اگر کتاب کلاسیک جیمز مکفرسون در سال ۱۹۸۸ درباره تاریخ جنگ داخلی آمریکا، "فریاد آزادی از نبرد" (Battle Cry of Freedom)، به فارسی ترجمه شده باشد، شاید رهبران باقیمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بخواهند آن را سریعاً مطالعه کنند، به ویژه فصلهای مربوط به دو لشکرکشی معروف ژنرال ویلیام تکومسه شرمن.
اولین مورد "لشکرکشی به دریا" از آتلانتا به ساوانا بود. دومین لشکرکشی، که کمتر شناخته شده بود اما طولانیتر، دشوارتر و برای مردم محلی بسیار ویرانگرتر بود، از ساوانا به کارولینای شمالی انجام شد. این لشکرکشی، خانه متعصبان جداییطلب، یعنی کارولینای جنوبی، را به گونهای ویران کرد که مردم ایالت با توجه به جغرافیای باتلاقی و پست آن، تصورش را نمیکردند.
البته، آمریکا پیش از این نیز جنگهایی علیه مستبدان به راه انداخته و پیروز شده است، اما ما جنگطلبی را دوست نداریم. ما هرگز یک امپراتوری فاتح نبودهایم، اما در مواقع لزوم، رهبران ما در خاتمه دادن به جنگ بیرحم بودهاند.
شرمن در برابر ژنرال اولیسیز اس. گرانت و رئیسجمهور آبراهام لینکلن شکاک، اینگونه استدلال کرد: "اگر بتوانیم ارتش مجهزی را مستقیماً از قلمرو جفرسون دیویس عبور دهیم، این نمایشی برای جهان، خارجی و داخلی، خواهد بود که ما قدرتی داریم که دیویس نمیتواند در برابر آن مقاومت کند."
شرمن به گرانت و لینکلن، که شک داشتند، افزود: "من میتوانم این لشکرکشی را انجام دهم و جورجیا را به زاری وادارم." شرمن چیزی را پیشنهاد میکرد که در سالهای طولانی جنگ برای حفظ اتحادیه و آزاد کردن بردگان، سابقه نداشت؛ رها کردن خطوط تدارکات خود و زندگی از طریق غارت سرزمینی که ارتشش ویران میکرد.
مکفرسون مینویسد که شرمن، مانند لینکلن، "به جنگ سخت و صلح نرم اعتقاد داشت" و پس از تأیید توسط فرماندهی خود، شرمن "سخت" بودن را به شکلی ویرانگر به اثبات رساند.
شرمن گفت: "جنگ، بیرحمی است و نمیتوان آن را پالوده کرد."
ژنرال دیگری در جنگی دیگر نوشت: "برای به راه انداختن جنگ، به مردی ساده، رک و بیرحم نیاز است."
ژنرال جورج پاتون این جمله صریح را در خاطرات خود ثبت کرده است، به گفته مورخ محبوب دیگر، ریک اتکینسون، در کتابش "ارتشی در سپیدهدم" (An Army At Dawn) درباره عملیات مشعل در جنگ جهانی دوم.
شرمن تقریباً ۸۰ سال پیش از پاتون، چنین دیدگاهی داشت.
شرمن استدلال کرد: "ما باید پیر و جوان، ثروتمند و فقیر را مجبور کنیم که دست سخت جنگ را احساس کنند." او در مورد نخبگان کنفدراسیون گفت که ارتشهایش آنها را "آنقدر از جنگ متنفر خواهند کرد که نسلها میگذرند قبل از اینکه دوباره به آن متوسل شوند."
او نتیجه گرفت: "در نهایت، این مهربانی است."
در طول دو لشکرکشی شرمن، لینکلن آماده صلح بر اساس شرایط خود بود. این رئیسجمهور بزرگ حتی در ۳ فوریه ۱۸۶۵، سفری غافلگیرکننده به مقر گرانت داشت تا با کمیسرهای صلح جنوب شخصاً دیدار کند.
از آنجا که لینکلن بر حفظ اتحادیه و آزاد کردن بردگان اصرار داشت، پیشنهادهای او توسط رئیسجمهور کنفدراسیون، جفرسون دیویس، هنگام بازگشت به وی رد شد. لینکلن حتی سطح مشخصی از غرامت را به جنوبیهایی که بردگانشان آزاد میشدند، پیشنهاد کرده بود، اما این برای متعصبان در ریچموند کافی نبود.
در آن زمان، جنوب از هم پاشیده بود. ارزش دلار کنفدراسیون به ۲ درصد ارزش سال ۱۸۶۱ خود سقوط کرده بود و دیگر گوشتی برای ارتش ویرجینیای شمالی ژنرال رابرت ای. لی وجود نداشت، ارتشی که تلاش محکوم به شکست برای نجات ریچموند را ادامه میداد. اما رهبری کنفدراسیون به انکار واقعیت روی آورده بود.
دیویس سه روز پس از پیشنهاد لینکلن خطاب به کنگره کنفدراسیون سخنرانی کرد و گزارشهای مطبوعاتی آن زمان به شمال مخابره کردند که لحن رئیسجمهور کنفدراسیون، لحنی "عصیانگرانه و تسلیمناپذیر" بود.
دیویس غرید: "ما هرگز تسلیم ننگ شکست نخواهیم شد."
اما البته، جنوب عملاً در ۹ آوریل ۱۸۶۵ تسلیم شد، زمانی که لی بزرگترین نیروهای کنفدراسیون را به اتحادیه تسلیم کرد و شکست را پذیرفت. آن دو ماه جنگ غیرضروری که بین پیشنهاد لینکلن و آپوماتوکس رخ داد، شاهد ویرانی کارولینای جنوبی توسط "۷۰ هزار انتقامجوی آبیپوش" شرمن بود، جایی که جنگ داخلی آغاز شده بود. شرمن گفت: "تقریباً از سرنوشت آن میلرزم"، اما در گسیل نیروهای خود تردید نکرد.
مکفرسون نتیجه گرفت: "جنگ در کارولینای جنوبی زیبا و تقریباً باشکوه نبود، اما شرمن آن را مؤثر میدانست. "هدف من این بود که شورشیان را تنبیه کنم. غرورشان را بشکنم، آنها را تا عمیقترین پناهگاههایشان دنبال کنم و کاری کنم که از ما بترسند و وحشت کنند."
شرمن دقیقاً همین کار را کرد. همانطور که گرانت بیرحم نیز با دشمن دیرینهاش، لی، همین کار را کرد. مردی با دیدگاهی والا و وضوح اخلاقی بیبدیل، لینکلن شکستناپذیر، که تقریباً توسط همه از پیش از آغاز جنگ اشتباه قضاوت میشد، بر جنگ طولانی و خونین از واشنگتن دی.سی. ریاست میکرد. او هرگز پیش از آغاز جنگ توسط متعصبان جداییطلب، که امپراتوری بردهداری را از جنوب قدیمی تا مکزیک و کوبا تصور میکردند، خواستار رهایی بردگان نشده بود.
لینکلن آنچه را که برای شکستن اراده متعصبان در ریچموند و سراسر کنفدراسیون لازم بود، فرمان داد. مانند روسای جمهور ویلسون، اف.دی.آر. و ترومن در قرن بعد، لینکلن شرایط خود را داشت و چیزی کمتر از آن را نمیپذیرفت.
اف.دی.آر. البته مردی با شخصیت بسیار پر از نقص بود اما در جنگ جهانی دوم رهبری فوقالعاده بود و مانند چرچیل، در مواقع لزوم بیرحم. ترومن کاری را که لازم بود انجام داد و بر سر بمبهای اتمی که جان دهها هزار آمریکایی را نجات داد، خوابش را از دست نداد. رؤسای جمهور در زمان جنگ بهترین کاری را که فکر میکنند انجام میدهند. تاریخ آنها را ارزیابی میکند و اغلب در موردشان شک میکند، اما آنها موظفند در لحظه عمل کنند.
لینکلن مردی با روحی بزرگ و غمگین اما با روحیهای شکستناپذیر بود. مانند شرمن و گرانت و "تیم رقبای" مشهور لینکلن، او حتی زمانی که حزب صلح مهمی در شمال سر برآورد و حتی زمانی که ۲۵ کرسی از ۱۲۳ کرسی جمهوریخواهان خود را در انتخابات میاندورهای ۱۸۶۲ از دست داد، پافشاری کرد.
ما نمیدانیم چه چیزی به دنبال ضربالاجل امشب رئیسجمهور دونالد ترامپ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) خواهد آمد - میتوانیم این توهم را کنار بگذاریم که اکنون آخوندها بر ایران حکومت میکنند - اما یک هسته بسیار سخت در قلب تجربه آمریکایی وجود دارد که باید امیدوار باشیم ژنرالهای سپاه پاسداران از آن آگاه باشند. اگر ترامپ به آن تکیه کند و تصمیم بگیرد با زیرساختهای نفت، انرژی و حمل و نقل ایران از هوا همان کاری را انجام دهد که لینکلن به شرمن اجازه داد با ارتش خود در جورجیا و کارولینای جنوبی با کنفدراسیون انجام دهد، این بیسابقه نخواهد بود. در واقع، ممکن است در نهایت به آزادی برای یک مردم دربند منجر شود.
منتقدان ترامپ بیشمارند و زمانی که او آنچه را که آنها نتیجه میگیرند پستهای سخیف و بیجهت تحریکآمیز هستند منتشر میکند، به ویژه عصبانی میشوند. تأثیر این پستها بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نمیدانیم. سرانجام خواهیم فهمید. در این میان، مردم ایران مشتاق آزادی هستند که فقط ترامپ میتواند آن را فراهم کند و احتمالاً تنها از طریق اقدامات سخت.