مأموریت نجات افسر سیستمهای تسلیحاتی (WSO) اف-۱۵ئی (F-15E) گمشده در ایران، پس از سرنگونی جنگندهاش، یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین عملیاتهایی بود که ارتش ایالات متحده میتوانست انجام دهد. این نوع عملیاتها میتوانند اشکال مختلفی داشته باشند. در این مورد، قبل از اینکه افسر سیستمهای تسلیحاتی سرانجام از شکاف کوهستانی که در آن پنهان شده بود، نجات یابد، یک نقطه پیشرفته تسلیح و سوختگیری (FARP) در عمق خاک دشمن باید به سرعت راهاندازی و ایمن میشد تا بتواند به عنوان یک منطقه عملیاتی برای هواپیماها، تجهیزات و نیروهای شرکتکننده در مأموریت عمل کند. این دقیقاً همان نوع مأموریتی است که نیروهای عملیات ویژه ایالات متحده به طور گسترده برای آن آموزش میبینند.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نحوه راهاندازی و عملیات چنین FARP، با کایل رمپفر (Kyle Rempfer)، یک هوانورد سابق اسکادران تاکتیکهای ویژه (STS) که در افغانستان و عراق خدمت کرده است، تماس گرفتیم. واحدهای STS گروهی نخبه از نیروهای عملیاتی هستند که برای کنترل هواپیماها در آسمان، از جمله از فرودگاههایی که در عمق مناطق مورد مناقشه ایجاد میکنند، و هدایت قدرت هوایی به سمت دشمن، در میان وظایف دیگر، از جمله نجات پرسنل محبوس در پشت خطوط دشمن، کار میکنند. آنها اغلب با واحدهای عملیات ویژه، مانند یگان ویژه نیروی دریایی (SEALs)، نیروی دلتا (Delta Force) و تکاوران (Rangers)، همکاری میکنند تا مهارتهای منحصر به فرد خود را به مأموریتهایشان بیاورند.
رمپفر، یک روزنامهنگار و همکار سابق نویسنده در Military Times، دیدگاههای منحصر به فردی را در مورد این فرآیند، به عنوان کسی که برای این مأموریتها آموزش دیده است، ارائه داد.
برخی از پرسشها و پاسخها برای وضوح بیشتر ویرایش شدهاند.
س: هنگامی که خبر سرنگونی یک هواپیما در عمق خاک دشمن منتشر میشود، در سطح اسکادران تاکتیکهای ویژه چه اتفاقی میافتد؟
ج: در این مرحله از عملیات، تیمهای تاکتیکهای ویژه نیروی هوایی – که متشکل از کنترلکنندههای نبرد (CCT) و نجاتگرهای هوابرد (PJs) هستند – دهها باند پرواز و فرودگاه صحرایی ایرانی را که میتوان از آنها برای مناطق فرود یا مناطق پرتاب در خط مقدم استفاده کرد، شناسایی یا بررسی کردهاند. حتی اگر CCTها پا به این سایتها نگذاشته باشند، تصاویر ماهوارهای از مکانها را جمعآوری کرده و با استفاده از ابزارهایی مانند اتوکد (AutoCAD)، یک نرمافزار نقشهبرداری، ابعاد یک فرودگاه را ترسیم کرده و نوع هواپیمایی را که میتواند در آنجا فرود آید، شناسایی کردهاند. آیا این یک سایت است که فقط برای یک هواپیمای سبک با برخاست و فرود کوتاه (STOL) کار میکند، یا میتوانیم چیزی بزرگتر مانند یک سی-۱۷ (C-17) را فرود آوریم؟ این نوع سوالات در ذهن آنها است. و از آنجا که به نظر میرسد این اتفاق در نزدیکی تأسیسات هستهای اصفهان رخ داده است، میتوان فرض کرد که تاکتیکهای ویژه از زمان شروع این جنگ، و شاید خیلی قبلتر، در حال بررسی مناطق فرود در آن منطقه بودهاند.
برای این مأموریت، تیم تاکتیکهای ویژه فقط به مکانی برای فرود دو هواپیمای MC-130J کاماندو II نیاز داشتند. این هواپیماها برای نفوذ و خروج نیروهای عملیات ویژه به مناطق دورافتاده و از آنها طراحی شدهاند، بنابراین یک باند کشاورزی که برای هواپیماهای سمپاش در نظر گرفته شده بود، از نظر ابعاد مناسب بود. اما در روی زمین، استحکام خاک ممکن است برای فرودهای مکرر کافی نباشد، یا شاید آب و هوای اخیر منطقه را فرسایش داده یا آن را گلآلود کرده باشد. این میتواند تأثیر داشته باشد، و ابزارهایی مانند نفوذسنجهای مخروطی دینامیک وجود دارند که تیمهای تاکتیکهای ویژه برای ارزیابی استحکام خاک استفاده میکنند. آنها از این ابزارها و مجموعهای از ابزارهای دیگر برای شناسایی فرودگاهها در اطراف مناطق احتمالی درگیری در آفریقا، شمال عراق، سوریه و غیره استفاده کردهاند، اما با توجه به امنیت شدید در ایران، این کار احتمالاً از قبل امکانپذیر نبوده است. بنابراین، استحکام خاک ممکن است یک ناشناخته-شناخته شده در ابتدای کار بوده باشد.
س: پس از راهاندازی FARP چه اتفاقی میافتد؟
ج: آنها میتوانند این کارها را سریع انجام دهند. همه چیز از قبل آماده شده است، حتی داخل MC-130. بالگردهای AH-6 لیتل برد احتمالاً در عرض چند دقیقه، نه چند ساعت، از هواپیما خارج شده و پرواز کردهاند، و به سمت رادیو نجات افسر سیستمهای تسلیحاتی حرکت کردهاند. در آن زمان، تیم در سایت FARP در حال تأمین امنیت و ارتباط با تمام هواپیماهای در حال پرواز است. خلبانان و خدمه پرواز از حسگرها برای نظارت بر تمام جادههایی که به طور منطقی به سایت منتهی میشوند استفاده میکنند و احتمالاً حتی مواد منفجرهای را روی آن جادهها قرار میدهند تا آنها را غیرقابل استفاده کنند. میدانیم که برخی از بمبریزیهای انحرافی به عنوان بخشی از عملیات نجات انجام شده است، بنابراین آنها میتوانند از این زمان برای ایجاد گودالهای بزرگ در جادهها نیز استفاده کنند.
س: میتوانید در مورد سیستمها، پرسنل و تجهیزاتی که سایت را ایمن میکردند صحبت کنید؟
ج: افرادی که در حال بررسی و راهاندازی منطقه فرود و FARP هستند، احتمالاً CCTها [تیمهای کنترل نبرد] از اسکادران تاکتیکهای ویژه ۲۴ هستند. آنها از قبل تصاویری برای بررسی مأموریت داشتند، اما ممکن است ندانید که زمین چه مقدار فشار را میتواند تحمل کند تا زمانی که به طور فیزیکی به آنجا برسید. CCTها برای بازرسی آن، منفجر کردن موانع روی باند در صورت لزوم، اسکن فعالیت دشمن در اطراف سایت فرود و غیره، و سپس راهاندازی فرودگاه صحرایی برای شروع پذیرش هواپیماها و بالگردها آموزش دیدهاند. البته ممکن است آنها زمان کافی برای انجام یک مأموریت شناسایی کامل را نداشته باشند.
CCTها موتورهای خاکی، چیزی شبیه به کاوازاکی KLR 250، دارند که میتوانند برای نصب سریع چراغها و بازرسی بصری زمین، در طول باند با آنها رانندگی کنند. چراغهایی که برای ایجاد باند پرواز استفاده میکنند، به حالت فروسرخ تنظیم میشوند تا فقط افرادی که دستگاههای دید در شب دارند بتوانند آنها را ببینند. با این حال، این دیگر روزهای اولیه افغانستان نیست، و دستگاههای دید در شب به حدی گسترش یافتهاند که چراغهای فروسرخ دیگر مانند گذشته تعیینکننده نیستند. اما، این هنوز از دیده شدن عملیات در شب توسط غیرنظامیان جلوگیری میکند، و این با توجه به گزارشهایی مبنی بر بسیج رسانههای دولتی ایران برای جستجوی هوانورد سرنگون شده، مهم است.
س: چه کسانی برای حفاظت از نیروها آورده میشدند؟
ج: البته CCTها تنها در منطقه فرود نیستند. آنها گروه توسعه جنگ دریایی (DEVGRU) (تیم ۶ کماندویی دریایی) را برای امنیت و دهها هواپیما را برای پشتیبانی با مقدار وحشتناکی از قدرت آتش هوایی در اختیار داشتند. CCTها معمولاً JTACهای (کنترلکنندههای حملات پایانه مشترک) گواهیشده نیز هستند تا بتوانند دستههای هواپیما را نه تنها برای فرود MC-130ها و AH-6های بازگشته از نجات افسر سیستمهای تسلیحاتی، بلکه برای دهها هواپیمای بالای سر که میتوانند در صورت لزوم به اهداف شلیک کنند، مدیریت کنند.
س: گزارشها نشان میدهد که افسر سیستمهای تسلیحاتی (WSO) از یک شکاف ۷۰۰۰ فوتی بالا رفته و در آنجا با ارتباطات متناوب پنهان شده بود در حالی که ایرانیها به دنبال او بودند. این چگونه مسائل را پیچیده میکند؟ و تیم زمینی چه کاری انجام میداد؟
ج: تصور میکنم که تمام ارتباطات رمزگذاری شده بود – چیزی که ایرانیها نمیتوانستند به آن گوش دهند. برای نیروهای زمینی، بزرگترین وضعیت نظارت بر اطمینان از عدم نزدیک شدن نیروهای دیگر به منطقه و محافظت از آن سایت پیشرفته تسلیح و سوختگیری است، زیرا در حالی که این یک پایگاه نیست، به تمام معنا مرکز ثقل بیشترین نیروهای آمریکایی، امنترین منطقهای است که شما دارید. بنابراین، اساساً احتمالاً فقط از آن سایت محافظت میکردند.
س: در هوا چه اتفاقی میافتاد؟
ج: شما داراییهای اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR) را در اختیار داشتید که منطقه را اسکن میکردند، و نه فقط منطقه فوری، بلکه احتمالاً تمام جادهها و بزرگراههای منتهی به جایی که سایت FARP راهاندازی شده بود. آنها هر کسی را که میتوانست نزدیک شود، زیر نظر داشتند.
تمام آن منطقه با داراییهای ISR پوشانده میشد، و میدانم که ایرانیها دو پهپاد ریپر را در طول عملیات سرنگون کردند. بنابراین، احتمالاً مقدار زیادی ISR در دسترس بود.
ترکیبی از هواپیماهای تهاجمی و شناسایی وجود داشت. دهها هواپیما برای این مأموریت در دسترس بودند. این برای تیم زمینی عالی است، اما درست مانند یک برج کنترل ترافیک هوایی در فرودگاه رونالد ریگان در واشنگتن دیسی که میتواند بیش از حد بارگذاری شود، JTAC که در روی زمین تمام این خلبانان و خدمه پرواز را کنترل میکند و برای گزارش تهدیدات شناسایی شده، وضعیت سوخت یا مهمات خود، شنیدن مکالمات رادیویی از روی زمین و غیره تماس میگیرد نیز همینطور است. این ممکن است به چندین JTAC در روی زمین، و احتمالاً همچنین خلبانانی در هواپیماهای ای-۱۰ (A-10) یا اف-۳۵ (F-35) نیاز داشته باشد که میتوانند به عنوان یک لایه اضافی از کنترل هوایی پیشرفته در آسمان عمل کنند، ورود هواپیماها را مدیریت کرده و داراییهای خاص را ردیابی کنند تا JTACهای زمینی در مدیریت یک مجموعه هوایی عظیم در پشت خطوط دشمن دچار مشکل نشوند.
بیشتر CCTها همچنین دارای گواهی JTAC هستند، بنابراین میتوانند در صورت لزوم برای محافظت از سایت FARP، حملات هوایی را درخواست کنند. و هواپیماهای تهاجمی، مانند ای-۱۰ (A-10)، یا جنگندههای چند منظوره، مانند اف-۳۵ (F-35)، نیز خلبانانی دارند که به عنوان کنترلکنندههای هوایی پیشرفته (Airborne) — یا FAC(A) — گواهی شدهاند. ای-۳ (E-3) نیز میتواند عملکرد فرماندهی و کنترل را برای کمک به مدیریت این میدان نبرد پیچیده ارائه دهد.
س: مأموریتی شبیه به این چقدر دشوار است؟ خطرات آن چیست؟
ج: این یک سایت سوختگیری داغ بود، با موتورهایی که در حال سوختگیری کار میکردند، و شما همه این کارها را در تاریکی مطلق انجام میدهید، و باید مکالمات رادیویی در روی زمین را به حداقل برسانید زیرا نمیدانید شاید ایران چیزی داشته باشد که بتواند رمزگذاری را بشکند.
بنابراین تصور میکنم که خطر حتی بیشتر از صرفاً نزدیک شدن سپاه پاسداران و شلیک به شما باشد. خطر در پیچیدگیهایی است که شما با آنها در سایتهای پیشرفته تسلیح و سوختگیری و تمام این هواپیماهایی که در شرایط تاریکی مطلق و با استفاده از دید در شب در یک منطقه محدود حرکت میکنند، سروکار دارید. این یک فرودگاه کوچک است، باید حضور خود را کم نگه دارید.
خوشبختانه، آنها توانستند هواپیماهای بیشتری را برای خروج همه وارد کنند. اما این فقط نشان میدهد که حتی با وجود مشکلات آنها، باند فرود احتمالاً برای این نوع هواپیماها ساخته نشده بود، یا نگهداری نشده بود.
واضح است که این نوع عملیات – که در آن شما وارد میشوید، یک فرودگاه را راهاندازی میکنید، چه برای یک پرش چترباز بعدی یا حتی صرفاً فرود هوایی نیروها و تدارکات بیشتر – در اکثر سناریوهای دیگری که مردم در مورد آن صحبت میکنند، تکرار خواهد شد. به عنوان مثال، ورود و خارج کردن اورانیوم غنیشده ایران. فکر میکنم باید تقریباً مشابه باشد. شما یک تیم تاکتیکهای ویژه را با چند نفر از نیروهای شناسایی تکاور (Ranger recce guys) میفرستید، و گروهان شناسایی تکاور ممکن است با چتر فرود بیایند، و فرودگاه را بررسی کنند، و سپس MC-130ها را وارد کنند. این یک فرودگاه دورافتاده و صحرایی خواهد بود. فرود هواپیماها در آنجا آسان نخواهد بود، به خوبی نگهداری نخواهد شد، و شما با مشکلات زیادی در روی زمین با هواپیماها مواجه خواهید شد.
علاوه بر هواپیماهای ثابتبال، ایالات متحده گزارش شده که چهار بالگرد لیتل برد (Little Bird) را در هنگام خروج نابود کرد. تصور کنید اگر شما در تلاش برای انجام عملیات پایدار با ورود هواپیماها هستید، تمام آن هواپیماها با ورود شما به آن باند نامشخص آسیب میرسانند، و شما نیروهای بیشتری را به منطقه وارد میکنید. ردپای شما بزرگتر و برای مدت طولانیتری در آنجا خواهد بود.
بنابراین اینگونه است که شما یک پنجره به داخل یک کشور برای انجام عملیاتهای بعدی ایجاد میکنید. در این مورد، فقط برای یافتن یک نفر و برداشتن او بود. اما، آنها بدیهی است که در حال بررسی باندها و فرودگاهها در سراسر کشور هستند، چه باندهای واقعی باشند که توسط دولت ایران یا دولتهای شهری استفاده میشوند، یا فقط جادههایی باشند که میتوانند از آنها استفاده کنند یا زمینهای خاکی که فکر میکنند میتوانند روی آنها فرود بیایند. بنابراین این مأموریت نجات احتمالاً یک تصویر کلی از برنامهریزی عملیاتی بزرگتر بود.
س: پس از نجات خلبان، به نظر میرسد که جستجو برای افسر سیستمهای تسلیحاتی (WSO) به سرعت از یک مأموریت سنتی نجاتگرهای هوابرد (PJ) به یک عملیات نجات رده یک (Tier One) تبدیل شد. میتوانید در مورد این انتقال و نحوه تطابق این دو با هم صحبت کنید؟
ج: درست است. تا جایی که من میفهمم، دو مأموریت وجود داشت. اولین مأموریت یک عملیات جستجو و نجات رزمی (CSAR) سنتی بود که بلافاصله پس از سقوط F-15E در روشنایی روز آغاز شد. این احتمالاً شامل نجاتگرهای هوابرد (PJs) از یک اسکادران نجات بود که در حالت آمادهباش قرار داشت. آنها سوار بر بالگردهای HH-60W جالی گرین (Jolly Greens) بودند و از HC-130J پشتیبانی سوختگیری دریافت میکردند. آن مأموریت بدیهی است که بسیار پرخطر و حساس به زمان است. آنها در روز، با سرعت کم و در ارتفاع پایین پرواز میکنند و در برابر آتش زمینی آسیبپذیر هستند. ما دیدیم که مردم با سلاحهای سبک به سمت آنها شلیک میکنند، که احتمالاً به جز شلیکهای واقعاً خوششانس، کار زیادی از پیش نمیبرد، اما خدمه همچنان در معرض سامانههای پدافند هوایی قابل حمل توسط انسان (MANPADS) قرار دارند.
میتوانید ایرانیها را در حال شلیک سلاحهای سبک به سمت هواپیمای CSAR در ویدیوی زیر مشاهده کنید.
این بسته اولیه CSAR با موفقیت خلبان F-15E را نجات داد، کسی که یک رادیو نجات و بقا داشت. اما بدیهی است که افسر سیستمهای تسلیحاتی هنوز آزاد بود. شاید آنها مکان او را میدانستند اما نمیتوانستند قبل از اینکه منطقه مانند کندوی زنبور عسل زنده شود – با همه از مردم محلی گرفته تا نیروهای امنیتی واقعی که صحنه را جستجو میکردند – به او دسترسی پیدا کنند. در آن زمان، به نظر میرسد که مأموریت از یک عملیات CSAR سنتی که توسط یک اسکادران نجات انجام میشود، به چیزی که ما در افغانستان و عراق با آن آشناتریم تغییر کرده است – حملات رده یک (Tier One) به قلمرو ممنوعه. این برای من منطقی است زیرا این مهمترین مأموریت در حال انجام بود، و منطقی است که برای موفقیت در دومین عملیات نجات، این منطقه را با امکانات زیادی پر کنیم. در یک جنگ بزرگتر، شک دارم که خدمه هوایی سرنگون شده بتوانند هر بار که یکی از آنها سقوط میکند، انتظار داشته باشند که تیمهای نجات JSOC به کمکشان بیایند.
بسیاری از مردم از این که MC-130ها و AH-6ها برای این کار استفاده شدند، شگفتزده شدند، اما این در واقع مرا به یاد بسیاری از مأموریتهای اولیه افغانستان میاندازد که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (JSOC) در پاییز ۲۰۰۱، قبل از سقوط طالبان، انجام داد. حداقل یکی از این مأموریتها شامل چتربازی CCTهای تاکتیکهای ویژه نیروی هوایی به یک منطقه دورافتاده از افغانستان، راهاندازی یک باند خاکی، فرود دو MC-130، تخلیه چند بالگرد لیتل برد و سپس پرواز آنها در طول شب برای حمله به اهداف طالبان بود.
این عملیات نجات تفاوتی چندانی ندارد. به نظر میرسد که CCTهای تاکتیکهای ویژه نیروی هوایی از قبل فرودگاه را بررسی کرده بودند – شاید حضوری، شاید فقط با استفاده از تصاویر ماهوارهای – و سپس MC-130ها را که AH-6ها را برای انجام عملیات نجات واقعی که افسر سیستمهای تسلیحاتی را نجات داد، حمل میکردند، وارد کردند. این نوع طرح با توجه به فاصله در داخل ایران منطقی است. MC-130ها میتوانند سوخت و مهمات اضافی را برای راهاندازی یک سایت کوچک سوختگیری و تسلیح مجدد عملیات ویژه بیاورند.
یک نکته در اینجا این است که چرا کماندوها طبق گزارشها MC-130ها را هنگام خروج منفجر کردند. اگر نسخه دولت از وقایع دقیق باشد، این ممکن است به این دلیل باشد که باند فرود برای MC-130ها مناسب نبود و آن هواپیماها در هنگام فرود گیر کرده یا آسیب دیدند. CCTها ممکن است میدانستند که این یک احتمال است اما تشخیص دادند که این کمخطرترین گزینه است. همچنین این احتمال وجود دارد که هواپیماها بیش از آنچه به ما گفته شده است، توسط آتش دشمن آسیب دیده باشند. ما هرگز نخواهیم فهمید.
س: بزرگترین خطر از جانب ایرانیها چه بود؟ آتش غیرمستقیم مانند توپخانه؟ پهپادها؟
ج: برای من دشوار است که بگویم. اگر تیم عنصر غافلگیری را داشت، که به نظر میرسید داشت، پس ایرانیها به اندازه کافی غافلگیر شده بودند که وقت برای استقرار توپخانه یا داشتن پهپادهایی که منطقه را اسکن کنند، نداشتند. در آن صورت، بزرگترین تهدید را میتوانستم پلیس محلی یا غیرنظامیانی بدانم که در اوایل مأموریت به طور اتفاقی به محل برخورد میکنند. با شروع عملیات، صدای ایجاد شده احتمالاً توجه بیشتری را به خود جلب میکرد. و سپس تیمهای سپاه پاسداران با سرعت به صحنه میرسیدند. اگر آنها سریع حرکت میکردند، ممکن بود فقط سلاحهای سبک، شاید برخی مسلسلهای با نوار تغذیه، خمپارهاندازهای کالیبر کوچک، و احتمالاً MANPADS در اختیار داشته باشند. هر چه تیم آمریکایی بیشتر در روی زمین میماند، ایران زمان بیشتری برای رساندن نیروها به صحنه داشت و آن زمان بود که اوضاع به نظر خطرناک میشد، و طبق گزارشها، نیروی دلتا (Delta Force) ارتش مجبور شد MC-130ها را در محل منفجر کند و نیروی واکنش سریع (QRF) را برای تخلیه فرا بخواند.
این همچنین دلیلی است که داشتن این همه هواپیما در آسمان مفید خواهد بود. این هواپیماها نه تنها برای حمله به اهداف در آنجا هستند، بلکه میتوانند به ارتباطات دشمن و مکالمات رادیویی غیرنظامیان محلی گوش دهند، میتوانند از حسگرهای خود برای اسکن تمام مسیرهای منتهی به فرودگاه استفاده کنند، و میتوانند از پارازیت و جعل سیگنال برای گیج کردن واکنش ایران استفاده کنند. همه اینها به خرید زمان کمک میکند.
س: چه نوع ابزارهای جغرافیایی فضایی برای یافتن و آمادهسازی سایت و انجام مأموریت استفاده میشد؟
ج: تصور میکنم قبل از این مأموریت، فرودگاهها و باندهای پرواز در این منطقه با استفاده از تصاویر ماهوارهای از قبل شناسایی شده بودند. احتمالاً من دیگر به روز نیستم که حتی اگر میخواستم، به جزئیات بپردازم، اما ما تصاویر ماهوارهای با وضوح بسیار بالا داریم که در فضای تجاری موجود است و بسیار چشمگیر است. علاوه بر این، هواپیماها میتوانند بر فراز سایتها پرواز کنند و زمین را با استفاده از لایدار (LIDAR) اسکن کرده تا نقشههای سهبعدی از محیط بسازند. کافی است بگوییم، CCTها قبل از ورود، تصویر بسیار خوبی از محیط داشتند، اما حضور فیزیکی در روی زمین مشکلات جدیدی را نشان میدهد — آیا خاک میتواند در برابر فرود یک MC-130 مقاومت کند؟ ماسه چقدر ریز است؟ وقتی AH-6ها بلند میشوند، آیا یک محیط با دید صفر (brown-out) ایجاد میکنند؟
در یک سناریوی ایدهآل، CCTها میتوانستند قبل از مأموریت اصلی با چتربازی وارد شوند، یک پرش با ارتفاع بالا و باز شدن چتر در ارتفاع بالا (HAHO) انجام دهند و سپس در روی زمین تأیید کنند که سایت برای فرود یک MC-130 مناسب است. ما نمیدانیم که این اتفاق افتاده است یا خیر، اما اگر گزارشها دقیق باشند که یک MC-130 گیر کرده و مجبور به منفجر شدن در محل شده است، پس شاید آنها اشتباه کرده باشند یا – حدس من – میدانستند که باند فرود نامناسب است و خطر را پذیرفتهاند.
تماس با نویسنده: [email protected]