پس از مشاهده آخرین اظهارات پادکستسازان راستگرا که ترامپ را به تسخیر شیطان، دیوانگی یا تئوریهای توطئه جنونآمیز، یا «همه چیز به خاطر یهودیان است!» متهم میکنند، زمان آن فرا رسیده است تا به ایدهای بپردازیم که برای این روزنامهنگاران بیفکر، شاید یک تفکر منحصربهفرد باشد. شاید رئیسجمهور ترامپ در مورد «دکترین دانرو» (Don-roe Doctrine) واقعیتهای گستردهتر ژئوپلیتیکی را که آمریکا برای نسلها با آن زندگی کرده است، درک میکند و در تلاش است تا اطمینان حاصل کند که آمریکا امن میماند و اقتصاد ما قوی باقی میماند.
اینجا چارچوبی است که به نظر میرسد همه آن را نادیده گرفتهاند: هر فکری که درباره وضعیت ایران به خودی خود دارید، باید از یک منشور ژئوپلیتیکی بسیار گستردهتر بررسی شود. فشار ایالات متحده بر ایران – و همچنین ونزوئلا – مستقیماً توانایی چین را برای تأمین سوخت اقتصاد و توسعه نظامی خود با هزینه کم، کاهش میدهد. چین نفت تحریمشده ایران را با تخفیفهای زیاد جذب کرده است، به طوری که اکنون خریدهای چین حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را تشکیل میدهد و سالانه ۵۰ تا ۷۰ میلیارد دلار درآمد نفتی برای تهران ایجاد میکند. این ۷۰ میلیارد دلار برای آخوندهای ایرانی است تا برای تأمین مالی حزبالله و تقریباً هر سازمان تروریستی مهم دیگری در خاورمیانه و فراتر از آن هزینه کنند. این بودجه مستقیماً به کشتن شهروندان آمریکایی، اعم از غیرنظامی و نظامی، اختصاص یافته است. این بودجه جاهطلبیهای نظامی و هستهای ایران را تغذیه کرده است. و این به نوبه خود، نفتی است که اقتصاد چین را به حرکت در میآورد.
همین سناریو در مورد ونزوئلا نیز صدق میکند، جایی که چین حدود ۸۰ درصد از صادرات نفت این کشور – به ارزش تقریباً ۱۲ تا ۱۴ میلیارد دلار در سال – را با استفاده از ناوگانهای سایه، تغییر برند در کشورهای ثالث و پرداختها از طریق بانکهای کوچک برای دور زدن تحریمهای ثانویه ایالات متحده، دریافت میکند. کمیته منتخب مجلس نمایندگان در امور چین دریافت که پکن از مجموع ایران، روسیه و ونزوئلا، ذخیره استراتژیک نفتی تقریباً ۱.۲ میلیارد بشکه را تا اوایل سال ۲۰۲۶، با قیمتی بسیار کمتر از بازار، از همان بشکههایی که تحریمهای غربی برای توقف آنها طراحی شده بودند، گردآوری کرده است. ایران و ونزوئلا را تحت فشار قرار دهید، در واقع خط حیات انرژی ارزانقیمت چین را تحت فشار قرار دادهاید.
و حالا که صحبت از این شد، بگذارید درباره اروپا صحبت کنیم. باید از غر زدن اروپاییها درباره اقدامات ایالات متحده علیه ایران دست برداریم، زیرا این حرفها پوچ و مضحک است. در اوج دوران قبل از تحریمها، کشورهای اتحادیه اروپا سالانه ۲۷ تا ۳۰ میلیارد دلار با ایران تجارت میکردند. آلمان – که جسارت دارد واشنگتن را درباره اجبار اقتصادی موعظه کند – بزرگترین شریک تجاری اروپایی ایران بود و در یک مقطع سالانه بیش از ۱.۵ میلیارد دلار کالا به تهران صادر میکرد که عمدتاً شامل ماشینآلات و تجهیزات صنعتی بود: دقیقاً همان دستهبندی اقلام دو منظوره که میتواند برنامه هستهای و موشکی را تغذیه کند.
فرانسه شرکتهای توتال، پژو و رنو را داشت که به محض باز شدن دریچهای، همگی به سمت ایران هجوم بردند. تجارت اتحادیه اروپا با ایران تنها زمانی سقوط کرد که تحریمهای ثانویه ایالات متحده آن را مجبور به این کار کرد، نه به خاطر موضع اصولی اروپا. افرادی که اکنون درباره «یکجانبهگرایی» آمریکا مویه میکنند، تا زمانی که واشنگتن توقف همکاری را از نظر مالی دردناک نکرد، میلیاردها دلار با آخوندها تجارت میکردند.
و در حالی که اروپا درباره ایران به ما درس میدهد، نگاهی به کاری که آنها با چین کردهاند بیندازید. کل تجارت کالایی اتحادیه اروپا با چین در سال ۲۰۲۴ به بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار رسید. اروپا در همان سال بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار کسری تجاری با پکن داشت – به این معنی که آنها بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار کالای چینی وارد کردند در حالی که تنها بیش از ۲۱۳ میلیارد دلار صادر کردند. چین اکنون بزرگترین منبع واردات اتحادیه اروپا است و بیش از یک پنجم هر یورویی را که اروپا از دنیای خارج میخرد، تأمین میکند. مؤسسه پترسون به صراحت بیان کرد: در حالی که ایالات متحده از سال ۲۰۱۸ به طور فعال از چین در حال جدایی بوده، اروپا دقیقاً در جهت مخالف حرکت کرده و وابستگی خود را به کالاهای تولیدی پکن هر سال عمیقتر کرده است. آلمان – باز هم، همیشه آلمان – کل اقتصاد صادراتی خود را از نظر ساختاری با چین در هم تنیده است، با صادراتی که سالانه تقریباً ۱۰۰ میلیارد دلار است.
بنابراین وقتی رهبران اروپایی درباره بیاحتیاطی آمریکا در مقابله با شرکای تجاری چین غوغا میکنند، درک کنید که واقعاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است: آنها از رابطهای محافظت میکنند که به شدت به آن معتادند و از نظر مالی از دست دادن آن وحشت دارند. آنها وجدان آمریکا نیستند. آنها مهمترین مشتری چین هستند و این را میدانند.
نظم جهانی داووس که در بروکسل مستقر است، بسیار خوشحال بوده که مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه یک سیستم مالی و اقتصادی جهانی را بپردازند که قدرت اقتصادی را به چین و نخبگان آمریکایی و اروپایی سرازیر کرده است. نظم جهانی که در دهههای پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد منطقی به نظر میرسید، قطعاً در سال ۲۰۲۶، تقریباً ۴۰ سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دیگر به نفع آمریکا نیست. جهان به مدت ۳۰ سال جنگ اقتصادی علیه شهروندان ایالات متحده به راه انداخته است، در حالی که نخبگان ما ثروتمند شدند، رشوه گرفتند و اجازه دادند این اتفاق بیفتد.
سپس دونالد جی. ترامپ ظهور میکند که میگوید: «من اینطور فکر نمیکنم.» اول از همه، نباید هیچ ابهامی در هیچ سطحی از وضعیت فعلی وجود داشته باشد. اگر میخواهید درباره ثبات صحبت کنید، از ترامپ و تجارت بگویید. ترامپ و تعرفهها. اما همچنین، ترامپ و ایران. به اظهارات او درباره ایران و جزیره خارگ و نفت از دهه ۱۹۸۰ بازگردید.
پس میدانید ترامپ چه تصمیمی گرفت؟ این یک فرصت است تا در پوشش «عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای»، ضربه سهگانه وارد کند، جایی که او میتواند ۳۰ سال از یک سیستم مالی و تجاری جهانی را که به طور نامتناسبی به نفع چین بوده است، از بین ببرد و بسیاری از چیزها را به نفع خود بازسازی کند، از جمله قرار دادن آمریکا در نقطه مرکزی تولید انرژی جهانی. برای روشن شدن، «عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای» به خودی خود یک سیاست کاملاً عقلانی است. در واقع به نفع منافع ملی ماست که به یک رژیم مذهبی متعصب که شعار «مرگ بر آمریکا» میدهد، اجازه ندهیم سلاحهای هستهای متصل به موشکهایی با برد ۴۰۰۰ کیلومتر داشته باشد.
نباید تعجبآور باشد که تبلیغکنندگان شرکتها و سخنگویان نهاد داووس از برهم زدن وضعیت موجود توسط ترامپ خشمگین هستند. ممکن است بخشیده شوید اگر به نظر میرسد که آنها در واقع به جای کشور خودشان، از اسلامفاشیستهای دیوانه حمایت میکنند.
به اینها اضافه کنید جنبههایی از «راست جدید» را که چنان از حماقت نئوکانها در ۲۵ سال گذشته زخم خوردهاند که دچار سندرم جنون نئوکانها شدهاند. شاید بتوانید آنها را ببخشید که به اشتباه فکر میکنند هر اقدام نظامی یک سراشیبی لغزنده به سمت یک باتلاق ۲۰ ساله مانند عراق و افغانستان است، یا فقط تلاشهای احمقانه نئوکانها برای تغییر رژیم بدون اهداف سختگیرانه واقعگرایانه آمریکایی مانند لیبی و سوریه. این در برخی سطوح قابل درک است. و بیایید روبرو شویم: بسیاری از جناح راست یک واکنش آنی دارند: اگر مارک لوین و لیندسی گراهام از آن حمایت کنند… آنها باید مخالفش باشند.
با این حال، در همه اینها، فکر میکنم خوب است که همه در جناح راست نفس عمیقی بکشند، عقبنشینی کنند و دیدگاه خود را نسبت به وضعیت ایران دوباره تنظیم کنند. اینطور فکر کنید: ترامپ در حال انجام جنگ اقتصادی است، عمدتاً علیه دشمنان ما و متحدان بیچاره و بیکفایتمان به نفع ایالات متحده، در حالی که هدف ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را به شدت پیچیده میکند. او همه این کارها را در یک طرح متمرکز انجام میدهد، اختلال اقتصادی را مدیریت میکند، تلفات آمریکایی را محدود میکند و یک تاریخ پایان مشخص دارد. همه موارد فوق به نظر من نه تنها یک چیز خوب است، بلکه بحث کردن درباره اینکه ترامپ در همه اینها آمریکا را در اولویت قرار نمیدهد، دشوار است.
ند رایان بنیانگذار و مدیر عامل سازمان «امریکن ماژوریتی» (American Majority) است.