هنگامی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق آمریکا، به معترضان ایرانی وعده داد که «کمک در راه است»، احتمالاً پیشبینی نمیکرد که این کلمات چگونه او را در تله خواهند انداخت. گروههای حقوق بشری تخمین میزنند که تعداد معترضان کشتهشده ایرانی از «بیش از ۲۶۰۰ نفر» تا «بیش از ۳۴۰۰ نفر» متغیر است و شبکه خبری CBS تعداد کشتهشدگان را «حداقل ۱۲۰۰۰ نفر و احتمالاً تا ۲۰۰۰۰ نفر» گزارش میکند. ترامپ با انتخابی مواجه است که ممکن است دوره دوم ریاست جمهوری او را تعریف کند: حمله نظامی به ایران، پیگیری یک توافق هستهای عجولانه، یا تماشای تثبیت رژیمی که او تهدید به سرنگونیاش کرده بود، از طریق خشونت گسترده.
حساب و کتاب سرد سیاست نشان میدهد که هیچ یک از این گزینهها سرانجام خوبی نخواهند داشت. هزینه واقعی ممکن است با چیزی کمتر ملموس سنجیده شود: اعتبار وعدههای آمریکا به مردمی که همه چیز خود را به خطر میاندازند. شاید هرگز ندانیم که آیا کلمات ترامپ این معترضان خاص را جسورتر کرده بود یا نه، اما ناراضیانی که در قیام بعدی – چه در ایران و چه در جاهای دیگر – برخیزند، به یاد خواهند آورد که در حالی که سردخانههای موقت در ایران مملو از جسد بودند، کمک آمریکایی که وعده داده شده بود، نرسید.
و جهان در حال تماشاست.
از سالها پوشش پیامدهای مداخله آمریکا در عراق آموختهام که فاصله بین اظهارات جسورانه و استراتژی قابل اجرا اغلب با زندگی مردمی پر میشود که ادعا میکنیم میخواهیم آنها را نجات دهیم. لفاظیهای ترامپ انتظارات را بالا برده و همزمان فضای مانور خودش را تنگ کرده است. در همین حال، رژیم در تهران با انجام دقیقاً همان کاری که او هشدار داده بود انجام ندهند – و آن هم با وحشیگری خیرهکننده – بلوف او را برملا کرده است.
اعزام گروه ضربت ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن به خاورمیانه، جدیت واشنگتن را نشان میدهد. اما جدیت در مورد چه چیزی، دقیقاً؟ اینجا جایی است که وضعیت دشوار رئیسجمهور به طرز دردناکی آشکار میشود: دولت ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است که آیا میخواهد رژیم ایران را سرنگون کند یا با آن مذاکره کند. اینها اهدافی ذاتاً ناسازگار هستند، با این حال تیم ترامپ هر دو را به طور همزمان دنبال میکند.
استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور، به صورت علنی اظهار داشته است که او به «راهحل دیپلماتیک» امید دارد، در حالی که خواستههایی از ایران مبنی بر کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده، محدود کردن توسعه موشکی و کنار گذاشتن گروههای نیابتی منطقهای را مطرح میکند. اینها اهداف معقولی هستند، اما ایران چهار دهه را صرف ساختن معماری امنیتی خود حول همین قابلیتها کرده است. تندروهایی مانند مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، استدلال میکنند که عدم اعتبار رژیم هرگونه توافقی را بیارزش میکند. هر دو موضع شایستگی دارند. اما هیچ کدام سؤال اساسی را حل نمیکنند: آمریکا «روز بعد» در ایران چه میخواهد؟
اسرائیل و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس – با وجود خصومت شدیدشان با تهران – به صورت خصوصی احتیاط را توصیه میکنند و به دولت ترامپ میگویند که رژیم ایران ممکن است به اندازه کافی ضعیف نشده باشد تا حملات نظامی ضربه قاطعی وارد کند. ترامپ با یک تنگنای استراتژیک مواجه است. یک حمله محدود، جز فراهم آوردن یک شعار ملیگرایانه برای رژیم ایران و احتمالاً نجات مشروعیت خدشهدار آن، دستاورد چندانی نخواهد داشت. یک کارزار نظامی جامع نیازمند عملیات پایدار، خطر تلفات گسترده غیرنظامیان، به خطر انداختن نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه و تقریباً به طور قطع کشاندن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران است.
آنچه را که درباره سرکوب معترضان توسط رژیم ایران میدانیم، در نظر بگیرید. ویدئوهای تأییدشده نشان میدهند که سردخانههای موقت مملو از صدها کیسه جسد هستند. بیمارستانها از پذیرش تعداد زیادی قربانی تیراندازی خبر میدهند. رژیم قطعی اینترنت را برای پنهان کردن ابعاد خشونت اعمال کرد و به حدود ۲۰۰۰ کشته اعتراف کرده است. حتی پایینترین تخمینها از تعداد معترضان کشتهشده در ایران، از آمار تلفات هر سرکوب قبلی اعتراضات در تاریخ جمهوری اسلامی فراتر میرود.
این نشاندهنده یک گسست بنیادی بین دولت ایران و شهروندانش است. هنگامی که یک دولت هزاران نفر از مردم خود را به دلیل اعتراض به وضعیت اقتصادی میکشد، از آستانهای عبور میکند که بازگشت آسان از آن ممکن نیست. جمهوری اسلامی پیش از این با ترکیب سرکوب و امتیازات تاکتیکی، از اعتراضات عبور کرده بود. این بار، فقط سرکوب را انتخاب کرده است – و آن هم در مقیاسی که آشتی را غیرممکن میسازد.
ما قبلاً این پویایی را دیدهایم. در سوریه پس از سال ۲۰۱۱، رژیم بشار اسد نیز به همین نتیجه رسید: خشونت کامل اکنون برای جلوگیری از نتایج نامعلوم در آینده. این کار در این معنا که اسد زنده ماند، مؤثر بود. همچنین کشوری را ایجاد کرد که هرگز دوباره یکپارچه نخواهد شد، جایی که نفرت از دولت به یکی از ویژگیهای اصلی یک نسل کامل تبدیل شد.
وعده ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است» اکنون توخالی به نظر میرسد. هنگامی که یک رئیسجمهور آمریکا تهدید میکند و به آن عمل نمیکند، دشمنان محاسبات خود را تنظیم میکنند. وقتی به مردم در خیابانها وعده میدهد و آنها را رها میکند، آنها به یاد میآورند – و مردم در کشورهای بعدی، که با دیکتاتور بعدی روبرو هستند، نیز به یاد خواهند آورد.
تاریخ لفاظی در برابر اقدام آمریکا در خاورمیانه طولانی و تلخ است. عراقیها به یاد میآورند زمانی را که رئیسجمهور جورج اچ. دبلیو. بوش در سال ۱۹۹۱ آنها را به قیام علیه صدام حسین تشویق کرد، سپس نظارهگر کشتار دهها هزار شیعه توسط هلیکوپترهای صدام شد. سوریها به یاد میآورند زمانی را که رئیسجمهور باراک اوباما اعلام کرد که اسد باید برود، سپس هیچ کاری نکرد وقتی خطوط قرمز نقض شد. اکنون ایرانیها همان درس را میآموزند.
قدرت آمریکا در منطقه تا حدی به توانایی نظامی بستگی دارد، اما به همان اندازه به این درک که واشنگتن به حرف خود عمل میکند نیز وابسته است. هر وعده محققنشدهای این بنیاد را تضعیف میکند. ترامپ ممکن است معتقد باشد که محتاط عمل میکند. تاریخ ممکن است او را درستکار قضاوت کند. اما معترضانی که او را باور کردند، نتایج متفاوتی خواهند گرفت.
با این حال، واقعیت تلخ این است که پیگیری ممکن است بدتر باشد. دولت ترامپ هیچ نظریه روشنی برای پیروزی ندارد. حملات محدود به تغییر رژیم منجر نخواهند شد. اقدام نظامی جامع میتواند کل منطقه را بیثبات کند، بدون تضمین اینکه ایرانی بهتر از میان ویرانهها پدیدار شود. این امر مذاکرات را باقی میگذارد که گزارش شده ایران از طریق کانالهای پشت پرده آغاز کرده است. اما مذاکرات گذشته بر سر خواستههای کمتر جاهطلبانه نیز با شکست مواجه شدند.
در همین حال، رژیم ایران کاری را که دولتهای اقتدارگرا انجام میدهند، انجام میدهد: بقا. اعتراضات با نیروی عظیم فروکش کردهاند. نیروهای امنیتی در حال انجام بازرسیهای خانهبهخانه هستند و ماهوارهها را برای شناسایی معترضان مصادره میکنند. این ماشین سرکوب بیرحمانه در کوتاهمدت بسیار مؤثر است.
مشکل اساسی ترامپ این است که او انتظاراتی را ایجاد کرده است که نمیتواند بدون پرداخت هزینههایی که ممکن است مایل به پرداختشان نباشد، برآورده کند. مشاوران خودش نیز در مورد اینکه مداخله چه چیزی را محقق خواهد کرد، اتفاق نظر ندارند. و گروه ناو هواپیمابر که به سمت خلیج فارس میرود، نشاندهنده توانایی است، اما بدون وضوح هدف.
به همین دلیل است که بیعملی ممکن است سختترین انتخاب ترامپ باشد – نه به این دلیل که اشتباه است، بلکه به این دلیل که با هر آنچه او گفته است، تناقض دارد. رئیسجمهوری که وعده داد «کمک در راه است»، اکنون با قدیمیترین درس مداخلات خاورمیانه روبرو است: وعدههای چشمگیر راحتتر از دستیابی به نتایج استراتژیک هستند.
از بغداد آموختم که جنگها با وضوح آغاز میشوند و با سردرگمی به پایان میرسند. سیاست ترامپ در قبال ایران به نظر میرسد با سردرگمی شروع شده است. هر روز تردید، روزی است که رژیم از آن برای تثبیت کنترل خود استفاده میکند. معترضان شایسته سرنوشت بهتری بودند. سیاست خارجی آمریکا نیز همینطور. وعده ترامپ ممکن است زیانبارتر از سکوت او باشد.