رضا پهلوی در پاریس، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵.
رضا پهلوی در پاریس، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵.

پرسش و پاسخ: رضا پهلوی

«ما به حتی یک پوتین نظامی شما بر خاک ایران نیاز نداریم.»

رضا پهلوی در پاریس، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵.
رضا پهلوی در پاریس، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵.

رضا پهلوی فرزند آخرین شاه ایران، محمدرضا پهلوی (۱۹۱۹-۱۹۸۰) است. شاهزاده رضا از سال ۱۹۷۸ در ایالات متحده زندگی می‌کند. امروز، او در ۶۵ سالگی به عنوان رهبر دوفاکتوی اپوزیسیون علیه رژیم اسلامی در ایران ظهور کرده است که پس از تبعید پدرش در سال ۱۹۷۹ به قدرت رسید. او از طریق زوم با تونگو وراداراجان از مکانی خصوصی در ساحل شرقی ایالات متحده گفتگو کرد. مشاوران او برای حفظ امنیت وی، درخواست مبهم بودن موقعیت جغرافیایی را داشتند.

تونکو وراداراجان: اخبار ایجاب می‌کند که این سوال را از شما بپرسم: آیا ایالات متحده باید در ایران همان کاری را انجام دهد که در ونزوئلا انجام داد؟ آیا باید رهبر عالی علی خامنه‌ای را استخراج کرده و او را به جرم طیفی از جنایمحاکمه کند؟

رضا پهلوی: فکر نمی‌کنم ضروری باشد. به نظرم تغییر در ایران نهایتاً در دستان خود مردم ایران است. بسیاری از دولت‌ها دلایل محکمی برای پاسخگو کردن خامنه‌ای دارند. اما فکر می‌کنم بسیار مناسب‌تر خواهد بود که این موضوع تنها در دستان مردم ایران باشد و دولت‌های جهان از مبارزه ایرانی‌ها برای رهایی از این دیکتاتوری مذهبی حمایت کنند. بنابراین، فکر نمی‌کنم مسئله، هر نوع مداخله خارجی، چه نظامی و چه از نوع عملیات ویژه باشد، زیرا به نظرم رژیم در حال فروپاشی است. رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد. ایرانی‌ها در خیابان‌ها نه فقط به خاطر فلاکت اقتصادی، بلکه برای پایان دادن به این رژیم اعتراض می‌کنند. فکر نمی‌کنم در ۴۶ سال گذشته، چنین خواسته روشن و واضحی از سوی ایرانی‌ها وجود داشته است.

پس، واضح بگویید: آیا فکر می‌کنید مداخله‌ای به سبک ونزوئلا توسط ایالات متحده در ایران ایده بدی خواهد بود؟

در ایران، شما یک دیکتاتوری وحشی دارید که مردم خود را به وحشیانه‌ترین شکل سرکوب کرده است. مردم بی‌دفاع و غیرمسلح علیه این رژیم مبارزه می‌کنند. این اتفاق سال‌ها پیش آغاز شد. آخرین خیزش در طول قیام مهسا امینی بود [زمانی که مرگ یک زن ۲۲ ساله کرد به دست رژیم در سپتامبر ۲۰۲۲ منجر به اعتراضات گسترده شد]. آنچه به وضوح متفاوت است این است که این بار فرصتی برای انجام کار و خلاص شدن از شر این رژیم وجود دارد. فکر می‌کنم به نوعی، ستاره‌ها همسو شده‌اند. شرایط در سطوح بسیاری برای فروپاشی رژیم مساعد است.

ما قبلاً هم ناامید شده‌ایم. جنبش سبز در ۲۰۰۹-۲۰۱۰. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در ۲۰۲۲. امیدها بالا رفتند، اما توسط رژیم نقش بر آب شدند. آیا می‌گویید که این اعتراضات کنونی در ایران همان «موج بزرگ» است که نتیجه خواهد داد؟

می‌خواهم توضیح دهم که چرا گفتم ستاره‌ها همسو شده‌اند. در سال ۲۰۰۹، زمانی که جنبش سبز در حال شکل‌گیری بود، فردی به نام باراک اوباما در کاخ سفید حضور داشت. واکنش دولت او این بود که [میرحسین] موسوی [کاندیدای اپوزیسیون در یک انتخابات ریاست‌جمهوری مهندسی‌شده که محمود احمدی‌نژاد پیروز اعلام شد] و حامیانش درخواست هیچ حمایتی را نداشتند. این برخلاف آن چیزی بود که مردم ایران امیدوار بودند اتفاق بیفتد، زیرا شعارهای آن زمان در خیابان‌ها این بود: «اوباما، اوباما، یا با اونا، یا با ما». نسل جنبش سبز نادیده گرفته شد.

رویدادها را به قیام مهسا امینی جلوتر می‌بریم. فردی به نام جو بایدن در کاخ سفید بود؛ بایدنی که به رژیم اسلامی اجازه داد به بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی دسترسی داشته باشد که در وهله اول نباید به آن دسترسی می‌داشت. رژیم از آن پول نه برای منفعت مردم ایران و وضعیت اقتصادی، بلکه برای تقویت نیروهای نیابتی خود استفاده کرد. این منجر به ۷ اکتبر شد. اکنون شما یک نخست‌وزیر بسیار قوی در اسرائیل دارید که به وضوح در کنار ماست. و فکر می‌کنم رئیس‌جمهور ترامپ، برخلاف سلف خود، قطعاً مسیری متفاوت در قبال آنچه امروز در ایران می‌گذرد، در پیش گرفته است. و مارکو روبیو در وزارت امور خارجه است. به اعتقاد من، او شاید اولین وزیر خارجه از زمان انقلاب ایران است که واقعاً شرایط را درک می‌کند.

درباره وضعیت رژیم ایران برایم بگویید.

این عنصری است که شاید این بار وضعیت را متفاوت کند. در حال حاضر، رژیم در هرج و مرج است. تکه‌تکه شدن بیشتر و بیشتر می‌شود. ما شاهد فرار از خدمت افراد بیشتری هستیم. به علاوه، وضعیت اقتصادی بسیار ناگوار است. واحد پول ما در بدترین سطح خود قرار دارد. به نقطه‌ای رسیده است که مردم در حال انفجار هستند. کمبود آب! حتی پیشنهاد می‌کنند که پایتخت را از تهران به جای دیگری منتقل کنند زیرا آبی وجود ندارد. مردم اکنون می‌گویند: «ببینید، باید قبل از اینکه خیلی دیر شود، کشورمان را پس بگیریم.» این قوی‌ترین و گسترده‌ترین جنبشی است که ما دیده‌ایم - در بیش از ۱۰۰ شهر، بیش از ۲۰ استان. این بی‌سابقه است، یک فرصت طلایی که نباید از دست داد.

شما یک شاهزاده در تبعید هستید. اکنون ۴۷ سال است که خارج از کشور خود زندگی می‌کنید. چگونه از آنچه در صحنه اتفاق می‌افتد مطلع می‌شوید؟

به لطف رسانه‌های اجتماعی و پیشرفت‌های تکنولوژیکی، ارتباط پیچیده نیست. این بسیار متفاوت از زمانی است که بلافاصله پس از درگذشت پدرم در قاهره بودم. به سختی می‌توانستیم یک تماس خارجی با اروپا، چه رسد به ایران، برقرار کنیم. و اولین پیام من با یک دستگاه تلکس قدیمی که شاید اکنون در موزه اسمیتسونین پیدا شود، نوشته شد. اما جدایی جغرافیایی هرگز برای من به معنای قطع ارتباط با ایران نبوده است. من تمام زندگی‌ام را وقف خدمت به هموطنانم کرده‌ام. می‌دانستم که این روز فرا خواهد رسید. همیشه به آن اعتقاد داشتم. این مرا در تمام این سال‌ها سرپا نگه داشته است.

شما شاهزاده هستید. شاهزاده به دنیا آمدید و در نگاه بسیاری همین خواهید ماند. اما آیا خود را یک سیاستمدار نیز می‌بینید، یا این کلمه را ناپسند می‌دانید؟ آیا رضا پهلوی یک سیاستمدار است؟

اجازه دهید اینجا در یک سطح انسانی‌تر، شخصی‌تر و احساسی‌تر، پرانتزی باز کنم. بسیاری از ایرانیان مسن‌تر روز تولد من و شور و هیجان ملی آن زمان را به یاد دارند. اما اکنون در ۶۵ سالگی، در جلسه‌ای از گروه‌ها و سازمان‌های مختلف اپوزیسیون ایران در مونیخ [در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵]، آن‌ها مرا «پدر» خواندند. جوانان ایران مرا پدر می‌نامند. و این بهترین چیز است.

به فارسی چگونه می‌گویید؟

پدر. این به معنای پدر است. و می‌دانید چیست؟ من واقعاً به این باور دارم. به عنوان خادم ملت، به عنوان پدر ملت، نقش طبیعی من این است که کاری را انجام دهم که هر پدری برای فرزندانش انجام می‌دهد، در کنار آنها باشم، راهنمایی‌شان کنم، نصیحتشان کنم، نه اینکه برایشان تصمیم بگیرم، بلکه کمکشان کنم بهترین تصمیم ممکن را بگیرند. خب، نمی‌دانم این یک نقش سیاسی است یا نه. نمی‌دانم چگونه توصیفش کنم، اما فقط می‌گویم فکر می‌کنم کاری که سعی می‌کنم برایشان انجام دهم این است، درست است؟ تا بتوانند به تجربه من تکیه کنند و بفهمند که من هیچ منفعت شخصی جز بهترین منافع ایران ندارم.

فکر می‌کنم ایرانیان دوباره مسیر خود را پیدا می‌کنند و من اینجا هستم تا کمک کنم و بنا به درخواست آنها برای رهبری این گذار قدم برداشته‌ام. فکر می‌کنم آنها تشخیص می‌دهند که من این نوع نقش تقریباً طبیعی را دارم که فراتر از این است که ایران در آینده پادشاهی باشد یا جمهوری. مسئله این نیست. مسئله حق تعیین سرنوشت است. مسئله آزادی است. مسئله بازسازی کشورمان است.

خود را فراتر از کشمکش‌ها قرار می‌دهید؟

من اکنون در موقعیت خوبی هستم که می‌توانم بگویم، چیزی جز نهایت فداکاری من برای خدمت به منافع کشور و منافع شما را انتظار نداشته باشید. و می‌توانید روی من به عنوان یک داور بی‌طرف حساب کنید که جانبداری نمی‌کند، از چیزی دفاع نمی‌کند، بلکه می‌خواهد تضمین کند که ما یک روند دموکراتیک واقعی داریم تا ایرانیان روزی بتوانند آینده خود را تعیین کنند. این دستور کار کمپین من و کاری است که در حال حاضر انجام می‌دهم.

شما خود را رهبر این گذار می‌دانید، درست است؟

بله، زیرا فکر می‌کنم هیچ جنبشی بدون حدی از جهت‌دهی و هماهنگی نمی‌تواند اتفاق بیفتد. و فکر می‌کنم رهبری لازم است. در واقع، این چیزی است که بسیاری از ایرانیان می‌گفتند: «ببینید، ما به شما نیاز داریم که وارد شوید و به ما کمک کنید و ما را در این فرآیند راهنمایی کنید.» که دقیقاً همان کاری است که سال‌هاست انجام می‌دهم. اما در این لحظه بسیار حیاتی‌تر شده است که ریسک را بالاتر ببریم.

اجازه دهید یک مثال ملموس از منظورم به شما بدهم. وقتی اواخر ژوئن در پاریس بودم، اگر اشتباه نکنم، اعلام کردم که دو کار انجام می‌دهم. یکی راه‌اندازی کمپین جدید برای فرآیند فرار از خدمت، تا شاهد پیوستن نیروهای بیشتری از رژیم به جنبش در داخل ایران باشیم. و موازی با آن، «پروژه رفاه ایران» که در واقع نقشه راهی است برای چگونگی مدیریت گذار. صد روز اول، تثبیت وضعیت اقتصادی ایران، واحد پول، ایجاد عنصری از ثبات، با ترکیبی از تکنوکرات‌ها، کارشناسان حقوقی و کارشناسان اقتصادی که در این پروژه به من کمک می‌کنند، اساساً برای ملت و جهان توضیح می‌دهد که ما برای این گذار برنامه‌ای داریم. ما می‌خواهیم مطمئن شویم که گذار هموار است. ما می‌خواهیم مطمئن شویم که جهان نگران هرج و مرج پس از فروپاشی این رژیم نیست. و اینکه ما همان اشتباهاتی را که در برخی تغییرات سیاسی در منطقه دیدیم، تکرار نکنیم. یک مثال خوب، سقوط صدام حسین و فرآیند «بعث‌زدایی» است. مهم است که از این نوع سناریو دوری کنیم.

این به نظر کلیدی می‌رسد. فرآیند بعث‌زدایی که در عراق پس از صدام اتفاق افتاد، همه ما می‌توانیم موافق باشیم که منبع بسیاری از فروپاشی‌های بعدی در آنجا بود. برای جلوگیری از معادل ایرانی بعث‌زدایی و هرگونه فروپاشی مدنی بعدی چه خواهید کرد؟

همیشه اولویت من این بوده که سناریویی را ارائه دهم که تغییر در ایران را با کمترین هزینه ممکن برای ملت ممکن سازد. برای ما غیرقابل تصور است که بدون همکاری ضمنی نیروهای نظامی و شبه‌نظامی اصلی، از این رژیم به یک رژیم آینده گذار موفقی داشته باشیم. بخش عمده ارتش، بخش عمده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا عناصر نامنظم مانند بسیج، می‌بینند که کشتی در حال غرق شدن است. آنها می‌بینند که این رژیم در آخرین نفس‌های خود قرار دارد. باید یک استراتژی خروج به آنها ارائه شود. آنچه من در سناریوی تغییر خود گنجانده‌ام این است که بگویم: «هر کسی که خون مردم ایران بر دستانش نیست، باید و حتماً از تغییر رژیم در ایران جان سالم به در ببرد.» آنها باید بخشی از راه‌حل باشند. آنها باید به ما در بازسازی کشورمان کمک کنند. به آنها راهی برای خروج ارائه دهید، آنها را در سرزمین بی‌طرفی که چاره‌ای جز ماندن با رژیم تا پایان ندارند، به دام نیندازید. من سال‌هاست که به این موضوع فراخوان می‌دهم. در ابتدا، ایرانیان واقعاً نمی‌فهمیدند که چرا من این را پیشنهاد کردم. اما اکنون می‌بینند. فرار از خدمت آغاز شده است. ما ده‌ها هزار نفر را پذیرفته‌ایم. بنابراین اینجا با عراق تفاوت دارد، زیرا وقتی گارد جمهوری‌خواه عراق را به خانه‌هایشان فرستادید، نیمی از آنها به جنگجویان داعش تبدیل شدند.

و این فقط برای نیروهای نظامی نیست. بلکه برای بوروکراسی مدنی نیز صدق می‌کند. من معتقدم برای اینکه ما یک گذار باثبات داشته باشیم، اکثر افرادی که در این وزارتخانه یا آن وزارتخانه کار می‌کنند، باید در جای خود باقی بمانند. ایران باید همچنان کار کند. ما باید به مردم برق و آب، هرچه از آن باقی مانده، بدهیم. کسی باید زباله‌ها را جمع کند. کسی باید کالاها را به فروشگاه‌ها بیاورد.

حامیان رضا پهلوی در تظاهراتی در برلین، ۳ ژانویه.
حامیان رضا پهلوی در تظاهراتی در برلین، ۳ ژانویه.

اگر درست متوجه شده باشم، می‌گویید که آشتی و عفو گسترده‌ای را ارائه خواهید داد، به استثنای کسانی که رهبران و عوامل اصلی رژیم بوده‌اند؟ درست است؟

خب، فکر نمی‌کنم بتوان مردم را از حق دادگاه برای رسیدگی به شکایات علیه کسانی که آنها را وحشیانه رفتار کرده‌اند، فرزندانشان را کشته‌اند، اعضای خانواده‌شان را اعدام کرده‌اند، محروم کرد. عدالت باید اجرا شود. در پایان جنگ جهانی دوم دادگاه‌های نورنبرگ را داشتیم. اما هر سربازی را که در طول آن جنگ جنگید، محاکمه نکردید. باید عنصری وجود داشته باشد که برای خیر بزرگتر ملت، شما خواستار درجاتی از بخشش بدون فراموشی باشید، درست است؟ منظورم این است که با گفتن «دیگر نمی‌توانید بی‌طرف بمانید»، می‌توانید فرار از خدمت را به حداکثر برسانید. یا با مردم هستید، اما اگر تصمیم بگیرید که بازوی سرکوبگر باقی بمانید...

پس یک نورنبرگ به سبک ایرانی خواهیم داشت؟ این همان چیزی است که می‌گویید؟

نورنبرگ پس از یک جنگ جهانی بود. جنگ ما نوع دیگری از جنگ است. این جنگی علیه رژیم است. رژیمی که از ابتدا به مردم خود اعلام جنگ کرده است. ابزارهای سرکوب آن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر عناصر خارجی هستند که از لبنان، فلسطین و جاهای دیگر برای انجام کارهای کثیف آورده می‌شوند.

مهم است که به ایران از جنبه روانشناختی نگاه کنیم. خودتان را جای یک فرمانده نظامی یا سپاه پاسداران بگذارید. او نمی‌تواند برای فرزندانش شب‌ها غذا سر سفره بگذارد. بسیاری از این افراد مجبورند شغل دوم داشته باشند زیرا حقوقشان برای تأمین معاش خانواده‌شان کافی نیست. و بعد آنجا می‌نشینند و فکر می‌کنند، تا کی باید اینجا بایستم و از علی خامنه‌ای که یکی از بزرگترین جنایتکاران تاریخ جهان است، محافظت کنم؟ بنابراین، پیام عفو مهم است، درست است؟ زیرا وقتی خواستار آرامش و نظم می‌شوید، اولین عناصری که در گذار به حفظ نظم به ما کمک خواهند کرد، همان کسانی هستند که اسلحه در دست دارند. و چگونه می‌توانید آنها را به گزینه جایگزین وارد کنید، بدون اینکه راه خروجی به آنها بدهید؟ اما کسانی که مسئول رفتار مجرمانه هستند را پاسخگو بدانید. فکر می‌کنم ملت تفاوت بین طلب عدالت و ضرورت ارائه حداکثر استراتژی خروج ممکن را درک خواهد کرد، زیرا این تنها راهی است که می‌توانیم هزینه تغییر را از نظر تلفات انسانی به حداقل برسانیم.

آیا خود را شاه بعدی ایران می‌دانید؟ تنها نمونه موفق مدرن از یک بازگشت سلطنتی، خوان کارلوس در اسپانیا بود. ماهیت بازگشت شما چگونه خواهد بود؟ آیا مانند شاه چارلز بریتانیا یک پادشاه مشروطه خواهید بود؟

پاسخ صادقانه من این است: ببینید، این واقعاً «کالسکه را جلوی اسب قرار دادن» است. تنها تمرکز من در حال حاضر این است که مطمئن شوم می‌توانیم یک گذار دموکراتیک موفق داشته باشیم. بهترین خدمتی که می‌توانم به این فرآیند ارائه دهم، این است که از هر جایگزین خاصی فاصله بگیرم و اجازه دهم روند قانون اساسی تعیین کند که اکثریت چه نوع نظام دموکراتیکی را می‌خواهند. شما به خوان کارلوس اشاره کردید. من خوان کارلوس را خیلی خوب می‌شناسم. به یاد دارم که بارها او را در مادرید ملاقات کردم و داستان‌هایی که او درباره کل فرآیند از دوران فرانکو تا گذار و نقشی که برای حفظ دموکراسی ایفا کرد، تعریف می‌کرد. اما در سناریوی ایران، آنچه من پیشنهاد می‌کنم یک دولت موقت، یک دولت گذار است، که مرحله بلافاصله پس از فروپاشی رژیم است. ما وارد دوره‌ای می‌شویم که امور موقت کشور باید مدیریت شود.

دولت انتقالی، نظام را به حرکت در خواهد آورد، اما اجازه تشکیل یک مجلس موسسان را خواهد داد که به تمام مسائل قانون اساسی آینده، نظام و جدایی دین از دولت رسیدگی کند. زیرا ما قبل از انقلاب آن سطح از جدایی را داشتیم، و در نتیجه دیکتاتوری مذهبی، ملت ایران امروز برای جایگزینی آن با یک نظام دموکراتیک سکولار آماده است. و فکر می‌کنم می‌تواند بحثی بسیار سالم بین جمهوری‌خواهان و مشروطه‌خواهان وجود داشته باشد. بیایید صادق باشیم، ۴۷ سال پیش، زمانی که خمینی وارد صحنه شد، هیچ‌کس، از جمله بسیاری از این انقلابیون علیه رژیم پدرم، هیچ سرنخی از آنچه ولایت فقیه او پیشنهاد می‌کرد، نداشتند. زمانی که آنها فهمیدند چه بود، دیگر دیر شده بود. بنابراین این بار، باید کاملاً مطمئن باشیم که ملت از گزینه‌ها آگاه است و می‌تواند با ذهنی سالم، نهایتاً تصمیم خود را بگیرد. بنابراین، وظیفه من این نیست که خود را به عنوان یک نامزد معرفی کنم، بلکه به عنوان پلی به سوی آن مقصد باشم. ما نمی‌توانیم پیش از موعد در بحث‌هایی که بحث‌های اصلی نیستند، شرکت کنیم.

و این بحث‌های اصلی کدامند؟

در حال حاضر؟ خلاص شدن از شر این رژیم و جایگزینی آن با یک فرمول سکولار و دموکراتیک. اینجاست که ما بین گروه‌های مختلف ایرانی، چه پادشاهی‌خواه و چه جمهوری‌خواه، چه چپ‌گرا و چه میانه‌رو یا راست‌گرا، وحدت پیدا می‌کنیم. فکر می‌کنم این ندای وحدت‌بخش ملت است. و تنها چیزی که من پیشنهاد کردم، تا بهتر متوجه شوید، این است که کل فلسفه ما بر پذیرش سه اصل اساسی بنا شده است که می‌تواند ما را در یک هدف مشترک متحد کند. شماره ۱، تمامیت ارضی ایران. این بسیار مهم است. شماره ۲، بدیهی است اهمیت جدایی دین از دولت به عنوان پیش‌شرط دموکراسی. ما این را به سختی آموختیم. بهای آن را پرداختیم. و البته، مهمترین عنصر، آزادی‌های فردی و برابری همه شهروندان ایرانی در برابر قانون و حق آنها برای تعیین آینده خود از طریق یک فرآیند دموکراتیک است.

دولت انتقالی را چه کسانی تشکیل خواهند داد؟

ترکیبی از عناصر بسیاری خواهد بود که در حال حاضر در ایران هستند، بسیاری از آنها را به دلایل واضح نمی‌توانیم زودتر فاش کنیم. ما می‌خواهیم هویت آنها را حفظ کنیم. و تیم من با افراد زیادی در دانشگاه‌ها، تکنوکرات‌ها، بوروکرات‌ها و دیگرانی که در حال حاضر در ایران هستند، در تماس است که خلاء را پر کرده و بخشی از این فرآیند خواهند بود. و همچنین برخی افراد خارج از ایران که قابلیت‌ها و تخصص لازم برای کمک را دارند. این یک وضعیت ترکیبی خواهد بود. اکثر آنها احتمالاً از داخل خواهند بود.

اما شما خود را پدر یا راهنمای این فرآیند می‌دانید.

فکر می‌کنم دقیقاً همین است که مردم از من انتظار دارند، زیرا این به آنها آرامش و حس امنیت می‌دهد که کسی هست که پشتشان را خواهد داشت، کسی که می‌تواند اوضاع را تثبیت کند. کسی که می‌توانند به او اعتماد کنند، کسی که او را می‌شناسند. و فکر می‌کنم سوابق من به من این نقش منحصر به فرد را می‌دهد. همانطور که گفتم، این خواسته آنهاست که من وارد شوم، زیرا آنها همیشه عدم رهبری و نیاز به یک جایگزین را که توسط کسی تجسم یابد، دیده بودند.

با فروپاشی رژیم، نگرانی و حتی ترس قابل درکی وجود دارد. چه می‌شود اگر اوضاع بدتر شود؟ به دلیل مدیریت ضعیف آن در افغانستان و به ویژه در عراق، تغییر رژیم نام بدی پیدا کرده است. اما تغییر رژیم یک مفهوم بد نیست. فقط به این دلیل که شما آن را در جای دیگری ضعیف مدیریت کرده‌اید، به این معنی نیست که راه‌حل اشتباه است. راه‌حل همچنان تغییر رژیم است. و بنابراین اگر کسی مانند دونالد ترامپ می‌گوید، «من نمی‌خواهم هیچ نیروی نظامی در میدان داشته باشیم، نمی‌خواهیم در یک ماجراجویی دیگر گرفتار شویم»، پیام اصلی ما همیشه این بوده است که ما به حتی یک پوتین نظامی شما بر خاک ایران نیاز نداریم. نیروهای ما در میدان، مردم ایران در خیابان‌های ایران هستند. امروز، ما روی حتی یک پنی از مالیات شما برای این پروژه حساب نمی‌کنیم. اما شما می‌توانید در بسیاری زمینه‌ها با تغییر کاربری دارایی‌های بلوکه شده که متعلق به مردم ایران است، برای تأمین مالی کمپین‌های ما، از جمله اعتصابات کارگری، به ما کمک کنید.

چند سوال دیگر قبل از اتمام گفتگو. اول اینکه، آیا تهران پس از سقوط رژیم اسلامی به پیمان ابراهیم خواهد پیوست؟

فکر می‌کنم تهران آن را به «پیمان کوروش» ارتقا خواهد داد تا ایران بخشی از گروه پیمان ابراهیم شود. این همان چیزی است که دو سال پیش، زمانی که در اورشلیم بودم و با رئیس‌جمهور هرتزوگ و نخست‌وزیر نتانیاهو ملاقات کردم، گفتم. ببینید، اجازه دهید اینطور بگویم. فکر می‌کنم تنها دو کشور در این سیاره می‌توانند ادعا کنند که رابطه کتاب مقدس دارند: ایران و اسرائیل. این به ۲۵ قرن پیش بازمی‌گردد. کوروش کبیر [حدود ۶۰۰-۵۳۰ پیش از میلاد] بردگان یهودی را در بابل آزاد کرد و به آنها کمک کرد معبد خود را در اورشلیم بازسازی کنند. امروز، ما در ایران مشکلات جدی آب داریم. بهترین کارشناسان در این زمینه، دانشمندان اسرائیلی هستند. بخشی از دلیل سفر من به آنجا این بود که با آنها در این مورد بحث کنم و یک برنامه عملیاتی برای رسیدگی فوری به مشکلی داشته باشیم که می‌تواند به یک مسئله بزرگ تبدیل شود. این فقط لفاظی نیست. ایرانیان معتقدند که با اسرائیل و همسایگان عرب ما، مشارکت استراتژیک محکمی خواهند داشت تا خاورمیانه به مسیر خود بازگردد. این بخشی از دلیلی است که پیمان ابراهیم توسط رژیم در ایران خراب شد.

آخرین سوال من درباره پدرتان، شاه است. او محبوبیت جهانی نداشت. و منصفانه است که بگوییم او یک دموکرات غریزی نبود. آیا می‌پذیرید که او اشتباهاتی داشت؟ چگونه با پدرتان تفاوت دارید؟

البته اشتباهاتی رخ داد. هیچ‌کس این را انکار نمی‌کند. اما وقتی به نیت و شرایط آن زمان نگاه می‌کنید، وقتی به این واقعیت نگاه می‌کنید که همه اینها در طول جنگ سرد اتفاق افتاد، زمانی که ما دائماً تحت فشار نیروهای کمونیست، مارکسیست و اسلام‌گرا بودیم، که تقریباً به ظهور این رژیم اسلامی منجر شد. وقتی امروز، گذشته‌نگرانه، به سمتی که او سعی داشت کشور را ببرد نگاه می‌کنید، سطح درک نیات او در ایران و سطح محبوبیت او چندین برابر بیشتر از هیاهوی هر محبوبیتی است که ممکن است در آن زمان داشته است. چرا؟ زیرا وقتی مردم به عقب نگاه می‌کنند که کشور از نظر نوسازی، از نظر لیبرالیزاسیون به کجا می‌رفت، حقوقی را که زنان داشتند می‌بینند، این واقعیت را که ما در ایران مشکلاتی نداشتیم که کسی را که متعلق به اقلیت مذهبی بود، چه یهودی و چه بهایی یا هر چه که بود، محروم کند. اما در حالی که من این را فکر می‌کنم، می‌گویم، بله، شاید مرتبط‌ترین انتقاد این باشد که سطح آزادی سیاسی با سطح گشایش اقتصادی هم‌تراز نبود.

ما اشتباهاتی داشتیم. اما باید اذعان کرد که مخالفان پدر من نیز اشتباهات و سوءمحاسبات بزرگی مرتکب شدند. همه اینها به این معنی است که وقتی امروز می‌نشینیم و به آینده خود نگاه می‌کنیم، آیا قرار است اشتباهات گذشته را تکرار کنیم؟

کی فکر می‌کنید به ایران بازخواهید گشت؟

به امید خدا، هر چه زودتر. باید آنجا باشم تا به هموطنانم کمک کنم. به دلایل واضح نمی‌توانم آنجا باشم، چون هدف شماره ۱ این رژیم هستم که سعی در حذف من از صحنه دارد. اما می‌دانید چیست؟ من پوستی کلفت دارم. باید آماده باشید که زندگی خود را برای یک هدف خوب فدا کنید. دوست دارم بتوانم در میان برادرانم باشم تا نبردهای نهایی را بجنگم. و خودم را آماده می‌کنم تا در لحظه مناسب وارد شوم.

و نه به عنوان پادشاه، یا کاندیدای انتخابات؟

من بارها گفته‌ام. دغدغه من این نیست که در موقعیت حکومتی یا اقتدار باشم. این را به دیگران واگذار می‌کنم تا امور کشور را مدیریت کنند. فکر می‌کنم نقش من بسیار عمیق‌تر و با ارزش‌تر از آن است که در یک نقش اجرایی خاص محدود شوم. می‌دانید، مدتی طول می‌کشد تا ملت – که واقعاً آسیب‌دیده، افسرده، بی‌روحیه، فریب‌خورده و به آنها دروغ گفته شده است – به حالت عادی بازگردد. بخش اقتصادی قسمت آسان‌تر است، اما روانشناسی و تطبیق با این واقعیت جدید حداقل چند نسل طول می‌کشد. تقریباً مانند اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است. زنی که مورد تجاوز قرار گرفته، هرگز همان زن نخواهد بود. یک ملت مورد تجاوز قرار گرفته است. و زمان می‌برد تا مردم بر این موضوع غلبه کنند.

آقای وراداراجان، مشارکت‌کننده ژورنال، عضو موسسه امریکن انترپرایز و موسسه لیبرال کلاسیک دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک است.