید؟" تقریباً همیشه این است که "غیرواقعی" است.)

بنابراین، دفعه بعد که یک مجری یا گرداننده می‌پرسد چگونه به اینجا رسیدیم، امیدوارم پاسخ، یک پرسش دیگر باشد: "اینجا" کجاست؟ ما دقیقاً در این "اینجا"، در این "اکنون" به چه چیزی تبدیل شده‌ایم؟ هنگامی که به این پرسش پاسخ دادیم، می‌توانیم شروع به تعیین چگونگی رسیدن به این وضعیت کنیم.

و اگر اصرار دارید که بپرسید چه چیزی کسی را بیشتر شگفت‌زده کرده است، حداقل با یک پرسش مفیدتر ادامه دهید: چرا شگفت‌زده شدید؟ چه سوءتفاهمی در قلب شگفتی شما نهفته است و منشأ آن چیست؟ بدون این گام‌های بعدی، پرسش اول بی‌فایده می‌شود.

اهمیتی ندارد؛ مطمئنم که این پرسش‌ها همچنان مطرح خواهند شد. آنها بیش از حد آسان، بیش از حد واضح، و بیش از حد فراگیر هستند که بتوان آنها را به طور کامل کنار گذاشت.

که مرا به یک پرسش دیگر می‌رساند: تداوم چنین پرسش‌هایی برای ما به عنوان یک ملت چه معنایی دارد؟