«آنها که ترامپ و نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو را ستایش می‌کنند، این عملیات را موفقیتی بلامنازع جلوه خواهند داد؛ کسانی که از آنها متنفرند، آن را شکستی کامل خواهند خواند. حقیقت محتاطانه در میانه این دو قرار دارد.» در اینجا، نتانیاهو در ماه مارس در اورشلیم با رسانه‌ها صحبت می‌کند.
«آنها که ترامپ و نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو را ستایش می‌کنند، این عملیات را موفقیتی بلامنازع جلوه خواهند داد؛ کسانی که از آنها متنفرند، آن را شکستی کامل خواهند خواند. حقیقت محتاطانه در میانه این دو قرار دارد.» در اینجا، نتانیاهو در ماه مارس در اورشلیم با رسانه‌ها صحبت می‌کند.

نه پیروزی کامل، بلکه واقعیتی جدید: چگونه اسرائیل جنگ خود را با ایران تغییر شکل داد

امور ملی: اسرائیل به تمام اهداف جنگی خود علیه ایران دست نیافت، اما با امنیت بیشتری ظاهر شد؛ در حالی که سرسخت‌ترین دشمنش به شدت تضعیف شده و موازنه منطقه‌ای به نفع آن در حال تغییر است.

بین تسلیم رسمی ژاپن به ایالات متحده بر روی عرشه یواس‌اس میسوری در خلیج توکیو در سال ۱۹۴۵ و سقوط آشفته سایگون در آوریل ۱۹۷۵، با آویزان شدن آخرین تفنگدار دریایی ایالات متحده از آخرین هلیکوپتر در حال عزیمت، فضای وسیعی نهفته است.

به همین ترتیب، فاصله بزرگی بین پیروزی خیره‌کننده و بی‌قید و شرط اسرائیل در جنگ شش روزه و باتلاق جنگ اول لبنان وجود دارد که با خروج نهایی تمام نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، همانطور که سید حسن نصرالله، رئیس حزب‌الله، با غرور اعلام کرد، به اوج خود رسید.

پیروزی مطلق و شکست شرم‌آور در دو قطب مخالف قرار دارند. در این میان – هرچند نزدیک‌تر به اولی تا دومی – آتش‌بسی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، صبح پنجشنبه اعلام کرد و حمله ای را که هشدار داده بود ایران را به "عصر حجر" بازمی‌گرداند، به تعویق انداخت.

نکته اصلی برای اسرائیل این است: این کشور پس از «عملیات شیر خروشان» با تهدیدات قابل توجه کمتری – بسیار کمتر – از گذشته روبرو است. ایران نیز به نوبه خود، ضعیف‌تر و به طور قابل ملاحظه‌ای ضعیف‌تر از قبل شده است.

بقیه تفسیر است. و این تفسیر به شدت تحت تأثیر تمایلات سیاسی قرار دارد.

کسانی که ترامپ و نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو را ستایش می‌کنند، این عملیات را موفقیتی بلامنازع جلوه خواهند داد؛ کسانی که از آنها متنفرند، آن را شکستی کامل خواهند خواند. حقیقت محتاطانه در میانه این دو قرار دارد.

نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو پس از تصویب لایحه اعدام تروریست‌ها در کنست، ۳۰ مارس ۲۰۲۶
نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو در پی تصویب لایحه اعدام تروریست‌ها در کنست، ۳۰ مارس ۲۰۲۶.

در حالی که همه اهداف جنگ محقق نشدند – به ویژه حذف حدود ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده که هنوز تصور می‌شود زیر یک کوه در ایران مدفون است – اما به اندازه کافی دستاورد حاصل شد تا موقعیت استراتژیک و امنیت اسرائیل به طور قابل توجهی بهبود یابد.

برای ارزیابی صحیح این دستاوردها، باید لنز دید را وسیع‌تر کرد. آنچه در شش هفته گذشته رخ داد نباید به عنوان یک جنگ جداگانه تلقی شود. این یک جنگ جدید با ایران نبود، بلکه آخرین نبرد – شاید آخرین نبرد بزرگ – در جنگی بود که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد.

همانطور که جنگ استقلال یک جنگ طولانی بود که از نوامبر ۱۹۴۷ تا ژوئیه ۱۹۴۹ ادامه یافت، با آتش‌بس‌های متناوب و کمپین‌های بزرگ در جبهه‌های مختلف، جنگی که در ۷ اکتبر آغاز شد نیز اینگونه است. این یک جنگ طولانی با نبردهای شدید در جبهه‌های متعدد بوده است: در غزه علیه حماس، در لبنان علیه حزب‌الله، در یمن علیه حوثی‌ها، و مستقیماً علیه ایران – دو بار.

و همانطور که جنگ استقلال با تحقق تمام آرزوهای اسرائیل پایان نیافت – به ویژه، شهر قدیمی اورشلیم خارج از کنترل اسرائیل باقی ماند – جنگ کنونی نیز، با هر نامی که در نهایت شناخته شود، به تحقق کامل اهداف اسرائیل منجر نشده است.

اما نه شکست در سال ۱۹۴۸ در حفظ شهر قدیمی، نه ناتوانی امروز در یافتن و حذف تمام اورانیوم غنی شده، و نه پایان دادن قطعی به حکومت رژیم روحانیون در تهران، به این معنی نیست که جنگ واقعیت منطقه‌ای را به طور اساسی تغییر نداده است. تغییر داده است، و این باید به وضوح تأیید شود.

قبل از جنگ استقلال، یهودیان دولتی نداشتند؛ پس از آن، دولت داشتند. آیا این به معنای این بود که همه چیز گل و بلبل بود؟ به هیچ وجه. حدود ۶۰۰۰ نفر – از جمعیتی یهودی تقریباً ۶۰۰۰۰۰ نفری – کشته شدند. صلح نبود، فقط توافق‌نامه‌های آتش‌بس بود. اقتصاد درهم شکسته بود. با این حال، واقعیت اساسی تغییر کرده بود.

چیزی مشابه امروز در حال وقوع است.

قبل از ۷ اکتبر، ایران به طور پیوسته به سمت توانایی هسته‌ای پیش می‌رفت، موشک‌های بالستیک را با سرعت بالا می‌ساخت، و به طور فعال نیروهای نیابتی خود را برای نابودی اسرائیل آماده می‌کرد.

یک موشک بالستیک پرتاب شده از ایران، که در بالای اورشلیم دیده می‌شود، در جریان جنگ با ایران و ادامه حملات موشکی به سوی اسرائیل، ۲۸ مارس ۲۰۲۶.
یک موشک بالستیک پرتاب شده از ایران، که از فراز اورشلیم دیده می‌شود، در جریان جنگ با ایران و ادامه حملات موشکی به سوی اسرائیل، ۲۸ مارس ۲۰۲۶.

حزب‌الله، با زرادخانه‌ای شامل حدود ۱۵۰,۰۰۰ موشک، عملاً بر لبنان تسلط داشت، در حالی که خود را مستقیماً در امتداد مرز شمالی اسرائیل قرار داده بود و تهدید به نفوذ به جلیل می‌کرد. حماس غزه را کنترل می‌کرد و یک ارتش تروریستی قدرتمند، یک شبکه تونلی پیچیده و یک زرادخانه موشکی قادر به مختل کردن زندگی روزمره در بخش بزرگی از کشور را ایجاد کرده بود.

و ایران در حال پیشروی بود، و چنگال خود را بر یمن، عراق، سوریه، لبنان و غزه محکم‌تر می‌کرد. این کشور عملاً اسرائیل را محاصره کرده بود، و شاخک‌هایش دور گردن این کشور می‌پیچیدند.

امروز، این شاخک‌ها به شدت – هرچند نه به طور کامل – قطع شده‌اند، و سر ضرب‌المثل هشت‌پا گیج، کوفته و سرگردان است.

آیا این تمام چیزی است که اسرائیل به دنبال آن بود؟ خیر. آیا این یک پیروزی کامل بر هر یک از این شاخه‌ها است؟ خیر. اما آیا مهم است؟ بی‌شک بله.

اوضاع پس از جنگ‌های اسرائیل تغییر کرده است

کسانی که معتقدند هیچ دستاوردی حاصل نشده است، در واقع استدلال می‌کنند که هر یک از آن شاخک‌ها – و خودِ سر – می‌توانند دوباره رشد کنند، حماس بازسازی خواهد شد، حزب‌الله در لبنان خود را بازسازی خواهد کرد، و ایران نیز همین کار را خواهد کرد.

آنها استدلال می‌کنند که به محض لغو تحریم‌ها و بازگشت پول به کشور، ایران زیرساخت‌های خود را بازسازی کرده و با آنچه باقی می‌ماند، حزب‌الله و حماس را نیز دوباره مسلح خواهد کرد.

این استدلال بر فرضیه مهمی استوار است: اینکه هیچ چیز تغییر نکرده است، و اسرائیل، ایالات متحده و جهان صرفاً دست روی دست خواهند گذاشت و اجازه خواهند داد این اتفاق بیفتد. اما این فرضیه ایراد دارد.

اولاً، اسرائیل تغییر کرده است.

یکی از درس‌های کلیدی ۷ اکتبر – شاید کلیدی‌ترین درس – این است که بازدارندگی به تنهایی کافی نیست. دیگر نمی‌توان فرض کرد که کسانی که آشکارا قصد نابودی شما را اعلام می‌کنند، در نهایت توسط قدرت شما مهار خواهند شد. آنها مهار نخواهند شد، زیرا محاسبات آنها اغلب تحت تأثیر عواملی – ایدئولوژیک، مذهبی، حتی مسیحایی – قرار می‌گیرد که خارج از منطق متعارف هستند.

در نتیجه، دکترین اسرائیل در حال تغییر است – از بازدارندگی به پیشگیری. نه صرفاً منصرف کردن دشمن از ساخت قابلیت‌ها، بلکه فعالانه جلوگیری از انجام این کار.

این کاملاً جدید نیست. در کمپین طولانی موسوم به "جنگ بین جنگ‌ها" در سوریه، اسرائیل به طور مداوم برای جلوگیری از استقرار جبهه‌ای ریشه‌دار از سوی ایران در لبنان عمل کرد. توانایی پیشگیری وجود دارد. آنچه ۷ اکتبر تقویت کرد، نیاز به استفاده گسترده‌تر از آن است.

همین منطق در مورد خود ایران نیز صدق می‌کند. برخی استدلال می‌کنند که این جنگ تنها تمایل ایران به برنامه هسته‌ای را تشدید خواهد کرد. شاید چنین باشد. اما اسرائیل، ایالات متحده و بازیگران منطقه‌ای مانند امارات متحده عربی و عربستان سعودی اکنون انگیزه قوی‌تری – با دیدن نحوه بی‌قید و شرط جنگ‌افروزی ایران در این جنگ – برای جلوگیری از انجام این کار دارند. ایران تنها در صورتی می‌تواند ظرفیت‌های هسته‌ای، نظامی و صنعتی خود را بازسازی کند که آنها اجازه دهند. پس از تمام آنچه اتفاق افتاده است، معقول است که فرض کنیم آنها اجازه نخواهند داد.

این استدلال که ایران می‌تواند به سادگی بازسازی کند، همچنین فرض می‌کند که هیچ تغییری در داخل ایران رخ نداده است – که جمعیت صرفاً هر آنچه رژیم بخواهد را می‌پذیرد، حتی اگر منابع ملی بار دیگر به نیروهای نیابتی و جاه‌طلبی‌های هسته‌ای منحرف شوند.

یکی از اهداف ضمنی – اگر نه همیشه صریح – این کمپین تغییر رژیم بود. از آنجایی که این اتفاق نیفتاده است، برخی استدلال می‌کنند که باید آن را یک شکست تلقی کرد.

اما این لزوماً نتیجه نمی‌شود.

این واقعیت که رهبری روحانیون شیعه در جای خود باقی مانده است، به معنای آن نیست که چنین خواهد ماند. یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون، استدلال کرد که جایگزینی آیت‌الله علی خامنه‌ای ۸۶ ساله با یک نفر ۵۶ ساله تفاوت چندانی نخواهد داشت.

اما شاید چنین باشد. خامنه‌ای جوان‌تر، هرچند وضعیت سلامتی کنونی‌اش چگونه باشد، از همان جایگاه، اقتدار یا اطاعت بی‌چون و چرای پدرش برخوردار نیست. با کشته شدن بسیاری از رهبران سیاسی، نظامی و امنیتی داخلی ایران، تعادل داخلی رژیم ممکن است آنقدر که به نظر می‌رسد پایدار نباشد.

چندین ماه پس از نبرد ۱۲ روزه با ایران در ژوئن گذشته – عملیات شیر خیزان – طول کشید تا میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها بریزند. اما آنها به خیابان‌ها آمدند – نه به دلیل تحریک خارجی، بلکه به این دلیل که رژیم در برآوردن نیازهای اساسی شکست خورده بود.

به دنبال خسارات وارده در شش هفته گذشته، توانایی رژیم برای برآوردن این نیازها اکنون حتی بیشتر محدود خواهد شد.

عدم شورش فوری به معنای این نیست که شورش رخ نخواهد داد، و نه به این معناست که نیروها از قبل برای ایجاد آن در تلاش نیستند. و اگر اعتراضات دوباره شعله‌ور شود، رژیم ممکن است کمتر از قبل قادر به مقاومت در برابر آنها باشد، هرچند – و این ترس وجود دارد – ممکن است به همان اندازه بی‌رحم نیز باشد.

برخی سیستم‌های استبدادی ناگهان سقوط می‌کنند – نیکولای چائوشسکو در رومانی، رئیس‌جمهور زین‌العابدین بن علی در تونس، رئیس‌جمهور حسنی مبارک در مصر. برخی دیگر به تدریج فرسوده می‌شوند – اتحاد جماهیر شوروی، شیلیِ آگوستو پینوشه – که تحت فشار مداوم داخلی و خارجی تحلیل می‌روند. ایران به خوبی ممکن است از نوع دوم باشد.

جنگ روایت‌های جدید

در هر صورت، با برقراری آتش‌بس، آنچه اکنون شاهد آن هستیم نبردی دیگر است – جنگ روایت‌ها – که هر یک از طرفین ادعای پیروزی تاریخی می‌کنند.

ادعای پیروزی ایران علی‌رغم خسارات عظیمش، یادآور ادعای پیروزی مصر پس از جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ است – جنگی که در آن، از نظر اکثر معیارهای نظامی عینی، مصر شکست خورد، حتی اگر در مراحل اولیه به غافلگیری دست یافته بود. با این حال، آن «پیروزی» پیامد ماندگاری داشت: این آخرین باری بود که یک ارتش متعارف عربی جنگ تمام‌عیاری را علیه اسرائیل به راه انداخت، چرا که محدودیت‌های آنچه را که می‌توان از نظر نظامی به دست آورد، درونی کرده بود.

از قضا، برخی از رهبران اپوزیسیون اسرائیل اکنون، با لحنی متفاوت، همان روایت شکست اسرائیل را تکرار می‌کنند. نه شکست نظامی، بلکه شکست دیپلماتیک – به قول لاپید، یک "فاجعه استراتژیک".

چرا؟ زیرا پایان جنگ، آغاز کارزار سیاسی است. و آخرین چیزی که لاپید یا نفتالی بنت می‌خواهند هفت ماه قبل از انتخابات در آگاهی عمومی حک شود، این تصور است که این جنگ مسیر اسرائیل را در جهت مثبت تغییر داده است – که نتانیاهو در نهایت توانست پس از تحقیر ۷ اکتبر، پیروزی را رقم بزند.

در عوض، آنها به دنبال تقویت روایت مخالف هستند: اینکه از ۷ اکتبر، شکست پشت شکست آمده است، و این دولت قادر به دستیابی به پیروزی یا موفقیت نیست.

نتانیاهو و ترامپ، به نوبه خود، نتیجه را دقیقاً با عبارات متضاد – به عنوان یک دستاورد تاریخی – توصیف می‌کنند.

اسرائیلی‌ها دلایل موجهی برای احتیاط در برابر چنین اظهارات پیروزمندانه‌ای دارند. آنها این اظهارات را پیش از این هم شنیده‌اند – پس از عملیات در لبنان، پس از کارزارهای غزه، پس از اطمینان‌هایی مبنی بر بازگشت بازدارندگی. اغلب اوقات، این ادعاها در طول زمان پابرجا نماندند.

بنابراین، شک‌گرایی موجه است.

اما شک‌گرایی نباید گزینشی باشد. این شک‌گرایی نه تنها باید در مورد ادعاهای پیروزی قاطع اعمال شود، بلکه در مورد ادعاهای شکست تمام‌عیار نیز باید اعمال گردد.

هفته گذشته، یهودیان سراسر جهان در کنار سفره سدر گرد هم آمدند و "دایِنو" را خواندند – آهنگی که بر منطقی متفاوت بنا شده است.

در هر مرحله از خروج – ترک مصر، عبور از دریا، دریافت تورات – این مکرر تکرار می‌شود: کافی بود. نه به این دلیل که سفر کامل شده بود، بلکه به این دلیل که هر قدم آن را به نحوی معنادار پیش برد.

اما اینگونه نیست که همه لحظه کنونی را می‌خوانند. برای برخی، این مکرر برعکس "دایِنو" است: از بین بردن رهبری نظامی ارشد ایران کافی نیست. در هم کوبیدن عناصر پیچیده نظامی-صنعتی آن کافی نیست. آسیب بیشتر به برنامه هسته‌ای آن کافی نیست.

چرا؟ زیرا کامل نبود. زیرا قابلیت‌ها باقی مانده‌اند. زیرا تهدیدات ادامه دارند.

اما این استاندارد – همه یا هیچ، پیروزی کامل یا شکست کامل – یک استاندارد نادرست است. دستاوردهای زیادی حاصل شد. بسیاری از مسائل حل نشده باقی مانده‌اند. نادیده گرفتن هر یک از آنها به سادگی جدی نیست.