به لحظهای آسیبپذیر از دوران کودکی خود فکر کنید – مراسم خاکسپاری مادربزرگتان، اولین قاعدگی شما، مرگ یک حیوان خانگی محبوب. حالا تصور کنید که این چرخ و فلک احساسی را با دوربینی جلوی صورتتان تجربه میکنید. و سپس تصور کنید که والدینتان از شما میخواهند دوباره گریه کنید، زیرا بار اول آن را ضبط نکردهاند.
این واقعیت بسیاری از اینفلوئنسرهای کودک است که اغلب لحظات خصوصیشان برای میلیاردها غریبه در اینترنت آپلود میشود تا تماشا، بازترکیب و ذخیره شود.
فورتیسا لطیفی در کتاب جدید خود با عنوان «Like, Follow, Subscribe: Influencer Kids and the Cost of a Childhood Online» (Gallery Books، آوریل ۲۰۲۶)، نگاهی انتقادی اما همدلانه به چهرههای جلوی دوربین و پشت آن دارد. لطیفی، روزنامهنگار ساکن لس آنجلس که به طور گستردهای درباره اینفلوئنسرها نوشته است، میگوید این کتاب حاصل سالها گزارشدهی است که او را به کاوش عمیقتر در این صنعت واداشت.
کتاب «Like, Follow, Subscribe» سیر تکامل اینفلوئنسری خانوادگی را از دوره خام و اعترافی اولین وبلاگنویسان مادر در اوایل دهه ۲۰۰۰ تا مدل گزینششده امروزی «مادراینفلوئنسر» که کودکان اغلب کانون توجه ویدئوها، عکسها و پخشهای زنده هستند، دنبال میکند. در برخی موارد، ولاگرهای خانوادگی اعتراف میکنند که محتوای آنها زمانی بهترین عملکرد را دارد که کودکی بیمار، مجروح یا به نحوی دیگر پریشان را نشان دهد. لطیفی مینویسد: «نمیدانم که ما به طور کامل با معنای این موضوع کنار آمدهایم یا خیر.»
لطیفی از طریق مصاحبه با والدین، اینفلوئنسرهای کودک فعلی و سابق و روانشناسان، فشارهای اقتصادی و اجتماعی را که خانوادهها را به این صنعت میکشاند – و متوقف کردن آن را دشوار میسازد – بررسی میکند. او درباره یک مادراینفلوئنسر، که برای محافظت از هویتش «سم» نامیده شده و کانال یوتیوبش سالانه بیش از ۱ میلیون دلار درآمد داشت، مینویسد: «همه چیز محتوای بالقوه بود و به زودی هیچ چیز ممنوع نبود: نه استفراغ یا گریه کودک و نه آموزش توالت رفتن او.»
رد کردن مشوقهای مالی دشوار است. یک وبلاگنویس سابق مادر که مدیر بازاریابی رسانههای اجتماعی شد، به لطیفی گفت که تولیدکنندگان محتوا در یوتیوب با ۱۰ میلیون دنبالکننده میتوانند سالانه ۵ تا ۸ میلیون دلار از تبلیغات و محتوای حمایتشده درآمد کسب کنند. حتی تولیدکنندگان با حدود ۵۰۰,۰۰۰ دنبالکننده نیز میتوانند ماهانه حدود ۶,۰۰۰ دلار فقط از تبلیغات درآمد داشته باشند.
این کتاب همچنین به جنبهای جدیدتر و تاریکتر از اینفلوئنسری میپردازد: کودکانی که توسط والدینشان مورد آزار جسمی قرار میگیرند و – پس از انتشار آنلاین – در معرض نظرات شکارچیانه غریبهها قرار میگیرند، تعقیب میشوند یا در محتوای سوءاستفاده جنسی از کودکان که توسط هوش مصنوعی تولید شده، استفاده میشوند.
لطیفی خطرات این مواجهه را با والدینی که با آنها مصاحبه کرده بود، مطرح کرد. بسیاری خطرات را تأیید کرده و اقداماتی برای محافظت از فرزندانشان انجام داده بودند، مانند حذف عکسها از حسابهای رسانههای اجتماعی خود – اگرچه پس از آنلاین شدن چیزی، کنترل بر انتشار و استفاده از آن تا حد زیادی از دست میرود. برخی دیگر این نگرانیها را نادیده گرفتند؛ یک مادر آن را به احتمال پنهان شدن یک پدوفیل در میان تماشاگران رقص دخترش تشبیه کرد.
لطیفی به من میگوید: «تعداد والدینی که پیامها و نظرات شکارچیانه و پدوفیلیک دریافت میکنند، و این موضوع شیوه حضور آنلاین آنها را تغییر نمیدهد، به عنوان یک والد واقعاً برایم تکاندهنده بود. چیزهای زیادی هست که میتوانم درک و ببخشم و با آنها همدلی کنم، اما این یکی را نمیفهمم.»
برای اینفلوئنسرهایی که درآمد کلانی کسب میکنند – یک مادر برای یک پست در تیکتاک ۱۵۰,۰۰۰ دلار دریافت کرد – این تبدیل به یک تحلیل هزینه-فایده بین وضعیت اجتماعی-اقتصادی جدید و حریم خصوصی کودک میشود. لطیفی مینویسد: «فکر نمیکنم بتوانید هر دو چیز را داشته باشید – پلتفرمی که بر اساس به نمایش گذاشتن کودک شما ساخته شده است و حریم خصوصی برای آنها در دنیای واقعی.»
پاسخگویی در برابر مشوقها
در حالی که والدین – عمدتاً مادران – بار اصلی خشم عمومی را به دلیل قرار دادن کودکان در موقعیتهای بالقوه خطرناک به دوش میکشند، شرکتهای چند میلیارد دلاری پشت پلتفرمها و الگوریتمها به طور فزایندهای زیر ذرهبین قرار گرفتهاند.
تیلور لورنز، روزنامهنگار حوزه فناوری، به لطیفی گفت که اگر والدین برای این کار انگیزه نداشتند، هرگز فرزندان خود را به صورت آنلاین به نمایش نمیگذاشتند. «سم»، مادراینفلوئنسر، خاطرنشان کرد که الگوریتمها هیچ حس اخلاقی ندارند – آنها صرفاً آنچه را که باعث تماشای بیشتر افراد میشود، پاداش میدهند.
این تنش، محدودیتهای سیاستهایی مانند اقدام اخیر استرالیا برای محدود کردن دسترسی کودکان زیر ۱۶ سال به رسانههای اجتماعی را آشکار میکند. در حالی که چنین قوانینی بر این تمرکز دارند که چه کسی میتواند از پلتفرمهایی مانند اینستاگرام و تیکتاک استفاده کند، اما برای رسیدگی به وضعیت کودکانی که در آنها به نمایش گذاشته میشوند، اقدام کمی انجام میدهند. به همین ترتیب، قوانین ایالتی نوظهور ایالات متحده با هدف حمایت از درآمد اینفلوئنسرهای کودک، بر فرمولهای پیچیدهای تکیه دارند – آنقدر پیچیده که اطمینان از انطباق ممکن است به یک حسابدار قانونی نیاز داشته باشد – در حالی که برای تنظیم ساعات کار یا شرایط کاری، اقدام کمی انجام میدهند. برخلاف بازیگران کودک، که تحت قوانین سختگیرانهای در مورد ساعت کار، استراحت و آموزش کار میکنند، کودکان اینفلوئنسر در دنیایی بدون مرز مشخص بین کار و خانه زندگی میکنند.
لطیفی مینویسد: «کودکان اینفلوئنسر نباید مجبور باشند مرز بین زندگی کاری و زندگی خانگی خود را پیدا کنند، زیرا آنها نباید زندگی کاری داشته باشند. اما آنها دارند – و برنامههایشان میتواند طاقتفرسا باشد.»
لطیفی استدلال میکند که مسئولیت محافظت از کودکان در نهایت بر عهده والدین است. او میگوید: «هدف نهایی شرکتهای فناوری پول است، نه اخلاق.» و اضافه میکند: «اگر منتظر باشیم تا شرکتها وارد عمل شوند، خیلی طولانی باید منتظر بمانیم.» همین امر در مورد برندها نیز صادق است، که میتوانند تا شش رقم برای یک پست اینستاگرام واحد پرداخت کنند.
وقتی مردم به پشت صحنه کانالهای اینفلوئنسری خانوادگی نگاهی میاندازند، واکنش منفی میتواند سریع باشد. یک مادر اینفلوئنسر به طور تصادفی ویدئویی را در اختیار ۵۰۰,۰۰۰ دنبالکننده یوتیوب خود آپلود کرد که نشان میداد او پسرش را آموزش میدهد چگونه درباره بیماری بالقوه کشنده سگشان گریه کند. لطیفی مینویسد: «این ویدئو تاریکترین نگرانیهای مردم درباره ولاگرهای خانوادگی را تأیید کرد: آنها آسیبپذیرترین لحظات کودکان خود را در مقابل دوربینها برای کسب بازدید و دنبالکننده استثمار میکردند.»
اگرچه این مادر هنوز یک کانال فعال یوتیوب با بیش از ۵۰۰,۰۰۰ دنبالکننده دارد، لطیفی گزارش داد که او اکنون به ندرت پست میگذارد و تعداد بازدیدهای نسبتاً پایینی دارد.
یک کانال ولاگ خانوادگی دیگر، که توسط مایک و جیمز استفار اداره میشد، در سال ۲۰۲۰ با واکنش شدید مواجه شد. این زوج اهل اوهایو، با مستندسازی فرزندخواندگی یک کودک با نیازهای ویژه از چین، دنبالکنندگان زیادی به دست آورده بودند و در یک مقطع از دنبالکنندگان خود خواستند تا ۵ دلار برای قطعات پازلی «اهدا» کنند که در مجموع اولین عکس پسرشان را فاش کند. آنها بعداً اعلام کردند که او را به خانواده دیگری «منتقل کردهاند». لطیفی مینویسد: «منتقدان استفارها را متهم کردند که هاکسلی را برای تولید محتوا به فرزندی پذیرفتهاند و وقتی او مشکلات نشان داد، از او خلاص شدند.»
با وجود بررسیهای دقیق اینفلوئنسری خانوادگی در سالهای اخیر، از افشاگریهای پایاندهنده به شغل تا محاکمات کیفری پر سروصدا، این صنعت در مجموع بزرگتر و پرسودتر از همیشه است. بر اساس آمار استاتیستا، پیشبینی میشد بازار جهانی اینفلوئنسر در سال ۲۰۲۵ به ۳۲.۵ میلیارد دلار برسد، زیرا برندها پول بیشتری را به بازاریابی تولیدکنندگان محتوا تزریق میکنند. اولین نسل از کودکانی که به صورت آنلاین بزرگ شدهاند، اکنون خود فرزندانی دارند و کسبوکار خانوادگی وارد عصر جدیدی میشود.
اما کتاب «Like, Follow, Subscribe» صرفاً محکومیتی برای والدین اینفلوئنسر نیست. لطیفی همچنین آزادی اقتصادی را که اینفلوئنسری میتواند ارائه دهد، به ویژه برای مادران نوجوان و زنانی که ممکن است در غیر این صورت برای کسب درآمد خارج از خانه با مشکل مواجه شوند، بررسی میکند. او نگران است که اضطراب اقتصادی و بحران فزاینده هزینه زندگی میتواند «فشار برای شگفتانگیزتر و وحشیانهتر شدن محتوا را ایجاد کند.»
او مینویسد: «سیستم اقتصادی ما شکست خورده است اگر برخی از آسیبپذیرترین افراد در میان ما (یعنی والدین نوجوان) مجبورند وارد قرعهکشی وایرال شدن شوند به این امید که بتوانند از خانوادههای خود مراقبت کنند.»
در نتیجهگیری کتاب، لطیفی هشدار میدهد که همه والدینی که از زندگی فرزندانشان کسب درآمد میکنند را شرور ندانیم. برخی کودکان واقعاً از بودن جلوی دوربین لذت میبرند؛ برخی دیگر در پی وایرال شدن مورد بیتوجهی قرار میگیرند.
لطیفی که خود مادری تازهکار است، درباره چگونگی شکلگیری افکارش در مورد فرزندپروری از طریق نوشتن این کتاب تأمل میکند. او مینویسد: «پول وسوسهانگیز است؛ شهرت مستکننده است؛ امکان آزادی اقتصادی سرگیجهآور است. من همه اینها را میدانم. و با این حال، هرگز – هرگز، حتی برای یک ثانیه – چنین معاملهای را نمیکنم.»