رئیس‌جمهور دونالد ترامپ در مراسم سالانه تخم‌مرغ عید پاک کاخ سفید، روز دوشنبه. (عکس: ماکسین والاس / واشنگتن پست)
رئیس‌جمهور دونالد ترامپ در مراسم سالانه تخم‌مرغ عید پاک کاخ سفید، روز دوشنبه. (عکس: ماکسین والاس / واشنگتن پست)

چه اتفاقی می‌افتد وقتی جنگ بر سر هویت باشد، نه استراتژی؟

درگیری واقعی با ایران بر سر تأسیسات هسته‌ای نیست. بلکه بر سر این است که چه کسی قهرمان باشد.

رئیس‌جمهور دونالد ترامپ بخشی از صبح عید پاک را به بددهنی علیه ایران گذراند و رهبران آن را "حرامزاده‌های دیوانه" خواند و تهدید کرد که اگر تنگه هرمز را باز نکنند، ملت ایران "در جهنم زندگی خواهند کرد". صبح روز بعد در چمن کاخ سفید، در چند قدمی خرگوش عید پاک و خانواده‌های نظامی که به دنبال تخم‌مرغ‌های عید پاک بودند، او بر مواضع خود پافشاری کرد. او به خبرنگاران گفت: «آن‌ها نمی‌خواهند "عمو" صدا کنند، همان‌طور که این عبارت می‌گوید، اما خواهند کرد. و اگر نکنند، هیچ پل، نیروگاه و هیچ چیز دیگری نخواهند داشت.»

مجبور کردن ایران به التماس برای بخشش، تنها جدیدترین هدف جنگ است. تنها در پنج هفته عملیات نظامی، استدلال جنگ تغییر کرده است؛ از حملات پیشگیرانه علیه تأسیسات هسته‌ای و موشکی به تغییر رژیم و آزادی. هنگامی که ایران دسترسی به تنگه هرمز را محدود کرد و قیمت نفت و گاز در سراسر جهان سر به فلک کشید، هدف نظامی جدید مجبور کردن به بازگشایی آن بود. اما اکنون، بحران امنیت ملی به بحران هویت تبدیل شده است – برای ایران و ایالات متحده، برای ترامپ و مردم آمریکا.

ملت‌ها، مانند افراد، دارای ایگو هستند – و هر کدام برای محافظت از خود جنگ به راه می‌اندازند. پژوهشگران روابط بین‌الملل این را امنیت وجودی می‌نامند، که معتقد است ملت‌ها به همان اندازه که به امنیت فیزیکی و اقتصادی نیاز دارند، به یک حس پایدار از هویت نیز نیاز دارند. آن‌ها اولویت را به تأیید آن هویت می‌دهند، حتی زمانی که این کار رفاه آن‌ها را به خطر اندازد. ایران و آمریکا از پایان جنگ سود می‌بردند – تداوم درگیری و مسدود شدن تنگه به نفع هیچ‌کس نیست. اگرچه توافق موقت آتش‌بس سه‌شنبه شب حاصل شد، اما خصومت‌ها ادامه یافت زیرا هر دو ملت بیشتر نگران حفظ آبرو خود بودند تا نجات جان انسان‌ها، که نشانه بارزی است که تهدید وجودی است، نه استراتژیک.

رد پیشنهاد صلح قبلی توسط ایران گواه این مدعاست: ایران به جای موافقت با باز کردن تنگه در ازای آتش‌بس ۴۵ روزه، خواستار لغو تحریم‌ها و پایان دائمی جنگ شد. کارشناسان اشاره می‌کنند که انقلاب و بحران گروگان‌گیری ۱۳۵۷ هویت ملت را دگرگون کرد و به هویتی از مقاومت و رستگاری اسلامی تبدیل ساخت. سرپیچی از آمریکا و اسرائیل، حمایت از شبکه بازیگران غیردولتی در خارج و تضمین رژیم مذهبی آن، همگی به ارکان اصلی مشروعیت ایران تبدیل شدند. این کشور تنها در صورتی تنگه را باز خواهد کرد که بتواند این اقدام را به عنوان مقاومتی موفقیت‌آمیز چارچوب‌بندی کند، چیزی که آتش‌بس موقت ظاهراً آن را فراهم آورد. برای ایران، حس خود بودن ارزشمندتر از ذخایر نفتی‌اش است؛ حتی اگر درگیری نظامی از دست برود، پیروزی با تسلیم نشدن تعریف می‌شود – و به‌ویژه نه تسلیم شدن در برابر عمو سام.

علاوه بر این، آمریکا مشکلات خاص خود را دارد. اهداف متغیر و متناقض آمریکا نشانه‌های کشوری است که دیگر از جایگاه خود در جهان مطمئن نیست. این کشور می‌خواهد مانند یک ملت بی‌بدیل با آن رفتار شود، اما در دوران ترامپ، علاقه خود را به اتحادهای چندملیتی و پاسخگویی بین‌المللی نیز از دست داده است. این تناقض با حزب‌گرایی رنگارنگ شده و باعث می‌شود آمریکایی‌ها اضطراب‌های ناشی از آن را به گونه‌ای متفاوت تجربه کنند. برای وفاداران به MAGA، تنها نتیجه قابل قبول این است که ایران روحیه خود را از دست داده و عقب‌نشینی کند یا ترامپ علاقه خود را از دست داده و با اعلام پیروزی صحنه را ترک کند. بقیه ملت این لحظه را به عنوان سرگیجه تجربه می‌کنند – هویتی ملی که از بی‌ثباتی، دمدمی مزاجی و بی‌اعتمادی گیج شده است.

در چنین مواردی، معیارهای سنتی جنگ – مانند سورتی‌های پرواز و اهداف منهدم شده – نمی‌توانند زمان پایان درگیری را نشان دهند، زیرا آن‌ها موارد اشتباهی را پیگیری می‌کنند؛ تنها معیار مهم این است که چه کسی اول عقب‌نشینی می‌کند. هیچ یک از طرفین احساس نمی‌کند که باید کوتاه بیاید، زیرا برای ترامپ و رژیم ایران، عقب‌نشینی چیزی بیش از یک شکست نظامی است؛ این یک ضربه به ایگو است. تسلیم شدن به معنای اعتراف به دروغ بودن داستانی است که به مردم خود – و به خودشان – گفته‌اند، اعترافی که حتی از پل‌ها و تأسیسات موشکی نیز برای صاحبان قدرت گران‌تر تمام می‌شود.

به این ترتیب، نبرد بر سر تنگه هرمز به آزمونی برای اراده‌ها تقلیل یافته است. اکنون این یک جنگ در حالت تعلیق است که استقامت ایران با سرسختی هویتش تقویت می‌شود، در حالی که تهدیدات آمریکا برای تشدید تنش توسط ناامنی‌های این ملت هدایت می‌شود. ترامپ با مخلوط کردن منافع امنیت ملی با منافع شخصی خود، موضوع را پیچیده می‌کند، مانند ونزوئلا که تلاش او برای تبدیل شدن به یک رئیس‌جمهور جنگ‌طلب، توجیهی برای دستگیری یک رئیس کشور فراهم کرد. هنگامی که هویت یک دولت توسط خودبینی ریاست‌جمهوری تضعیف می‌شود، درک دلیل جنگیدن برای آن ملت دشوارتر می‌شود.

اما برای ایالات متحده در دوران ترامپ، اجبار اقتصادی و سلطه نظامی راهی برای تأیید ایگو آن است – یعنی مجبور کردن کشورها به "تسلیم شدن". با این حال، تاریخ مدرن نشان می‌دهد که وقتی ملت‌ها مقاومت را حیاتی می‌دانند، موفقیت نظامی به ندرت به تسلیم می‌انجامد – و باتلاق‌ها نتیجه محتمل‌تر هستند.

چگونه از این وضعیت خارج شویم؟ پایان بی‌قید و شرط جنگ و بازگشایی تنگه یک پیروزی آسان است، اما اگر ترامپ و رژیم ایران مجبور به یک قدم عقب‌نشینی شوند، این برای آن‌ها مانند شکست خواهد بود. ملت‌ها می‌توانند با توافق بر سر روایت‌هایی از وقایع که به هر دو طرف اجازه دهد ادعای پیروزی کنند – یک سناریو برد-برد برای همه – از این بن‌بست‌های وجودی فرار کنند. ایران به جهان خواهد گفت که یک ابرقدرت را شکست داده است و ایالات متحده اعتبار خود را برای بازگرداندن اقتصاد جهانی و توازن منطقه‌ای مطالبه خواهد کرد. تهدید جنگ پابرجا می‌ماند زیرا هیچ یک از ملت‌ها نپذیرفته‌اند که قهرمان داستان خود بودن، آن‌ها را در چشمان دیگران بازنده خواهد کرد.