رئیس‌جمهور لیندون بی. جانسون و مشاورانش از ترور رهبر حقوق مدنی، مارتین لوتر کینگ جونیور، در کاخ سفید واشینگتن در ۴ آوریل ۱۹۶۸ مطلع می‌شوند. کوربیس از طریق گتی‌ایمیجز
رئیس‌جمهور لیندون بی. جانسون و مشاورانش از ترور رهبر حقوق مدنی، مارتین لوتر کینگ جونیور، در کاخ سفید واشینگتن در ۴ آوریل ۱۹۶۸ مطلع می‌شوند. کوربیس از طریق گتی‌ایمیجز

پاسخ به خشونت سیاسی در سال ۱۹۶۸ با امروز بسیار متفاوت بود

در آن زمان، اراده سیاسی برای مقابله با تراژدی از طریق قانون وجود داشت.

آمریکایی‌ها بار دیگر با خشونت سیاسی مواجه شدند، زمانی که یک فرد مسلح ماه گذشته تلاش کرد تا امنیت را در شام خبرنگاران کاخ سفید نقض کند. این شام یک رویداد سالانه است که از سال ۱۹۲۱ سیاستمداران، خبرنگاران و افراد مشهور در محیطی دوستانه و راحت گرد هم می‌آیند تا به طور موقت روابط خصمانه خود را برای یک شب به فراموشی بسپارند. در حالی که پرزیدنت دونالد ترامپ، معاون رئیس‌جمهور جی. دی. ونس، و دیگر مقامات ارشد دولت به همراه برخی از برجسته‌ترین روزنامه‌نگاران کشور در تالار بزرگ واشینگتن هیلتون جمع شده بودند، کول توماس آلن ۳۱ ساله سعی کرد از ایست بازرسی امنیتی عبور کند که مقامات آن را یک نقشه ترور توصیف کرده‌اند.

در کنفرانس مطبوعاتی پس از این حادثه، راهکار ترامپ برای تهدید امنیتی، چیزی بود که قبلاً نیز مطرح کرده بود: تالار بزرگی که می‌خواهد در محل سابق بال شرقی کاخ سفید بسازد. رئیس‌جمهور با توانایی غریزی خود در بهره‌برداری از هر موقعیتی برای تبلیغ منافع شخصی‌اش گفت: «ما به این تالار نیاز داریم.» پروژه این تالار، که او به طور یک‌جانبه و بدون پیروی از رویه‌های استاندارد برای ساختمان‌های تاریخی آغاز کرده بود، در دادگاه‌های فدرال متوقف شده است. در همین حال، وزارت دادگستری، جیمز کومی، مدیر سابق اف‌بی‌آی را به اتهام تهدید جان رئیس‌جمهور از طریق تصویری از صدف‌های دریایی که در اینستاگرام منتشر کرده بود، متهم کرد؛ اتهاماتی که اکثر کارشناسان معتقدند بی‌اساس هستند.

در سال ۱۹۶۸، رئیس‌جمهور لیندون جانسون و کنگره دموکرات، پاسخ بسیار متفاوتی به موجی از ترورهای ویرانگر که در طول آن دهه کشور را لرزاند، دادند. این موج با ترور پرزیدنت جان اف. کندی در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ آغاز شد و با قتل مالکوم ایکس در فوریه ۱۹۶۵ ادامه یافت. در ۴ آوریل ۱۹۶۸، یک تروریست، مارتین لوتر کینگ جونیور را در ممفیس، تنسی، به ضرب گلوله کشت و دو ماه بعد، در ۵ ژوئن، سیرهَن سیرهَن، سناتور نیویورک، رابرت اف. کندی را در لس آنجلس، تنها چند دقیقه پس از پیروزی کندی در انتخابات مقدماتی دموکرات‌ها در کالیفرنیا، به قتل رساند.

جانسون در پاسخ به این حوادث، کنترل اسلحه را دنبال کرد که اولین تلاش جدی در این زمینه از دهه ۱۹۳۰ بود. برخلاف امروز، در آن زمان اراده سیاسی برای مقابله با تراژدی از طریق قانون وجود داشت و دست‌کم تلاشی برای مقابله با شرایطی که به خشونت اجازه رشد داده بود، انجام شد.


اواخر دهه ۱۹۶۰ دوران پرتنش بود. جنبش‌های حقوق مدنی و ضدجنگ، فشارهای عظیمی را بر رهبران کشور برای تغییر مسیر وارد کرده بودند. قانون حقوق مدنی ۱۹۶۴ و قانون حق رأی ۱۹۶۵، و همچنین برنامه‌های گسترده جامعه بزرگ، گواهی بر این بودند که فعالان مردمی تا چه حد کشور را پیش برده بودند. تا سال ۱۹۶۸، اکثر آمریکایی‌ها علیه جنگ ویتنام موضع گرفته بودند و تعداد فزاینده‌ای از قانونگذاران از گروه صداهایی که خواستار پایان درگیری بودند، حمایت می‌کردند.

آمریکایی‌ها بر سر نژاد، فرهنگ، فساد و سیاست خارجی دچار تفرقه شده بودند. در سال ۱۹۶۸، این اختلافات رویه‌ای تاریک به خود گرفت. پس از مرگ کینگ، ناآرامی‌های شهری در شهرهای سراسر کشور، از جمله واشینگتن دی.سی.، شعله‌ور شد. قتل سناتور کندی ضربه دیگری وارد کرد: بسیاری از جوانان آمریکایی امید خود را از دست دادند که حزب دموکرات بتواند نسل جدیدی از رهبران متمایل به شکستن وضع موجود را پرورش دهد – یا اینکه عناصر ارتجاعی کشور چنین اجازه‌ای بدهند. هرج و مرج در کنوانسیون دموکرات‌ها در شیکاگو در تابستان نشان داد که شکاف‌ها چقدر عمیق هستند. در خارج از سالن کنوانسیون، پلیس با معترضان ضدجنگ درگیر شد؛ در داخل، نمایندگان ضدجنگ با رهبری حزب مبارزه می‌کردند. همانطور که معترضان شعار می‌دادند، تمام دنیا از طریق تلویزیون نظاره‌گر بود.

اما جانسون از تسلیم شدن در برابر پوچ‌گرایی خودداری کرد، اگرچه خودش در ماه مارس از مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری کنار کشیده بود.

مبارزه برای کنترل اسلحه سال‌ها بود که در جریان بود. در سال ۱۹۶۱، سناتور توماس داد از کنتیکت و همکارانش در کمیته قضایی سنا، تحقیقاتی را آغاز کردند که نشان می‌داد چگونه اسلحه‌ها به راحتی از طریق پست و با قیمت‌های بسیار پایین به تبهکاران و افراد زیر سن قانونی در سراسر ایالت‌ها فروخته می‌شوند. تلاش‌های فدرال قبلی تنها به دسته‌های محدودی از سلاح‌ها می‌پرداخت: در سال ۱۹۳۴، قانون ملی اسلحه گرم محدودیت‌هایی را بر روی سلاح‌های مورد استفاده گانگسترها، از جمله تفنگ‌های ساچمه‌زنی با لوله کوتاه و مسلسل‌ها اعمال کرد. در سال ۱۹۳۸، قانون فدرال اسلحه گرم، الزامات صدور مجوز برای فروشندگان را وضع کرد، فروش بین‌ایالتی را ممنوع کرد و دسته‌های افرادی را که فروش به آنها ممنوع بود، گسترش داد. این قوانین اثرات محدودی داشتند. محدودیت‌های اندک، اجرای ناکافی و حفره‌های فراوان قانونی، فروش اسلحه را در چند دهه بعدی ادامه داد، در حالی که کنگره اشتیاق خود را برای اصلاحات بیشتر از دست داد.

ترور جان اف. کندی فضای سیاسی را دگرگون کرد. لی هاروی اسوالد، کندی را با تفنگی که از طریق یک آگهی پستی در امریکن رایفل‌من سفارش داده بود، به قتل رساند. در پاسخ، داد قانونی را برای ممنوعیت خرید پستی هفت‌تیرها پیشنهاد کرد.

انجمن ملی سلاح (NRA)، که رهبرانش در ابتدا حمایت محتاطانه‌ای از پیشنهاد داد ابراز کرده بودند، مسیر خود را تغییر داد و مخالفان را تقویت کرد. داد به پیشبرد این قانون ادامه داد، اما بی‌فایده بود. داد از انجمن ملی سلاح به عنوان «اقلیت کوچک اما پر سر و صدا و بسیار سازمان‌یافته» انتقاد کرد. این مسئله همچنان جانسون را نگران می‌کرد. در اوایل سال ۱۹۶۸، رئیس‌جمهور در سخنرانی وضعیت کشور خود خواستار محدودیت‌های اسلحه شد و از کنگره خواست تا با قانون‌گذاری از «قتل پستی» جلوگیری کند.

در ژوئن، ترورهای کینگ و کندی سرانجام پنجره‌ای را برای سیاست‌گذاری در کنگره گشود. پس از مرگ کینگ، سناتور به صحن مجلس رفت تا امید خود را ابراز کند که «این کشتار وحشیانه و بی‌معنی کنگره را شوکه خواهد کرد تا در این مبارزه برای گرفتن اسلحه‌ها از دست تروریست‌ها و قاتلان از من حمایت کند.»

رئیس‌جمهور با درک اینکه چگونه لحظات بحرانی می‌توانند برای قوانینی که در غیر این صورت متوقف می‌ماندند، شتاب ایجاد کنند، تلاش‌های خود را افزایش داد. او احساس می‌کرد که حمایت کنگره از این قانون نیز در نتیجه یک تصمیم دادگاه عالی—پرونده هاینز علیه ایالات متحده در ژانویه ۱۹۶۸—که یک جزء کلیدی از قانون ۱۹۳۴ مبنی بر لزوم ثبت سلاح‌های گرم در دولت فدرال را زیر سوال برده بود، تقویت شده است.

پنج روز پس از قتل رابرت اف. کندی، جانسون یک فرمان اجرایی را امضا کرد که کمیسیونی را برای بررسی خشونت علیه رؤسای جمهور و شخصیت‌های سیاسی تشکیل می‌داد و از اعضای آن خواست تا علل خشونت در شهرها را نیز بررسی کنند. در ۶ ژوئن، جانسون نامه‌ای به رهبران دموکرات در کنگره فرستاد و گفت که «به نام عقلانیت، به نام ایمنی—و به نام ملتی بیدار شده»، کنگره باید «قانون کنترل اسلحه مورد نیاز آمریکا را فراهم کند.» چهار روز بعد، رئیس‌جمهور پیشنهاد ممنوعیت فروش پستی، خارج از ایالت، تفنگ، گلوله و تفنگ ساچمه‌زنی را مطرح کرد و همچنین خرید این سلاح‌ها را برای افراد زیر سن قانونی ممنوع کرد.

اعضای کنگره تحت فشار شدید انجمن ملی سلاح قرار گرفتند که در مخالفت خود به طور فزاینده‌ای رادیکال می‌شد. ورزشکاران نیز در حوزه‌های انتخابیه کنگره علیه هرگونه محدودیت لابی می‌کردند.

جانسون توانست کنگره را متقاعد کند تا محدودیت‌هایی را بر هفت‌تیرهای بین‌ایالتی در قانون کنترل جامع جرم و خیابان‌های امن بگنجاند که جانسون آن را در ۱۹ ژوئن به قانون تبدیل کرد. او این کار را در ازای حمایت خود از یک لایحه سخت‌گیرانه «قانون و نظم» انجام داد. همانطور که مورخ الیزابت هینتون در کتاب خود «از جنگ علیه فقر تا جنگ علیه جرم» استدلال می‌کند، جانسون حمایت خود را از گسترش عظیم نقش دولت فدرال در اجرای قوانین محلی اعلام کرد، تغییری که رشد چشمگیر دولت زندان‌مدار را در دهه‌های بعدی تغذیه کرد. میلیون‌ها دلار فدرال به سمت اجرای قوانین محلی سرازیر شد. این قانون همچنین شامل تدابیری بود که به پلیس اختیارات بی‌سابقه‌ای در تصمیم‌گیری در مورد شنود تلفنی اعطا می‌کرد. علاوه بر خشونت فوری سال ۱۹۶۸ در سیاست و شهرها، جانسون می‌خواست به رأی‌دهندگان نشان دهد که او و حزب دموکرات در پی ناآرامی‌های شهری تابستان ۱۹۶۷ در نیوآرک، نیوجرسی، و دیترویت، در مبارزه با جرم و جنایت قاطع هستند. علاوه بر این، جانسون واقعاً نگران ایمنی ساکنان شهر بود.

اگرچه مایک منسفیلد، رهبر اکثریت سنا، در ابتدا تردید داشت که یک لایحه کنترل اسلحه جداگانه بتواند تصویب شود، اما به سرعت مشاهده کرد که تقاضای عمومی قوی وجود دارد. مجله تایم به درستی حال و هوای ملی را با شدیدترین لحن به تصویر کشید: «فرایندهای دموکراتیک، سیستم قضایی و استعداد سازماندهی که مدت‌ها نشانه‌های متمایز ایالات متحده بوده‌اند را فراموش کنید. فراوانی ... و احترام اساسی به قانون توسط اکثر آمریکایی‌ها را نیز فراموش کنید. به جای آن، تفنگ را به یاد بیاورید.» نظرسنجی‌های گالوپ در ژوئن نشان داد که بیش از ۸۵ درصد آمریکایی‌ها از یک سیستم ثبت ملی حمایت می‌کنند. (حمایت از کنترل اسلحه قبلاً در حال افزایش بود، تا حدی در نتیجه ترس سفیدپوستان آمریکایی از جنبش حقوق مدنی). دفاتر قانونگذاری با نامه‌های حمایت از قانون‌گذاری پر شد.

هنگامی که منسفیلد موافقت کرد، سنا بر روی مصالحه‌های عملی تمرکز کرد که قانون را قابل اجرا می‌ساخت. جانسون از اینکه همکاران سابقش چقدر محدودیت‌های کنترل اسلحه را کاهش دادند—پیشنهاد بسیار مطلوب او برای یک سیستم ثبت ملی، و همچنین کنترل فدرال بر فروش تفنگ‌های ساچمه‌زنی و تفنگ‌ها، کنار گذاشته شد—راضی نبود، اما نتیجه گرفت که این یک مصالحه ارزشمند برای امضا کردن است.

قانون کنترل اسلحه ۱۹۶۸، که جانسون در ۲۲ اکتبر آن را به قانون تبدیل کرد، فروش سلاح گرم در تجارت بین‌ایالتی و تجارت خارجی را تنظیم کرد، فروش به دسته‌های مختلف افراد را محدود کرد، محدودیت‌هایی را بر واردات سلاح‌ها اعمال کرد و نظارت فدرال بر «ابزارهای مخرب» مانند نارنجک‌ها را گسترش داد. همچنین محدودیت‌هایی را بر واردات سلاح‌های نظامی اعمال کرد و از فروشندگان دارای مجوز خواست تا اقدامات صدور مجوز سختگیرانه‌تری را دنبال کنند. بخش مالیات بر الکل و تنباکو مسئولیت تنظیم این اقدامات را بر عهده گرفت.

جانسون آنچه را که کنگره انجام داده بود، با وجود آنچه که از قلم انداخته بود، ستود: «واقعیت این است که بیش از ۱۶۰ میلیون اسلحه در این کشور وجود دارد – بیش از تعداد خانواده‌ها. اگر قرار است اسلحه‌ها از دست جنایتکاران، دیوانگان و بی‌مسئولیت‌ها دور بمانند، پس ما فقط باید صدور مجوز داشته باشیم.» جانسون افزود: «صداهایی که این تدابیر ایمنی را مسدود کردند، صدای ملتی بیدار شده نبودند. آنها صدای یک لابی قدرتمند، یک لابی اسلحه بودند که در سال انتخابات برای لحظه‌ای پیروز شدند.»

این قانون، اولین قانون موفق در مورد سلاح گرم در سه دهه بود.


در سال ۲۰۲۶، عناصر مختلفی که به آلن اجازه انجام کاری را که کرد دادند (قوانینی که به او اجازه دستیابی به سلاح را دادند؛ شکست‌های امنیتی که به او اجازه دادند تا این حد به رویداد نزدیک شود؛ فروپاشی خدمات بهداشت روان که فردی به شدت آشفته را بدون شناسایی رها کرد) به احتمال زیاد بدون رسیدگی باقی خواهند ماند.

قانون ۱۹۶۸ محدود بود و مشکلات ایالات متحده را حل نکرد. خشونت ادامه یافت، از جمله دو تلاش ناموفق برای ترور رئیس‌جمهور جرالد فورد در سال ۱۹۷۵. اما دست‌کم مقامات منتخب سعی کردند کاری انجام دهند. اراده‌ای برای اقدام و تلاش وجود داشت، تلاشی برای تصویب قوانینی که می‌توانست مشکل را آغاز و زمینه‌ساز اصلاحات آینده باشد.

امروزه، پاسخ به خشونت با اسلحه به ندرت فراتر از «افکار و دعاها» و همچنین حملات فرصت‌طلبانه به مخالفان سیاسی می‌رود که به تحریک اقدامات افراد بی‌ثبات متهم می‌شوند. ترامپ، خود هدف این حمله، علاقه کمی به چیزی فراتر از استفاده از این لحظه برای حمله به دشمنان خود نشان داده است.

تا زمانی که کنگره برای رسیدگی به شرایطی که احتمال خشونت سیاسی را افزایش می‌دهند اقدام نکند، آرامشی از دوران خطرناکی که کشور وارد آن شده است، نخواهد بود. کسانی که خدمت عمومی را انتخاب می‌کنند، باید آنچه را که باید یک ندای با فضیلت باشد، در برابر خطرات بسیار واقعی که اکنون همه مقامات منتخب با آن روبرو هستند، بسنجند.