تله جنگی ایرانِ دونالد ترامپ: تحلیلی انتقادی از جان آر. بولتون

جان آر. بولتون در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش سفیر ایالات متحده در سازمان ملل و در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ مشاور امنیت ملی بود.

پرزیدنت دونالد ترامپ در تله جنگی ایران که خود ساخته است، گرفتار آمده است. او برای هفته‌ها آشکارا مشتاق یک توافق بوده تا بتواند «پیروزی» را برای... چیزی اعلام کند. برعکس، او به نظر می‌رسد از یک توافق هسته‌ای مشابه باراک اوباما و انتقادات اجتناب‌ناپذیر (و موجه) آن به شدت می‌ترسد. پاسخ‌های خوب کمیاب به نظر می‌رسند که یأس او را تشدید می‌کند. این موضوع یکشنبه آشکار شد، هنگامی که او در پستی آنلاین، پاسخ ایران به چارچوب ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ را «کاملاً غیرقابل قبول!» خواند. او حتماً احساس جورج اچ. دبلیو. بوش را دارد که زمانی خود را در کاخ سفید «یک مرد کوچک تنها در اینجا» توصیف کرده بود.

بسیاری از ساختار این تله به کارهایی که ترامپ انجام نداد، بستگی داشت. او پیش از آغاز حملات ایالات متحده-اسرائیل علیه ایران، هرگز به آمریکایی‌ها توضیح نداد که چرا نیروی نظامی برای کمک به دستیابی به تغییر رژیم، حذف تسلیحات هسته‌ای و تهدیدات تروریستی تهران، یا از بین بردن توانایی‌های نظامی آن، توجیه شده است. او ظاهراً اعضای کنگره را مطلع نکرد. او ظاهراً با متحدان ایالات متحده، نه در ناتو و نه در خلیج فارس، و نه با دوستان هند و اقیانوس آرام آمریکا که به شدت به نفت خاورمیانه وابسته هستند، مشورت نکرد. جورج اچ. دبلیو. بوش همه این کارها را پیش از آغاز عملیات طوفان صحرا در سال 1991 انجام داد.

علاوه بر این، اگر تغییر رژیم هرگز یک هدف بود، ترامپ ظاهراً کار کمی برای هماهنگی با مخالفان در داخل ایران انجام داد. مشکلات اقتصادی دیرینه در سراسر کشور، مخالفت عظیمی را برانگیخت که در تظاهرات سراسری که در ژانویه به طرز مرگباری سرکوب شد، تجلی یافت. نیمی از جمعیت ایران زیر 30 سال هستند، و این جوانان عمدتاً ایدئولوژی رادیکال آیت‌الله‌ها را رد می‌کنند. از زمانی که مهسا امینی در سال 2022 در بازداشت گشت ارشاد ایران کشته شد، بسیاری از زنان ایرانی آشکارا مشروعیت بنیادین رژیم را به چالش کشیده‌اند. گروه‌های قومی ایران، به ویژه کردها و بلوچ‌ها، به سطوح جدیدی از نارضایتی رسیده‌اند.

بدون هیچ گونه آمادگی، ترامپ با این حال یک کمپین نظامی موفق و مجازات‌کننده را آغاز کرد. هنوز به اندازه کافی موفق نبوده، اما قطعاً نباید آن را دست کم گرفت، از جمله پروژه آزادی که اکنون به حالت تعلیق درآمده و هدفش بازگشایی تنگه هرمز برای صادرات نفت عربی بود.

مشکل ترامپ این نیست که حملات را آغاز کرده است، بلکه این است که کار را به پایان نرسانده است. همانطور که وینستون چرچیل در مورد استراتژی شکست‌خورده کانال سوئز آنتونی ایدن، نخست‌وزیر بریتانیا در سال 1956، که با اجبار ایالات متحده به توقف تلاش مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای تصرف کانال پایان یافت، گفت: «نمی‌دانم آیا جرأت شروع کردن را داشتم؛ اما هرگز جرأت متوقف کردن را نداشتم.»

اما ترامپ متوقف شد و اکنون به نظر می‌رسد سردرگم است، در عمل امیدوار است که سپاه پاسداران ایران یک راه خروج دیپلماتیک به او بدهد، که تاکنون از آن امتناع کرده است. در عوض، بقایای رژیم به دنبال زمان برای برخاستن از ویرانی‌های ایران، تثبیت مجدد حکومت خود و بازسازی توانایی‌های نظامی‌اش هستند، از جمله برنامه‌های تسلیحات هسته‌ای و موشک‌های بالستیک و شبکه‌های تروریستی و نیروهای نیابتی‌اش. آن‌ها به درستی درک می‌کنند که مشکلات سیاسی داخلی ترامپ او را بسیار بیشتر از تهدید دوردست یک تئوکراسی نظامی‌شده ایرانی بازسازی‌شده آزار می‌دهد. بنابراین، حتی اگر تهران ظاهراً آتش‌بس پیشنهادی ترامپ را به عنوان مبنایی برای مذاکرات آتی بپذیرد، رژیم در انجام هر کار اساسی، از جمله بازگشایی تنگه هرمز، وقت‌کشی خواهد کرد.

ترامپ تنها دو گزینه مطابق با امنیت ملی ایالات متحده دارد. اولین گزینه، اعلام پایان آتش‌بس پر نقض و از سرگیری نابودی ابزارهای قدرت دولتی ایران است. منتقدان آمریکایی حملات ایالات متحده-اسرائیل، شاید حتی سازمان سیا خود ترامپ، معتقدند که کارهای زیادی برای نابودی کامل ارتش ایران باقی مانده است. خوب، بیایید به آن ادامه دهیم، در حالی که نیروهای آمریکایی از قبل در منطقه مستقر هستند.

اگر او نتواند گام بزرگ را بردارد، گزینه دیگر ترامپ، گام کوچک‌تر گشایش نظامی تنگه هرمز برای تجارت با اعراب خلیج فارس است، در حالی که همچنان ایران را تحت محاصره نگه می‌دارد. در اینجا آزادی دریانوردی، که بنیان سیاست خارجی ایالات متحده برای 250 سال بوده و پیامدهای عظیمی در سایر مناطق مورد مناقشه، مانند دریای چین جنوبی، دارد، در خطر است. علاوه بر این، امکان بازگشت نفت خلیج فارس به بازارهای بین‌المللی می‌تواند به طور قابل توجهی مشکلات اقتصادی کنونی را کاهش دهد. حفظ محاصره ایالات متحده، و گسترش آن از طریق هوا در صورت امکان به بنادر ایران در دریای خزر، فشار اقتصادی را بیشتر خواهد کرد.

مهم‌تر از همه، اقدام نظامی برای بازگرداندن بازدارندگی ضروری است. تهران باید با قطعیت بداند که برای تلاش‌های بعدی در بستن تنگه، عواقب شدیدی را متحمل خواهد شد. صرفاً پایان دیپلماتیک این بحران، به ویژه تحت روند «تدریجی» که ظاهراً در آخرین پیشنهاد ترامپ مورد بررسی قرار گرفته، سابقه مخربی را ایجاد خواهد کرد. رژیم ایران که اکنون جسورتر شده است، احتمالاً به این نتیجه خواهد رسید که برای بستن مجدد تنگه، تنها با پیامدهای دیپلماتیک، و نه نظامی، روبرو خواهد شد. کاملاً قابل پیش‌بینی است که تهران می‌تواند سپس تنگه را مانند روشن و خاموش کردن یک کلید، باز و بسته کند و فشار را به میل خود بالا یا پایین ببرد.

ساعات اولیه پروژه آزادی، با اسکورت کشتی‌های تجاری توسط ارتش ایالات متحده از طریق تنگه، نویدبخش بود. اما واضح است که کارهای بیشتری از این گزینه محدودتر باید انجام شود. گشایش هم خلیج و هم تنگه نمی‌تواند صرفاً یک عملیات دفاعی باشد. این امر مستلزم تلاش‌های فعال برای نابودی قایق‌های تندرو ایران، موشک‌های ضدکشتی آن و توانایی‌های پهپادی آن علیه تجارت دریایی است. اگر تهران در پاسخ به این اقدامات، اوضاع را تشدید کند، این تنها ثابت می‌کند که رژیم هرگز قصد رها کردن کنترل خود بر تنگه را نداشته است.

هژمونی ایران در منطقه برای کشورهای عربی خلیج فارس کاملاً غیرقابل قبول است و باید در واشنگتن نیز غیرقابل قبول باشد. راه خروج ترامپ از تله‌ای که خود ساخته است، بسیار روشن است. او خود تصمیم خواهد گرفت که آیا می‌خواهد به عنوان آنتونی ایدن آمریکا به یاد آورده شود یا خیر.