سه زن سیاه‌پوست برگه‌ای را در مقابل ساختمان کنگره ایالات متحده در دست گرفته و می‌خوانند.
سه زن سیاه‌پوست برگه‌ای را در مقابل ساختمان کنگره ایالات متحده در دست گرفته و می‌خوانند.

حمله دیوان عالی به قدرت سیاسی سیاه‌پوستان

ماه گذشته، دیوان عالی آخرین بقایای قانون حقوق رأی‌دهی، قانونی که آمریکا را به یک دموکراسی واقعی تبدیل کرده بود، به آتش کشید. اکنون جمهوری‌خواهان جنوبی در حال نابودی قدرت سیاسی سیاه‌پوستان هستند.

در لوئیزیانا، که شش نماینده کنگره دارد، جمهوری‌خواهان به سرعت اقدام کردند تا یکی از دو حوزه انتخابیه با اکثریت سیاه‌پوست این ایالت را حذف کنند. جمهوری‌خواهان تنسی نقشه کنگره‌ای ایالت را دوباره ترسیم کردند تا تنها حوزه با اکثریت سیاه‌پوست، در ممفیس، را از بین ببرند، سپس دموکرات‌هایی را که به این اقدام اعتراض کردند، از عضویت در کمیته‌های مجلس ایالتی محروم کردند. فرماندار می‌سی‌سی‌پی، تیت ریوز، اعلام کرد که «دوران وحشت» تنها نماینده سیاه‌پوست کنگره این ایالت، بنی تامپسون، به زودی به پایان می‌رسد و افزود که انتظار دارد قانون‌گذاران پیش از انتخابات ۲۰۲۷ حوزه‌های انتخابیه جدیدی ترسیم کنند. قانون‌گذاران کارولینای جنوبی سخت در تلاشند تا حوزه با اکثریت نسبی سیاه‌پوستان نماینده جیم کلایبرن، که تنها حوزه در این ایالت است، را حذف کنند. بیش از نیمی از جمعیت سیاه‌پوست ایالات متحده در جنوب زندگی می‌کنند، بنابراین این اقدامات به منزله حمله‌ای همه‌جانبه به نمایندگی سیاسی سیاه‌پوستان در کنگره است.

برای چندین دهه پس از دوره بازسازی (Reconstruction)، ایالت‌های جنوبی سیاه‌پوستان را از حق رأی محروم می‌کردند در حالی که تعداد آن‌ها را برای کرسی‌های کنگره محاسبه می‌کردند. قانون حقوق رأی‌دهی سال ۱۹۶۵، طرح‌های ظاهراً نژادپرستانه و خنثی را که برای محروم‌سازی سیاه‌پوستان از رأی طراحی شده بودند، عملاً باطل کرد. قانون‌گذاران نژادپرست، که دیگر قادر به انکار مستقیم حق رأی نبودند، روش‌های جدیدی برای کاهش قدرت سیاسی سیاه‌پوستان از طریق طرح‌هایی مانند تقسیم‌بندی نژادی (racial gerrymandering) ابداع کردند. کنگره قانون حقوق رأی‌دهی را — به طور مکرر — به‌روزرسانی کرد تا با این طرح‌ها مقابله کند. این قانون به طرز فوق‌العاده‌ای عمل کرد و منجر به افزایش چشمگیر نمایندگی اقلیت‌ها، کنگره‌ای که بهتر بازتاب‌دهنده ملت متنوعی بود که نمایندگی می‌کرد، و در سال ۲۰۰۸، انتخاب یک رئیس‌جمهور سیاه‌پوست شد.

و این آخرین ضربه بود.

از زمان انتخاب باراک اوباما، محافظه‌کاران استدلال کرده‌اند که حمایت‌های قانون حقوق رأی‌دهی دیگر لازم نیستند — در واقع، خود آن‌ها نژادپرستانه هستند. واکنش به ریاست جمهوری اوباما که منجر به روی کار آمدن ترامپ شد، به او اجازه داد تا سه قاضی — دقیقاً یک سوم دیوان عالی — را منصوب کند که با این دیدگاه موافقند.

قاضی ساموئل آلیتو، در نگارش نظر اکثریت در پرونده آوریل لوئیزیانا علیه کالایس (Louisiana v. Callais)، استدلال کرد که ایجاد یک حوزه انتخابیه دوم با اکثریت سیاه‌پوست، از شش حوزه، در ایالتی که یک سوم جمعیت آن سیاه‌پوست است، «تقسیم‌بندی نژادی غیرقانونی» بوده است. حذف آن حوزه برای سلب قدرت از آن رأی‌دهندگان، ظاهراً، این‌طور نبوده است. آلیتو نوشت که این واقعیت که «رأی‌دهندگان سیاه‌پوست با حزب دموکرات همسو شده‌اند»، در واقع «نشانه‌ای از تبعیض نژادی عمدی را تضعیف می‌کند زیرا نژاد و سیاست در هم تنیده‌اند.» اما این ایده — هرچه انگیزه‌های حزبی برای تبعیض علیه رأی‌دهندگان سیاه‌پوست بیشتر باشد، آن تبعیض نژادپرستانه‌تر نیست — وارونگی منحرف‌کننده‌ای از متمم پانزدهم است. به لطف این دیوان عالی، تا زمانی که جمهوری‌خواهان دقت کنند و صراحتاً قصد خود را برای تبعیض اعلام نکنند، می‌توانند هر چقدر که بخواهند تبعیض قائل شوند.

می‌توان خطی در محافظه‌کاری آمریکایی ترسیم کرد که با این استدلال آغاز می‌شود که نژادپرستی ضروری و مناسب بود، سپس به این استدلال رسید که قوانینی که برای مقابله با نژادپرستی وضع شده بودند، بدتر از خود نژادپرستی بودند، و سپس به این استدلال که همان قوانین آنقدر مؤثر بودند که نژادپرستی ریشه‌کن شده است و بنابراین قوانین دیگر لازم نیستند. بیش از یک دهه پیش، دیوان عالی پرونده شلبی کانتی علیه هولدر (Shelby County v. Holder) را بررسی کرد. موضوع، بخش ۵ قانون حقوق رأی‌دهی بود که از حوزه‌های قضایی با سابقه تبعیض می‌خواست تغییرات رأی‌دهی را از قبل به وزارت دادگستری ارائه دهند. شلبی کانتی، آلاباما، می‌خواست از چنین نظارتی رها شود، و در طول استدلال‌های شفاهی، وکیل نماینده شهرستان این مورد را مطرح کرد که تبعیض نژادی در رأی‌دهی «یک بیماری قدیمی بود و آن بیماری درمان شده است.» اگر این حقیقت داشت، قانون حقوق رأی‌دهی لازم نبود. اما قاضی آنتونین اسکالیا فراتر رفت و قانون حقوق رأی‌دهی را «تداوم امتیاز نژادی» خواند. من در دادگاه بودم و صدای نفس‌های عمیق از گالری را شنیدم.

دادگاه به نفع شلبی کانتی رأی داد؛ در مخالفت خود، قاضی فقید روث بیدر گینزبورگ نوشت که بخش ۵ «عمل کرده و همچنان برای جلوگیری از تغییرات تبعیض‌آمیز کار می‌کند.» او هشدار داد که باطل کردن آن، «مانند دور انداختن چترتان در طوفان باران است، فقط به این دلیل که خیس نمی‌شوید.»

این سیل آنقدر شدید است که می‌تواند استخرهای مخصوص سفیدپوستان آمریکا را دوباره پر کند. «پیشرفت» مورد تحسین که قضات در هر فرصتی برای توجیه نابودی قانون حقوق رأی‌دهی به آن استناد می‌کنند، نتیجه اثربخشی این قانون در خنثی کردن تبعیض نژادی بود، نه عدم تمایل یا قصد تبعیض. سخن اسکالیا مبنی بر اینکه قانون حقوق رأی‌دهی یک «امتیاز نژادی» است، به همان شیوه‌ای روشنگر است که اظهارات بسیاری از ایدئولوژیست‌ها روشنگر است، به این معنی که انگیزه‌های خودشان را بیان می‌کنند نه انگیزه‌های اهدافشان را. تا سال ۱۹۶۵، دموکراسی خود یک «امتیاز نژادی» در آمریکا بود. بخش عمده‌ای از حزب جمهوری‌خواه در تلاش است تا این واقعیت را بار دیگر برقرار کند.

عکسی از کشیش جسی جکسون و کشیش ال شارپتون در پشت تریبونی در خارج از ساختمان دیوان عالی. جمعیتی از مردم، عمدتاً آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، برای گوش دادن جمع شده‌اند.
کشیش جسی جکسون و کشیش ال شارپتون در سال ۲۰۱۳ (Chip Somodevilla / Getty)
Chip Somodevilla / Getty

اکنون در حال کشف این موضوع هستیم که دیوان عالی به آنها تا کجا اجازه پیشروی خواهد داد.

در سال ۲۰۲۳، جمهوری‌خواهان آلاباما نقشه‌ای با تنها یک حوزه با اکثریت سیاه‌پوست (از هفت حوزه، در ایالتی که یک چهارم آن سیاه‌پوست است) ترسیم کردند، اما یک دادگاه فدرال این نقشه را مسدود کرد و به این نتیجه رسید که «ما نمی‌توانیم برنامه ۲۰۲۳ را چیزی جز تلاشی عمدی برای کاهش قدرت رأی‌دهی سیاه‌پوستان آلاباما درک کنیم.» روز دوشنبه، دیوان عالی به جمهوری‌خواهان اجازه داد تا این نقشه را به اجرا بگذارند.

دیوان عالی گاهی از دستور تغییر نقشه‌های نزدیک به انتخابات — حتی زمانی که مشخص شده آن نقشه‌ها علیه رأی‌دهندگان سیاه‌پوست تبعیض‌آمیز بوده‌اند — خودداری کرده است، با این تئوری که این امر باعث سردرگمی می‌شود (این دکترین به «اصل پرسل» (Purcell principle)، برگرفته از پرونده سال ۲۰۰۶ پرسل علیه گونزالس (Purcell v. Gonzalez) معروف است). با این حال، دیوان عالی اکنون به آلاباما اجازه می‌دهد تا این نقشه جدید را به کار گیرد، با وجود اینکه انتخابات مقدماتی آن در حال برگزاری است. نویسنده مدیبا ک. دنی اشاره می‌کند که برخی از مردم آلاباما حتی آرای خود را ارسال کرده‌اند: آنها «ممکن است آرایشان باطل شود تا جمهوری‌خواهان بتوانند یک انتخابات دوباره برگزار کنند، تحت نقشه‌ای که دادگاه فدرال قبلاً آن را بیش از حد نژادپرستانه و غیرقانونی تشخیص داده است.»

به نظر می‌رسد هیچ قانون تفسیر قانون اساسی یا حقوقی در اینجا فراتر از آنچه به حزب جمهوری‌خواه در حفظ اکثریت کنگره‌اش کمک کند، وجود ندارد — حتی اگر ایالت‌ها مجبور شوند حقوق اساسی شهروندان آمریکایی را نقض کنند. همانطور که وکیل استفان ولادک می‌نویسد، دیوان عالی در اختلافات نقشه‌ها در آلاباما، نیویورک و لوئیزیانا مداخله کرده است، با «اثر کاملاً تصادفی سودرسانی به جمهوری‌خواهان در هر سه مورد.» به استثنای تلاش برای بازتقسیم حوزه‌های انتخابیه کالیفرنیا، که به نفع دموکرات‌ها بود و قضات اجازه دادند ادامه یابد، دیوان عالی به طور مداوم تصمیم گرفته است که اگر نقشه‌ای به نفع جمهوری‌خواهان باشد، همیشه برای تغییر آن به انتخابات خیلی نزدیک است؛ اگر نقشه‌ای به اندازه کافی به نفع نباشد، همیشه زمان برای جایگزینی آن با نقشه‌ای جدید وجود دارد، حتی اگر رأی‌دهندگان قبلاً شروع به انداختن آرا کرده باشند.

ویلیام اف. باکلی در نشنال ریویو در سال ۱۹۵۷ نوشت، سؤال اصلی این است که «آیا جامعه سفیدپوست در جنوب حق دارد اقداماتی را که برای غلبه سیاسی و فرهنگی در مناطقی که از نظر عددی اکثریت نیستند، ضروری است، انجام دهد؟ پاسخ هوشیارانه مثبت است.» او ادامه داد: «جامعه سفیدپوست به این حق دسترسی دارد، زیرا در حال حاضر، نژاد پیشرفته است.» او افزود که اگر «اکثریت چیزی را اراده کند که از نظر اجتماعی ارتجاعی است»، «پس خنثی کردن اکثریت ممکن است، هرچند غیردموکراتیک، روشنگرانه باشد.»

همین حس برتری‌طلبی، تلاش‌های امروز برای نابودی نمایندگی سیاه‌پوستان در جنوب را زنده می‌کند. نماینده کارولینای جنوبی، رالف نورمن، منطق حذف حوزه انتخابیه کلایبرن را به وضوح توضیح داد و گفت که کلایبرن «بقیه کارولینای جنوبی را که محافظه‌کار است، نمایندگی نمی‌کند. حوزه انتخابیه او نزدیک به ۴۷ درصد آفریقایی‌تبار است.» تلویحاً این است که سیاه‌پوستان به روش درست رأی نمی‌دهند، و بنابراین حق نمایندگی برابر را ندارند. خنثی کردن اراده آنها ممکن است غیردموکراتیک باشد، اما در جهان‌بینی باکلی، «روشنگرانه» است، و جامعه سفیدپوست حق انجام این کار را دارد.

قاضی النا کیگان در مخالفت خود در پرونده کالایس مشاهده کرد: «اکثریت به طور جدی معتقد است که قانون حقوق رأی‌دهی باید تضعیف شود تا جهان برای تقسیم‌بندی‌های حزبی (partisan gerrymanders) امن شود. زیرا چگونه می‌توانیم، اکثریت استدلال می‌کند، اقتدار ایالت‌ها را برای درگیر شدن در این عمل حفظ کنیم، مگر با سلب حقوق شهروندان اقلیت به یک روند سیاسی برابر؟»

استدلال آلیتو — مبنی بر اینکه نژاد و حزب‌گرایی چنان در هم تنیده‌اند که متمم پانزدهم نمی‌تواند تقریباً از تمام تقسیم‌بندی‌های نژادی جلوگیری کند — برای نویسندگان آن متمم مضحک به نظر می‌رسید. در آن زمان، حق رأی سیاه‌پوستان، یک دلیل کاملاً حزبی بود. دموکرات‌ها مخالف آن بودند؛ جمهوری‌خواهان از آن حمایت می‌کردند. و آنها به دلایل حزبی و همچنین ایدئولوژیکی از آن حمایت می‌کردند. آنها در این مورد صریح بودند.

سناتور جمهوری‌خواه چارلز سامنر در سال ۱۸۶۹ اعلام کرد: «شما به رأی در کنتیکت نیاز دارید، مگر نه؟ سه هزار هم‌وطن در آن ایالت آماده‌اند تا به محض فراخوان کنگره، جای خود را در صندوق رأی بگیرند. شما در پنسیلوانیا هم به آنها نیاز دارید، مگر نه؟ حداقل پانزده هزار نفر در آن ایالت بزرگ منتظر فراخوان شما هستند. هر کجا که بیشتر به آنها نیاز داشته باشید، آنجا هستند؛ و مطمئن باشید که همه آنها به کسانی رأی خواهند داد که در تأیید حقوق برابر در کنارشان می‌ایستند.»

حزب جمهوری‌خواه در آن زمان در وضعیت اضطراری نسبی قرار داشت — جنگ داخلی پیروز شده بود و بردگی لغو شده بود، اما آمریکایی‌های سیاه‌پوست در جنوب همچنان تحت تروریسم و ارعاب بودند، در حالی که سفیدپوستان در شمال نسبت به ایده حق رأی سیاه‌پوستان مقاومت نشان داده بودند. دموکرات‌های شمالی با استدلال‌های خود — که البته دقیق بودند — مبنی بر اینکه حق رأی سیاه‌پوستان به طور اجتناب‌ناپذیری به برابری سیاه‌پوستان منجر خواهد شد، و آنها و بسیاری از سفیدپوستان شمالی دیگر با آن مخالف بودند، موفقیت‌هایی کسب می‌کردند. مایکل والدمن در کتاب مبارزه برای رأی (The Fight to Vote) می‌نویسد، تادئوس استیونز، نماینده رادیکال جمهوری‌خواه، حتی رک‌تر از سامنر در مورد ضرورت اعطای حق رأی به مردان سیاه‌پوست بود. «ما باید دکترین صلاحیت ملی بر تمامی ایالت‌ها در امور ایالتی حق رأی را برقرار کنیم» — و منظور او حق رأی برای همه مردان، صرف نظر از نژاد بود — یا جمهوری‌خواهان «سرانجام نابود خواهند شد.»

جان هوپ فرانکلین, مورخ, در کتاب بازسازی پس از جنگ داخلی (Reconstruction After the Civil War), نوشت که جمهوری‌خواهان «می‌دانستند که شانس کمی برای جذب کنفدراسیون‌های سابق» به حزب وجود دارد. لازم نبود «عضو بال تادئوس استیونز–چارلز سامنر حزب باشید تا به این نتیجه برسید که حق رأی برای سیاه‌پوستان نه تنها مطلوب بلکه ضروری است.» رادیکال‌هایی مانند سامنر نیز به طور پیشگویانه هشدار دادند که متمم پانزدهم به اندازه کافی پیش نرفته و نقص‌های آن در نهایت به مرتجعین ضد سیاه‌پوست اجازه خواهد داد تا هدف آن را تضعیف کنند.

از سوی دیگر، دموکرات‌ها، می‌دانستند که در جلب آرای سیاه‌پوستان برای برنامه‌ای خصمانه نسبت به حقوق سیاه‌پوستان موفقیت کمی خواهند داشت، تصمیم گرفتند که بهتر است سیاه‌پوستان اصلاً رأی ندهند. والدمن می‌نویسد، در لوئیزیانا، «باشگاه‌های تفنگ» سفیدپوستان در خیابان‌ها رژه می‌رفتند و شعار می‌دادند: «من وظیفه‌ای برای انجام دادن و خدایی برای ستایش دارم. اگر سیاه‌پوست با ما رأی ندهد، برای همیشه خواهد مرد.»

جورج سیول بوتول، نماینده ماساچوست و یکی از نویسندگان متمم پانزدهم، در خاطرات سال ۱۹۰۲ خود نوشت: «من نام یک نفر را به خاطر نمی‌آورم که از آزادی‌خواهی به عنوان یک سیاست حمایت کرده و به حزب دموکرات پایبند بوده باشد. وقتی فردی به این نتیجه می‌رسید که سیاه‌پوستان باید آزاد باشند، چاره‌ای جز پیوستن به حزب جمهوری‌خواه نداشت.»

به عبارت دیگر، متمم پانزدهم هرگز غیرحزبی نبود. اگر قصد آن جلوگیری از محرومیت نژادپرستانه با انگیزه‌های سیاسی نبود، اصلاً کاری انجام نمی‌داد. تمام هدف آن اطمینان از این بود که هیچ حزبی — نه دموکرات‌ها در قرن نوزدهم و نه جمهوری‌خواهان در قرن بیست و یکم — نتواند رأی‌دهندگان سیاه‌پوست را نادیده بگیرد. حمله یا دفاع از حقوق سیاه‌پوستان ذاتاً حزبی نیست، مگر زمانی که خود احزاب آن را حزبی کنند، و نکته حقوق غیرقابل سلب این است که سیاستمداران نباید بتوانند برای نادیده گرفتن رأی‌دهندگانی که تمایلی به جلب نظرشان ندارند، راه میانبر محرومیت از حق رأی را انتخاب کنند.

سایه قوانین جیم کرو (Jim Crow) ناگهان فرود نیامد. رأی‌دهندگان سیاه‌پوست همچنان در برخی مناطق جنوب، به ویژه در جاهایی که موفق به ایجاد اتحادی با پوپولیست‌های سفیدپوست می‌شدند، رأی می‌دادند. دموکرات‌ها به شدت به این اتحادها واکنش نشان دادند و آنها را با ارعاب، تروریسم، و در نهایت، محرومیت از حق رأی شکستند. سی. ون وودوارد، مورخ، در کتاب مسیر عجیب جیم کرو (The Strange Career of Jim Crow) نوشت: «این طرح موانعی مانند صلاحیت‌های ملکی یا سواد برای رأی‌دهی ایجاد کرد، و سپس شکاف‌هایی را در این موانع ایجاد کرد که فقط مردان سفیدپوست می‌توانستند از آن عبور کنند.» این محرومیت از حق رأی همزمان با افزایش لینچ و سایر اشکال تروریسم نژادپرستانه بود؛ «هرچه سیاه‌پوست بی‌دفاع‌تر، محروم‌تر و مرعوب‌تر می‌شد، بیشتر در معرض تجاوز بی‌رحمانه اوباش قرار می‌گرفت.» هدف این محرومیت از حق رأی، محدود کردن حقوق دموکراتیک به کسانی بود که مستحق آنها بودند.

عکس سیاه‌وسفید از دو مرد سیاه‌پوست در کنار صندوق رأی. یکی از آن‌ها برگه‌ای را داخل صندوق رأی می‌اندازد و دیگری در کنار صندوق روی کاغذی می‌نویسد.
یک کشاورز پنبه از شهرستان پولاسکی، آرکانزاس، در سال ۱۹۳۸ رأی خود را به صندوق می‌اندازد. (Corbis / Getty)
Corbis / Getty

آنچه دموکرات‌های آن دوران درک کردند این بود که با خنثی کردن قدرت سیاه‌پوستان، انگیزه‌های حزب جمهوری‌خواه — و پوپولیست‌ها — را نیز برای حمایت از حقوق سیاه‌پوستان خنثی می‌کردند. اگر دفاع از حقوق مدنی، برابری نژادی، یا دفاع از سیاه‌پوستان در برابر تروریسم، هیچ رأیی به همراه نداشت، سیاستمداران کمتر از این اهداف حمایت می‌کردند. آنها این نتیجه را همانند ریوز جشن گرفتند، با اعلام پایان ظلمی که با انتخاب سیاه‌پوستان به مناصب دولتی نمادین شده بود.

چگونه چنین اقداماتی از بررسی دادگاه جان سالم به در بردند؟ خب، پس از دوران بازسازی، دیوان عالی‌ای بسیار شبیه به دیوان عالی کنونی، در پرونده‌های پیاپی رأی داد که «موانع» توصیف شده توسط وودوارد، ظاهراً از نظر نژادی خنثی بوده و بنابراین قانونی هستند. در پرونده ویلیامز علیه می‌سی‌سی‌پی (Williams v Mississippi) در سال ۱۸۹۸، با بررسی قانون اساسی ایالتی که سناتور دموکرات آینده، جیمز کی. واردامن، اعلام کرده بود «فقط برای حذف سیاه‌پوستان از سیاست» به تصویب رسیده است، قضات هیچ تبعیض غیرقانونی‌ای ندیدند. قاضی جوزف مک‌کنا نوشت: «قانون اساسی می‌سی‌سی‌پی و قوانین آن، از ظاهر، بین نژادها تبعیض قائل نمی‌شوند و نشان داده نشده است که اجرای واقعی آنها بد بوده است؛ فقط این که بدی تحت آنها ممکن بوده است.»

پیام ویلیامز با پیام کالایس یکسان است: اینکه محروم کردن سیاه‌پوستان قابل قبول است تا زمانی که قصد خود را برای این کار اعلام نکنید. (اما اگر اعلام هم بکنید، باز هم اشکالی ندارد؛ ما فقط وانمود می‌کنیم که متوجه نشده‌ایم.) ایالت‌های جنوبی پیام را گرفتند و با همان شور و شوقی که جمهوری‌خواهان مدرن از زمان کالایس نشان داده‌اند، و با همان قصد ایجاد حکومت تک‌حزبی در بخش‌هایی از کشور که احساس حقانیت در قدرت را دارند — هر آنچه رأی‌دهندگان بگویند — مقررات محرومیت از حق رأی را اجرا کردند.

می‌توان استدلال کرد که، با استانداردهای مدرن، دادگاه دوران رستگاری (Redemption) — «رستگاری» اصطلاحی بود که دموکرات‌های جنوبی برای بازگشت حکومت سفیدپوستان به کار می‌بردند و به عنوان یک اصطلاح تاریخی برای دوره پس از بازسازی باقی مانده است — بسیار نژادپرست بود. اما، به انصاف باید گفت، آن دادگاه با واقعیت یک جنبش تروریستی سفیدپوست محبوب در جنوب روبرو بود. حتی اگر بر اساس اصلاحیه‌های بازسازی و نه با خنثی کردن آنها حکم می‌داد، آن تصمیمات ممکن بود غیرقابل اجرا باشند.

دادگاه رابرتز با چنین فشاری، چنین تهدید خشونت‌آمیزی، چنین تقاضای مردمی مواجه نیست. شش قاضی قانون حقوق رأی‌دهی را از بین بردند و متمم پانزدهم را تهی کردند، صرفاً به این دلیل که می‌توانستند. این کار از نظر سیاسی به نفع حزبی بود که رهبرش آنها را منصوب کرده بود، حزبی که احتمالاً خودشان نیز به آن تعلق دارند.

این قضات هیچ نگرانی یا پشیمانی خاصی را در مورد حمله گسترده به قدرت رأی‌دهی سیاه‌پوستان که در پی تضعیف قانون حقوق رأی‌دهی توسط آنها رخ داده است، نشان نداده‌اند، بلکه با خشم متکبرانه واکنش نشان می‌دهند که کسی بخواهد از تصمیمات یا منطق آنها انتقاد کند. اوایل همین ماه، آلیتو در یک کنفرانس قضایی به حضار گفت که «اگر به شما بگویم تابستان را به گرفتن مگس‌ها گذرانده‌ام تا بال‌هایشان را بکنیم، این با تصویر عمومی من همخوانی خواهد داشت»، گویی او قربانی واقعی حکم در کالایس بوده است. جای تعجب نیست که قاضی‌ای که نظریه موجی از تغییرات رأی‌دهی نژادپرستانه در سراسر جنوب را آغاز کرد، پرچمی را در بیرون از خانه‌اش برافراشت که بسیاری از آن برای نماد حمایت از شورش ۶ ژانویه استفاده کرده‌اند.

بازگشت به تبعیض جزئی دوران جیم کرو بعید است — محافظه‌کاری مدرن به دنبال توهم شایسته‌سالاری در یک سیستم دستکاری‌شده است، و جداسازی قانونی این توهم را از بین می‌برد. آنچه ما بی‌شک شاهد آن هستیم، تکاملی از محرومیت از حق رأی دوران جیم کرو است که هدف آن شکل دادن به بدنه رأی‌دهندگان به گونه‌ای است که نابرابری‌های ثروت، نژاد و جنسیت با پوششی از رضایت دموکراتیک حفظ شوند.

این به معنای آن نیست که این طرح لزوماً موفق خواهد شد — این طرح‌ها همیشه آنطور که قصد شده کار نمی‌کنند. به عنوان مثال، در رقابت‌های نزدیک جمهوری‌خواهان، جلب نظر رأی‌دهندگان سیاه‌پوست ممکن است حاشیه پیروزی را فراهم کند — و بنابراین قانون‌گذارانی که به دنبال کاهش نفوذ این رأی‌دهندگان بودند، ممکن است خود را به آن وابسته ببینند. هیچ تصمیم دیوان عالی، هرچقدر هم که ارتجاعی یا بد استدلال‌شده باشد، هرگز تمایل آمریکایی‌های سیاه‌پوست به آزادی و برابری را از بین نخواهد برد.

سامنر در دفاع از حق رأی مردان سیاه‌پوست، اشاره کرد که آنچه او آن را «الیگارشی پوست» می‌نامید، دشمنی متغیر بود که ظاهر خود را بنا به نیاز تغییر می‌داد.

سامنر مشاهده کرد: «من با بردگی برای مدت طولانی، در اشکال مختلفش، جنگیده‌ام، نه آنقدر که وقتی این دشمن قدیمی با نام مستعار سر برمی‌آورد، تحریک نشوم. زمانی بردگی بود؛ اکنون طبقاتی است؛ و همان بهانه‌ای که آن زمان داده می‌شد، اکنون نیز داده می‌شود. به نام حقوق ایالت‌ها، بردگی با تمام مشکلاتش حمایت می‌شد؛ و اکنون نیز به نام حقوق ایالت‌ها، طبقاتی که آن هم سرشار از ظلم است، حمایت می‌شود.» او هشدار داد که خطر این بود که «شهروندانی، که تنها جرمشان پوستی رنگی متفاوت از ماست، ممکن است از حقوق سیاسی محروم شوند.»

در دادگاه رابرتز، سامنر دشمن قدیمی خود را تشخیص می‌داد.