دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در حال سخنرانی در دفتر بیضی، واشنگتن دی‌سی، ژانویه ۲۰۲۶ کوین لامارک / رویترز
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در حال سخنرانی در دفتر بیضی، واشنگتن دی‌سی، ژانویه ۲۰۲۶ کوین لامارک / رویترز

بهترین فرصت آمریکا برای دگرگونی ایران: راه درست برای به کارگیری تهدیدات نظامی، فشار و حمایت از اپوزیسیون

راه درست برای به کارگیری تهدیدات نظامی، فشار و حمایت از اپوزیسیون

درباره نویسندگان

ایلان گلدنبرگ معاون ارشد و مدیر ارشد سیاست‌گذاری در جی استریت (J Street) است. او از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ به عنوان مشاور ویژه خاورمیانه معاون رئیس‌جمهور کامالا هریس و از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ به عنوان رئیس تیم ایران در دفتر وزیر دفاع در دولت اوباما خدمت کرده است.

نیت سوانسون یک عضو ارشد مقیم و مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک است. او در دولت بایدن به عنوان مدیر بخش ایران در شورای امنیت ملی و در سال ۲۰۲۵ به عنوان عضوی از تیم مذاکره‌کننده ایران در دولت ترامپ خدمت کرده است.

با بازگشت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به کاخ سفید برای دور دوم ریاست‌جمهوری، او فرصتی تاریخی برای بازتعریف بن‌بست چهل و شش ساله میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران به ارث برد. تهران در آغاز سال ۲۰۲۵ در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان انقلاب ۱۹۷۹ قرار داشت. اقتصاد آن همچنان تحت سنگینی تحریم‌های آمریکا و سوءمدیریت رنج می‌برد. شبکه نیابتی منطقه‌ای آن با سقوط بشار اسد، رهبر سوریه، و همچنین با عملیات قاطع اسرائیل علیه حزب‌الله و حماس، به طور قابل توجهی تضعیف شده بود. نارضایتی عمومی از دولت رو به افزایش بود. در نتیجه، واشنگتن اهرم فشار واقعی داشت؛ می‌توانست برای کاهش تحریم‌ها در ازای محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای ایران، توافق جدیدی را مذاکره کند؛ یا از طریق فشار و نیروی مداوم به دنبال تغییر رژیم باشد؛ یا صرفاً تهران را مهار کرده و به سایر چالش‌ها اولویت دهد.

اما ترامپ در سال اول گیج‌کننده خود، هر سه راهبرد را همزمان دنبال کرد. او سیگنال تمایل به دستیابی به توافق با تهران را داد، اما سپس به اسرائیل چراغ سبز نشان داد تا جنگی را آغاز کند که ایالات متحده نیز به آن پیوست. پس از حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در نطنز و فردو در ژوئن گذشته، او برنامه هسته‌ای ایران را "نابود شده" اعلام کرد و به نظر می‌رسید که علاقه خود را از دست داد. اکنون، به گزارش نیویورک تایمز، ترامپ در حال بررسی مداخله آمریکا در واکنش به سرکوب بی‌سابقه‌ی اعتراضاتی است که او به شعله‌ور شدنشان کمک کرده، از جمله حملات نیروهای آمریکایی در داخل ایران. این رویکرد جنون‌آمیز نتایج بسیار متناقضی را به همراه داشته است. برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران با شکست‌های معناداری مواجه شده‌اند، اما میزان شفافیت در مورد آنچه از این برنامه‌ها باقی مانده، در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد. رژیم شکننده‌تر از هر زمان دیگری در تاریخ خود است – اما این شکنندگی همزمان با سرکوب وحشیانه‌ای بوده که هزاران نفر را کشته است. هرج و مرج، خشونت گسترده و بی‌ثباتی به همان اندازه محتمل است که هرگونه انتقال قدرت منظم یا مثبت. در همین حال، خطر شعله‌ور شدن جنگ‌های متناوب در منطقه به یک وضعیت عادی جدید تبدیل شده است.

اینکه ترامپ در نهایت به مؤثرترین رئیس‌جمهور آمریکا برای ایران از زمان جیمی کارتر تبدیل شود یا صرفاً یک عامل شتاب‌دهنده بی‌ثباتی، به این بستگی دارد که آیا دولت او می‌تواند از اقدامات بداهه فراتر رود و یک راهبرد منسجم تدوین کند. یک برنامه که خویشتنداری نظامی، فشار اقتصادی و حمایت از اپوزیسیون را با دقت هماهنگ کند، در حالی که درهای راه‌حل‌های دیپلماتیک با تهران را باز نگه دارد، می‌تواند منجر به یک انتقال مدیریت‌شده از رژیم فعلی به رهبری جدید شود که به نفع مردم ایران، ایالات متحده و خاورمیانه باشد. با این حال، اگر دولت به رویکرد پراکنده خود ادامه دهد، ایالات متحده می‌تواند خود را درگیر یک رویارویی نظامی طولانی‌مدت با ایران بیابد که تنها کشور را بیشتر بی‌ثبات کرده و رنج بیشتری برای ایرانیان به بار آورد.

مردی بدون برنامه

سیاست ترامپ در قبال ایران طی سال گذشته در سه مرحله متمایز آشکار شد. مرحله اول، در اوایل سال ۲۰۲۵، ترکیبی از فشار مجدد با دیپلماسی اکتشافی بود. ترامپ رسماً کارزار تحریم‌های اقتصادی "فشار حداکثری" را بازگرداند، اما این کار را با بی‌میلی انجام داد و هرگز اجرای تحریم‌ها را در مقایسه با سال‌های پایانی دولت بایدن افزایش نداد. در ماه مارس، او نامه‌ای شخصی به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، فرستاد که در آن پیشنهاد مذاکرات مستقیم هسته‌ای را مطرح کرد. پنج دور مذاکره پس از آن برگزار شد. هر دو طرف با جدیت وارد این مذاکرات شدند، اما آن‌ها هرگز فراتر از جوّسازی پیش نرفتند. علیرغم موضع‌گیری‌های عمومی از سوی واشنگتن و تهران، هیچ کدام به توافق نزدیک نبودند. ترامپ از تقویت وجهه خود به عنوان یک معامله‌گر، صرف نظر از نتیجه، راضی بود و تهران از مذاکرات برای نشان دادن تمایل به باز بودن استفاده کرد بدون اینکه به امتیازاتی که یک توافق واقعی نیاز داشت، متعهد شود.

این وقفه دیپلماتیک ناگهان در ماه ژوئن به پایان رسید، زمانی که جنگ نیابتی ده‌ساله ایران با اسرائیل به یک درگیری مستقیم ۱۲ روزه تبدیل شد. اسرائیل حملات پیشگیرانه خود را برای متوقف کردن پیشرفت‌های هسته‌ای ایران ضروری دانست، اما عامل عمیق‌تر، حملات ۷ اکتبر حماس بود. پس از یک جنگ وحشیانه در غزه و یک کارزار موفق برای تضعیف حزب‌الله در لبنان، و همچنین دو تبادل محدود با خود ایران در سال ۲۰۲۴، اسرائیل به این نتیجه رسید که بازدارندگی تهران پوچ است. در ۱۳ ژوئن، اسرائیل به اهداف هسته‌ای و نظامی ایران حمله کرد و فرماندهان ارشد و بیش از ۹۰۰ غیرنظامی را کشت.

ایران نیز با بزرگترین حمله موشکی خود علیه اسرائیل پاسخ داد که حدود ۴۰ غیرنظامی را کشت و هزاران خانه را ویران کرد. برخلاف رؤسای جمهور قبلی که رهبران اسرائیل را از حمله به ایران بازمی‌داشتند، ترامپ پیشتر به بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، چراغ سبز برای انجام حملات را داده بود. در ۲۱ ژوئن، دولت ترامپ یک گام فراتر رفت و با حمله مستقیم به اهداف کلیدی هسته‌ای با بمب‌های سنگرشکن که اسرائیل فاقد آن‌ها بود، وارد جنگ شد. سه روز بعد، کاخ سفید آتش‌بسی را میانجی‌گری کرد. ترامپ ادعا کرد که برنامه هسته‌ای ایران "نابود شده است". نتایج واقعی این حملات یک عقب‌گرد قابل توجه برای ایران بود، اما عدم قطعیت زیادی در مورد وضعیت ذخیره اورانیوم ایران همچنان باقی است. ایران در ماه ژوئیه همکاری رسمی خود را با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پایان داد و برنامه هسته‌ای خود را برای نظارت خارجی بسیار مبهم‌تر کرد.

از دیدگاه ترامپ، جنگ ۱۲ روزه به مثابه یک پیروزی بود.

مرحله نهایی در اوایل سال ۲۰۲۶ فرا رسید، زمانی که اعتراضات در سراسر ایران پس از سال‌ها فروپاشی اقتصادی و سرکوب سیاسی آغاز شد. ترامپ تقریباً بلافاصله خود را وارد ماجرا کرد و علناً به تهران در مورد آسیب رساندن به معترضان هشدار داد و وعده حمایت داد. یک روز بعد، ایالات متحده با دستگیری نیکولاس مادورو، رهبر قدرتمند ونزوئلا، در یک عملیات مخفی، جهان را متحیر کرد. پیام به ایرانیان آشکار بود: رژیم‌ها می‌توانند سقوط کنند – و واشنگتن آماده انجام سهم خود بود.

اعتراضات اوج گرفت. سپس سرکوب آغاز شد. رسانه‌های دولتی ایران حداقل ۵۰۰۰ کشته را تأیید می‌کنند؛ به گفته خبرگزاری فعالان حقوق بشر، آمار واقعی احتمالاً بسیار بالاتر است. همانطور که در سال ۲۰۲۵ انجام داد، ترامپ در واکنش خود به شدت بین دیپلماسی و خصومت در نوسان بود. او مذاکرات هسته‌ای جدیدی را مطرح کرد، تعرفه‌های جدیدی را بر کشورهایی که با ایران تجارت می‌کردند اعمال کرد، سپس در تروث سوشال از ایرانیان خواست: "به اعتراضات ادامه دهید – نهادهایتان را تسخیر کنید!!!" در حالی که نیروهای دریایی آمریکا به سمت خلیج فارس حرکت می‌کردند، وعده داد که "کمک در راه است" با وجود اینکه هیچ برنامه‌ای برای حمایت یا محافظت از آن‌ها نداشت. زمانی که اعتراضات به اوج خود رسید و نیروهای امنیتی شروع به کشتن غیرنظامیان کردند، ارتش آمریکا هنوز به درستی در منطقه مستقر نشده بود تا حمله کند و از منافع آمریکا و شرکایش در برابر حملات تلافی‌جویانه ایران محافظت کند.

این سال پرآشوب مجموعه‌ای از تناقضات را به همراه داشته است. احتمال تغییر یا فروپاشی رژیم در ایران به اندازه سال ۱۹۷۹ بالاست، اما به همان اندازه احتمال هرج و مرج، خشونت دولتی مستمر، رنج بی‌اندازه و بی‌ثباتی نیز بالاست. ایران از نظر نظامی به اندازه یک نسل گذشته ضعیف است، اما احتمال دوره‌های دائمی درگیری بین اسرائیل و ایران، که آمریکا را نیز درگیر می‌کند، همچنان بالاست. و حتی با وجود اینکه حملات برنامه هسته‌ای تهران را به شدت کاهش داد، احتمال یک پیشرفت دیپلماتیک پایین است و ایران می‌تواند برنامه را به صورت پنهانی بازسازی کند.

چهارمین بار شانس می‌آورد؟

اشتباهات ترامپ وضعیت ناپایدار را آشفته‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر کرده است. اما او همچنان می‌تواند از این لحظه برای دنبال کردن چندین هدف دیرینه آمریکا در ایران استفاده کند: تشویق افول تدریجی (و به طور فزاینده اجتناب‌ناپذیر) جمهوری اسلامی در حالی که از خشونت‌بارترین و بی‌ثبات‌کننده‌ترین پیامدها اجتناب شود، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای، و جلوگیری از دوره‌های دائمی درگیری مستقیم بین اسرائیل و ایران.

نخستین گام باید خویشتن‌داری باشد. واشنگتن نباید تهدیدات ترامپ برای حمله به ایران در پاسخ به سرکوب معترضان را دنبال کند. در این مرحله، چنین حملاتی که هفته‌ها پس از خشونت صورت می‌گیرد، کمتر به سرنگونی رژیم و بیشتر به آرام کردن منتقدان تندرو دولت در داخل کشور مربوط خواهد بود. هیچ کس، از جمله ترامپ، ایده ای ندارد که این حملات چه تأثیری بر روحیه مقاومت‌کنندگان در برابر رژیم و کسانی که از آن حمایت می‌کنند، خواهد داشت. حملات آمریکا می‌تواند معترضان را تحریک کرده و منجر به جدایی‌هایی در میان نیروهای امنیتی شود که برای برانگیختن تغییر رژیم لازم است. اما به همان راحتی می‌تواند منجر به چرخه خشونت شود که به سرعت بخشیدن به سقوط کنترل‌نشده به هرج و مرج کمک کند. یک نتیجه نامشخص علیه یک رژیم زخمی و در تنگنا که به طور فزاینده‌ای مایل به استفاده از خشونت علیه مردم خود است، می‌تواند شرایطی را تکرار کند که منجر به جنگ داخلی سوریه شد و کشور و منطقه را بیشتر بی‌ثبات کند.

اما خویشتن‌داری به معنای عدم دخالت کامل نیست. ایالات متحده باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را برای منزوی کردن رژیم در سطح بین‌المللی و تسریع در سقوط آن تشدید کند. به عنوان مثال، اتحادیه اروپا پس از سال‌ها بحث، اخیراً تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را یک سازمان تروریستی معرفی کند و این سازمان را در کنار گروه‌هایی مانند القاعده قرار دهد. اقدام اروپا می‌تواند الگویی از انواع اقدامات قاطعی باشد که واشنگتن اکنون باید متحدان را به انجام آن ترغیب کند. سرکوب وحشیانه اعتراضات توسط تهران، چشم‌انداز اصلاحات تدریجی از طریق تعامل با رژیم را به شدت کاهش داده است. این امکان ممکن بود یک دهه پیش وجود داشته باشد، زمانی که بسیاری از مردم ایران هنوز خواهان اصلاح رژیم و جشن گرفتن برجام، توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، بودند. اما پس از خروج دولت اول ترامپ از برجام، سال‌ها تشدید تنش، و تصمیم رژیم برای قتل‌عام مردم خود، این مسیر محدود شده است. جمهوری اسلامی یک دولت سرکش است که به احتمال زیاد در یک مارپیچ مرگ قرار دارد.

مهار و فشار بسیار هوشمندانه‌تر از بداهه‌پردازی سال گذشته است.

با این حال، اگر در حال حاضر جایی برای دیپلماسی وجود دارد، ترامپ باید از فرصت استفاده کند تا یک درک محدود و معاملاتی با تهران را دنبال کند. در ازای عدم انجام حملات بیشتر، او باید از ایران بخواهد که به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه بازگشت به کشور را بدهد و حداقل شفافیت حداقلی را در مورد آنچه از برنامه هسته‌ای باقی مانده است، بازگرداند.

واشنگتن همچنین باید با دقت و صبوری از اپوزیسیون ایران حمایت کند. به جای یک دولت مطیع که مایل به پذیرش خواسته‌های آمریکا باشد، ایالات متحده باید به دنبال دولتی در ایران باشد که سیاست خارجی ایران را به طور اساسی تغییر دهد و به حقوق مردم خود احترام بگذارد. بنابراین، دولت ترامپ باید اپوزیسیون را تشویق کند تا فضای لازم برای جدایی‌ها و اصلاحات در دوران پس از خامنه‌ای را فراهم کند و به جای اولویت دادن به هر گروه یا شخصیت خاصی، وحدت را در بین جناح‌های داخل ایران و در میان دیاسپورا ترویج دهد.

ایالات متحده همچنین باید نقش منطقه‌ای ثبات‌بخش ایفا کند. ترامپ می‌تواند از محبوبیت چشمگیر خود در اسرائیل برای مهار نتانیاهو استفاده کند و روشن سازد که ایالات متحده از حمله حمایت نمی‌کند، در حالی که به سرعت ممکن است با اسرائیل برای تکمیل مجدد توانایی‌های دفاع موشکی خود که هنوز به طور کامل از جنگ ژوئن بازسازی نشده‌اند، همکاری کند. واشنگتن باید با اسرائیل و شرکای خلیج فارس خود برای ایجاد کانال‌های ارتباطی قابل اعتماد با تهران همکاری کند تا از محاسبات غلط، مانند بحران نزدیک که تنها با ارتباطات پنهان از طریق روسیه و در پی رزمایش‌های موشکی ایران در دسامبر گذشته دفع شد، جلوگیری شود.

راهبرد مهار و فشار بسیار هوشمندانه‌تر است – و احتمال خشونت گسترده را به مراتب کمتر می‌کند – تا بداهه‌پردازی سال گذشته. اگر به طور مداوم دنبال شود، بهترین شانس را برای یک انتقال رهبری مدیریت‌شده در تهران به جای انتقالی که ناشی از جنگ منطقه‌ای یا فروپاشی داخلی باشد، ارائه می‌دهد. اگر ترامپ بتواند چنین انتقالی را به ارمغان آورد، ممکن است بتواند لقب خودساخته "صلح‌ساز ارشد" را به دست آورد.