تصویری گویا از سایه رهبر ایران، آیت الله خامنه ای و نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، با پس زمینه پرچم های کشورهایشان.
تصویری گویا از سایه رهبر ایران، آیت الله خامنه ای و نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، با پس زمینه پرچم های کشورهایشان.

آیا برنده‌ای در جنگ ناتمام ایران وجود دارد؟ - تحلیل

انفجارها، حملات دفاعی آمریکا، و درگیری‌های مجدد در نزدیکی تنگه هرمز نشان می‌دهند که چگونه اهرم دریایی حل‌نشده، آسیب‌پذیری خلیج [فارس] و بن‌بست سیاسی می‌توانند درگیری را بیشتر پیش ببرند.

گزارش‌های جدید از انفجارهایی در اواخر روز پنجشنبه و اوایل روز جمعه در نزدیکی بندرعباس، جزیره قشم و سایر نقاط استان هرمزگان، فشار جدیدی بر مسیر دیپلماتیک شکننده آمریکا و ایران وارد کرد که هنوز به یک توافق موقت هم نرسیده بود.

تا تاریخ ۸ می ۲۰۲۶، واشنگتن و تهران طبق گزارش‌ها هنوز در حال کار بر روی یک تفاهم‌نامه کوتاه‌مدت بودند تا یک توافق صلح کامل، که توسط پاکستان میانجیگری می‌شد، و ایران هنوز در حال بررسی آخرین پیشنهاد بود. چارچوب مورد بحث با هدف توقف درگیری‌ها، تثبیت کشتیرانی در تنگه هرمز و باز کردن یک پنجره ۳۰ روزه برای مذاکره بود، در حالی که اختلافات اصلی بر سر برنامه هسته‌ای ایران، زرادخانه موشک‌های بالستیک، شبکه‌های نیابتی و کنترل گسترده بر گذرگاه‌های دریایی حل‌نشده باقی می‌ماند.

در عوض، آنچه پدیدار شد، منظره‌ای از دستاوردهای جزئی، آسیب‌پذیری‌های آشکار و تغییر همسویی‌ها بود. ایالات متحده توان نظامی خود را به نمایش گذاشت اما اعتماد سیاسی را در میان متحدان و رأی‌دهندگان از دست داد. ایران ضربات جدی متحمل شد اما رژیم و ابزارهای اصلی اجبار خود را حفظ کرد. اسرائیل بخش‌هایی از بازدارندگی خود را بازگرداند اما نتوانست دستاوردهای میدان نبرد را به یک نتیجه سیاسی نهایی تبدیل کند. کشورهای حاشیه خلیج فارس از هم دورتر شدند، به طوری که امارات و عربستان سعودی به طور فزاینده‌ای مدل‌های متفاوتی از قدرت را دنبال می‌کنند. پاکستان اهمیت دیپلماتیک پیدا کرد، در حالی که نقش میانجیگری قطر کمتر انحصاری شد. چین و روسیه فشار را تحمل کردند اما فضای دیپلماتیک و استراتژیک را در یک نظم بین‌المللی متفرق‌تر به دست آوردند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس در قلب تناقض اصلی جنگ قرار دارند. آنها به حمایت ایالات متحده تکیه می‌کنند، اما بنادر، حریم هوایی، زیرساخت‌های انرژی و کریدورهای تجاری آنها هر زمان که واشنگتن علیه تهران تنش را افزایش دهد، در معرض خطر قرار می‌گیرند.

به گزارش رسانه‌های دولتی و نیمه‌رسمی ایران، صداهایی شبیه انفجار اواخر روز پنجشنبه و اوایل روز جمعه در نزدیکی بندرعباس، جزیره قشم و سایر نقاط استان هرمزگان شنیده شد. رویترز گزارش داد که خبرگزاری فارس ایران اعلام کرده منشأ و مکان دقیق صداها در نزدیکی بندرعباس بلافاصله مشخص نیست. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بعداً اعلام کرد که نیروهای آمریکایی حملات موشکی، پهپادی و قایق‌های کوچک ایران را به سه ناوشکن نیروی دریایی آمریکا که از تنگه هرمز عبور می‌کردند، رهگیری کرده و حملات دفاعی به تأسیسات نظامی ایران از جمله سایت‌های پرتاب موشک و پهپاد، مکان‌های فرماندهی و کنترل و مراکز اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی انجام داده‌اند.

ماکتی نمادین از یک موشک ایرانی به نمایش گذاشته شده است، در بحبوحه آتش بس بین آمریکا و ایران، در تهران، ایران، ۲۷ آوریل ۲۰۲۶.
ماکتی نمادین از یک موشک ایرانی به نمایش گذاشته شده است، در بحبوحه آتش بس بین آمریکا و ایران، در تهران، ایران، ۲۷ آوریل ۲۰۲۶.

ایران، ایالات متحده را به نقض آتش‌بس با هدف قرار دادن کشتی‌های ایرانی و مناطق ساحلی متهم کرد، در حالی که رسانه‌های دولتی ایران گفتند که نیروهای ایرانی با "واحدهای دشمن" در جزیره قشم تبادل آتش کرده‌اند. سنتکام اعلام کرد که هیچ دارایی آمریکایی مورد اصابت قرار نگرفته است. ادعاهای ایران مبنی بر وارد شدن خسارات قابل توجه به کشتی‌های آمریکایی به طور مستقل تأیید نشد. گزارش‌هایی که حاکی از دخالت امارات در حملات داخل ایران بود نیز تأیید نشده باقی ماند.

گزارش‌های مجدد در مورد هرمز اهمیت دارند زیرا ضعف اصلی مسیر دیپلماتیک نوظهور را آشکار می‌کنند: این مسیر به دنبال توقف درگیری بدون حل اهرم دریایی ایران، وابستگی واشنگتن به زور، عدم وجود یک نتیجه سیاسی نهایی برای اسرائیل، یا آسیب‌پذیری کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر تلافی‌جویی است.

این گزارش‌ها بازگشت کامل به فاز اول حملات مستقیم و رویارویی دریایی را تأیید نمی‌کنند. اما نشان می‌دهند که درگیری قبل از تثبیت هرگونه توافق سیاسی، تبادلات مسلحانه جدیدی را به وجود آورده است.

یک کشتی باری در بندر فجیره لنگر انداخته است، در حالی که درگیری آمریکا-اسرائیل با ایران، ترافیک دریایی را در تنگه هرمز محدود کرده است، در فجیره، امارات متحده عربی، ۶ مه ۲۰۲۶.
یک کشتی باری در بندر فجیره لنگر انداخته است، در حالی که درگیری آمریکا-اسرائیل با ایران، ترافیک دریایی را در تنگه هرمز محدود کرده است، در فجیره، امارات متحده عربی، ۶ مه ۲۰۲۶.

آمریکا: نفوذ نظامی بدون کنترل سیاسی

قوی‌ترین کارت واشنگتن همچنان توانایی آن در شکل‌دهی به میدان نبرد و جریان‌های جهانی انرژی است. ایالات متحده و اسرائیل چهره‌های کلیدی رژیم و ارتش ایران را حذف کردند، در حالی که حملات هوایی آمریکا بخش‌های قابل توجهی از زیرساخت‌های تولید هسته‌ای و موشکی بالستیک ایران را منهدم کرد. این بحران همچنین چین و سایر واردکنندگان را مجبور کرد تا مواجهه انرژی خود را دوباره ارزیابی کنند. اما استراتژی گسترده‌تر آمریکا نتایج نامشخصی داشت. رژیم ایران باقی ماند، قابلیت‌های موشکی آن آسیب دید اما از بین نرفت و سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده آن حل‌نشده باقی ماند. مواضع منطقه‌ای آن تضعیف شد اما از هم پاشیده نشد. به جای دستیابی به یک تسلیم دیپلماتیک قاطع، جنگ واشنگتن را تحت فشار متحدان خلیج [فارس]، بازارهای انرژی و اختلال در کشتیرانی، به میز مذاکره بازگرداند.

نحوه مدیریت درگیری توسط دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز تحت فشار فزاینده داخلی قرار گرفت. یک نظرسنجی رویترز/ایپسوس که در ۲۸ آوریل منتشر شد، نشان داد که میزان تأیید ترامپ ۳۴ درصد است که پایین‌ترین سطح در دوره فعلی اوست، در حالی که تنها ۳۴ درصد از آمریکایی‌ها با درگیری ایالات متحده با ایران موافق بودند. یک نظرسنجی فاکس نیوز که پنج روز قبل منتشر شد، سطح حمایت کمی بالاتر از ۴۵ درصد را برای کمپین نظامی نشان داد، اما همچنان اکثریت ۵۵ درصدی را مخالف اقدام آمریکا در ایران یافت. نظرسنجی NPR/PBS News/Marist که در ۶ مه و بر اساس مصاحبه‌های انجام شده در ۲۷ تا ۳۰ آوریل منتشر شد، نشان داد که ۸۱ درصد از آمریکایی‌ها گفته‌اند قیمت‌های فعلی بنزین فشار عمده یا جزئی بر بودجه خانوارشان وارد می‌کند، در حالی که ۶۳ درصد گفتند ترامپ سهم زیادی از تقصیر در افزایش قیمت‌ها دارد. واکنش داخلی اهمیت داشت زیرا ایران برای تأثیرگذاری بر محاسبات واشنگتن نیازی به شکست نظامی ایالات متحده نداشت. تهران با تهدید کشتیرانی از طریق تنگه هرمز و افزایش فشار بر بازارهای جهانی انرژی، می‌توانست هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ را برای ایالات متحده، اروپا و کشورهای حاشیه خلیج فارس افزایش دهد.

عملیات "پروژه آزادی"، عملیات به رهبری ایالات متحده برای اسکورت کشتی‌های تجاری و بازگشایی تنگه هرمز، به واضح‌ترین آزمون عملیاتی برای موقعیت واشنگتن تبدیل شد. عربستان سعودی و کویت پس از آغاز عملیات، طبق گزارش‌ها، استفاده آمریکا از پایگاه‌ها و حریم هوایی خود را متوقف یا محدود کردند. این محدودیت‌ها بعداً کاهش یافت، اما این رویداد نشان داد که واشنگتن دیگر نمی‌تواند همسویی خودکار کشورهای حاشیه خلیج فارس را در تشدید نظامی با ایران فرض کند.

گزارش‌های جدید از انفجارها در نزدیکی بندرعباس، جزیره قشم و سایر نقاط استان هرمزگان، ادعاهای ایران مبنی بر درگیری با نیروهای دریایی آمریکا و حملات دفاعی تأیید شده آمریکا به تأسیسات نظامی ایران، این تصور را تقویت کرد. امارات متحده عربی اعلام کرد که پس از درگیری پدافند هوایی این کشور با دو موشک بالستیک و سه پهپاد ایرانی، سه نفر مجروح شدند، اگرچه بلافاصله مشخص نبود که آیا همه آنها با موفقیت رهگیری شده‌اند یا خیر. کشتی‌های تجاری متعلق به کشورهای ثالث نیز هدف قرار گرفتند یا در معرض خطر قرار گرفتند. گزارش‌هایی مبنی بر حملات تأثیرگذار بر دارایی‌های دریایی آمریکا منتشر شد، اگرچه فرماندهی مرکزی آمریکا برخی از این ادعاها را تکذیب کرد.

حتی بدون پذیرش هر گزارش مورد مناقشه، آسیب استراتژیک آشکار بود: عملیاتی به رهبری ایالات متحده که برای بازگشایی یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان طراحی شده بود، به نشانه دیگری از دشواری تضمین امنیت خلیج [فارس] توسط واشنگتن بدون گسترش جنگ تبدیل شده بود.

سیریل ویدرزهاون، مشاور ارشد در Blue Water Strategy و تحلیلگر انرژی ژئوپلیتیک، به The Media Line گفت که چارچوب فعلی آمریکا و ایران بسیار کمتر از یک توافق است. "به نظر من، اصلاً. این فقط باید به عنوان یک مکانیسم توقف تلقی شود. چارچوب گزارش شده به خصومت‌ها پایان می‌دهد، یک پنجره مذاکره کوتاه باز می‌کند، محدودیت‌ها را در تنگه هرمز کاهش می‌دهد، به تحریم‌ها می‌پردازد و مذاکرات هسته‌ای را آغاز می‌کند. واقعیت نشان می‌دهد که این اصلاً صلح نیست، بلکه مدیریت بحران تحت فشار است. تمام مسائل حیاتی حل‌نشده باقی می‌مانند، از جمله برنامه‌های موشکی، شبکه‌های نیابتی، نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رقابت‌های منطقه‌ای. اگر این مسائل مورد بررسی و حل و فصل قرار نگیرند، این توافق تنها به عنوان یک بازنشانی تاکتیکی و نه یک راه‌حل استراتژیک عمل خواهد کرد. احتمال بازگشت به رویارویی بالا است."

واشنگتن نشان داد که می‌تواند به ایران حمله کند، اما نتوانست ایران را از تحمیل هزینه‌ها بر زیرساخت‌های خلیج [فارس]، کشتیرانی، بازارهای انرژی و قلمرو متحدان بازدارد. ویدرزهاون این توافق را هم ضروری و هم آسیب‌رسان برای درک قدرت ایالات متحده توصیف کرد. "برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، توافق کنونی هر سه مورد است. این یک سازش است زیرا هیچ کس نمی‌تواند از فلج شدن دائمی هرمز جلوگیری کند. یک ضرورت است زیرا بازارهای نفت، گاز طبیعی مایع، کشتیرانی و بیمه در حال ترک خوردن هستند و این روند ادامه خواهد یافت. یک شکست است زیرا ایران ممکن است اکسیژن اقتصادی دریافت کند در حالی که قابلیت‌های استراتژیک اصلی دست‌نخورده باقی می‌مانند. واشنگتن اکنون فقط ممکن است زمان بخرد، زیرا بازارها را تثبیت می‌کند و از تشدید تنش جلوگیری می‌کند. برای اکثر کشورهای حاشیه خلیج فارس، توافق فعلی ایالات متحده باعث می‌شود که به نظر برسد دیگر مبنایی برای اعتماد به بازدارندگی و امنیت آمریکا وجود ندارد."

در سطح ناتو، این جنگ اختلافات را که قبلاً در جریان درگیری اوکراین بر سر تقسیم بار نظامی، اولویت‌های استراتژیک و آسیب‌پذیری انرژی پدیدار شده بود، تشدید کرد. چندین دولت اروپایی همچنان تمایلی به دخالت مستقیم در یک رویارویی دریایی گسترده‌تر در خلیج [فارس] نداشتند و از شوک انرژی دیگری در زمانی که اروپا قبلاً با رکود اقتصادی، فشار صنعتی و وابستگی حل‌نشده به تأمین‌کنندگان خارجی دست و پنجه نرم می‌کرد، می‌ترسیدند. تقریباً یک پنجم مصرف جهانی نفت و سهم قابل توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع از تنگه هرمز عبور می‌کند. حق بیمه کشتیرانی در خلیج [فارس] در اوج تشدید تنش افزایش یافت، در حالی که معامله‌گران انرژی و سیاست‌گذاران اروپایی برنامه‌های اضطراری را در صورت اختلال طولانی‌مدت مورد بحث قرار دادند.

راجات گانگولی، سردبیر نشریه Journal of Asian Security and International Affairs و تحلیلگر سیاسی، به The Media Line گفت که جنگ بخشی از تضعیف گسترده‌تر همبستگی غرب است. گانگولی با ارائه دیدگاهی به شدت انتقادی از سیاست آمریکا که در بحث امنیت اروپا همچنان مورد مناقشه است، این جنگ را به پیامدهای اوکراین و خرابکاری نورد استریم مرتبط دانست، که هیچ یافته عمومی قطعی مسئولیت آمریکا را در آن اثبات نکرده است. "آمریکا از جنگ اوکراین برای حمله به یک رقیب همتای دیگر خود، یعنی آلمان، استفاده کرد. آلمان توسط جنگ اوکراین نابود شده است. بایدن یکی از خطوط لوله نورد استریم را که گاز بسیار ارزان روسیه را به آلمان می‌آورد، نابود کرد. این خط لوله امنیت انرژی را برای آلمان و از طریق آلمان برای اروپای مرکزی ایجاد کرده بود."

گانگولی استدلال کرد که درگیری ایران تردیدهای موجود در مورد مدیریت اتحاد واشنگتن را عمیق‌تر کرده است. "ترامپ احتمالاً ناتو را نابود خواهد کرد. و سپس، همانطور که او گفت، مسئله گرینلند هنوز تمام نشده است. او ممکن است تصمیم بگیرد گرینلند را مصادره کند. بنابراین این یکی دیگر از کارهایی است که او می‌تواند انجام دهد."

برای ایالات متحده، جنگ نتایج متفاوتی به همراه داشت: فشار بیشتر بر ایران و چین، اما همچنین عدم اطمینان عمیق‌تر در میان متحدان، رأی‌دهندگان و شرکای خلیج [فارس].

نفتکش‌ها در خلیج [فارس]، در نزدیکی تنگه هرمز، از شمال راس‌الخیمه، در نزدیکی مرز با حکومت مسندام عمان، در بحبوحه درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران، در امارات متحده عربی، ۱۱ مارس ۲۰۲۶، در حال حرکت هستند.
نفتکش‌ها در خلیج [فارس]، در نزدیکی تنگه هرمز، از شمال راس‌الخیمه، در نزدیکی مرز با حکومت مسندام عمان، در بحبوحه درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران، در امارات متحده عربی، ۱۱ مارس ۲۰۲۶، در حال حرکت هستند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس: حفاظت بدون مصونیت

کشورهای حاشیه خلیج فارس به حمایت ایالات متحده متکی هستند، اما این حمایت آنها را از تلافی‌جویی مصون نمی‌کند. بنادر، حریم هوایی، زیرساخت‌های انرژی و کریدورهای تجاری آنها هر زمان که واشنگتن علیه تهران تنش را افزایش دهد، در معرض خطر قرار می‌گیرند. به نظر می‌رسد حملات ایران به سمت امارات پس از آخرین تشدید گزارش شده از سر گرفته شده است که آسیب‌پذیری را که در طول کل درگیری وجود داشته، تقویت می‌کند.

ویدرزهاون گفت که این بحران یک دوراهی اساسی در خلیج [فارس] را آشکار کرد. "کشورهای حاشیه خلیج [فارس] به عنوان یک بلوک واحد عمل نکردند. برخی کشورها خواستار بازدارندگی سخت علیه ایران بودند، در حالی که برخی دیگر از تشدید تنش می‌ترسیدند. چندین کشور حاشیه خلیج [فارس] بیشتر نگران تهدید تجارت، اعتبار LNG، بنادر، هوانوردی و اعتماد به سرمایه‌گذاری بودند. این بحران تناقض قدیمی خلیج [فارس] را آشکار کرد: همه خواهان حمایت ایالات متحده هستند، اما هیچ کس نمی‌خواهد اقتصادش به میدان جنگ تبدیل شود."

بارزترین شکاف بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی است. گزارش‌هایی مبنی بر خروج امارات از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) از اول ماه مه ۲۰۲۶، اعتماد به ائتلاف گسترده‌تر اوپک پلاس را تضعیف کرد و تنش‌های موجود با عربستان سعودی را عمیق‌تر کرد. اما این شکاف تنها بر سر سهمیه‌های نفتی نبود. این نشان‌دهنده دو مدل رقیب از قدرت در خلیج [فارس] بود.

ویدرزهاون گفت که شکاف بین عربستان و امارات اکنون مدل‌های رقیب قدرت در خلیج [فارس] را منعکس می‌کند. "این شکاف دیگر فقط بر سر سهمیه‌های نفتی نیست، بلکه در واقع بر سر دو مدل دولتی متفاوت است. پادشاهی [عربستان] به دنبال مرکزیت استراتژیک، ثبات قیمت و رهبری منطقه‌ای است. ابوظبی به دنبال انتخاب‌های بیشتر، کنترل مسیر، دسترسی به فناوری و آزادی از انضباط کارتل است. خروج امارات از اوپک یک رقابت آرام را به یک واگرایی ساختاری تبدیل کرده است."

او افزود: "این واگرایی از قبل در چندین حوزه، از جمله بنادر، لجستیک، شراکت‌های دفاعی و تخصیص سرمایه مشهود است. عربستان سعودی هنوز به ظرفیت داخلی نگاه می‌کند، در حالی که امارات از طریق شبکه‌ها قدرت را برون‌سپاری می‌کند. خطر این است که رقابت به طور فزاینده‌ای به مناطق هم‌پوشان مانند دریای سرخ و شاخ آفریقا سرایت کند."

این واگرایی از پیش در سودان، یمن، سیاست بنادر، استراتژی دریای سرخ و روابط با اسرائیل مشهود بود. عربستان سعودی همچنان به دنبال مرکزیت و رهبری منطقه‌ای است، اما امارات در حال ایجاد قابلیت‌های اختیاری است: کریدورهای جایگزین، ظرفیت دور زدن فجیره، انعطاف‌پذیری غیر اوپک، شبکه‌های لجستیکی، زیرساخت‌های دریایی، فناوری دفاعی اسرائیل و پیوندهای عمیق‌تر در سراسر اقیانوس هند.

ویدرزهاون گفت به نظر می‌رسد امارات بیش از سایر بازیگران منطقه‌ای به دست آورده است، اگرچه نتیجه همچنان آشفته است. "در حال حاضر، هیچ برنده قاطعی وجود ندارد. امارات برنده نسبی استراتژیک است زیرا از این بحران برای تأیید شرط دیرینه خود بر کریدورهای جایگزین، فجیره، بنادر، لجستیک، پیوندهای فناوری با اسرائیل و انعطاف‌پذیری غیر اوپک استفاده کرده است. ایران اگر بدون برچیدن قابلیت‌های اصلی خود، از تحریم‌ها رهایی یابد، برنده تاکتیکی است. عربستان سعودی بازنده ناآرام است: همچنان مرکزی است، اما کمتر قادر به فرماندهی انضباط خلیج [فارس] است. قطر کمی درخشش دیپلماتیک خود را از دست می‌دهد. بازارهای جهانی همچنان آسیب‌پذیرند."

ویدرزهاون گفت که همکاری امنیتی نزدیک‌تر امارات با اسرائیل با این مدل مطابقت دارد. "امارات به سادگی به جنگ واکنش نشان نمی‌دهد. این کشور در حال ساخت یک معماری پسا-هرمز است که شامل فناوری امنیتی اسرائیل، عمق تجارت اقیانوس هند، ظرفیت دور زدن فجیره، پیوندهای دریای سرخ/شاخ آفریقا و تنوع‌بخشی لجستیکی انرژی است. این عمل‌گرایانه است و آنقدر سیستماتیک است که موقتی باشد."

او ادامه می‌دهد: "تمام همکاری‌های موجود، امنیت سایبری، نظارت، دفاع موشکی و آگاهی از حوزه دریایی به نهادینه‌سازی اشاره دارد. حتی اگر ظاهر سیاسی نوسان داشته باشد، زیرساخت‌ها و پیوندهای اطلاعاتی اساسی احتمالاً پابرجا خواهند بود. این دیگر یک محور مبتنی بر ایدئولوژی نیست، بلکه محوری است که بر فناوری و تاب‌آوری تجاری متمرکز است."

عربستان سعودی، برعکس، محتاط‌تر به نظر می‌رسد. ریاض واشنگتن را بر سر "پروژه آزادی" تحت فشار قرار داد و در برابر تبدیل شدن به بستری برای تشدید تنش که می‌توانست قلمرو، زیرساخت‌های نفتی، مسیرهای دریای سرخ و پروژه‌های چشم‌انداز ۲۰۳۰ خود را در معرض تلافی‌جویی ایران یا حوثی‌ها قرار دهد، مقاومت کرد. این به معنای حرکت استراتژیک عربستان سعودی به سمت ایران نیست. این به معنای آن است که ریاض بازدارندگی می‌خواهد بدون اینکه میدان نبرد شود.

محدودیت‌های کویت بر دسترسی آمریکا نیز به همین ترتیب نشان داد که کشورهای کوچک‌تر حاشیه خلیج [فارس] در حال کالیبراسیون مجدد هستند. آنها خواهان حمایت ایالات متحده هستند، اما نه در معرض دید نامحدود تلافی‌جویی ایران. برای کشورهای حاشیه خلیج [فارس]، نتیجه حفاظت بدون مصونیت است.

مردم از کنار یک بیلبورد ضد آمریکایی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و تنگه هرمز را به تصویر می‌کشد، در تهران، ایران، ۴ مه ۲۰۲۶، عبور می‌کنند.
مردم از کنار یک بیلبورد ضد آمریکایی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و تنگه هرمز را به تصویر می‌کشد، در تهران، ایران، ۴ مه ۲۰۲۶، عبور می‌کنند.

ایران: آسیب‌دیده، نه شکست‌خورده

به نظر می‌رسد تهران فرماندهان، زیرساخت‌ها و ثبات اقتصادی را از دست داده است، اما دارایی‌هایی را که برای اجبار اهمیت بیشتری داشتند، حفظ کرد: موشک‌ها، اهرم دریایی، کنترل داخلی و تأخیر دیپلماتیک.

جنگ به بخش‌هایی از رهبری رژیم و زیرساخت‌های نظامی آسیب رساند و در عین حال آسیب‌پذیری‌هایی را در داخل جمهوری اسلامی آشکار کرد. بستن و اختلال در تنگه هرمز به اقتصاد خود ایران و همچنین کشتیرانی، بیمه و بازارهای انرژی جهانی آسیب رساند. این بحران همچنین سرکوب داخلی را تسریع کرد، به طوری که گروه‌های حقوق بشری از ادامه اعدام‌ها، فشار شدید بر بازداشت‌شدگان و خانواده‌ها، و محدودیت‌های اینترنتی که توانایی شهروندان و خبرنگاران را برای مستندسازی رویدادها در داخل کشور محدود می‌کرد، خبر دادند.

در عین حال، تهران منابع اصلی اهرم فشار خود را حفظ کرد. رژیم را در جای خود نگه داشت. با وجود حملات، قابلیت‌های موشکی قابل توجهی را حفظ کرد. ذخایر اورانیوم غنی‌شده آن حل‌نشده باقی ماند. بخش‌هایی از ساختار نیابتی خود را، حتی اگر تضعیف شده باشد، حفظ کرد. هزینه‌هایی را بر متحدان آمریکا در خلیج [فارس] تحمیل کرد. و تنگه هرمز را از یک گلوگاه استراتژیک به ابزری برای چانه‌زنی و مکانیزمی برای درآمد تبدیل کرد.

ایجاد "سازمان تنگه خلیج فارس" توسط ایران برای بررسی و مالیات‌ستانی از کشتی‌هایی که به دنبال عبور از هرمز بودند، تغییر قابل توجهی را رقم زد. قبل از جنگ، تهران می‌توانست تنگه را تهدید کند؛ در طول بحران، شروع به نهادینه‌سازی کنترل بر گذرگاه دریایی کرد. این امر به ایران هم اهرم اقتصادی و هم دیپلماتیک داد. حتی اگر سیستم جدید از نظر قانونی مورد مناقشه و از نظر عملیاتی شکننده باقی بماند، نشان داد که ایران از بحران برای ادعای نوعی از اقتدار استفاده کرده است که قبلاً آشکارا اعمال نمی‌کرد.

گانگولی استدلال کرد که حتی بمباران‌های سنگین نیز نمی‌تواند مسئله ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران را حل کند. "آمریکا و اسرائیل دست‌کم گرفتند که این ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده آنقدر خوب پنهان شده و آنقدر محافظت شده است که حتی اگر بزرگترین بمب‌های متعارف، یعنی بمب‌های سنگرشکن را بیندازید، نمی‌توانند آن ذخایر اورانیوم را نابود کنند. ایران آن را حفظ خواهد کرد. تنها راهی که می‌توانید آن را نابود کنید از طریق یک تهاجم زمینی است. باید کشور را اشغال کنید و سپس تلاش کنید به مواد دسترسی پیدا کرده و آن را نابود کنید."

او گفت که برنامه‌ریزان آمریکایی ماهیت دولت ایران را اشتباه درک کرده‌اند. "آمریکا هیچ سرنخی ندارد که ایران یک دولت تمدنی است. ما در مورد تمدن فارسی صحبت می‌کنیم که هزاران سال قدمت دارد. این مردم در طول تاریخ خود سختی‌های زیادی را تحمل کرده‌اند. آنها مردم بسیار مغروری هستند. آنها به سادگی تسلیم نمی‌شوند زیرا بمب‌ها روی سرشان می‌ریزد."

گانگولی گفت که به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی بر یک رشته فرضیات استوار بود که محقق نشد. "بر چه اساسی ایالات متحده این محاسبه را انجام داد که اگر آنها بمب بیندازند، ذخایر اورانیوم نابود می‌شود، رژیم سقوط می‌کند، مردم به پا می‌خیزند و رضا پهلوی را به قدرت می‌رسانند و می‌توانند ایران را کنترل کنند؟ و روسیه و چین در کنار ایران مداخله نمی‌کنند؟ و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بدون مبارزه تسلیم می‌شود؟ اینها همه محاسبات اشتباه آمریکایی‌ها بود."

در عوض، به نظر می‌رسد ایران به یک ساختار جنگی کمتر متمرکز حرکت کرده است، که گانگولی گفت در برنامه‌ریزی اضطراری تهران پیش‌بینی شده بود. "همیشه این تصور در ایران وجود داشت که چنین حمله‌ای رخ خواهد داد. بنابراین، فکر می‌کنم هیچ کس تعجب نکرد که آیت‌الله خامنه‌ای، قبل از درگذشت، یک برنامه دقیق برای چگونگی واکنش ایران در صورت کشته شدن رهبرانش تهیه کرد. و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به ۳۱ یا ۳۲ فرماندهی خودمختار در سراسر کشور پراکنده شد. مدل موزاییکی، همانطور که نامیده می‌شود، اتفاق افتاد."

تاب‌آوری داخلی به معنای بی‌ضرر بیرون آمدن ایران نبود. اقتصاد آن از بسته شدن هرمز رنج برد و زیرساخت‌های انرژی و صادراتی آن تحت فشار قرار گرفت. اما تهران کارت‌های قوی خود را به طور مؤثر بازی کرد: تنگه، موشک‌ها، تشدید تنش منطقه‌ای، اجبار داخلی و تأخیر دیپلماتیک. همچنین موفق شد خود را در بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای جهانی به عنوان دولتی که در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل مقاومت می‌کند، معرفی کند، حتی در حالی که کنترل در داخل کشور را سخت‌تر می‌کرد.

این سازوکار اجباری برای درک بقای رژیم اساسی است. عدم وجود قیام‌های گسترده ضد رژیم لزوماً بازتاب مشروعیت نبود؛ بلکه بازتاب ترس، خستگی، اعدام‌ها و محیط اطلاعاتی شکل‌گرفته توسط قطع اینترنت و فشار امنیتی بود. گروه‌های حقوق بشری که در این گزارش از آنها نقل قول شده است، گفتند که اعدام‌ها در طول بحران ادامه داشته و فضای جنگ به رژیم فضای بیشتری برای سرکوب مخالفان دور از نظارت بین‌المللی داده است.

حمایت از چین، روسیه و کره شمالی بخش دیگری از تصویر است که مورد مناقشه اما مهم است. گانگولی گفت واشنگتن انتظار داشت مسکو و پکن به طور دیپلماتیک اعتراض کنند اما از دخالت عمیق‌تر اجتناب نمایند. "اشتباه بزرگ دیگر، اگر از من بپرسید، واکنش روسیه و چین بود. فکر می‌کنم آمریکا احتمالاً فکر می‌کرد که روسیه و چین به طور دیپلماتیک اعتراض خواهند کرد. آنها این را محکوم می‌کنند، اما به صورت فیزیکی به شیوه استراتژیک مداخله نمی‌کنند. اما اکنون می‌دانیم که آنها این کار را کرده‌اند. روسیه به ایران سخت‌افزار نظامی ارائه کرده است؛ چینی‌ها نیز همین کار را کرده‌اند. و ایران حتی تعداد زیادی پهپاد کره شمالی و سایر تجهیزات ساخت کره شمالی را دریافت کرده است. بنابراین کره شمالی، چین و روسیه سخت‌افزار نظامی را به ایران ارائه کردند."

برای ایران، نتیجه آسیب شدید بدون تسلیم استراتژیک است.

شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین، در جلسه افتتاحیه کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین (CPPCC) در تالار بزرگ مردم در پکن، چین، ۴ مارس ۲۰۲۶، شرکت می‌کند.
شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین، در جلسه افتتاحیه کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین (CPPCC) در تالار بزرگ مردم در پکن، چین، ۴ مارس ۲۰۲۶، شرکت می‌کند.

چین: خطر انرژی و نوسانات آمریکا

پکن با فشارهای واقعی ناشی از اختلال در جریان‌های نفتی ایران و ونزوئلا روبرو بوده است، به ویژه در مواردی که معاملات دلار را دور می‌زنند. ایالات متحده از جنگ و تحریم‌های مرتبط برای حمله به یکی از آسیب‌پذیری‌های استراتژیک پکن: امنیت انرژی استفاده کرد. چین مقادیر زیادی نفت با تخفیف از ایران، ونزوئلا و روسیه خریداری می‌کند، و برخی از این جریان‌ها خارج از مکانیزم‌های سنتی دلارمحور ساختار یافته‌اند. مختل کردن آنها به واشنگتن یک اهرم چانه‌زنی قبل از دیدار برنامه‌ریزی شده ترامپ با شی جین پینگ در هفته آینده می‌دهد.

گانگولی این موضوع را بخشی از رقابت عمیق‌تر بین هژمونی آمریکا و قدرت چین می‌داند. او گفت: "یکی از چیزهایی که آنها در مورد آن صحبت کرده‌اند، این پارانویا، تقریباً این وسواس است که ایالات متحده در یک رقابت هژمونیک با چین گرفتار شده است." "ابتکار کمربند و جاده چین، که تحت رهبری رئیس‌جمهور شی در سال ۲۰۱۳ آغاز شد، باعث شده است که چین به یک بازیگر اصلی در آمریکای لاتین، ونزوئلا، خاورمیانه و جاهای دیگر تبدیل شود."

او گفت که ایران و ونزوئلا به دلیل روابط انرژی خود با پکن، در این تصویر استراتژیک گسترده‌تر قرار می‌گیرند. گانگولی گفت: "ایران را به عنوان مثال در نظر بگیرید: ۹۰ درصد نفت ایران به چین می‌رود. همین داستان در مورد ونزوئلا نیز صدق می‌کند. احتمالاً ۸۰ تا ۹۰ درصد نفت ونزوئلا توسط چینی‌ها خریداری می‌شد." "بنابراین، با حمله به ونزوئلا و ایران، فکر می‌کنم طرح بازی آمریکا این است که این عرضه نفت به چین را مختل کند، که بدون شک فشار اقتصادی برای چین ایجاد خواهد کرد."

اما پکن از نظر دیپلماتیک نیز سود برد. در حالی که واشنگتن قدرت نظامی و لفاظی اجباری را به نمایش می‌گذاشت، چین به طور فزاینده‌ای خود را به عنوان یک بازیگر پایدار و قابل پیش‌بینی متمرکز بر تداوم تجارت، زیرساخت‌های بلندمدت و دیپلماسی کنترل‌شده معرفی کرد. این تضاد به ویژه در اروپا و بخش‌هایی از خلیج [فارس] آشکار شد، جایی که سیاست‌گذاران نگران نوسانات لفاظی ترامپ، احتمال تشدید ناگهانی و عدم قطعیت پیرامون تعهدات آمریکا بودند.

گانگولی گفت که این درگیری همچنین منعکس کننده اضطراب عمیق‌تر در واشنگتن بر سر تغییرات در نظم مالی جهانی، از جمله نقش رو به رشد بریکس، است. این گروه در ابتدا شامل برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی بود و از آن زمان گسترش یافته است. "توسعه بریکس و بحث جدی در داخل بریکس در مورد کنار گذاشتن دلار آمریکا به عنوان ارز تجارت بین‌المللی، ایالات متحده را به شدت نگران کرده است. ایده این است که کشورها دیگر از دلار آمریکا برای تجارت استفاده نمی‌کنند، بلکه به جای آن از یوان چین یا سایر ارزهای محلی استفاده می‌کنند. در داخل بریکس، کشورهایی نیز از ایجاد یک ارز مشترک بریکس حمایت می‌کنند."

برای چین، جنگ فشار انرژی را به همراه داشت اما همچنین یک فرصت دیپلماتیک را ایجاد کرد.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در رژه نظامی روز پیروزی، به مناسبت هشتاد و یکمین سالگرد پیروزی بر آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، در میدان سرخ در مرکز مسکو، روسیه، ۹ مه ۲۰۲۶، سخنرانی می‌کند.
ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در رژه نظامی روز پیروزی، به مناسبت هشتاد و یکمین سالگرد پیروزی بر آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، در میدان سرخ در مرکز مسکو، روسیه، ۹ مه ۲۰۲۶، سخنرانی می‌کند.

روسیه: رهایی از فشار انرژی و ناتوی ضعیف‌تر

مسکو نیز از این بحران به روش‌های غیرمستقیم اما مهمی سود برد. اول، جنگ جذابیت انرژی روسیه با تخفیف را احیا کرد. با بی‌ثبات شدن هرمز و نامشخص‌تر شدن جریان‌های انرژی خلیج [فارس]، خریداران در آسیا و سایر نقاط انگیزه قوی‌تری برای نگاه مجدد به بشکه‌های نفتی روسیه، با وجود تحریم‌ها، پیدا کردند. مسکو نیازی به شکست کامل تحریم‌ها نداشت؛ این بحران را لازم داشت تا صادرات انرژی خود را نادیده گرفتن دشوارتر کند.

فشار بر اروپا نیز افزایش یافت. پس از کاهش بخش عمده‌ای از وابستگی خود به انرژی روسیه به دنبال جنگ اوکراین، اروپای غربی اکنون با نگرانی‌های جدیدی در مورد قیمت‌های بالا و اختلال در عرضه نفت و گاز طبیعی مایع مرتبط با بحران هرمز روبرو شد. این به معنای بازگشت کامل اروپا به انرژی روسیه نبود، اما استدلال مسکو را تقویت کرد که تحریم‌های غرب اروپا را آسیب‌پذیرتر کرده است.

گانگولی گفت که موقعیت روسیه با انتظاراتی که محقق نشدند، تقویت شده است. "اگر به تحریم‌های گسترده اعمال شده بر روسیه فکر کنید، همه انتظار داشتند روسیه فرو بپاشد. این اتفاق نیفتاد. به نوعی، بقای روسیه در برابر تحریم‌ها را می‌توان یک پیروزی دانست. در طول درگیری اوکراین مدام می‌شنیدیم که ارتش روسیه تضعیف شده و نزدیک به فروپاشی است. این اتفاق نیفتاد."

امکان انتقال اورانیوم غنی‌شده ایران به روسیه همچنان مورد مناقشه است و قبل از اینکه به عنوان یک واقعیت بیان شود، نیاز به تأیید جداگانه دارد. اگر مسکو بخشی از هر مکانیزم آینده برای ذخیره‌سازی، نظارت یا انتقال اورانیوم غنی‌شده ایران شود، روسیه از یک خرابکار یا حامی خارجی به یک گره مرکزی در دیپلماسی هسته‌ای تبدیل خواهد شد. این به مسکو نه تنها بر تهران بلکه بر واشنگتن، اروپا و اسرائیل نیز اهرم فشار می‌دهد.

این فشار همچنین روسیه و چین را از نظر استراتژیک به هم نزدیک‌تر کرد. هر دو قدرت از مشاهده عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل، عملکرد دفاع موشکی، آسیب‌پذیری‌های خلیج [فارس] و رفتار متحدان آمریکا تحت فشار بهره بردند. حتی اگر مسکو و پکن یک اتحاد رسمی تشکیل ندهند، این درگیری علاقه مشترک به تضعیف تسلط ایالات متحده و تسریع جایگزین‌ها برای سیستم‌های مالی، نظامی و دیپلماتیک تحت کنترل غرب را تقویت کرد.

ناتوی تضعیف شده نیز از نظر استراتژیک برای روسیه مفید است. اگر لفاظی‌های ترامپ، تردید اروپا و اختلافات فراآتلانتیکی به تضعیف انسجام ائتلاف ادامه دهد، مسکو یک جبهه غربی کمتر متحد به دست می‌آورد. همین امر در مورد آسیب‌پذیری انرژی نیز صدق می‌کند: هر چه اروپا بیشتر از شوک‌های عرضه و عدم پیش‌بینی‌پذیری ایالات متحده بترسد، روسیه بیشتر می‌تواند خود را به عنوان یک عامل استراتژیک غیرقابل اجتناب معرفی کند.

برای روسیه، این جنگ اهمیت انرژی بالاتر، روابط نزدیک‌تر با ایران و یک جبهه غربی کمتر منسجم را به ارمغان آورد.

مردی در حال راندن موتورسیکلت خود از کنار یک بیلبورد نصب شده در کنار جاده است، در حالی که پاکستان برای میزبانی مذاکرات صلح آمریکا و ایران آماده می‌شود، در اسلام‌آباد، پاکستان، ۱۰ آوریل ۲۰۲۶.
مردی در حال راندن موتورسیکلت خود از کنار یک بیلبورد نصب شده در کنار جاده است، در حالی که پاکستان برای میزبانی مذاکرات صلح آمریکا و ایران آماده می‌شود، در اسلام‌آباد، پاکستان، ۱۰ آوریل ۲۰۲۶.

جنوب آسیا: پاکستان صعود می‌کند، هند توازن برقرار می‌کند

اسلام‌آباد یکی از واضح‌ترین ذی‌نفعان دیپلماتیک این بحران است. نقش آن به عنوان میانجی در مسیر فعلی آمریکا-ایران، سطح اهمیت دیپلماتیکی را به اسلام‌آباد داد که سال‌ها از آن برخوردار نبود. برای واشنگتن، پاکستان دسترسی، اعتبار نظامی، نزدیکی به ایران و روابط با هر دو عربستان سعودی و عناصر جهان اسلام گسترده‌تر را ارائه می‌داد. برای تهران، پاکستان از قطر کمتر دارای برند سیاسی بود و کمتر مستقیماً با فشار اسرائیل یا خلیج [فارس] مرتبط بود. برای عربستان سعودی، پاکستان یک شریک امنیتی آشنا با مشروعیت اسلامی و وزن نظامی باقی ماند.

ویدرزهاون گفت پاکستان به دلیل نوع اهرم مورد نیاز در دیپلماسی زمان جنگ مفیدتر شد. "نفوذ دیپلماتیک در حال حاضر بر معاملات متمرکز است. قطر هنوز اهمیت دارد، اما پاکستان چیز دیگری ارائه داده است: اعتبار نظامی، نزدیکی به ایران، ارتباط با واشنگتن، روابط با عربستان سعودی و یک کانال میانجی‌گری با برند سیاسی کمتر. در محیط با نوسانات بالا، گزینه پاکستان بسیار قابل قبول‌تر شد. دخالت پاکستان نشانه‌ای از حرکت به سمت میانجیگرانی است که می‌توانند دیپلماسی را با اهرم امنیتی ضمنی ترکیب کنند. در سناریوی زمان جنگ، این ترجیح داده می‌شود."

صعود پاکستان بر هند نیز تأثیر می‌گذارد. دهلی نو در طول بحران موضع توازن خود را حفظ کرد و روابط با واشنگتن، مسکو، اسرائیل، ایران و کشورهای حاشیه خلیج [فارس] را حفظ نمود. طبق گزارش‌ها، برخی از کشتی‌های مرتبط با هند در طول اختلال هرمز، مجوز عبور انتخابی یا برخورد انعطاف‌پذیرتری دریافت کردند که منعکس‌کننده دیپلماسی تاکتیکی هند و اهمیت آن برای طرف‌های متعدد است. اما ظهور پاکستان به عنوان میانجی اصلی برای هند، با توجه به رقابت تاریخی بین دو همسایه هسته‌ای، ناخوشایند بود.

گانگولی گفت که استراتژی توازن هند به آن فضا برای مانور می‌دهد اما خطراتی نیز به همراه دارد. "هند کلاسیک‌ترین موضع بی‌طرف را دارد. کاملاً به یک طرف یا طرف دیگر متعهد نمی‌شود. برخی ممکن است بگویند این به هند اجازه می‌دهد از روابط متعدد سود ببرد. هند می‌تواند با اسرائیل دوست باشد، نفت ایران را بخرد، با ایالات متحده تجارت کند و همچنین نفت ارزان از روسیه بخرد. اما این استراتژی محدودیت‌هایی نیز دارد. نقطه‌ای فرا خواهد رسید که هند نمی‌تواند این کار را به طور نامحدود ادامه دهد."

گانگولی خوانشی سیاسی و گمانه‌زنی از ظهور ناگهانی پاکستان ارائه داد و آن را تا حدی از طریق ناامیدی ترامپ از نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، تفسیر کرد. "ترامپ نمی‌تواند با مودی به خواست خود برسد. و بنابراین، او سعی می‌کند با گفتن اینکه اگر با من سرسختانه رفتار کنید، من پاکستانی‌ها را ترویج خواهم کرد، به مودی درسی بدهد."

زاویه هند و پاکستان فراتر از میانجی‌گری است. این نشان می‌دهد که چگونه جنگ ایران میدان دیپلماسی را فراتر از مثلث سنتی خلیج [فارس] و آمریکا-اسرائیل-ایران گسترش داده است. پاکستان با مفید بودن در یک زمینه خاص زمان جنگ، اهمیت پیدا کرد. هند انعطاف‌پذیری خود را حفظ کرد اما دید که رقیبش از نظر دیپلماتیک visibility (قابلیت دیده شدن) پیدا می‌کند.

سرلشکر ایال ضمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، از لشکر ۳۶ در جنوب لبنان بازدید می‌کند، منتشر شده در ۲۹ آوریل ۲۰۲۶.
سرلشکر ایال ضمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، از لشکر ۳۶ در جنوب لبنان بازدید می‌کند، منتشر شده در ۲۹ آوریل ۲۰۲۶.

اسرائیل: دستاوردهای میدانی بدون برنامه "روز بعد"

از نظر نظامی، اسرائیل سود برد. از نظر سیاسی، همچنان در بن‌بست است. بازدارندگی آن پس از عملیات در لبنان و ایران بهبود یافت. شِکِل در برابر دلار به امید توافق آتش‌بس آمریکا-ایران تقویت شد. طبق گزارش‌ها، اسرائیل همچنین همکاری‌های دفاعی با امارات را عمیق‌تر کرد، از جمله انتقال گزارش‌شده فناوری‌های لیزر، نظارت و پدافند هوایی برای کمک به رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایرانی.

با این حال، اسرائیل در عرصه‌های کلیدی از نظر دیپلماتیک منزوی باقی مانده است. غزه، لبنان و تهران همچنان فصل‌های باز هستند. حماس همچنان نیروی غالب در غزه است. حزب‌الله به شدت تضعیف شده اما از بین نرفته است. ایران ضربه خورده اما از نظر استراتژیک خنثی نشده است. دستاوردهای نظامی اسرائیل به یک چارچوب سیاسی روشن برای روز پس از آن تبدیل نشده است.

مایکل میلشتاین، رئیس مجمع فلسطینی در مرکز دایان در تل‌آویو، به The Media Line گفت که دستاوردهای نظامی اسرائیل نتیجه‌ای را که دولت وعده داده بود، به ارمغان نیاورده است.

میلشتاین گفت: "اگر این سؤال را از نخست‌وزیر یا دولت بپرسید، پاسخ 'پیروزی کامل' خواهد بود و اینکه 'ما به پیروزی کامل بسیار نزدیک هستیم.'" "اما بیایید اذعان کنیم که تقریباً سه سال پس از آغاز این جنگ جاری، سه عرصه برجسته این جنگ باز باقی مانده است و هیچ پیروزی کامل یا شکست کاملی از دشمنان—نه حزب‌الله، نه ایران، نه فلسطینی‌ها، نه حماس—وجود ندارد."

او گفت که بسیاری از اسرائیلی‌ها شکاف بین دستاوردهای نظامی اسرائیل و موقعیت استراتژیک گسترده‌تر آن را درک می‌کنند.

او گفت: "ما در مقابل جبهه‌ای باز هستیم که هیچ شکستی از دشمنان در آن رخ نداده است." "فکر می‌کنم بخش بزرگی از مردم اسرائیل می‌دانند که دستاوردهای نظامی چشمگیر و اقدامات واقعاً مؤثری وجود داشته است، اما آنها همچنین می‌دانند که هیچ پیروزی کاملی وجود ندارد."

به گفته میلشتاین، اسرائیل دستاوردهای میدانی را به یک برنامه منسجم پس از جنگ تبدیل نکرده است. "کسب پیروزی‌های نظامی کافی نیست. شما همچنین باید این دستاوردها را به استراتژی ترجمه کنید. متأسفانه، ما در وضعیتی قرار گرفتیم که واقعاً نتوانستیم این کار را انجام دهیم، عمدتاً به دلیل اصرار رهبری بر عدم صحبت در مورد روز بعد یا استراتژی."

نظرسنجی‌ها نشان داد که همین تنش در جامعه اسرائیل نیز مشهود است. موسسه دموکراسی اسرائیل حمایت گسترده یهودیان اسرائیلی از کارزار علیه ایران را نشان داد، از جمله ۹۳ درصد حمایت از عملیات «شیر غران» در اوایل مارس و ادامه حمایت اکثریت برای ادامه جنگ تا اواخر آوریل. اما سایر نظرسنجی‌ها به تردیدهای فزاینده در مورد توانایی دولت برای تبدیل فشار نظامی به یک نتیجه قاطع اشاره داشت. یک نظرسنجی در ماه مارس توسط مؤسسه آزادی و مسئولیت دانشگاه رایشمن نشان داد که در حالی که ۶۵ درصد از اسرائیلی‌ها هنوز از تصمیم برای جنگ حمایت می‌کردند، تنها ۳۷ درصد اعتماد بالایی به توانایی رهبری فعلی برای مدیریت کارزار ابراز داشتند، و پاسخ‌دهندگان ارتش اسرائیل را بسیار بالاتر از نتانیاهو یا دولت ارزیابی کردند. این نظرسنجی تنش سیاسی را که میلشتاین توصیف کرد، به تصویر کشید: بسیاری از اسرائیلی‌ها از رویارویی با ایران حمایت می‌کردند، اما اعتماد به مدیریت گسترده‌تر جنگ توسط دولت شکننده‌تر بود.

میلشتاین گفت که انتظارات اسرائیل از همسویی منطقه‌ای با واقعیت‌های سیاسی عربی مطابقت ندارد. او استدلال کرد که باور اسرائیل به یک جبهه مشترک ضدایرانی با کشورهای عربی سنی، مرکزیت مسئله فلسطین را در دیپلماسی عربی از بین نمی‌برد.

او هشدار داد که این مسئله در محاسبات عربستان سعودی مرکزی باقی می‌ماند. "یک شرط بسیار برجسته جهان عرب در مورد مذاکرات با فلسطینیان وجود دارد. تا زمانی که مذاکرات با فلسطینیان وجود نداشته باشد، من عربستان سعودی را در حال ترویج عادی‌سازی روابط با اسرائیل نمی‌بینم. متأسفانه، ما هنوز به این تصور غلط اعتقاد داریم که می‌توانیم روابط با جهان عرب را حتی اگر مذاکراتی با فلسطینیان وجود نداشته باشد، ترویج کنیم."

میلشتاین گفت که اسرائیل نیز به طرز خطرناکی به شخص ترامپ وابسته شده است. "اسرائیل، مانند یک قمارباز، تصمیم گرفت کاملاً به ترامپ - نه تنها به دولت آمریکا، بلکه به شخص ترامپ - تکیه کند. مشکل دیگر این است که بسیاری از چهره‌های ایدئولوژیک رهبری این دولت، عمدتاً از جناح صهیونیست مذهبی، واقعاً فکر نمی‌کنند که روابط خارجی، دیپلماتیک یا بین‌المللی هیچ اهمیتی دارد."

برای اسرائیل، نتیجه موفقیت در میدان نبرد بدون بسته شدن استراتژیک است.

قطر و ترکیه: گشایش‌های کوچک‌تر در نظم پاره‌پاره

دوحه در مسائلی مانند غزه و طالبان همچنان مهم است، اما جنگ ایران انحصار نقش میانجیگری قطر را کاهش داد. صعود پاکستان به عنوان یک میانجی نشان داد که در دیپلماسی زمان جنگ با ریسک بالا، بی‌طرفی به تنهایی ممکن است کافی نباشد.

ویدرزهاون گفت که نقش قطر در محیط جدید زمان جنگ محدود شده است. "دوحه به وضوح انحصار خود را در میانجیگری از دست داده است. برای مسائلی مانند غزه و طالبان، قطر همچنان مهم است. با این حال، در محیط جنگ خلیج [فارس] و ایران، پاکستان بسیار مفیدتر است. بی‌طرفی درک شده قطر اکنون به ضعف آن تبدیل شده است. تنش‌های ژئوپلیتیکی سخت‌تر شده‌اند و بی‌طرفی به تنهایی ممکن است دیگر کافی نباشد."

ترکیه مبهم‌تر باقی مانده است. آنکارا از عملیات نظامی اسرائیل انتقاد کرد و تلاش کرد تا از نظر دیپلماتیک خود را بین ناتو، خلیج [فارس] و جهان اسلام گسترده‌تر قرار دهد، در حالی که از تجزیه نظم منطقه‌ای نیز سود می‌برد. ویدرزهاون گفت که آنکارا نیز در موقعیتی است که سود ببرد. "ترکیه از گشایش‌های دیپلماتیک و دفاعی بهره‌برداری خواهد کرد."

قطر همچنان در جایی که کانال‌های ارتباطی مهم هستند، مفید است. پاکستان در جایی که دیپلماسی زمان جنگ به نزدیکی، اعتبار نظامی و روابط با عربستان نیاز داشت، مفید شد. ترکیه در تلاش است تا فضای مانور را در بلوک‌های متعدد حفظ کند.

دور بعدی: چرا وقفه ممکن است دوام نیاورد

دیپلماسی کنونی دو امکان را باز می‌گذارد: یک توافق موقت که فشار فوری را کاهش می‌دهد، یا بازگشت به رویارویی در صورت حل‌نشدن مسائل اصلی. ایران هنوز به طور رسمی تمام شرایط ایالات متحده را نپذیرفته است، در حالی که پرزیدنت ترامپ علناً خوش‌بینی خود را ابراز کرده است. چارچوب گزارش شده ممکن است جنگ را متوقف کند، محدودیت‌ها را در هرمز کاهش دهد و مذاکرات هسته‌ای را از سر بگیرد، اما محرک‌های ساختاری درگیری را حل نمی‌کند.

گزارش‌های تازه از انفجارها در نزدیکی بندرعباس، جزیره قشم و سایر نقاط استان هرمزگان، حملات دفاعی تأیید شده آمریکا به تأسیسات نظامی ایران، ادعاهای مجدد ایران مبنی بر درگیری‌های دریایی در نزدیکی تنگه، و گزارش امارات از یک حمله موشکی و پهپادی دیگر ایران، نشان می‌دهد که سناریوی بازگشت ممکن است قبل از اینکه مسیر دیپلماتیک به نتیجه‌ای پایدار برسد، در حال شکل‌گیری باشد.

حتی اگر در روزهای آتی توافق موقتی حاصل شود، پیامدهای جنگ از قبل نه تنها منطقه، بلکه خود سیستم بین‌المللی را بازآفرینی کرده است. امارات متحده عربی در حال طراحی مجدد مسیرهای تجاری و انرژی فراتر از هرمز است. عربستان سعودی در حال کالیبراسیون مجدد وابستگی خود به واشنگتن است در حالی که با رقابت استراتژیک از ابوظبی روبرو است. اروپا در حال ارزیابی مجدد آسیب‌پذیری‌های انرژی خود و وابستگی‌اش به تضمین‌های امنیتی آمریکا است. چین در حال تسریع تلاش‌ها برای قرار دادن خود به عنوان یک قطب قدرت جایگزین پایدار و قابل پیش‌بینی است. روسیه از طریق دیپلماسی انرژی و موقعیت‌یابی ژئوپلیتیکی نفوذ خود را بازیافته است. ایران نفوذ بر مسیرهای دریایی را نهادینه کرده و در عین حال از نظر نظامی و سیاسی بقا یافته است. اسرائیل در حال انطباق با واقعیت یک رویارویی طولانی‌مدت چندجبهه‌ای به جای یک پایان قاطع است.

ویدرزهاون گفت که نظم نوظهور بعید است شبیه نظم قدیمی باشد. "این یک توافق صلح نیست. این یک سوپاپ اطمینان است. هنوز هیچ چیز اساسی در میدان تغییر نکرده است. خلیج [فارس] به نظم قدیمی بازنمی‌گردد. این منطقه وارد یک سیستم تکه‌تکه شده است که در آن کنترل مسیر، ذخیره‌سازی، فناوری امنیتی و انتخاب‌های دیپلماتیک به متغیرهای تعیین‌کننده تبدیل شده‌اند."

گانگولی گفت که هرگونه درگیری مجدد می‌تواند به سرعت گسترش یابد. "هنگامی که جنگ از سر گرفته شود، همیشه دو خط تشدید تنش وجود دارد. یکی تشدید افقی است، به این معنی که اهدافی که قبلاً مورد حمله قرار نگرفته بودند، اکنون هدف قرار خواهند گرفت، از جمله کارخانه‌های آب شیرین کن. سپس خطر تشدید عمودی مطرح می‌شود، جایی که سلاح‌های کشنده‌تر و کشنده‌تر شروع به ظاهر شدن می‌کنند زیرا سلاح‌های کمتر نتوانسته‌اند به هدف خود دست یابند."

دیپلماسی که اکنون مورد بحث است ممکن است هنوز فشار فوری را کاهش دهد. اما تنگه هرمز هرگز تنها یک میدان نبرد نبود؛ این آزمونی بود برای اینکه آیا زور می‌تواند یک توافق سیاسی ایجاد کند یا خیر. تاکنون، برعکس آن را نشان داده است.