(تصویرسازی از میشل کندریش / واشنگتن پست؛ آی‌استاک)
(تصویرسازی از میشل کندریش / واشنگتن پست؛ آی‌استاک)

ترامپ ارتش بزرگتری می‌خواهد. کنگره باید یک شرط تعیین کند.

چگونه رئیس‌جمهوری را که بدون مجوز کنگره وارد جنگ می‌شود، محدود کنیم: با محدود کردن اندازه ارتش.

آیا ایالات متحده می‌تواند از متحدان و منافع خود در برابر تجاوزات نظامی دفاع کرده و در عین حال یک جمهوری باقی بماند؟ در ظاهر، این دو هدف کاملاً سازگار و حتی تقویت‌کننده به نظر می‌رسند، اما تنشی در حال آشکار شدن است.

مشکل اینجاست که منافع ایالات متحده — مانند استقلال تایوان، باز بودن تنگه هرمز، و امنیت کشورهای عضو ناتو، تنها به عنوان چند نمونه — گسترده بوده و به طور فزاینده‌ای تحت تهدید قرار دارند. دفاع معتبر از همه اینها به طور همزمان به یک ارتش بسیار عظیم نیاز دارد، ارتشی که به طور قابل توجهی بزرگتر از ارتش فعلی ایالات متحده باشد.

اما هنگامی که کشوری یک نیروی مسلح گسترده و جهانی ایجاد می‌کند و کنترل یک‌جانبه آن را به یک نفر می‌سپارد، نام‌هایی غیر از «جمهوری» ممکن است به درستی برای شکل حکومتی آن کشور به کار رود.

البته، قانون اساسی آمریکا راه‌حلی برای این معضل داشت: کنترل ارتش را بین فرمانده کل قوا و کنگره تقسیم می‌کند – از جمله، و بسیار مهم، با اختصاص دادن اختیار اعلام جنگ به کنگره. همان‌طور که جیمز مدیسون در سال ۱۷۹۸ به توماس جفرسون نوشت و از اختصارات برای قوای اجرایی و مقننه استفاده کرد: «قانون اساسی فرض می‌کند، آنچه تاریخ همه دولت‌ها نشان می‌دهد، که قوه مجریه بیشترین علاقه و تمایل به جنگ را دارد. بنابراین، با دقت زیاد، مسئله جنگ را به قوه مقننه واگذار کرده است.»

متأسفانه، آن بخش از طرح بنیان‌گذاران در حال بی‌اثر شدن است. همان‌طور که جک گلداسمیت از دانشکده حقوق هاروارد مشاهده کرد: «طی تقریباً ۲۵۰ سال، استفاده‌های یک‌جانبه رئیس‌جمهور از زور در حال افزایش بوده است، تقریباً همگام با ارتش‌های دائمی بزرگ‌تر و قدرتمندتر جهانی که کنگره در اختیار رئیس‌جمهور قرار داده است.»

یک مثال بارز: جنگ فعلی پرزیدنت دونالد ترامپ با ایران، که گاهی اوقات «سومین جنگ خلیج فارس» نامیده می‌شود. کنگره برای یک جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ در زمان رئیس‌جمهور جورج اچ. دابلیو. بوش و دیگری در سال ۲۰۰۲ در زمان رئیس‌جمهور جورج دابلیو. بوش رأی به مجوز داد. جنگ سال ۲۰۲۶ در خلیج فارس یک لشکرکشی یک‌جانبه ریاست‌جمهوری است. این نشانه دوران قانون اساسی است؛ ریاست جمهوری امپریالیستی در قرن بیست و یکم به اوج خود رسیده است.

اکنون، درخواست بودجه دفاعی حیرت‌آور ترامپ به مبلغ ۱.۵ تریلیون دلار برای سال ۲۰۲۷، در مقایسه با کمی بیش از ۱ تریلیون دلار هزینه نظامی در سال ۲۰۲۶، مطرح شده است. این جهش بیش از ۴۰ درصدی نسبت به سال ۲۰۲۶، از جمله، با هدف افزایش ناوگان دریایی ایالات متحده، توسعه زرادخانه موشکی پنتاگون و گسترش نیروی فضایی (Space Force) انجام می‌شود.

این ۴۴۵ میلیارد دلار اضافی به معنای یک جهش تاریخی در قدرت نظامی خواهد بود، اما حقیقت این است که در سطوح هزینه‌های فعلی، تعهدات دفاعی ایالات متحده کاملاً معتبر نیستند. تنها چند هفته جنگ با ایران، یک قدرت رده دوم یا سوم، شکاف بزرگی در ذخایر پدافند هوایی و موشکی پنتاگون ایجاد کرد؛ در یک نبرد با چین در اقیانوس آرام غربی، این ذخایر بسیار سریع‌تر مصرف خواهند شد.

این ما را به معضل بازمی‌گرداند. برای جلوگیری از «ورشکستگی» موقعیت جهانی آمریکا، به هزینه‌های دفاعی بسیار بیشتری نیاز است. اما هزینه‌های دفاعی بسیار بیشتر، در شرایط کنونی، به معنای رئیس‌جمهوری بسیار قدرتمندتر نیز هست. در حالی که دادگاه‌ها می‌توانند رئیس‌جمهور را در داخل ایالات متحده محدود کنند، اقدامات نظامی در خارج از کشور معمولاً فراتر از دسترس آن‌ها است.

تهدیدات ماه ژانویه دولت ترامپ برای تصرف گرینلند به درستی توسط اروپایی‌ها جدی گرفته شد. تصرف گرینلند از دانمارک البته یک اقدام جنگی بود و کنگره هرگز آن را تأیید نمی‌کرد – اما از چه زمانی کنگره نیاز به تأیید جنگ‌ها دارد؟ قدرت فرماندهی کل قوا، در عمل، به معنای کنترل یک‌جانبه بر ارتشی است که کنگره بودجه آن را تأمین کرده است.

یک گزینه دیگر، محدود کردن رئیس‌جمهور با محروم کردن او از فراوانی کشتی‌ها، موشک‌ها، هواپیماها و پهپادهاست. این امر به دلیل نیاز به سهمیه‌بندی منابع کمیاب، آزادی عمل او را محدود می‌کند. رؤسای جمهور ممکن است از ماجراجویی در یک عرصه به دلیل خطراتی که در عرصه دیگر ایجاد می‌کند، منصرف شوند. البته، این امر بازدارندگی آمریکا در برابر رقبایی مانند چین و روسیه را نیز تضعیف خواهد کرد.

بهترین راه برای حفظ هم منافع استراتژیک آمریکا در جهان و هم شکل جمهوری‌خواهی آن، این است که کنگره سهم قانونی خود را در قدرت جنگی بازپس گیرد. بزرگترین افزایش هزینه‌های وزارت دفاع (یا جنگ) در سه چهارم قرن گذشته، موقعیت مناسبی برای چنین تلاشی برای اصلاحات خواهد بود.

کنگره می‌تواند افزایش تاریخی هزینه‌ها را مشروط به زبانی الزام‌آور کند که استفاده از سلاح‌های تخصیص‌یافته را برای جنگ‌های غیرمجاز و پیشگیرانه ممنوع کند (البته با اجازه استفاده از آن‌ها در صورت حمله یا مواجهه با حمله قریب‌الوقوع به ایالات متحده). این راهکاری قوی‌تر از قانون اختیارات جنگی سال ۱۹۷۳ خواهد بود که به کنگره اجازه می‌دهد پس از وقوع جنگ، آن را در قطعنامه‌ای رد کند که رئیس‌جمهور می‌تواند آن را وتو نماید.

دیوان عالی کشور به آشکارترین ابزار کنترل قدرت ریاست‌جمهوری در داخل ایالات متحده تبدیل شده است. این الگو برای مسائل جنگ و صلح کارایی ندارد. تنها نیروی قانونی که می‌تواند فرمانده کل قوا را مهار کند، قدرت مالی کنگره است.

اگر قانون‌گذاران تصمیم بگیرند که قوه مجریه را با ارتشی بسیار بزرگتر تجهیز کنند، باید راه‌هایی برای اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه بر استفاده از آن نیز بیابند. این تنها راه برای حفظ منافع استراتژیک آمریکا در جهان، مطابق با شکل حکومتی است که قانون اساسی ایجاد کرده است.