ولیعهد پادشاهی عربستان سعودی، محمد بن سلمان، در طول دیداری با رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ (که در عکس حضور ندارد) در دفتر بیضی کاخ سفید در واشنگتن دی‌سی در ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵. عکس: BRENDAN SMIALOWSKI/AFP از طریق Getty Images.
ولیعهد پادشاهی عربستان سعودی، محمد بن سلمان، در طول دیداری با رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ (که در عکس حضور ندارد) در دفتر بیضی کاخ سفید در واشنگتن دی‌سی در ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵. عکس: BRENDAN SMIALOWSKI/AFP از طریق Getty Images.

چگونه جنگ ایران استراتژی عربستان سعودی را تغییر می‌دهد: از هرمز و حوثی‌ها تا خروج امارات از اوپک

بسته شدن تنگه هرمز تهدیدی کلیدی برای استراتژی چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی و برنامه‌های تحول اقتصادی این کشور آشکار کرده است.

پرتره نیل کوئیلیام

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چالش‌های متعددی را برای عربستان سعودی ایجاد کرده است، از جمله بسته شدن تنگه هرمز، افزایش شکاف با امارات متحده عربی، و خروج این کشور از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک). این جنگ همچنین ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان، معروف به MBS، را به تأمل واداشته است.

قبل از MBS، سیاست عربستان سعودی آهسته و اجماع‌محور بود و تا حد زیادی قابل پیش‌بینی بود. اما ولیعهد به محیط داخلی انرژی بخشید و سیاست خارجی بسیار قاطع‌تر و گاهی غیرقابل پیش‌بینی‌تری را دنبال کرد که عربستان سعودی را به دردسر انداخت.

با این حال، جنگ ایران بار دیگر روند تصمیم‌گیری پادشاهی را کُند کرده است، زیرا رهبری در حال ارزیابی مجدد استراتژی بلندمدت خود است. ریاض کاملاً آگاه است که نتیجه این درگیری هر چه که باشد، آینده منطقه را برای حداقل دو دهه آینده تعیین خواهد کرد.

از تنگه هرمز تا دریای سرخ

جای تعجب نیست که ارزیابی مجدد عربستان سعودی اکنون بر تنگه هرمز متمرکز است، جایی که بیشتر صادرات نفت و سایر کالاهای آن از آنجا عبور می‌کند. اگرچه این پادشاهی از دیرباز به آسیب‌پذیری خود در برابر اختلال در این گلوگاه اذعان داشت، اما بسته شدن پایدار آن از لحاظ تاریخی بسیار بعید به نظر می‌رسید. بسته شدن اخیر این تنگه، یک آسیب‌پذیری کلیدی را نه تنها برای تجارت، بلکه برای موفقیت استراتژی چشم‌انداز ۲۰۳۰ این کشور آشکار کرده است.

حالا که هرمز یک بار بسته شده است، همیشه خطر تکرار آن وجود خواهد داشت. این موضوع تهدیدی بلندمدت برای جریان‌های تجاری عربستان سعودی و برنامه‌های تحول اقتصادی آن محسوب می‌شود. اختلال مکرر یا طولانی‌مدت بر درآمدها، اعتماد سرمایه‌گذاران و توانایی پادشاهی برای معرفی خود به عنوان یک قطب باثبات برای تجارت، لجستیک و مالی تأثیر منفی خواهد گذاشت. جاه‌طلبی‌های چشم‌انداز ۲۰۳۰ و چارچوب‌های جانشین آن به جریان‌های قابل پیش‌بینی انرژی — و درآمد — و یک محیط دریایی امن بستگی دارد.

از این رو، پادشاهی در حال ارزیابی مجدد جغرافیای اقتصادی خود است، وابستگی خود را به هرمز کاهش می‌دهد و سیاست خود را به سمت دریای سرخ سوق می‌دهد. پروژه‌هایی در امتداد خط ساحلی غربی عربستان سعودی، از جمله بنادر، مناطق صنعتی و توسعه گردشگری، اکنون به اولویت‌های کلیدی تبدیل خواهند شد. دو خط ساحلی این کشور، مزیت جغرافیایی قابل توجهی نسبت به همسایگانش به آن می‌دهد که ریاض به دنبال بهره‌برداری از آن برای متمایز کردن خود — به ویژه از امارات متحده عربی — به عنوان مرکز اصلی صادرات و لجستیک منطقه خواهد بود.

تغییر مسیر به سمت غرب به این معنی است که شرکت ملی نفت سعودی آرامکو باید صادرات نفت خام خود را به دریای سرخ تغییر دهد یا حداقل ظرفیت لازم را برای انتقال ۷ میلیون بشکه در روز، مطابق با صادرات پیش از جنگ، ایجاد کند. در حال حاضر، عربستان سعودی حدود ۴ میلیون بشکه در روز نفت خام را از طریق خط لوله از شرق به غرب منتقل کرده و از طریق پایانه ینبع در دریای سرخ صادر می‌کند. در حالی که صادرات فعلی کمتر است، عربستان سعودی در موقعیت قوی‌تری نسبت به بسیاری از همسایگان خلیج فارس خود قرار دارد که صادراتشان همچنان در خلیج فارس محبوس است. با قیمت نفت حدود ۱۲٠ دلار در هر بشکه، تقریباً دو برابر سطح قبل از جنگ، ریاض درجه‌ای از انعطاف‌پذیری مالی را حفظ می‌کند.

با این حال، برای اینکه عربستان سعودی خود را به عنوان یک مرکز تجاری منطقه‌ای تثبیت کند، سرمایه‌گذاری بلندمدت قابل توجهی در زیرساخت‌هایی که امکان جابجایی کالاها – به ویژه نفت – بین دریای سرخ و مراکز اصلی شهری در سراسر خلیج فارس را فراهم می‌کنند، مورد نیاز خواهد بود. جدول زمانی طولانی‌تر و هزینه‌های بالاتر اجتناب‌ناپذیر خواهند بود، اما ماهیت ساختاری مشکل هرمز، انتخاب کمی برای عربستان سعودی باقی می‌گذارد.

اما تغییر مسیر از هرمز، خطر را از بین نمی‌برد، بلکه تنها آن را جابجا می‌کند. حملات حوثی‌های همسو با ایران به کشتی‌رانی در دریای سرخ نشان می‌دهد که ناامنی دریایی به یک محدودیت اصلی در تغییر جهت غرب‌گرایانه عربستان سعودی تبدیل خواهد شد، نه یک نگرانی ثانویه.

جنگ ایران، شکاف با امارات را تجدید کرده است

تهدید ناامنی دریایی برای جاه‌طلبی‌های عربستان سعودی در دریای سرخ، به توضیح بی‌میلی این کشور برای مشارکت مستقیم در جنگ علیه ایران و لابی‌گری آن علیه تشدید بیشتر درگیری کمک می‌کند. رهبری ریاض می‌داند که واکنش نظامی به حملات ایران نه تنها خطرات را برای دارایی‌های انرژی و زیرساخت‌های حیاتی خود افزایش می‌دهد، بلکه می‌تواند حوثی‌ها را نیز مستقیم‌تر وارد درگیری کند. این موضوع نیز به نوبه خود، مسیرهای صادراتی جایگزین عربستان سعودی را تهدید کرده و تنوع‌بخشی ضروری آن را از هرمز تضعیف خواهد کرد.

این همچنین به توضیح مواضع متفاوت عربستان سعودی و امارات متحده عربی در قبال جنگ و تشدید تنش‌ها بین آنها کمک می‌کند. ابوظبی موضعی قوی علیه ایران اتخاذ کرده است، با موقعیتی بسیار نزدیک‌تر به آمریکا و اسرائیل تا همسایگان خلیج فارس خود. مقامات ارشد اماراتی از رهبری ایران انتقاد کرده‌اند که اهدافی را در خاک امارات مورد حمله قرار داده و همچنین از شرکای منطقه‌ای به دلیل عدم واکنش قاطع‌تر یا حمایت بیشتر گلایه کرده‌اند.

عربستان سعودی اسرائیل و اقداماتش را تهدیدی برای امنیت منطقه می‌بیند و بنابراین همسویی امارات با آن را با دیدی منفی ارزیابی می‌کند. در نتیجه، موضع امارات به منبع فزاینده‌ای از نارضایتی برای ریاض تبدیل شده است. تصمیم ابوظبی برای خروج از اوپک، اگرچه کاملاً غیرمنتظره نبود، ضربه دیگری برای پادشاهی است. اگرچه عربستان سعودی همچنان بازیگر مسلط در اوپک خواهد بود، اما تنها تولیدکننده عمده با ظرفیت مازاد قابل توجهی خواهد بود و ممکن است در آینده مجبور شود تولید و صادرات خود را برای جبران افزایش‌های امارات کاهش دهد.

مهم‌تر از همه، رقابت آنها برای نفوذ در دریای سرخ قرار است تشدید شود. کنترل دسترسی، مسیرها و امنیت در امتداد این آبراه به طور فزاینده‌ای برای محاسبات اقتصادی و استراتژیک عربستان سعودی اهمیت پیدا خواهد کرد. در همین حال، امارات متحده عربی در حال ساخت شبکه‌ای استراتژیک از بنادر و پایگاه‌های نظامی در سراسر دریای سرخ و شاخ آفریقا برای تأمین امنیت مسیرهای تجاری جهانی و نمایش نفوذ اقتصادی است.

بازنگری استراتژیک

رهبری عربستان سعودی همچنین از جنگ برای اولویت‌بندی مجدد هزینه‌های خود در پوشش بحران استفاده می‌کند. ارزیابی مجدد پروژه‌های بزرگ آن قبل از درگیری در جریان بود و جنگ با ایران دلیل موجهی را برای ایجاد تغییرات عمده بیشتر در استراتژی سرمایه‌گذاری آن فراهم می‌کند، بدون اینکه خطر قضاوت شکست وجود داشته باشد.

تمرکز دوباره‌ای بر صنایع داخلی ضروری برای توسعه ملی و امنیت اقتصادی آن وجود دارد. صندوق ثروت ملی عربستان سعودی (PIF) شروع به عقب‌نشینی از تعهدات برجسته خارجی کرده است، از جمله تور گلف LIV و حمایت‌ها و شراکت‌های آن مرتبط با اپرا متروپولیتن در نیویورک. همچنین فروش جزئی سهام عمده در الهلال، یکی از باشگاه‌های فوتبال پرچمدار این پادشاهی را نیز پذیرفته است. سه باشگاه دیگر – النصر، الاهلی و الاتحاد – در مرحله بعدی قرار دارند. این نشان‌دهنده حرکت به سمت هزینه‌کرد محتاطانه‌تر و انضباط سرمایه‌ای سخت‌تر – و دوری از پروژه‌های فخرفروشانه – است.

MBS دو درس دردناک را از مداخله عربستان سعودی در یمن آموخت: اول، تصمیم‌گیری‌های ناگهانی هزینه دارد؛ دوم، چیزی به نام جنگ سریع وجود ندارد. این ممکن است توضیح‌دهنده بی‌میلی او برای مشارکت در جنگ علیه ایران یا حتی تشویق آن باشد. در عوض، عربستان سعودی تقریباً به حالت اولیه خود بازگشته است، و احتیاط، صبر و موقعیت‌یابی بلندمدت را بر دستاوردهای کوتاه‌مدت ترجیح می‌دهد.