تصویر از جکسون گیبز
تصویر از جکسون گیبز

مطالعه یک عادت ناپسند است

یک خواننده بودن به معنای پرورش رابطه‌ای با جهان است که از بسیاری جهات می‌تواند بی‌معنا و غیرمولد به نظر برسد.

اگر در سال ۲۰۲۵ فقط یک کتاب خواندید، به گونه‌ای در حال انقراض تعلق دارید. مانند زنبورهای عسل و گرگ‌های قرمز، جمعیت خوانندگان آمریکایی، Lector americanus، برای دهه‌ها در حال کاهش بوده است. جدیدترین نظرسنجی مشارکت عمومی در هنرها که مربوط به سال ۲۰۲۲ است، نشان داد که کمتر از نیمی از آمریکایی‌ها در ۱۲ ماه گذشته حتی یک کتاب هم نخوانده‌اند؛ تنها ۳۸ درصد یک رمان یا داستان کوتاه خوانده‌اند. یک مطالعه اخیر از دانشگاه فلوریدا و کالج دانشگاهی لندن نشان داد که تعداد آمریکایی‌هایی که روزانه برای لذت مطالعه می‌کنند، از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳، ۳ درصد در هر سال کاهش یافته است.

این کاهش همچنان رو به افزایش است. در طول دهه گذشته، توانایی‌های خواندن دانش‌آموزان آمریکایی سقوط کرده است و عادات مطالعه آن‌ها نیز از این روند پیروی کرده است. در سال ۲۰۲۳، تنها ۱۴ درصد از ۱۳ ساله‌ها تقریباً هر روز برای سرگرمی مطالعه می‌کردند، که این رقم در دهه قبل ۲۷ درصد بود. بخش فزاینده‌ای از دانش‌آموزان دبیرستانی و حتی دانشجویان کالج برای خواندن یک کتاب از ابتدا تا انتها با مشکل مواجه هستند.

معلمان و سیاست‌گذاران برای دهه‌ها درباره این روند نگران بوده‌اند، اما نتوانسته‌اند آن را تغییر دهند. اکنون برخی رویکرد جدیدی را امتحان می‌کنند: اگر مردم به دلیل لذت بردن از کتاب، آن را نمی‌خوانند، شاید بتوان آن‌ها را متقاعد کرد که برای نجات دموکراسی این کار را انجام دهند. انجمن بین‌المللی ناشران، که نماینده ناشران در ۸۴ کشور است، سال گذشته را به ترویج شعار «دموکراسی به مطالعه بستگی دارد» گذرانده است و استدلال می‌کند که «خواندن بلندپروازانه، انتقادی و تأملی یکی از معدود فضاهایی است که شهروندان می‌توانند پیچیدگی را تمرین کنند، توجه را بازیابی نمایند و آزادی‌های درونی را که آزادی‌های عمومی نیاز دارند، پرورش دهند.»

مشکل این گونه استدلال‌ها این نیست که اشتباه هستند؛ بلکه در این است که در واقع کسی را متقاعد به بیشتر خواندن نمی‌کنند، زیرا آن‌ها دلیل اصلی خواننده شدن افراد را اشتباه متوجه شده‌اند. گفتن به کسی که ادبیات را دوست داشته باشد چون مطالعه برای جامعه خوب است، مانند گفتن به کسی است که به خدا ایمان داشته باشد چون دین برای جامعه خوب است. این یک استدلال فایده‌گرایانه برای چیزی است که باید یک شور و اشتیاق شخصی باشد.

بهتر است مطالعه را نه یک وظیفه عمومی، بلکه یک لذت خصوصی، و گاهی حتی یک عادت ناپسند توصیف کنیم. این راهی مؤثرتر برای جذب جوانان خواهد بود و اتفاقاً حقیقت نیز همین است. زمانی که ادبیات ممنوعه تلقی می‌شد، اخلاق‌گرایان نمی‌توانستند مردم را از خرید و خواندن کتاب‌های خطرناک بازدارند. اکنون که کتاب‌ها فضیلت‌مند و آموزنده تلقی می‌شوند، اخلاق‌گرایان نمی‌توانند کسی را متقاعد به برداشتن یک کتاب کنند.

یکی از قوی‌ترین خاطرات اولیه من از مطالعه مربوط به کلاس پنجم است، زمانی که آنقدر درگیر یک کتاب بودم که یک امتحان املایی را بدون اینکه متوجه شوم، گذراندم. این حادثه را تا حدی به یاد دارم چون می‌ترسیدم به مشکل بخورم. اما فکر می‌کنم دلیل اصلی ماندگاری آن در حافظه‌ام پس از ۴۰ سال، احساس غریبگی آن بود. زمانی که در کلاس گذشته بود، برای من نگذشته بود؛ به معنای واقعی کلمه در دنیایی دیگر بودم، دنیای کتاب.

یک خواننده بودن به معنای پرورش رابطه‌ای با جهان است که از بسیاری جهات می‌تواند بی‌معنا و غیرمولد به نظر برسد. مطالعه سودآور نیست؛ هیچ مهارت قابل انتقالی را به شما نمی‌آموزد یا فرصت‌های شبکه‌سازی ارائه نمی‌دهد. برعکس، این یک فعالیت ضداجتماعی به معنای مشخص است: برای انجام آن باید تنها باشید، یا وانمود کنید که تنها هستید با نادیده گرفتن دیگران. مطالعه به شما می‌آموزد که بیشتر به آنچه در ذهن شما می‌گذرد علاقه‌مند باشید تا دنیای واقعی.

هر کسی که در کودکی کتابخوان بوده، احتمالاً می‌تواند داستانی مشابه داستان من تعریف کند. مارسل پروست در رمان راه سوان، اولین جلد از رمان حماسی خود در جستجوی زمان از دست رفته، یکی از این داستان‌ها را تعریف می‌کند، جایی که او درباره مطالعه در بعدازظهرهای تابستان در روستا و نشنیدن صدای زنگ کلیسا می‌نویسد.

گاهی حتی این ساعت پیش‌رس دو ضربه بیشتر از ضربه قبلی به صدا درمی‌آمد؛ پس حتماً ساعتی بود که من صدای آن را نشنیده بودم؛ چیزی که اتفاق افتاده بود برای من اتفاق نیفتاده بود؛ جذابیت کتابم، جادویی به قدرت عمیق‌ترین خواب، گوش‌های مسحورم را متوقف کرده بود و صدای آن زنگ طلایی را از سطح آبی سکوت فراگیر محو کرده بود.

در این بخش، توانایی عمیقاً تحت تأثیر یک کتاب قرار گرفتن شبیه به یک نعمت به نظر می‌رسد. اما همانطور که رمان ادامه می‌یابد، راوی پروست نشان می‌دهد که حساسیت او به کتاب‌ها — و بعدها به موسیقی و هنر — بیانگر همان ویژگی‌هایی است که او را برای زندگی و روابط نامناسب می‌سازد. او آنقدر مستعد شعر اسامی مکان‌هاست که وقتی به مکان‌های واقعی سفر می‌کند، همیشه ناامید می‌شود. خودآگاهی بیش از حد او از آنچه در ذهنش می‌گذرد، او را به یک خودپرست تبدیل می‌کند؛ دیگران برای او به عنوان فراهم‌کنندگان محرک‌های احساسی وجود دارند، نه به عنوان افراد واقعی با ذهن و خواسته‌های خودشان.

به عنوان یک قاعده، اگر به دنبال شواهدی هستید که مطالعه شما را شهروند بهتری می‌سازد، آخرین جایی که آن را پیدا خواهید کرد، آثار نویسندگان بزرگ است. آن‌ها بیش از حد درباره ادبیات می‌دانند که بخواهند آن را مانند مربیان ایده‌آل‌سازی کنند. در واقع، برخی از بزرگترین رمان‌ها درباره این هستند که چگونه مطالعه زندگی‌ها را خراب می‌کند – از کتابی شروع می‌شود که اغلب اولین رمان مدرن، یعنی دن کیشوت، در نظر گرفته می‌شود. قهرمان کمیک سروانتس به «خواندن کتاب‌های شوالیه» معتاد می‌شود، تا اینکه «خیالاتش پر از چیزهایی شد که در کتاب‌هایش می‌خواند، افسون‌ها، نزاع‌ها، نبردها، چالش‌ها، زخم‌ها، خواستگاری‌ها، عشق‌ها، رنج‌ها و انواع یاوه‌گویی‌های غیرممکن.» او که متقاعد شده شخصیت یک رمان است – که البته هست – به مجموعه‌ای از ماجراهای شوالیه‌گری می‌پردازد که به طرز خنده‌دار و رقت‌باری اشتباه پیش می‌روند.

قرن‌ها بعد، قهرمان رمان مادام بوواری اثر گوستاو فلوبر، همان اشتباه را با پیامدهای تراژیک‌تری مرتکب می‌شود. اِما بوواری به مطالعه معتاد است – فلوبر می‌نویسد که او در نوجوانی «دست‌هایش را با کتاب‌های کتابخانه‌های امانتی قدیمی کثیف می‌کرد.» هنگامی که ازدواج می‌کند و متوجه می‌شود که همسرش را آنطور که رمان‌ها به او وعده داده بودند، دوست ندارد، به خیانت روی می‌آورد «تا بفهمد کلمات سعادت، شور و شوق که در کتاب‌ها برایش بسیار زیبا به نظر می‌رسیدند، دقیقاً در زندگی چه معنایی دارند.» اما آنچه در کتاب‌ها زیباست، در زندگی زشت از آب درمی‌آید و تلاش اِما برای زندگی مانند قهرمان یک داستان عاشقانه به ویرانی و خودکشی ختم می‌شود.

پس از انتشار مادام بوواری در سال ۱۸۵۶، تصویر صریح آن از بی‌اخلاقی جنسی باعث شد فلوبر در پاریس به جرم هرزه‌نگاری تحت تعقیب قرار گیرد. او تبرئه شد و تلاش برای سانسور رمان فقط محبوبیت آن را بیشتر کرد، درست همانطور که در قرن بیستم با اولیس و عشاق لیدی چترلی اتفاق افتاد. امروزه، همه این کتاب‌ها آثار کلاسیک محسوب می‌شوند، به این معنی که اکثر ما فقط در کلاس درس، به عنوان ابزاری برای مطالعه وظیفه‌شناسانه، با آن‌ها برخورد می‌کنیم.

اگر می‌خواهیم از انقراض مطالعه جلوگیری کنیم، بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که به جوانان بگوییم آنچه بسیاری از نویسندگان بزرگ به راحتی اعتراف می‌کنند: ادبیات شما را شهروند بهتر یا فرد موفق‌تری نمی‌سازد. شور و اشتیاق به مطالعه حتی می‌تواند زندگی را دشوارتر کند. و شما برای دموکراسی شور و اشتیاق را پرورش نمی‌دهید. شما این کار را برای هیجان شب‌زنده‌داری زیر پتو با چراغ قوه، بدون توقف خواندن و امید به اینکه کسی نفهمد، انجام می‌دهید.

درباره نویسنده

آدام کیرش دبیر ارشد در آتلانتیک و نویسنده کتاب‌های درباره استعمار مهاجرنشینان و شورش علیه انسانیت: تصور آینده‌ای بدون ما است.