تصویری از صحنه تجمع یا اعتراض عمومی، مرتبط با موضوع ناآرامی‌ها در ایران.
تصویری از صحنه تجمع یا اعتراض عمومی، مرتبط با موضوع ناآرامی‌ها در ایران.

ریشه‌های ناآرامی‌های کنونی ایران در انقلاب ۱۳۵۷

ناآرامی‌های اخیر در ایران، که سومین اعتراضات گسترده مردمی در شش سال گذشته است، رژیم تئوکراتیک را زخمی اما نه از پا افتاده، بر جای گذاشته است.

ایران با چنین ناآرامی‌هایی بیگانه نیست. در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹)، شرایط مشابهی منجر به انقلاب ایران شد. با این حال، ایرانیان به زودی از اینکه انقلاب وعده‌های داده شده را محقق نکرد، ناامید شدند. بنابراین، در حالی که ایدئولوژی انقلاب فروپاشید، رژیم همچنان در قدرت باقی ماند.

برای درک این موضوع، باید به ظهور ایران نوین بازگردیم.

تصویری از محمد مصدق, نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک ایران.
محمد مصدق، اولین نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک ایران.
تانک‌ها در خیابان‌های تهران در سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶)، در دوره‌ای از ناآرامی‌های سیاسی یا حضور نظامی.
تانک‌ها در خیابان‌های تهران، سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶).
ویکی‌کامانز

دموکراسی یا سلطنت – انتخاب چه کسی است؟

ناآرامی‌های مردمی اخیر، بازتاب‌دهنده تمایل مردم ایران به خودمختاری، آزادی و پیشرفت است. مبارزه برای خودمختاری به اواخر قرن نوزدهم و ظهور انقلاب مشروطه ایران بازمی‌گردد.

در سال ۱۲۸۵ (۱۹۰۶)، این تلاش منجر به اجبار شاه قاجار برای وضع قانون اساسی و ایجاد یکی از اولین پارلمان‌ها در جهان اسلام شد.

بعدتر، در پیامدهای پرآشوب جنگ جهانی اول، شاه محمدرضا پهلوی با یک کودتای نظامی، ایران نوین را پایه‌گذاری کرد. او یک رهبر خودکامه بود که با روند دهه‌های ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ شمسی (۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی) مطابقت داشت. در همان زمان، او همچنین تلاش کرد تا ایران را با یک سری اصلاحات و توسعه‌ها مدرنیزه کند.

در طول جنگ جهانی دوم، پهلوی با حمله متفقین (انگلیس و شوروی) به ایران در سال ۱۳۲۰ (۱۹۴۱) از سلطنت خلع شد. ایران از نظر ژئوپلیتیکی بسیار مهم بود – برای جنگ در روسیه علیه نازی‌ها و اقیانوس هند علیه ژاپنی‌ها – با عرضه مداوم و آزاد نفت برای ماشین جنگی بریتانیا.

این اهمیت پس از جنگ کاهش نیافت. اکنون، جنگ سرد بر ژئوپلیتیک حاکم بود و کشورهای مسلمان خود را در میانه آن یافتند. ایران و ترکیه کشورهای کلیدی بودند که تلاش‌های توسعه‌طلبانه شوروی کمونیست در آنها تشدید شده بود.

در پاسخ، ایالات متحده آمریکا از هر دو کشور با حمایت اقتصادی و سیاسی در ازای عضویت آنها در بلوک دموکراتیک غربی حمایت کرد. ترکیه و ایران این حمایت را پذیرفتند و به ترتیب در سال‌های ۱۳۲۹ (۱۹۵۰) و ۱۳۳۰ (۱۹۵۱) دموکراتیک شدند.

بعدتر در سال ۱۳۳۰ (۱۹۵۱)، جبهه ملی محمد مصدق اولین دولت منتخب دموکراتیک ایران شد. مصدق رهبری مدرن، سکولار و پیشرو بود که توانست حمایت گسترده نخبگان سکولار و علمای ایران را به دست آورد.

او با افزایش نارضایتی عمومی از سلطنت پهلوی و خشم رو به رشد ایرانیان از بهره‌برداری بریتانیا از میادین نفتی خود یاری شد. ایرانیان تنها ۲۰ درصد از سود را دریافت می‌کردند.

مصدق گامی جسورانه برای رسیدگی به این مسئله با ملی کردن شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) برداشت. این اقدام به نفع او تمام نشد، زیرا تحریم‌های اقتصادی بریتانیا و آمریکا را به دنبال داشت که اقتصاد ایران را فلج کرد.

در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳)، بار دیگر، حق تعیین سرنوشت از مردم ایران سلب شد. دولت مصدق در یک کودتای نظامی سازماندهی شده توسط CIA و سازمان اطلاعات بریتانیا سرنگون شد. شاه به قدرت بازگردانده شد و شرکت نفت انگلیس و ایران به BP (بریتیش پترولیوم) تبدیل شد، با تقسیم ۵۰-۵۰ سود.

این مداخله پیام ناخواسته‌ای را ارسال کرد که یک دولت منتخب دموکراتیک در صورت عدم تطابق با منافع غرب، سرنگون خواهد شد. این روایت همچنان گفتمان غالب فعالان اسلام‌گرا امروزه، در ایران و فراتر از آن است.

گرافیکی که نتایج نظرسنجی درباره هویت مذهبی در ایران را نشان می‌دهد.
گرافیکی که نتایج نظرسنجی درباره هویت مذهبی در ایران را نشان می‌دهد.

انقلاب اسلامی

بین سال‌های ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) و ۱۳۵۶ (۱۹۷۷)، شاه به شدت بر آمریکا تکیه کرد تا ارتش و جامعه ایران را مدرنیزه کرده و اقتصاد را از طریق آنچه «انقلاب سفید» نامید، متحول سازد.

اما این اقدامات هزینه‌های سنگینی داشت. ثروت به طور نابرابر توزیع شد و طبقه بزرگی از دهقانان به مراکز شهری مهاجرت کردند. اقتصاد نتوانست با رشد جمعیت، شهرنشینی بی‌برنامه و فقدان یک اقتصاد باز همگام شود.

پس از چشیدن طعم دموکراسی برای مدت کوتاهی در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ (۱۹۵۱-۱۹۵۳)، بسیاری از ایرانیان خواهان حقوق دموکراتیک و پیشرفت اقتصادی بودند. این خیزش منجر به سرکوب سیاسی گسترده مخالفان شد.

علمای دینی ناامید، مانند آیت‌الله روح‌الله خمینی، از تحمیل سبک زندگی غربی از بالا به پایین نگران بودند و معتقد بودند که اسلام به طور کامل از جامعه حذف می‌شود.

در یک مصاحبه در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) با یک برنامه خبری آمریکایی، خمینی رژیم شاه را به عنوان رژیمی توصیف کرد که ایرانیان را از استقلال و آزادی محروم کرده است و اظهار داشت که «ما استقلال واقعی نداریم، رنج می‌بریم [...] ما آزادی مردممان را می‌خواهیم.»

وعده‌هایی که انقلاب داد اما نتوانست به آنها عمل کند

طعنه‌آمیز است که معترضان ایرانی تقریباً همین حرف‌ها را درباره رژیم کنونی که توسط خمینی ایجاد شده است، می‌گویند: اینکه این رژیم علت رنج و فقدان آزادی‌های آنهاست.

انقلاب وعده استقلال واقعی، آزادی، نظم اجتماعی و سیاسی اسلامی‌تر، و رفاه اقتصادی بیشتر را داد. عدم تحقق این وعده‌ها، در قلب ناآرامی‌های مردمی امروز ایران قرار دارد.

انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به همسویی استراتژیک ایران با آمریکا و غرب پایان داد و به دهه‌ها انزوا سیاسی و اقتصادی منجر شد. در حالی که جمهوری اسلامی موضع ایدئولوژیک خود یعنی «نه شرقی نه غربی» را حفظ کرد، تحریم‌های پایدار غرب به تدریج ایران را به روسیه و چین نزدیک‌تر کرد.

۴۵ سال حاکمیت یک رژیم تئوکراتیک، به همان اندازه یا حتی بیشتر از حکومت شاه، سرکوبگرانه بوده است. آزادی‌ها و حقوق مردم به طور قابل توجهی پسرفت کرده‌اند. در حالی که کدهای پوشش عمومی سخت‌گیرانه برای زنان در قانون باقی مانده و همچنان اجرا می‌شوند – گاهی اوقات به شدت، همانطور که در اعتراضات سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲) پس از مرگ مهسا امینی دیده شد – انطباق با گذشت زمان کاهش یافته است و بسیاری از زنان در مراکز اصلی شهری مرزها را جابجا می‌کنند.

مهمترین فرض اسلام‌گرایی – یعنی مذهبی‌تر کردن جامعه از طریق قدرت سیاسی – نیز شکست خورده است. تقریباً دو سوم ایرانیان امروز پس از انقلاب ۱۳۵۷ به دنیا آمده‌اند. با این حال، یک نظرسنجی گمان در سال ۱۳۹۹ (۲۰۲۰) نشان داد که اسلام‌سازی دولتی، جامعه‌ای مذهبی‌تر ایجاد نکرده است. به نظر می‌رسد شناسایی با دین سازمان‌یافته، به ویژه در میان جوانان، کاهش یافته است.

خمینی و حامیانش وعده رفاه اقتصادی و پایان دادن به شکاف بین فقیر و غنی را دادند. امروز، اقتصاد ایران در وضعیت نامناسبی قرار دارد، علیرغم درآمدهای نفتی که آن را از آستانه فروپاشی دور نگه داشته است. مردم از نرخ‌های بالای بیکاری، ابرتورم و تحریم‌های بی‌‌پایان ناراضی هستند. آنها امید کمی به بهبود وضعیت اقتصادی کشور دارند.

در نتیجه، ایرانیان امید خود را به توانایی نخبگان حاکم برای تضمین آینده‌ای روشن‌تر از دست داده‌اند.

گروه بزرگی از زنان در ایران در حال اعتراض، برخی بدون روسری، در طول اعتراضات مهسا امینی.
در سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲) اعتراضات گسترده‌ای در ایران بر سر مرگ مهسا امینی صورت گرفت.
STR/EPA/AAP

آیا رژیم تئوکراتیک به زودی فرو خواهد پاشید؟

پس، ایدئولوژی اصلی انقلاب فروپاشیده است. اما خود رژیم چطور؟

برای فروپاشی هر رژیمی، از جمله رژیم کنونی در ایران، چهار نیرو و عامل کلیدی، یا ترکیبی از آنها، باید نیروی کافی اعمال کنند: اعتراضات گسترده مردمی، کودتای نظامی، مداخلات خارجی و تفرقه در میان نخبگان حاکم.

ایران در ۴۰ سال گذشته شاهد اعتراضات گسترده زیادی بوده است. در حالی که اینها منجر به سرنگونی رژیم نشدند، اما فراوانی آنها در حال افزایش است.

اعتراضات آبان ۱۳۹۸ (نوامبر ۲۰۱۹)، که با افزایش ناگهانی قیمت سوخت آغاز شد، به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت. اعتراضات ۱۴۰۱-۱۴۰۲ (۲۰۲۲-۲۰۲۳)، که با مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد شعله‌ور شد، تحت شعار «زن، زندگی، آزادی» به یک جنبش پایدار در سراسر کشور تبدیل گشت. اخیراً، اعتراضات ۱۴۰۴-۱۴۰۵ (۲۰۲۵-۲۰۲۶) عمدتاً توسط یک رکود اقتصادی شدید هدایت شده‌اند.

اما اعتراضات برای فروپاشی رژیم کافی نیستند. آنها معمولاً با قطعی سراسری اینترنت و سرکوب‌های خشونت‌آمیز مواجه می‌شوند که منجر به صدها کشته می‌گردد. این اتفاق در ناآرامی‌های اخیر نیز تکرار شد، با تعداد کشته‌شدگان که حداقل به ۵۰۰۰ نفر رسید.

مداخلات بین‌المللی

ایران دهه‌هاست تحت تحریم‌های اقتصادی گسترده قرار دارد، با این حال این تحریم‌ها نتوانسته‌اند تغییرات سیاسی عمده‌ای ایجاد کنند یا چنگ جمهوری اسلامی بر قدرت را تضعیف نمایند. پس از انقلاب، عراق – با حمایت سیاسی و مادی ایالات متحده آمریکا و متحدانش – در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) به ایران حمله کرد تا رژیم جدید را پیش از تثبیت شدن، مهار کرده و احتمالاً سرنگون کند. پس از هشت سال جنگ ویرانگر، این تلاش نیز در براندازی جمهوری اسلامی ناکام ماند.

کشورهای دیگر در گذشته مداخلات نظامی کوتاهی را آغاز کرده‌اند، آخرین مورد توسط ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵) که مقر ارتش و تأسیسات هسته‌ای را هدف قرار داد. این مداخلات نیز به تغییر رژیم منجر نشدند.

به نظر می‌رسد هر چیزی کمتر از یک جنگ تمام‌عیار یا تهاجم زمینی، بعید است که منجر به تغییر رژیم در ایران شود. و ما از تجربه عراق و افغانستان می‌دانیم که چنین مداخلاتی سرانجامی خوش ندارند.

آیا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌تواند کودتا کند؟ این امر بسیار بعید به نظر می‌رسد. سپاه پاسداران از نظر ساختاری برای حفظ و بازسازی سیستم از درون، نه براندازی آن، جهت‌گیری شده است. سپاه به عنوان یک نیروی موازی برای جلوگیری از کودتا ایجاد شد و عمداً تکه‌تکه، با لایه‌های متعدد سلسله‌مراتب فرماندهی و وفاداری عمودی به رهبر عالی، حفظ شده است، که اقدام یکپارچه را بسیار دشوار می‌کند.

سپس، پتانسیل برای کشمکش رهبری در درون خود رژیم وجود دارد. در حال حاضر، این یک عامل نیست، اما اگر آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی سالخورده، درگذرد، ممکن است به زودی تبدیل به یک عامل شود.

خامنه‌ای، که در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹) جانشین خمینی شد، طولانی‌ترین دوره رهبری در ایران را دارد. قدرت او ناشی از حضور در انقلاب اولیه، کسب احترام در میان رهبری و حامیان در دولت است.

او ۸۶ ساله است و مشکلات سلامتی دارد. وقتی او برود، بسیاری برای این نقش رقابت خواهند کرد. هر کسی که رهبر شود، احتمالاً کسانی را که از دیگران حمایت کرده‌اند، تصفیه خواهد کرد که منجر به آزار و اذیت سیاسی و بی‌ثباتی در رأس حکومت می‌شود.

پیش‌بینی زمان و چگونگی فروپاشی جمهوری اسلامی کنونی بسیار دشوار است. ایران ممکن است به همین منوال ادامه دهد، اما با گذشت زمان معتدل‌تر شود. چنین مسیری بیشتر از طریق ادغام بیشتر با جامعه بین‌المللی، و نه انزوای مداوم از طریق تحریم‌ها، احتمال وقوع دارد.

واقعیت‌های سخت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی توانایی عجیبی در آزمایش و نرم کردن ایدئولوژی‌ها دارند. اگر رژیم سرسخت و ناخواهان به تکامل باقی بماند، تغییر ناگزیر است و احتمالاً در کم‌انتظارترین لحظه رخ خواهد داد.