پرزیدنت ترامپ در حال سخنرانی در اولین نشست «هیئت صلح» در واشینگتن در روز پنجشنبه. اعتبار عکس: تیرنی ال. کراس/نیویورک تایمز
پرزیدنت ترامپ در حال سخنرانی در اولین نشست «هیئت صلح» در واشینگتن در روز پنجشنبه. اعتبار عکس: تیرنی ال. کراس/نیویورک تایمز

در حالی که ترامپ حمله به ایران را بررسی می‌کند، از ارائه دلایل روشن برای چرایی و زمان آن خودداری می‌کند

کمتر پیش آمده است که ایالات متحده در دوران مدرن، برای انجام یک اقدام جنگی بزرگ، با چنین توضیحات اندک و بحث عمومی ناچیزی آماده شود.

زمانی که پرزیدنت جورج دبلیو بوش شروع به آماده‌سازی کشور برای حمله به عراق کرد، در سراسر کشور سفر می‌کرد و این استدلال را مطرح می‌کرد که دولت صدام حسین و تسلیحات آن، تهدیدی غیرقابل قبول برای ایالات متحده هستند.

او در شبی از اکتبر ۲۰۰۲ در پایانه اتحادیه سینسیناتی، هشدار داد که عراق می‌تواند «هر روزی» با سلاح‌های شیمیایی یا بیولوژیکی به ایالات متحده حمله کند. او فوریت آن لحظه را با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه کرد و اعلام نمود که هیچ کاری نکردن «پرخطرترین گزینه از میان همه گزینه‌هاست.»

بسیاری از استدلال‌های آقای بوش، بر اساس اطلاعات گزینشی و در برخی موارد ادعاهای کاملاً نادرست، خیال‌پردازانه از آب درآمدند. جنگی که به دنبال آن آمد، اکنون از سوی بسیاری از مورخان یکی از جدی‌ترین اشتباهات استراتژیک آمریکا در دوران مدرن به شمار می‌رود.

اما اگر آقای بوش یک پرونده دروغین ساخت، پرزیدنت ترامپ، که با تصمیم‌گیری در مورد انجام دومین حمله نظامی بزرگ به ایران در کمتر از یک سال روبروست، تقریباً هیچ پرونده‌ای نساخته است.

با حضور دو گروه ناو هواپیمابر و ده‌ها جت جنگنده، بمب‌افکن و هواپیمای سوخت‌رسان که اکنون در فاصله قابل دسترسی از ایران جمع شده‌اند، آقای ترامپ تهدید به حمله‌ای دیگر می‌کند. او این کار را بدون ارائه ارزیابی‌هایی درباره فوریت تهدید یا هرگونه توضیحی درباره اینکه چرا پس از ادعای «نابود شدن» سایت‌های هسته‌ای که هدف قرار داده بود، نیاز به حمله دوباره دارد، انجام می‌دهد.

اگرچه آقای ترامپ عمدتاً روی برنامه تسلیحات هسته‌ای متمرکز است، اما در لحظات مختلف، او و دستیارانش طیفی از دلایل دیگر را برای اقدام نظامی ذکر کرده‌اند: محافظت از معترضانی که نیروهای ایرانی ماه گذشته هزاران نفر از آن‌ها را کشتند، نابودی زرادخانه موشک‌هایی که ایران می‌تواند برای حمله به اسرائیل استفاده کند و پایان دادن به حمایت تهران از حماس و حزب‌الله.

سپس این سوال مطرح می‌شود که آیا نیروی نظامی، همان ابزاری که آقای ترامپ به سرعت به آن متوسل می‌شود، اصلاً می‌تواند به این اهداف دست یابد؟ بیشتر اورانیوم با غنای نزدیک به بمب ایران از حمله قبلی در ماه ژوئن دفن شده است. و مشخص نیست که حملات هوایی چگونه می‌توانند فوراً به معترضان در سراسر کشور کمک کنند یا ایران را متقاعد کنند که تأمین مالی ترور را متوقف کند.

آقای ترامپ هرگز اهداف خود را به طور پیوسته توصیف نکرده است، و وقتی درباره آن‌ها صحبت می‌کند معمولاً در هاله‌ای از اظهارنظرهای کوتاه و بی‌مقدمه است. رئیس‌جمهور هیچ سخنرانی برای آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا برای حمله به کشوری با حدود ۹۰ میلیون نفر جمعیت انجام نداده و از کنگره نیز تاییدی نخواسته است. او توضیح نداده است که چرا این لحظه را برای رویارویی با ایران انتخاب کرده است، به جای مثلاً کره شمالی، که در سال‌های پس از مذاکرات شکست خورده آقای ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، زرادخانه هسته‌ای خود را طبق برآوردهای اطلاعاتی آمریکا به ۶۰ یا بیشتر کلاهک گسترش داده و در تلاش است تا نشان دهد که می‌توانند به ایالات متحده برسند.

استراتژی امنیت ملی آقای ترامپ حتی یک بار هم به کره شمالی اشاره نکرد.

و هنگامی که بر ایران فشار می‌آید، آقای ترامپ به طور منظم از پاسخ به این سوال که آیا تغییر رژیم هدف واقعی اوست طفره می‌رود و نامشخص می‌گذارد که چه نوع وضعیت نهایی را دنبال می‌کند — به جز ایرانی که هرگز نتواند به سلاح هسته‌ای دست یابد.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه او، در پاسخ به این سوال در شهادتی در اواخر ژانویه، اعتراف کرد که مجبور کردن ایران به تغییر رهبری — کاری که سیا آخرین بار در سال ۱۹۵۳ انجام داد — «بسیار پیچیده‌تر» از عملیاتی خواهد بود که ایالات متحده برای برکناری نیکولاس مادورو به عنوان رئیس‌جمهور ونزوئلا انجام داد.

او به سناتورها گفت: «شما در مورد رژیمی صحبت می‌کنید که برای مدت بسیار طولانی در قدرت است. بنابراین این نیاز به تفکر بسیار دقیق دارد، اگر چنین وضعیتی هرگز پیش بیاید.»

به ندرت در دوران مدرن ایالات متحده برای انجام یک اقدام جنگی بزرگ با چنین توضیحات اندک و بحث عمومی ناچیزی آماده شده است. همانطور که آقای ترامپ اولین نشست «هیئت صلح» را در کاخ سفید برای بحث در مورد بازسازی غزه تشکیل داد، به طور خلاصه به موضوع اقدام قریب‌الوقوع در ایران اشاره کرد و تنها مبهم‌ترین اهداف را توصیف کرد.

او گفت: «آنها نمی‌توانند به تهدید ثبات کل منطقه ادامه دهند و باید به توافق برسند.» وی بدون توصیف دامنه آن توافق، ادامه داد: «اگر به آن توافق نرسند، اتفاقات بدی خواهد افتاد.» و سپس به موضوع غزه بازگشت.

البته، تفاوت‌های بزرگی با حمله به عراق وجود دارد. همانند ونزوئلا، آقای ترامپ حمله زمینی را متصور نیست. این امر از انتقادهای غالباً مطرح شده توسط پایگاه هواداری «مَگا» او مبنی بر اینکه آقای ترامپ در حال به خطر انداختن یک «جنگ ابدی» دیگر است، جلوگیری می‌کند. محاسبات آقای ترامپ به وضوح این است که پایگاه هواداری او بمباران‌ها را تحمل خواهد کرد، که قدرت بی‌رقیب نیروهای آمریکایی برای نابودی از راه دور را نشان می‌دهد، مادامی که خطر برای جان آمریکایی‌ها محدود باشد.

و در ابتدای حمله به عراق، آقای بوش از حمایت تعداد زیادی از متحدان غربی، از جمله بریتانیا، برخوردار بود. آخر هفته قبل از حمله به عراق، آقای بوش در آزور با نخست‌وزیر تونی بلر از بریتانیا و رهبران اسپانیا و پرتغال دیدار کرد تا آخرین اولتیماتوم را به آقای حسین صادر کند و برای عراقی برنامه‌ریزی کند که «کامل، آزاد و در صلح» باشد، با ذخایر نفتی‌اش که برای مردم عراق محافظت می‌شود.

اما در این مورد، به نظر می‌رسد هیچ یک از متحدان به جز اسرائیل، به ایالات متحده در برنامه‌ریزی نظامی ملحق نمی‌شوند. نخست‌وزیر بریتانیا، کیر استارمر، روز سه‌شنبه با آقای ترامپ مکالمه تلفنی داشت و بر اساس گزارش تایمز لندن، آقای استارمر از دادن اجازه به آقای ترامپ برای استفاده از تأسیسات هوایی بریتانیا در پایگاه دیگو گارسیا در اقیانوس هند یا ایستگاه نیروی هوایی سلطنتی در گلاسترشایر برای انجام هرگونه عملیات علیه ایران خودداری کرد. مقامات بریتانیایی این گزارش را تأیید یا تکذیب نکردند، اما روز بعد، آقای ترامپ علیه توافق قریب‌الوقوع بریتانیا برای اجاره ۱۰۰ ساله پایگاه دیگو گارسیا حمله‌ای شدید را آغاز کرد.

حداقل بریتانیایی‌ها از برنامه‌های آقای ترامپ مطلع بودند. مقامات ارشد نمایندگی چندین کشور از نزدیک‌ترین متحدان ناتو ایالات متحده در کنفرانس امنیتی مونیخ در آخر هفته گذشته گفتند که تقریباً هیچ جزئیاتی از برنامه‌های آمریکا از واشینگتن دریافت نکرده‌اند. آنها به شرط ناشناس ماندن برای توصیف مسائل حساس نظامی صحبت کردند.

چندین نفر از آنها تردید عمیق خود را در مورد اینکه ایالات متحده می‌تواند استدلالی قانع‌کننده برای لزوم اقدام نظامی ارائه دهد، ابراز کردند.

در واقع، آقای ترامپ ممکن است یکی از اولین قوانین «دکترین پاول»، یعنی درس‌های برگرفته از جنگ ویتنام و توسعه یافته توسط کالین پاول زمانی که رئیس ستاد مشترک ارتش بود، را نادیده بگیرد.

رابرت اس. لیتواک، دانشمند علوم سیاسی در دانشگاه جورج واشنگتن که به طور گسترده درباره مذاکرات با ایران نوشته است، گفت: «جوهر توافق پس از ویتنام در مورد استفاده از زور این است که هدف سیاسی باید به وضوح بیان شود.» وی افزود: «با ایران، ترامپ دوباره با ارائه دلایل متعدد برای این اقدام نظامی پیشگیرانه، از عدم اشاعه تا حمایت از معترضان تا تغییر رژیم، این توافق را زیر پا می‌گذارد.»

در مذاکراتی که آخرین بار سه‌شنبه در ژنو برگزار شد، دو مذاکره‌کننده اصلی آقای ترامپ — استیو ویتکوف و جرد کوشنر — در حال فشار بر کشور برای دست کشیدن دائمی از هرگونه توانایی برای غنی‌سازی اورانیوم هستند. ایرانی‌ها، به گفته مقامات آشنا با مذاکرات، می‌گویند که مایلند تولید مواد هسته‌ای را شاید برای یک دهه به حالت تعلیق درآورند، اما از رها کردن آنچه که حق خود برای غنی‌سازی مواد هسته‌ای تحت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) می‌دانند، خودداری می‌کنند. ایران یکی از امضاکنندگان این پیمان است.

همچنین مشخص نیست که آیا ایرانی‌ها اجازه بازرسی‌های واقعاً جامع توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، نهاد نظارتی هسته‌ای سازمان ملل، را خواهند داد یا خیر.

برای آقای ترامپ، آستانه توافق جامع بالاست. او باید نشان دهد که هر توافقی که در دو هفته آینده به دست آورد، به مراتب بهتر از آن چیزی است که پرزیدنت باراک اوباما در دو و نیم سال مذاکره فشرده به دست آورد.

در طول اولین کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری خود در سال ۲۰۱۶، آقای ترامپ به شدت از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ بین ایران و دولت اوباما انتقاد کرد و اعلام نمود که در طول مذاکرات از اتاق خارج می‌شد. در سال ۲۰۱۸، او از این توافق خارج شد و آن را «بدترین توافق تاریخ» نامید.

اما اکنون او در نوعی بن‌بست دیپلماتیک قرار گرفته است. او تحت فشار است تا نشان دهد هر توافق جدیدی که به آن دست یابد، فراتر از توافق ۲۰۱۵ است. اما ایرانی‌ها مقاومت می‌کنند و ممکن است زمان کافی برای یافتن راه حلی میانی را نداشته باشند.

سپس این سوال مطرح می‌شود که آیا آقای ترامپ به دلیل امتناع ایران از محدود کردن تعداد و برد موشک‌هایش، یا کاهش سرکوب معترضان، خطر جنگ با ایران را می‌پذیرد. آقای ترامپ در روزهای اخیر درباره هیچ یک از این مسائل صحبت نکرده است، اما اگر توافقی را امضا کند که به موشک‌ها نپردازد، به نظر می‌رسد اسرائیل را فروخته است. اگر او ترتیبات هسته‌ای را امضا کند که مانع از شلیک نیروهای امنیتی ایران به معترضان نشود، نسل‌هایی از ایرانیان را که ایالات متحده را آخرین امید خود برای گشودن کشور می‌دانند، رها خواهد کرد.

و سپس نفوذ نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو از اسرائیل وجود دارد، که آقای ترامپ را تحت فشار قرار داده است تا رژیم ایران را برای همیشه به پایان برساند.

جان او. برنان، مدیر سیا در زمان اوباما طی مذاکرات ۲۰۱۵، گفت: «نتانیاهو تقریباً به طور قطع به او می‌گوید که همانطور که در ونزوئلا موفق بود، نامش برای دهه‌ها در منطقه به خاطر سرنگونی رژیم ایران مورد احترام قرار خواهد گرفت.»

او ادامه داد: «همه موافقند که رژیم ایران یک مشکل است. اما این به شما راه حل را نمی‌گوید. و این ایده که سرنگونی رژیم مشکل را حل خواهد کرد، استدلالی پوچ است.»