به گفته کارشناسان، رهبری ایران بین دولتمردان و متعصبان، بین واقعگرایان و اسلامگرایان تقسیم شده و دچار اختلاف است. دسته دوم، که بسیاری از آنها فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پلیس امنیتی هستند و در مناصب ارشد رهبری قرار گرفتهاند، مانع هرگونه توافق یا سازش با ایالات متحده میشوند.
آنها به طور فزایندهای ویژگیهای تعصب شدید و یادآور رژیم تاریخی نازی را نشان میدهند: دوری از واقعیت، باور به معجزات، بیتفاوتی نسبت به وضعیت واقعی اقتصادی و اجتماعی مردم و ارتش کشورشان، و کشتار جمعی مخالفان رژیم. آنها حاضرند آینده ایران را قربانی کنند و نابودی آن را بپذیرند، درست همانطور که رهبران نازی در مارس، آوریل و اوایل مه ۱۹۴۵ مایل بودند آلمان را قربانی کرده و نابودی آن را بپذیرند. آنها تا زمانی که سربازان متفقین با زور درهای مقرشان را نکوبیدند، مقاومت کردند.
ولکر اولریش، مورخ، در کتاب خود "هشت روز در ماه مه" مینویسد: در ۲۴ ساعت پایانی آوریل ۱۹۴۵، ساعاتی پیش از خودکشی هیتلر در پناهگاه مستحکم در برلین، هواپیماهای آمریکایی اعلامیههای تبلیغاتی را بر فراز مونیخ پخش کردند و از ساکنان خواستند به خیابانها بریزند، حکومت نازی را سرنگون کنند و از خونریزیای که نتیجهاش از قبل معلوم بود، جلوگیری نمایند.
در پاسخ، یک گروه کوچک زیرزمینی لیبرال ضد نازی محلی شورشی را آغاز کرد و حتی توانست کنترل یک ایستگاه رادیویی را به دست گیرد. اما درخواستهای آن برای پیوستن مردان و زنان مونیخ به این قیام بینتیجه ماند. کسی شورش نکرد.
اولریش مینویسد: «ساکنان مونیخ و مناطق اطراف ترجیح دادند صبر کنند، و نظم نازی در مدت کوتاهی بازگردانده شد.» شورشیان، آنهایی که موفق به فرار نشدند، دستگیر و توسط اساس به طرز وحشیانهای به قتل رسیدند.
حکومت نازی تنها زمانی پایان یافت که ستونهای ارتش ایالات متحده بدون هیچ مقاومتی وارد مرکز شهر شدند. پس از ورود آنها، انبوهی از پرچمهای سفید از بالکنها و پنجرههای مونیخ آویزان شد. ناگهان، دیگر هیچ نازی در نازیترین شهر آلمان باقی نمانده بود.
تعصب و ترور نه تنها قبل از خودکشی هیتلر در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵، بلکه پس از آن نیز بر آلمان نازی حاکم بود، زمانی که او به مردم آلمان دستور داد تسلیم نشوند و ارتش تا آخرین سرباز بجنگد. هیتلر در وصیتنامه خود، دریاسالار کارل دونیتس، فرمانده نیروی دریایی و یک وفادار سرسخت نازی را به عنوان رئیس دولت آلمان که تقریباً به طور کامل اشغال شده بود، منصوب کرد.
دونیتس یک کابینه دولتی کارآمد و جنگطلب تشکیل داد. اولریش روایت میکند: «حتی پس از مرگ هیتلر، نبردهای شدید بین ورماخت آلمان و ارتشهای متفقین با شدت زیادی ادامه یافت.» جنگ از دست رفته خود به خود متوقف نشد. اولریش با اندوه خاطرنشان کرد که اکثریت بزرگی از آلمانیها تسلیم بیقید و شرط را «نه رهایی بلکه شکست، یک تراژدی ملی» میدیدند.
آلمانیها خودشان نازیسم را سرنگون نکردند، حتی با وجود اینکه اکثریت قاطع اعتماد خود را به هیتلر از دست داده بودند و برای مرگ او عزاداری نکردند. آنها اعتماد خود را از دست دادند و سکوت کردند. آنها اعتماد خود را از دست دادند و شورش نکردند.
در ۱۰ مه ۱۹۴۵، در یک برنامه رادیویی ویژه از تبعید خود در کالیفرنیا، توماس مان، نویسنده بزرگ آلمانی، حقیقت تلخ را به مردم خود پرتاب کرد: «اگر آلمانیها به موقع خود را از حکومت نازی رها میکردند، اگر حتی در آخرین لحظه نیز شورش میکردند، اکنون میتوانستند رهایی خود، بازگشت خود به انسانیت را جشن بگیرند.»
اما آلمانیها خودشان نازیسم را سرنگون نکردند، با وجود این واقعیت که اکثریت قاطع اعتماد خود را به هیتلر از دست داده بودند و برای مرگ او عزاداری نکردند. آنها اعتماد خود را از دست دادند و ساکت ماندند. آنها اعتماد خود را از دست دادند و شورش نکردند.
اولریش در پایان گفت: «رایش سوم نازی تا آخرین ثانیه کار میکرد.» تمام آن مدت، در شهرها و شهرکهای سراسر آلمان، زندگی به ظاهر عادی جریان داشت. با وجود کمبودها و خطر، کافهها، کسبوکارها و سینماها باز بودند و خیابانها پر از مردم بود.
و بازگردیم به خاورمیانه: در هفتههای اخیر، رئیسجمهور ترامپ توافقات معقولی را برای پایان دادن به جنگ به رژیم ایران پیشنهاد کرده است. ردکنندگان در میان رهبران رژیم، پیشنهادات او را با تمسخر رد کردهاند، با وجود ضرباتی که ایرانیها در جنگ علیه ایالات متحده و اسرائیل متحمل شدهاند و همچنان متحمل خواهند شد.
اگر ترامپ با این حال تصمیم بگیرد که صبورانه منتظر بماند تا آنها از تعصب و شور و شوق خود بیدار شوند، ممکن است دریابد که صبر او بیهوده بوده است. این درس سختی است که تاریخ اروپا از ۸۱ سال پیش به ما میدهد.