تصویرسازی از آکشیتا چاندرا / آتلانتیک.
تصویرسازی از آکشیتا چاندرا / آتلانتیک.

آنچه ترامپ درباره ایران درک نمی‌کند

تهدیدات رئیس‌جمهور، ذهنیت محاصره‌شده رژیم را تقویت می‌کند.

در یکی از تاریک‌ترین دوران زندگی‌ام، زمانی که به عنوان یک روزنامه‌نگار در ایران کار می‌کردم، به زندان سری در تهران فرستاده شدم. هفته‌ها در سلول انفرادی در اتاقی که به سختی از یک قبر بزرگ‌تر بود، نگهداری شدم. بازجویم مرا کتک می‌زد، تحقیر می‌کرد و بارها تهدید می‌کرد که خانواده و دوستانم را دستگیر خواهد کرد. نور سلولم همیشه روشن بود. مجبور بودم در همان ظرف پلاستیکی که غذا می‌خوردم، قضای حاجت کنم. بوی تعفن آنقدر شدید بود که اغلب استفراغ می‌کردم. در میان درد و تحقیر، یک سوال مرا آزار می‌داد: چگونه یک انسان چنین کاری را با دیگری می‌کند؟

در لحظاتی از بازجویی‌هایم، آن افسر—یک مامور اطلاعاتی—پس از کتک زدن من مکث می‌کرد، در حالی که برای نفس کشیدن تقلا کرده و من روی زمین بی‌حرکت افتاده بودم. او درباره «همکاری» به من درس می‌داد و اصرار می‌کرد که به اتهامات ساختگی اعتراف کنم. گاهی درباره زندگی خودش صحبت می‌کرد: امیدش به اینکه فرزندانش به دانشگاه‌های خوب بروند، در جامعه احترام کسب کنند، به استقلال مالی برسند و شاید روزی کسب‌وکار خودشان را اداره کنند.

این آرزوها با آرزوهای خودم، یا امیدهای والدینم برای من—یا امیدهای مردم عادی در هر جای دنیا—تفاوتی نداشت. چگونه کسی با چنین رویاهای آشنایی می‌توانست تنها دقایقی پیش مرا بی‌رحمانه کتک زده باشد؟

پاسخی که سرانجام به آن رسیدم این بود که این مرد مرا اصلا یک انسان نمی‌دید. او مرا دشمن می‌دید—دشمنی که اگر نقش‌ها برعکس می‌شد، همین کار را با او می‌کردم.

در جهان‌بینی‌ای که او جذب کرده بود، «دشمن»—پرکاربردترین کلمه در سخنرانی‌های آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران—صرفاً یک رقیب ژئوپلیتیک نبود. آنها می‌توانستند از درون بیایند، مادامی که به نظر می‌رسید بقای خود ایران را به خطر می‌اندازند. هر کسی که در آن دسته قرار می‌گرفت، از انسانیت ساقط می‌شد. هرگونه خشونتی علیه آنها نه تنها مجاز، بلکه موجه می‌شد.

دولت ایران—یکی از سرکوبگرترین رژیم‌ها در جهان—مدت‌هاست برای ساکت کردن روزنامه‌نگاران، فعالان و مخالفان، بر اتهامات همکاری با قدرت‌های خارجی متخاصم، معمولاً ایالات متحده یا اسرائیل، تکیه کرده است. دولت به ندرت این ادعاها را اثبات کرده، اما اثبات هرگز هدف نبوده است. برچسب «دشمن» زدن به یک نفر فوراً او را به هدف قوه قضائیه، سرویس‌های امنیتی و رسانه‌های دولتی تبدیل می‌کند. این کار، شکنجه، احکام طولانی مدت زندان، ممنوعیت‌های حرفه‌ای و محو اجتماعی را مشروعیت می‌بخشد.

مهم‌تر اینکه، این رویه جامعه گسترده‌تر را دچار وحشت می‌کند. رژیم با بدنام کردن عجولانه همسایگان و همکاران ظاهراً عادی و با ایجاد یک دوگانه نفوذناپذیر بین «ما» و «دشمن»، از طریق تلقین ترس، مانع از همبستگی می‌شود.

برای دهه‌ها، کسانی که در دستگاه سرکوب ایران خدمت کرده‌اند، در وضعیت دائمی پارانویا زندگی کرده‌اند. با وجود حکومت از سال ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی هرگز روانشناسی محاصره را کنار نگذاشته است. «دشمن» همچنان اصل سازمان‌دهنده مرکزی رژیم باقی مانده است. نسل‌ها از ایرانیان بهای نهایی این جهان‌بینی مجازات‌کننده را پرداخت کرده‌اند.

از زمان حبس من در سال ۱۳۸۳، هزاران نفر دیگر نیز با اتهامات مشابه زندانی شده‌اند. چندین موج از اعتراضات سراسری فوران کرده که هر یک با نیروی وحشیانه سرکوب شده‌اند. تقریباً در هر مورد، دولت به جای اذعان به نارضایتی‌های مشروع بر سر فروپاشی اقتصادی کشور، سرکوب سیاسی، فساد، سرکوب اجتماعی و انزوای بین‌المللی، توطئه‌های خارجی را مقصر دانسته است. حضور یک دشمن خارجی نیروهای امنیتی را متحد می‌کند، عزم آنها را تقویت می‌کند، از فرار جلوگیری می‌کند و احتمال شکاف‌های داخلی را کاهش می‌دهد.

این یکی از دلایلی است که رؤسای جمهور متوالی آمریکا، اعم از جمهوری‌خواه و دموکرات، تا حد زیادی از تهدیدهای صریح مداخله نظامی در لحظات ناآرامی‌های داخلی در ایران اجتناب می‌کردند. حتی یک آشنایی محدود با روانشناسی رژیم روشن می‌ساخت که چنین تهدیدهایی، معترضان را بیشتر به خطر می‌اندازد تا اینکه از آنها محافظت کند.

این وضعیت در اواخر دسامبر تغییر کرد، زمانی که اعتراضات سراسری بار دیگر ایران را درنوردید و به سرعت توجه جهانی را به خود جلب کرد. ظرف چند روز، رئیس‌جمهور ترامپ در پلتفرم Truth Social نوشت که ایالات متحده «آماده باش» است و اگر دولت شروع به کشتن معترضان ایرانی کند، آماده حمایت از آنهاست.

رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، سپس مردم را به بازگشت به خیابان‌ها در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه فراخواند. بر اساس ویدئوهای آن روزها و گفتگوهایی که با ایرانیان شرکت‌کننده در اعتراضات داشتم، به نظر می‌رسید که مشارکت بسیار بیشتر از تظاهرات قبلی بود. وقتی از این ایرانیان پرسیدم که اظهارات ترامپ چقدر بر تصمیم آنها برای تظاهرات تأثیر گذاشته است، یکی به سادگی پاسخ داد: «خیلی زیاد.»

بسیاری از ایرانیان معتقد بودند که تهدیدات ترامپ ممکن است نیروهای امنیتی را باز دارد یا رژیم را وادار به تردید کند. اما آنچه در پی آمد، خویشتنداری نبود. بلکه تشدید اوضاع بود.

پس از قطع اینترنت و ارتباطات بین‌المللی موبایل در ۱۸ دی ماه، که کشور را به تاریکی دیجیتالی فرو برد، دولت قتل‌عامی بی‌سابقه حتی در تاریخ خشونت‌بار خود رژیم را به اجرا گذاشت. شاهدان عینی از گاز اشک‌آور، شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای از فاصله نزدیک، خون در خیابان‌ها و اجساد روی زمین سخن گفته‌اند. اگرچه دولت حداقل ۵۰۰۰ کشته را تأیید کرده، برخی برآوردهای غیررسمی این آمار را تا ۲۰۰۰۰ نفر نیز بالا برده‌اند. دهها هزار نفر دیگر نیز گمان می‌رود مجروح یا بازداشت شده‌اند.

بیش از دو هفته از آن زمان می‌گذرد و دسترسی به اینترنت به آرامی در حال بازگشت است. اعتراضات خیابانی فروکش کرده‌اند، اما شهرها همچنان نظامی و دستگیری‌ها ادامه دارد. مقامات با استفاده از شبکه گسترده نظارتی، اکنون در حال شناسایی افرادی هستند که در فیلم‌های اعتراضات دیده شده‌اند.

ما هرگز نمی‌توانیم مقیاس کامل این فاجعه را بدانیم. آنچه می‌دانیم این است: وقتی ترامپ گفت که آماده حمایت از معترضان ایرانی است و زمانی که این حمایت بیش از هر زمان دیگری اهمیت داشت، هیچ کاری نکرد. مدت زیادی طول نکشید که حال و هوای معترضان از امید به ناامیدی تغییر یافت. تهدیدات پوچ او تنها کاری کرد که توجیهی برای تمایل رژیم به نابودی «دشمن داخلی» باشد.

اکنون، با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره یک حمله نظامی احتمالی ایالات متحده—یک ناو هواپیمابر آمریکایی در حال حرکت به سمت منطقه است—یک واقعیت بدون تغییر باقی می‌ماند: چنین حمله‌ای روایت دیرینه رژیم را تقویت خواهد کرد که درگیر یک جنگ بی‌پایان علیه یک دشمن وجودی است.

برای دولت ایران، مقابله با یک دشمن خارجی بسیار آسان‌تر از مقابله با مردم خودش است. اعتراضات داخلی انسجام درونی را تهدید می‌کند؛ جنگ، وحدت ایجاد می‌کند. مواجهه با آمریکا یا اسرائیل سناریویی است که رژیم از سال ۱۳۵۷ حامیان خود را برای آن آماده کرده است. اگر ترامپ در نهایت تهدیدات خود را عملی کند اما همچنان در شکستن ماشین سرکوب ایران ناکام بماند، باید انتظار داشته باشد که به شکلی معکوس، پایگاه رژیم را تقویت کند، که باور خواهد کرد در اعمال خشونت بیشتر علیه غیرنظامیان کشور محق است.

آنچه عجیب و بسیار نگران‌کننده است، شباهت نزدیک فضای ایران به ماه‌های قبل از حمله به عراق در سال ۱۳۸۲ است. کسانی که با حمله مخالفند، هرچه بیشتر توسط کسانی که آن را می‌خواهند—هم در داخل ایران و هم در میان دیاسپورا—نادیده گرفته می‌شوند. بسیاری، که از رژیم قاتل و سرکوبگر دولت آسیب دیده‌اند، اکنون حمله نظامی ایالات متحده را تنها راه چاره می‌بینند. دوستان و همکارانی که زمانی استدلال می‌کردند جنگ هرگز تغییر معنی‌داری به وجود نمی‌آورد، اکنون طرفدار آن شده‌اند.

با این حال، بزرگترین خطر این است که ایرانیان، در ناامیدی خود، در مسیری گام می‌نهند که خود رژیم دهه‌ها برای آن سنگ‌فرش کرده است. تصور اینکه حتی خیرخواهانه‌ترین حمله به ایران بتواند هیچ یک از اهدافی را که ایرانیان به شدت می‌خواهند—جامعه‌ای آزاد، حکومتی دموکراتیک، حاکمیت قانون—برآورده کند، دشوار است. می‌ترسم هر گامی که نتواند رژیم را از توجیه اخلاقی خشونت محروم کند، ایرانیان را عمیق‌تر به تاریکی فرو ببرد.

ایران کشوری است با حافظه‌ای طولانی از دخالت خارجی و بیزاری فرهنگی عمیق از اینکه بیگانگان سرنوشتشان را تعیین کنند. اگر امروز برخی ایرانیان آشکارا از رئیس‌جمهور آمریکا می‌خواهند حمله کند، به این دلیل نیست که تاریخ را فراموش کرده‌اند. بلکه به این دلیل است که بیش از چهار دهه سرکوب بی‌امان، هرگونه حس عاملیت یا ابزارهای یک زندگی حداقل شرافتمندانه را از آنها سلب کرده است. رژیم بخش زیادی از جامعه ایران را به سمت انتخابی بدون هیچ تضمین معتبری و بدون اطمینانی که خود ایرانیان آینده را شکل دهند، سوق داده است.