«جاوید شاه» شعار اعتراضات جاری ایران شده است. در اینجا، شاهزاده رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین شاه ایران، در ماه ژوئن پس از جنگ اسرائیل و ایران در مصاحبه‌ای در پاریس نشسته است. (اعتبار عکس: عبدالصبور/رویترز)
«جاوید شاه» شعار اعتراضات جاری ایران شده است. در اینجا، شاهزاده رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین شاه ایران، در ماه ژوئن پس از جنگ اسرائیل و ایران در مصاحبه‌ای در پاریس نشسته است. (اعتبار عکس: عبدالصبور/رویترز)

«جاوید شاه!» چرا ایرانیان خواستار بازگشت پهلوی‌ها و پادشاهی آنها هستند؟

امور ایران: شعاری که زمانی بیان آن از نظر سیاسی غیرقابل تصور بود، بازگشته است و فریادهای آن در میان مردم معترض ایران که خواستار پایان جمهوری اسلامی هستند، به گوش می‌رسد.

در حالی که این هفته معترضان به خیابان‌های ایران ریختند و شعارهای خشم‌آلودی علیه آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و در اعتراض به سقوط آزاد اقتصاد سر دادند، شعاری که زمانی بیان آن از نظر سیاسی غیرقابل تصور بود، بازگشت و فریادهای آن در میان جمعیت طنین‌انداز شد.

«جاوید شاه» – زنده باد شاه.

ویدئوهای ارسالی از داخل ایران، تظاهرکنندگان را نشان می‌داد که آشکارا از دودمان پهلوی، که از زمان سقوط آخرین شاه، محمدرضا پهلوی، در تبعید به سر می‌برند، حمایت می‌کنند؛ در کنار این شعارها، خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیز بودند. برای رژیمی که بر پایه سرنگونی پادشاهی و محو میراث پهلوی بنا شده، این شعار تهدیدی وجودی است. این نشانه‌ای است که خشم فراتر از نارضایتی از سیاست‌های اقتصادی یا افراد خاص رفته و به سمت رد کلیت جمهوری اسلامی پیش رفته است.

تظاهرات یکشنبه گذشته، پس از آن آغاز شد که طبقه قدرتمند بازاریان تهران، در اعتراض به بحران اقتصادی عمیق ایران، مغازه‌های خود را تعطیل کردند. سقوط ریال، که ارزش هر دلار در بازار آزاد به طور موقت به 1.4 میلیون ریال رسید، در مقایسه با نرخ رسمی 42 هزار ریال، ناامیدی اقتصادی طولانی‌مدت را به آشوب علنی تبدیل کرد. از تهران تا اصفهان، مشهد، اهواز و همدان، اعتراضات به سرعت گسترش یافت و شعارها به زودی از مسائل معیشتی فراتر رفت.

«نشانه‌ای از گارد قدیمی». پرچم‌های شیر و خورشید ایران شاهنشاهی در سپتامبر در بروکسل در تظاهراتی علیه رژیم ایران دیده می‌شوند.
«نشانه‌ای از گارد قدیمی». پرچم‌های شیر و خورشید ایران شاهنشاهی در سپتامبر در بروکسل در تظاهراتی علیه رژیم ایران دیده می‌شوند. (اعتبار عکس: سایمون ولفارت/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیج)
سایمون ولفارت/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیج

جمعیت شعار می‌دادند: «این آخرین نبرد است! پهلوی برمی‌گردد» و «شاه به وطن برمی‌گردد و ضحاک سرنگون می‌شود»، که اشاره به شخصیت ستمگر اساطیر ایرانی دارد. شعارهایی که خواستار مرگ خامنه‌ای بودند و هزینه‌های منطقه‌ای ایران را رد می‌کردند – «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» – نشان داده است که نه تنها فاجعه مالی، بلکه سرازیر شدن مداوم میلیاردها دلار به گروه‌های نیابتی نیز مردمی را به ستوه آورده است.

تاکنون، نیروهای امنیتی ایران عمدتاً به گاز اشک‌آور، ماشین‌های آب‌پاش و گلوله‌های پلاستیکی برای متفرق کردن جمعیت متوسل شده‌اند، اگرچه چهارشنبه شب شاهد اولین مرگ در این اعتراضات بودیم، زمانی که طبق گزارش‌ها، یک عضو از شبه‌نظامیان بسیج، که به طور منظم برای سرکوب ناآرامی‌ها به کار گرفته می‌شود، کشته شد. به نظر می‌رسد رژیم از استقرار شدید نیروهای امنیتی خود محتاط است و در ابتدا تلاش می‌کند تا با راه‌حل‌های سیاسی و پیام‌های «گفتگو» معترضان را آرام کند، زیرا می‌داند چنین اقدامی می‌تواند ناآرامی‌ها را به قلمرویی غیرقابل کنترل سوق دهد. اما شعارهای طنین‌انداز در خیابان‌ها نشان می‌دهد که چیزی عمیق‌تر از قبل آغاز شده است.

برای ناظران بیرونی، شعار «جاوید شاه» ممکن است به معنای واقعی کلمه، فراخوانی برای بازگرداندن پادشاهی باشد. اما در داخل ایران، معنای آن پیچیده‌تر است.

برای رژیمی که انرژی عظیمی را صرف تلاش برای فرونشاندن ایده گذشته پادشاهی ایران کرده است، بازگشت چنین شعارهایی عمیقاً نگران‌کننده است. جمهوری اسلامی، در نهایت، تنها لحظه‌ای زودگذر در تاریخ طولانی ایران است. اگر جمهوری اسلامی تا 50 سالگی خود در سال 2029 دوام بیاورد، کمتر از 2 درصد از تاریخ ایران را تشکیل خواهد داد. در بیشتر این تاریخ، ایران نه توسط روحانیون بلکه توسط پادشاهان، شاهان و امپراتورها اداره می‌شد.

شعار «جاوید شاه» در یک سطح، بیانگر تمایل مردم ایران به چیزی است که اکثریت تاریخ خود از آن برخوردار بوده‌اند (یا آن را تحمل کرده‌اند، بسته به احساس هر کس درباره پادشاهی). ایرانیان به آیت‌الله‌ها، با وسواسشان بر امت (جامعه جهانی مسلمانان) و حمایتشان از فلسطینی‌ها و گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله، به چشم مزاحمان تاریخ ایران می‌نگرند.

برای بیش از چهار دهه، رژیم دوران پهلوی را به عنوان دوره‌ای منحصراً فاسد، نامشروع و ضد ایرانی معرفی کرده است. بنابراین، امروز، یادآوری شاه تنها نوستالژی نیست، بلکه حمله‌ای مستقیم به روایت بنیان‌گذار رژیم است.

تحولات سیاسی اغلب با تخریب تابوها آغاز می‌شوند، مانند اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال 2022 بر سر مسئله حجاب زنان. وقتی معترضان از صحبت در چارچوب زبانی که دولت تحمیل کرده دست برمی‌دارند و به جای آن به نمادهای ممنوعه روی می‌آورند، اقتدار رژیم شروع به فرسایش می‌کند. «جاوید شاه» دقیقاً چنین نمادی است.

وقتی بازار و دانشجویان با هم سخن می‌گویند

برای قرن‌ها، طبقه بازاریان ایران نقشی فراتر از حد خود ایفا کرده‌اند و هم به عنوان ستون فقرات اقتصادی و هم نیروی بسیج‌کننده در لحظات بحران ملی عمل کرده‌اند.

بازاریان که ریشه در بازارهای سنتی شهرهایی چون تهران، اصفهان، تبریز و مشهد داشتند، از طریق موقوفات مذهبی ارتباط نزدیکی با شبکه‌های روحانیون داشتند و این امر به آنها هم اهرم مالی و هم اقتدار معنوی می‌بخشید.

این نفوذ بارها مسیر کشور را تغییر داده است. تعطیلی بازار به لغو امتیاز توتون و تنباکو در دهه 1890 کمک کرد، انقلاب مشروطه اوایل قرن بیستم را شعله‌ور ساخت و جنبش ملی‌سازی به رهبری نخست‌وزیر محمد مصدق در دهه 1950 را تقویت کرد. از همه مهم‌تر، اعتصابات پایدار بازار در سال‌های 1978-79 دولت پهلوی را از درآمد و ثبات لجستیکی محروم کرد و سقوط پادشاهی را تسریع بخشید.

حتی تحت جمهوری اسلامی، که در ابتدا از این اتحاد روحانیون و بازار سرچشمه گرفت، بازاریان به طور دوره‌ای قدرت خود را از طریق اعتصابات و اعتراضات، به ویژه در دوره‌های دشواری اقتصادی یا سقوط ارزش پول، دوباره ابراز کرده‌اند.

بنابراین، بازار چیزی فراتر از یک مکان برای خرید و فروش است. سابقه آن نشان می‌دهد که موتور محرکی تاریخی برای پیشبرد ایران در یک مسیر خاص بوده است.

سوالی که در ابتدای هفته مطرح شد این بود: «آیا بازاریان صرفاً به دلیل نارضایتی مالی اعتصاب می‌کنند یا آنها نیز مخالف رژیم هستند؟» به گوش رسیدن نام پهلوی از زبان آنها به نظر می‌رسد پاسخی به این سوال باشد.

با این حال، آنچه ناآرامی‌های کنونی را بی‌ثبات‌تر می‌کند، این است که بازار دیگر به تنهایی عمل نمی‌کند.

در کنار بازاریان، دانشجویان نیز به عنوان یک نیروی فعال دوباره ظهور کرده‌اند. گزارش‌ها از تهران در اوایل هفته نشان داد که دانشجویان چندین دانشگاه به تظاهرات پیوستند و نه تنها علیه خامنه‌ای شعار دادند، بلکه آشکارا از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کردند. ویدئوها نشان می‌دهند که دانشجویان دستگیر می‌شوند، در حالی که تعداد بیشتری در سراسر کشور به اعتراضات پیوسته‌اند.

دانشجویان در سرنگونی شاه در سال 1979 نقش محوری داشتند. پردیس‌های دانشگاهی در دهه‌های 1960 و 1970 کانون فعالیت‌های اسلام‌گرایانه و چپ سکولار بودند و بسیاری از شخصیت‌هایی را تربیت کردند که به برچیدن پادشاهی کمک کردند. جنبش دانشجویی آن دوران به شدت ضد سلطنتی بود.

اینکه همین قشر اکنون شعارهای طرفدار پهلوی را سر می‌دهد، نشان می‌دهد که چگونه نقاط مرجع سیاسی ایران در زیر سطح و بدون توجه عمیقاً تغییر کرده‌اند.

برای دانشجویان امروز، که اکثر آنها دهه‌ها پس از انقلاب متولد شده‌اند، شاه یک شخصیت نمادین از تاریخ است و نه کسی که بتوانند از خاطراتشان با او همذات‌پنداری کنند. در مقابل جمهوری اسلامی که تمام عمر خود را با آن زیسته‌اند، دوران پهلوی نماینده ایرانی بدون سلطه روحانیت، بدون ایدئولوژی تحمیلی بر زندگی روزمره، و برای کسانی که خواهان بهره‌مندی از ثمرات کار ایرانیان در داخل کشور هستند، بدون انحراف ثروت ملی به جنگ‌های نیابتی منطقه‌ای است.

این همگرایی بازاریان و دانشجویان از نظر تاریخی نادر و از نظر سیاسی انفجاری است. هر زمان که این دو نیرو با هم حرکت کرده‌اند، رژیم‌های ایرانی برای بقا به مشکل برخورده‌اند. در سال 1979، اتحاد آنها به سرنگونی پادشاهی کمک کرد. در سال 2025، آنها دوباره در حال همگرایی هستند. و این بار علیه همان سیستمی که به قدرت رسیدنش کمک کرده بودند.

پهلوی گامی به جلو برمی‌دارد – و محدودیت‌هایی تعیین می‌کند

در این پس‌زمینه است که شاهزاده رضا پهلوی به نقطه کانونی اصلی برای اپوزیسیون پراکنده ایران تبدیل شده است.

دوشنبه شب، در حالی که اعتراضات شدت می‌گرفت، پهلوی پیامی عمومی صادر کرد و اظهار داشت: «امروز زمان همبستگی بیشتر است.»

«من از همه اقشار جامعه می‌خواهم که به هموطنان خود در خیابان‌ها بپیوندند و صدای خود را برای درخواست سرنگونی این نظام بلند کنند.»

این پیام پس از ماه‌ها موضع‌گیری‌های سیاسی فزاینده منتشر شد.

در یک کنفرانس مطبوعاتی در پاریس در ماه ژوئن، پهلوی آشکارا خواستار تغییر رژیم شد و برنامه‌هایی را برای تشکیل یک جبهه اپوزیسیون گسترده اعلام کرد. او سرکوب جمهوری اسلامی را محکوم کرد و به دولت‌های غربی در مورد ارائه حمایت اقتصادی یا دیپلماتیک به رژیم هشدار داد. نکته حیاتی اینکه، او اصول اصلی یک ایران پسا جمهوری اسلامی را برشمرد: تمامیت ارضی، برابری همه شهروندان، آزادی‌های فردی و جدایی دین از دولت.

در آن حضور در پاریس، پهلوی مستقیماً خطاب به خامنه‌ای، از او خواست که کنار برود و قول داد که روند عادلانه («بیشتر از آنچه شما تا به حال به هیچ ایرانی داده‌اید») اجرا خواهد شد. او این لحظه را «لحظه دیوار برلین» ایران توصیف کرد، که نشانه‌ای از یک گسست روان‌شناختی بود تا تصرف قریب‌الوقوع قدرت.

این پیام در یک کنوانسیون بزرگ اپوزیسیون در مونیخ در ماه ژوئیه، که پهلوی بیش از 500 مخالف ایرانی را از سراسر طیف ایدئولوژیک گرد هم آورد، تقویت شد. سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان، فعالان سکولار، رهبران قومی، هنرمندان، ورزشکاران و زندانیان سیاسی سابق در آنچه سازمان‌دهندگان آن را گسترده‌ترین ائتلاف اپوزیسیون در دهه‌های اخیر توصیف کردند، جمع شدند.

در آنجا، پهلوی یک استراتژی پنج‌محوری برای تغییر ترسیم کرد: حداکثر فشار بین‌المللی بر رژیم، حداکثر حمایت از مردم ایران، تشویق به جدایی از درون سیستم، بسیج و سازماندهی گسترده، و برنامه‌ریزی دقیق برای بهبود اقتصادی و سیاسی ایران. او همچنین عناصر یک چارچوب انتقالی اضطراری را ارائه داد، با تأکید بر اینکه هر نظام آینده، از جمله مسئله پادشاهی، باید با یک رفراندوم ملی تعیین شود.

پهلوی بارها در پاریس، مونیخ و بیانیه‌های بعدی تأکید کرده است که به دنبال مقام سیاسی نیست و تا زمانی که از طریق رأی دموکراتیک انتخاب نشود، تاج و تخت را نخواهد پذیرفت. یادآوری این نکته مهم است. پهلوی منتظر نیست که وارد صحنه شود و ایرانیان را شیفته خود کند – او مایل است به آنها اجازه دهد آینده خود را انتخاب کنند. اما صداهای شنیده شده از خیابان‌ها نشان می‌دهد که او از حمایت مردمی زیادی در میان معترضان برخوردار است.

یکی از اعضای اپوزیسیون ایران که اکنون در تبعید به سر می‌برد، این هفته به جروزالم پست گفت: «کاملاً واضح است که مردم رهبری شاهزاده رضا پهلوی را می‌پذیرند. اکنون بر عهده شاهزاده است که دایره خود را گسترش دهد و نشان دهد که کادرهای حرفه‌ای او می‌توانند دولت را به دست بگیرند. در آن صورت، ارتش می‌تواند به مردم بپیوندد. این سناریویی است در صورت ادامه اعتراضات.»

اینکه آیا اعتراضات کنونی ایران، پویایی خود را حفظ خواهد کرد یا خیر، نامشخص است. ممکن است رژیم سرکوب را تشدید کند و عزم تظاهرکنندگان را بیازماید.

اما چیزی برگشت‌ناپذیر در خیابان‌های جمهوری اسلامی رخ داده است. مردم خواهان بازگشت پادشاه خود هستند.