در رمان ویرانشهری «۱۹۸۴» (1984) اثر جورج اورول، جهان به سه حوزه نفوذ تقسیم شده است: اقیانوسیه، اوراسیا، و آسیای شرقی، که همگی دائماً در جنگ هستند. گاهی دو کشور علیه سومی ائتلاف میکنند. گاهی ناگهان طرف خود را تغییر میدهند. هیچ دلیلی ارائه نمیشود. در عوض، حزب به مردم عادی میگوید: «ما همیشه با آسیای شرقی در جنگ بودهایم.» روزنامهها و کتابهای تاریخ به سرعت بازنویسی میشوند تا این ادعا درست به نظر برسد.
جهان اورول داستان است، اما برخی میخواهند به واقعیت تبدیل شود. مدتها قبل از دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، این ایده که جهان باید سه حوزه نفوذ داشته باشد — آسیایی تحت سلطه چین، اروپایی تحت سلطه روسیه، و نیمکره غربی تحت سلطه ایالات متحده — به صورت پراکنده در اینترنت مطرح بود. این ایده بیشتر توسط روسهایی ترویج میشد که میخواستند آنچه را «نزدیک به خارج» خود مینامند کنترل کنند، یا شاید فقط میخواستند کشورشان، با اقتصاد ضعیف و ارتش رو به زوال خود، همردیف ایالات متحده و چین ذکر شود.
در سال ۲۰۱۹، فیونا هیل، از مقامات شورای امنیت ملی در دولت اول ترامپ، در شهادت خود در کمیته مجلس نمایندگان گفت که روسهایی که به دنبال ایجاد حوزههای نفوذ بودند، پیشنهاد مبادله ونزوئلا، نزدیکترین متحدشان در آمریکای لاتین، با اوکراین را میدادند. از آن زمان، این ایده که روابط بینالملل باید سلطه قدرتهای بزرگ را ترویج کند، نه ارزشهای جهانی یا شبکههای متحدان را، از مسکو به واشنگتن گسترش یافته است. استراتژی جدید امنیت ملی دولت ترامپ، طرحی برای تسلط بر قاره آمریکا را ترسیم میکند، و سیاست ایالات متحده در نیمکره غربی را به طور مرموزی «جذب و گسترش» توصیف کرده و تهدیدات چین و روسیه را کماهمیت جلوه میدهد. ترامپ همچنین دانمارک، پاناما و کانادا را تهدید کرده است؛ همگی متحدانی که اکنون حاکمیت آنها را به چالش میکشیم.
از برخی جهات، حمله نظامی که دیکتاتور ونزوئلا، نیکلاس مادورو را بازداشت کرد، شبیه به اقدامات گذشته آمریکا است، به ویژه برکناری مانوئل نوریگا، رهبر پاناما در سالهای ۱۹۸۹-۱۹۹۰. اما استفاده از این زبان جدید برای توضیح و توجیه حمله به ونزوئلا، این داستان را بسیار متفاوت میکند. ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی شنبه خود از کلمه دموکراسی استفاده نکرد. او به قوانین بینالملل اشارهای نکرد. در عوض، او نسخهای آشفته از دکترین مونرو ۱۸۲۳ را ارائه داد، سیاستی که در ابتدا برای دور نگه داشتن قدرتهای امپریالیستی خارجی از قاره آمریکا طراحی شده بود، و آن را چیزی خواند که شبیه به «سند دنرو» به نظر میرسید: «بر اساس استراتژی جدید امنیت ملی ما،» او در حال خواندن از متن آماده گفت، «سلطه آمریکا در نیمکره غربی دیگر هرگز زیر سؤال نخواهد رفت.»
در این راستا، او گفت که ایالات متحده ونزوئلا را «اداره خواهد کرد»، اگرچه نگفت چه کسی واقعاً مسئول خواهد بود. نایبالسلطنه مارکو روبیو؟ فرماندار کل پیت هگست؟ وقتی از ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، سؤال شد، ترامپ با بیاعتنایی پاسخ داد: «او زن بسیار خوبی است، اما احترامی در داخل کشور ندارد.»
ماچادو، که سال گذشته برنده جایزه صلح نوبل شد، رهبر جنبشی است که نامزد ریاست جمهوری آن، ادموندو گونزالز اوروتیا، دو سوم آرا را در انتخابات ۲۰۲۴ به دست آورد. اگرچه رسانههای دولتی از مادورو حمایت میکردند، و اگرچه پلیس و شبهنظامیان مادورو حامیان آنها را آزار، بازداشت و به قتل رساندند، ماچادو و گونزالز نه تنها پیروز شدند؛ آنها مدارکی از مراکز رأیگیری جمعآوری کردند که ثابت میکرد برنده شدهاند. مادورو هرگز چنین مدرکی ارائه نکرد. او به هر حال اعلام پیروزی کرد.
در حال حاضر، ترامپ علاقهای به شناسایی رهبر قانونی ونزوئلا ندارد. دولت او در عوض اشاره میکند که ممکن است ایالات متحده با دلسی رودریگز، معاون مادورو، همکاری کند، که احتمالاً رژیم مادورو را دستنخورده نگه میدارد – به عبارت دیگر، نه تغییر رژیم، بلکه فقط تغییر دیکتاتور. اما ترامپ هم تلاش زیادی برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات خود نمیکند. او قبل از ربودن مادورو، با کنگره، متحدان ایالات متحده یا همسایگان ونزوئلا مشورت نکرد، بسیاری از آنها ممکن بود بخواهند در یافتن راهحل مشارکت کنند. اگرچه دولت او این اقدام را یک بازداشت جنایی توصیف کرده و آن را با اتهام قاچاق مواد مخدر توجیه کرده است، این بخشی از هیچ سیاست ثابتی نیست. ترامپ به تازگی رئیسجمهور سابق هندوراس را عفو کرده بود، که شش سال پیش به طور قانونی به اتهام مواد مخدر محکوم شده بود.
هیچ یک از اینها منطقی نیست، اما قرار هم نیست منطقی باشد: مانند حزب در «۱۹۸۴»، سلطهجویان بالقوه نیمکره غربی نیازی به منطق احساس نمیکنند. اگر زور حرف اول را میزند، اگر ایالات متحده میتواند هر کاری را که میخواهد با هر ابزاری که میخواهد در حوزه نفوذ خود انجام دهد، پس نیازی به شفافیت، دموکراسی یا مشروعیت نیست. نگرانیهای مردم عادی که در کشورهای کوچکتر زندگی میکنند، نیازی به در نظر گرفتن ندارند، زیرا هیچ اختیاری به آنها داده نخواهد شد. منافع آنها دغدغه شرکتهای امپریالیستی که منابع معدنی آنها را میخواهند، یا رهبران امپریالیستی که برای حفظ قدرت در داخل به تبلیغات فتح نیاز دارند، نیست.
واکنشهای روسیه و چین به اقدامات ترامپ در این آخر هفته، با توجه به سرمایهگذاریهای میلیاردی آنها در ونزوئلا، به طرز شگفتآوری ملایم بوده است. شاید این به این دلیل است که زبانی که ترامپ برای توجیه ربودن مادورو استفاده میکند، طنینانداز برخی روایتهای خود آنهاست. بالاخره، اوکراین متعلق به حوزه نفوذ روسیه است، استدلال اصلی ولادیمیر پوتین است. تایوان بخشی از حوزه نفوذ چین است، توجیه شی جینپینگ خواهد بود اگر تصمیم به حمله به این جزیره بگیرد. این به معنای آن نیست که مسکو واقعاً در موقعیتی است که اروپا را کنترل کند، یا چین آسیا را کنترل کند: تولید ناخالص داخلی اتحادیه اروپا تقریباً ۱۰ برابر روسیه است، و هیچ کشوری هم برای تبدیل شدن به مستعمره چین سر و دست نمیشکند.
با وجود همه رجزخوانیهای ترامپ، آمریکاییها نیز دقیقاً بر حوزه نفوذ خود کنترل ندارند. دو روز پس از دستگیری مادورو، ترامپ در حال حاضر در خطر قربانی شدن تبلیغات خودش است، درست مانند پوتین. ونزوئلا، همانطور که یک سفیر سابق ایالات متحده در آن کشور اخیراً نوشت، «یک کشور شکستخورده است که پر از گروههای مسلح غیرقانونی و سازمانهای تروریستی خارجی است.» رژیم برکنار نشده است. ارتش و شبهنظامیان مختلف هنوز در جای خود هستند، و اگرچه برخی ممکن است با دولت ترامپ همکاری کنند، برخی دیگر ممکن است این کار را نکنند. بدون حضور نیروهای آمریکایی در ونزوئلا، آیا آمریکاییها ونزوئلا را با صدور بیانیهها و تهدیدات بلند، «اداره خواهند کرد»؟ با دستور حملات نظامی دورهای؟ شاید دولت با برخی اعضای رژیم معاملهای کرده باشد — این میتواند توضیح دهد که چرا حمله آمریکا با مقاومت کمی مواجه شد — اما تضمینی وجود ندارد که چنین معاملهای مزایایی را که ترامپ انتظار دارد، به همراه داشته باشد. نفت چیزی نیست که روی زمین ریخته باشد تا برداشته و به خانه برده شود. به سرمایهگذاریهای بلندمدت، روابط، و قراردادها نیاز دارد. اگر دولت ونزوئلا هر لحظه در آستانه سقوط یا تغییر باشد، هیچ یک از اینها محقق نخواهد شد.
اما اشتباه ترامپ حتی بنیادیتر است. تقسیم جهان به حوزههای نفوذ به این معناست که کشورهای کوچکتر نمیتوانند بر وقایع تأثیر بگذارند، و این یک اشتباه فاحش است که تصور کنیم ونزوئلاییها تلاش نخواهند کرد. بسیاری از آنها خواهان مداخله آمریکا بودند، و از رفتن مادورو بسیار خوشحال هستند، و تعجبی هم ندارد: او و سلفش، هوگو چاوز، با هم ثروتمندترین کشور آمریکای جنوبی را به فقیرترین آن تبدیل کردند و دولت امنیتی زشت خود را با سلاحها و سیستمهای نظارتی خریداری شده از دیکتاتوریهای سراسر جهان تقویت کردند.
اما اکنون که مادورو رفته است، افرادی که سالها برای عدالت، آزادی و حق تعیین سرنوشت جنگیدهاند، نمیخواهند در دیکتاتوری تحت حمایت ترامپ که با همدستان مادورو اداره میشود، زندگی کنند. یکی از تبعیدیان ونزوئلایی، که به دلیل خطرات برای خانوادهاش خواست نامش فاش نشود، به من گفت که روز شنبه، احساس میکرد در یک ترن هوایی است. ابتدا سرخوشی از خروج مادورو، سپس شوک کنفرانس مطبوعاتی ترامپ، و سپس درک خشمگینانه اینکه شاید هیچ چیز تغییر نکرده و او هنوز نمیتواند به خانه بازگردد.
من فکر نمیکنم آمریکاییها هم اگر یک خودکامه دیگر در ونزوئلا بر سر کار بیاید، خوشحالتر شوند. بیشتر آمریکاییها هنوز هم میخواهند کشورشان نمادی از چیزی غیر از حرص و طمع باشد، و بیشتر آنها نمیخواهند ارتش پرهزینهشان به نفع حامیان صنعت نفت ترامپ بجنگد. پیگیری ترامپ برای یک حوزه نفوذ توهمی، بعید است برای ما صلح یا رفاه به ارمغان بیاورد – به همان اندازه که حمله به اوکراین صلح و رفاه برای روسها به ارمغان نیاورد – و این ممکن است زودتر از آنچه انتظار میرود، آشکار شود.
بالاخره، اگر آمریکا فقط یک قلدر منطقهای باشد، آنگاه متحدان سابق ما در اروپا و آسیا درها و بازارهای خود را به روی ما خواهند بست. دیر یا زود، «نیمکره غربی» ما علیه ما سازماندهی شده و مقابله خواهد کرد. پیگیری سلطه آمریکا، ما را قدرتمندتر نخواهد کرد، بلکه ضعیفتر خواهد کرد و در نهایت ما را بدون هیچ حوزه و بدون هیچ نفوذی باقی خواهد گذاشت.