معترضان در تهران در حال تظاهرات علیه رژیم ایران. عکس از آسوشیتدپرس/آنجم نوید
معترضان در تهران در حال تظاهرات علیه رژیم ایران. عکس از آسوشیتدپرس/آنجم نوید

ایران به سمت توافق پیش نمی‌رود — بلکه در حال تبدیل شدن به یک حکومت نظامی جدید است

مهمترین مسئله در هرگونه مذاکره درباره ایران، نه اورانیوم، نه تحریم‌ها و نه کاهش تنش نظامی است — بلکه اراده سیاسی مردم ایران است. این اراده به طور مکرر، در موج‌های پیاپی اعتراضات ضد رژیم، با یک درخواست واحد ابراز شده است: تغییر رژیم. هیچ نتیجه پایداری نمی‌تواند این واقعیت مرکزی را نادیده بگیرد.

با این حال، این واقعیت محوری همچنان تا حد زیادی از گفتگوهایی که در مکان‌هایی مانند پاکستان برگزار می‌شود، غایب است. تقریباً ۹۰ میلیون نفر به مدت ۴۷ سال تحت سرکوب زندگی کرده‌اند، و همچنان اراده سیاسی آنها در مقایسه با فرآیند دیپلماتیک ثانویه شمرده می‌شود. سؤال فقط این نیست که تهران چه می‌خواهد یا واشنگتن چه می‌خواهد. بلکه این است که سرنوشت ملت ایران چه خواهد شد. این نه تنها یک شکست اخلاقی است، بلکه یک شکست استراتژیک نیز محسوب می‌شود.

حقیقت تلخ این است که مردم ایران مدافعی جز اراده خود ندارند. از سال ۱۹۷۹، آنها بارها علیه استبداد دینی قیام کرده‌اند. بنا بر بسیاری گزارش‌ها، ۱۹ خیزش بزرگ رخ داده که هر یک با زور سرکوب شده است. آخرین سرکوب، در ماه ژانویه، طبق گزارش‌ها بیش از ۴۰,۰۰۰ کشته بر جای گذاشت. معترضان خواستار این نبودند که یک استبداد دینی با یک حکومت نظامی که از طریق ترس حکم می‌راند، جایگزین شود. آنها خواستار آزادی، کرامت و تغییر دموکراتیک بودند.

امروز، بسیاری از ایرانیان دیگر به اصلاحات فکر نمی‌کنند — آنها به رویارویی قاطعانه می‌اندیشند.

ممکن است رئیس‌جمهور ترامپ بر ذخیره اورانیوم غنی‌شده ایران و جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته‌ای متمرکز باشد. این نگرانی قابل درک است. اما نظام تئوکراتیک در تهران بازی عمیق‌تری را دنبال می‌کند. از نظر سیاسی، این مذاکرات از پیش مرده است، زیرا رهبری تمایلی به امضای هیچ توافقی که بتواند به عنوان تسلیم تعبیر شود، ندارد.

حاکمان ایران هنوز تحت سایه تحقیر قرن نوزدهم عمل می‌کنند، که با شکست‌های نظامی منجر به معاهده گلستان و معاهده ترکمنچای شکل گرفته است. در تخیل سیاسی آنها، هر توافقی با واشنگتن ممکن است نه به عنوان دیپلماسی، بلکه به عنوان تسلیم — در واقع، امضای یک سند تسلیم مدرن برای ترامپ — تلقی شود.

این ترس یک غریزه عمیق‌تر را هدایت می‌کند: مقاومت، تعلل و تشدید تنش به جای سازش. همان نظام روحانیت شیعه که بارها ایران را به سمت رویارویی سوق داده است، اکنون خطر تکرار آن تاریخ را به جان می‌خرد — کشور را به سمت نابودی مجدد سوق می‌دهد تا از ظاهر عقب‌نشینی جلوگیری کند.

امروز، تهران آشکارا سیگنال می‌دهد که آماده است تنش‌ها را افزایش دهد تا کاهش. علاقه واقعی کمی به آتش‌بس پایدار نشان می‌دهد. در عوض، به دنبال گشودن مجدد بحران و تضعیف دیپلماسی از درون است. سیگنال‌هایش متناقض است زیرا استراتژی آن لایه‌لایه است: همزمان صحبت می‌کند و تهدید می‌کند. به مذاکره اشاره می‌کند در حالی که برای رویارویی آماده می‌شود. شبه‌نظامیان شیعه متحد خود در یمن و عراق را فعال می‌کند تا هزینه را برای ایالات متحده افزایش داده و اهرم فشاری علیه ترامپ به دست آورد.

این آشفتگی نیست. این الگوی عملیاتی کلاسیک نظام روحانیت حاکم در تهران است: بحران می‌آفریند، سیگنال‌های متناقض می‌فرستد، اراده طرف مقابل را می‌سنجد و امیدوار است ترس منجر به امتیازات شود.

در همین حال، در داخل ایران، وضعیت ناپایدار است. کشور از نظر سیاسی متزلزل، از نظر اجتماعی خسته و از نظر اقتصادی تحت فشار است. رژیم از اسرائیل و ایالات متحده به عنوان بهانه برای سرکوب مخالفان در داخل استفاده می‌کند. اعدام‌ها ادامه دارد. قطعی اینترنت و سانسور کشور را به سمت مدلی از کنترل دولتی سوق داده است که بیشتر یادآور کره شمالی است تا هر جامعه مدرنی. این فقط سرکوب نیست — بلکه یک انزوای سیستماتیک است.

 در عین حال، شکاف‌های داخلی در هسته حاکم دشوارتر پنهان می‌شوند. کشمکش قدرتی در حال ظهور است بین کسانی که بر بقای رژیم به هر قیمتی متمرکز هستند و کسانی که به دنبال یک رویارویی و تشدید تنش ایدئولوژیک بالقوه پرخطرتر هستند. بحران جانشینی نیز بیشتر آشکار می‌شود. حتی اکنون، مردم نمی‌دانند چه کسی واقعاً در تهران حکومت می‌کند. تبلیغات رژیم تداوم و کنترل را نشان می‌دهد، اما فراتر از تصاویر صحنه‌سازی شده و تئاتر رسمی، حتی ناظران خارجی نمی‌توانند بگویند چه کسی واقعاً قدرت را در دست دارد.

این عدم قطعیت اهمیت دارد، زیرا واشنگتن ممکن است به طور کامل درک نکند با چه کسی سروکار دارد. ترامپ اکنون با یک آزمون خطرناک روبروست. اگر ایالات متحده تهدید کند و اقدام نکند، قدرت بازدارندگی‌اش تضعیف خواهد شد. اگر اقدام کند، ممکن است درگیری کنترل‌شده باقی نماند.

تهران این معضل را درک می‌کند و در تلاش است از آن سوءاستفاده کند. به نظر می‌رسد رژیم معتقد است که مذاکرات از پیش شکست خورده و از نظر سیاسی ترامپ، ایالات متحده و غرب را از میدان به در کرده است. رسانه‌های خودش آشکارا آنچه را که فروپاشی دیپلماسی حتی قبل از آغاز آن می‌نامند، جشن می‌گیرند.

این ممکن است یک خطای مهلک در محاسبات باشد. رژیم در حال تبدیل شدن به یک نظام قهری آشکارتر است که با زور و بحران بقا می‌کند. مردم ایران بارها نشان داده‌اند که این سیستم را رد می‌کنند. خواست آنها تغییر نکرده است. آنچه در حال تغییر است خود رژیم است — از استبداد دینی به شکلی عریان‌تر از حکومتی که با زور محض، تبلیغات و بحران دائمی دوام می‌آورد.

جهان باید از وانمود کردن اینکه دولت ایران یک شریک مذاکره‌کننده عادی است که به سمت سازش حرکت می‌کند، دست بردارد. این چنین نیست. این یک نظم در حال فروپاشی است که تلاش می‌کند از طریق تنش، ترور و فریب زنده بماند.

در نهایت، این اراده مردم ایران است — نه نمایش رژیم — که معادله را بر هم خواهد زد.