عکس: Stocktrek Images/Getty Images
عکس: Stocktrek Images/Getty Images

آیا ایالات متحده برای جنگ با چین آماده است؟

مسئله

با وجود پیشرفت‌های اخیر، ارتش ایالات متحده در مبارزه با جنگی طولانی‌مدت با چین به دلیل کمبود مهمات دوربرد، سامانه‌های پدافند هوایی و رهگیرها، و سامانه‌های هوایی، زیردریایی و سطحی بدون سرنشین با دشواری مواجه خواهد شد. بازدارندگی یا مبارزه در دو جبهه — در منطقه هند-آرام و اروپا — حتی دشوارتر خواهد بود. هیچ راه‌حل فوری وجود ندارد، زیرا زمان تولید برخی از مهمات حیاتی مانند SM-6، SM-3 IB، JASSM و Tomahawk بین سه تا چهار سال است. افزایش اخیر تولید توسط پنتاگون مفید بوده است. اما کنگره و پنتاگون فوراً به تعهد پایدار برای قراردادهای چندساله نیاز دارند تا زیرساخت‌های پایگاه، آمادگی و پایداری هواپیماها و کشتی‌ها، و تولید سریع ترکیبی از قابلیت‌های "بالا-پایین" برای یک مفهوم عملیاتی "جهنم" (Hellscape) در منطقه هند-آرام را تأمین مالی کنند. ایالات متحده همچنین باید ارسال کمک‌های نظامی به تایوان را به طور قابل توجهی افزایش دهد، به ویژه با توجه به عقب‌ماندگی تقریباً 32 میلیارد دلاری ایالات متحده.

ایالات متحده هزاران موشک و پهپاد را در قالب عملیات "خشم حماسی" (Operation Epic Fury) شلیک کرد که به دقت اهداف ایرانی مانند پایگاه‌های نظامی، مراکز فرماندهی، موشک‌ها، پهپادها و تأسیسات تولید دفاعی را مورد اصابت قرار داد.1 ایالات متحده همچنین هزاران رهگیر را از سامانه‌های پدافند هوایی مانند پاتریوت (Patriot) و پدافند هوایی ارتفاع بالا ترمینال (THAAD) شلیک کرد که در ساقط کردن موشک‌های کروز، موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایرانی عملکرد فوق‌العاده‌ای داشتند. با این حال، بحثی در مورد پیامدهای جنگ ایران برای سایر مناطق، از جمله برای منطقه هند-آرام و چین، وجود دارد. بر اساس برخی ارزیابی‌ها، جنگ ایران به شدت دسترسی ایالات متحده به مهمات را برای جنگ با چین تضعیف کرد. همانطور که یک مقاله نتیجه‌گیری کرد: "ایالات متحده در ایران آنقدر مهمات مصرف کرده است که برخی از مقامات دولتی به طور فزاینده‌ای ارزیابی می‌کنند که آمریکا نمی‌تواند برنامه‌های اضطراری برای دفاع از تایوان در برابر تهاجم چین را، اگر در آینده نزدیک رخ دهد، به طور کامل اجرا کند."2

اما سایر مقامات آمریکایی پاسخ دادند که ارتش ایالات متحده مهمات زیادی در زرادخانه خود برای جنگ با چین یا سایر دشمنان دارد. همانطور که یک مقام دفاعی ایالات متحده خاطرنشان کرد: "ما هیچ کمبود مهمات نداریم... وضعیت مهمات ما تنها با افزایش برتری ما بهبود می‌یابد."3 یک مقام دیگر آمریکایی اشاره کرد: "ایالات متحده آمریکا قدرتمندترین ارتش جهان را دارد که به طور کامل با بیش از حد کافی سلاح و مهمات، در انبارهای داخلی و در سراسر جهان، تجهیز شده است تا به طور مؤثر از میهن دفاع کند و هر عملیات نظامی را که توسط فرمانده کل قوا هدایت می‌شود، به انجام رساند."4

برای درک بهتر پیامدهای آن برای چین، این تحلیل دو سؤال را مطرح می‌کند: ارتش ایالات متحده برای مقابله با چین به چه قابلیت‌های نظامی نیاز دارد؟ جنگ در ایران چگونه بر نیازهای ایالات متحده برای مقابله با چین تأثیر گذاشت؟ برای پاسخ به این سؤالات، این تحلیل داده‌های مربوط به قابلیت‌های لازم برای بازدارندگی و جنگیدن علیه چین، و همچنین اطلاعاتی از شبیه‌سازی‌های جنگی و سایر منابع را گردآوری می‌کند. این تحلیل دو استدلال اصلی را مطرح می‌کند.

ارتش ایالات متحده سال‌هاست — از جمله مدت‌ها قبل از عملیات خشم حماسی — فاقد مهمات کافی برای یک درگیری طولانی‌مدت با چین بوده است.

اولاً، ارتش ایالات متحده سال‌هاست — از جمله مدت‌ها قبل از عملیات خشم حماسی — فاقد مهمات کافی برای یک درگیری طولانی‌مدت با چین بوده است. این کمبود مهمات برای بازدارندگی یا مبارزه در دو یا چند جبهه، مانند درگیری‌های همزمان در منطقه هند-آرام و اروپا، حتی بیشتر مشهود است. با وجود این کاستی‌ها، عملیات ایالات متحده علیه ایران به دلیل استفاده قابل توجه از برخی موشک‌های دوربرد مانند تام‌هاوک (Tomahawk) و موشک‌های مشترک هوا به سطح با قابلیت جداسازی (JASSM) و رهگیرهای پدافند هوایی مانند پاتریوت (Patriot) و THAAD، خطرات بیشتری را برای نیازهای ایالات متحده در برابر چین و سایر کشورها ایجاد کرد. پایگاه صنعتی دفاعی چین در وضعیت جنگی قرار دارد و ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) در حال ساخت سامانه‌های تسلیحاتی با حجم و مقیاس عظیم در تمام حوزه‌های اصلی جنگ: زمینی، هوایی، دریایی، فضایی، سایبری و هسته‌ای است. در حالی که بازدارندگی ایالات متحده بر مبنای "صلح از طریق قدرت" آغاز می‌شود، پایگاه صنعتی ایالات متحده هنوز فاصله زیادی تا آمادگی کامل دارد — اگرچه در سال گذشته پیشرفت‌هایی حاصل شده است.5

ثانیاً، تمرکز صرف بر مهمات ایالات متحده برای مقابله با چین یا سایر کشورها چندین مسئله بزرگتر را نادیده می‌گیرد. یکی از آنها دفاع از پایگاه‌ها است. حملات موشکی و پهپادی ایران علیه پایگاه‌های ایالات متحده و زیرساخت‌های غیرنظامی در خاورمیانه یادآور آشکار این است که چین و سایر دشمنان می‌توانند به طور مشابه حملاتی را علیه اهداف نظامی و غیرنظامی در منطقه هند-آرام انجام دهند. اما پایگاه‌ها و زیرساخت‌های ایالات متحده در ژاپن، فیلیپین، گوام و سایر نقاط در برابر حملات موشکی و پهپادی چین بسیار آسیب‌پذیر هستند. ارتش ایالات متحده همچنین با چالش‌های قابل توجهی در زمینه آمادگی و پایداری بسیاری از هواپیماها و کشتی‌های خود که به طور گسترده در جنگ ایران — و حتی در ونزوئلا در طول عملیات "عزم مطلق" (Operation Absolute Resolve) — استفاده شدند، مواجه است.

علاوه بر این، قابلیت‌های ایالات متحده در منطقه هند-آرام باید تحت یک مفهوم عملیاتی قرار گیرند که بر پایه ابتکار "جهنم" (Hellscape) فرماندهی هند-آرام ایالات متحده بنا شده باشد تا به شناسایی انواع قابلیت‌های ضروری (و آنهایی که ضروری نیستند) کمک کند. چندین قابلیت برای مقابله با چین مهم هستند: ترکیبی از پلتفرم‌های زیردریایی "بالا-پایین" مانند زیردریایی‌های تهاجمی و وسایل نقلیه زیرآبی بدون سرنشین (UUV) ارزان؛ ترکیبی از پلتفرم‌های هوایی "بالا-پایین" مانند سامانه‌های هوایی بدون سرنشین (UAS) ارزان و هواپیماهای رادارگریز نسل پنجم و ششم و بمب‌افکن‌ها؛ موشک‌های تهاجم دقیق دوربرد؛ سامانه‌های پدافند هوایی؛ و مجموعه‌ای از قابلیت‌های فضایی، ضد فضایی و سایبری.

با این حال، همانطور که این تحلیل نتیجه‌گیری می‌کند، ایالات متحده در بسیاری از این حوزه‌ها، از جمله UUVها، UASها، موشک‌های تهاجم دقیق دوربرد، و سامانه‌های پدافند هوایی و مهمات، تعداد کافی برای یک جنگ طولانی‌مدت را ندارد. بر اساس بخشی از استفاده از UAS در جنگ اوکراین، این تحلیل محاسبه می‌کند که ایالات متحده و تایوان برای دستیابی به "حجم دقیق" — استفاده از مقادیر زیادی مهمات تهاجمی و دفاعی با دقت هدایت‌شونده — باید صدها هزار پلتفرم کوچک و قابل نابودی تولید کنند.6 ایالات متحده همچنین عقب‌ماندگی عظیمی در تحویل تسلیحات به تایوان به ارزش تقریبی 32 میلیارد دلار دارد که بخشی از فروش‌های نظامی خارجی است. این عقب‌ماندگی شامل سامانه‌هایی مانند سامانه‌های دفاع ساحلی هارپون (Harpoon)، سامانه‌های پیشرفته موشکی سطح به هوا ملی (NASAMS)، رهگیرهای PAC-3 MSE و پهپادهای آلتیوس (Altius) می‌شود.7

بقیه این تحلیل به پنج بخش تقسیم می‌شود. بخش اول مروری بر درس‌های عملیات خشم حماسی ارائه می‌دهد. بخش دوم چالش چین، از جمله مهمات، آمادگی، و دفاع از پایگاه‌ها را بررسی می‌کند. بخش سوم یک مفهوم عملیاتی برای مقابله با چین را توصیف می‌کند که بر پایه "جهنم" (Hellscape) — مفهوم فرماندهی هند-آرام ایالات متحده برای دفاع از تایوان که متکی بر غیرقابل عبور کردن تنگه تایوان برای نیروهای دشمن است — بنا شده است. بخش چهارم قابلیت‌های لازم برای بازدارندگی چین و — در صورت شکست بازدارندگی — برای مبارزه و پیروزی در یک جنگ طولانی‌مدت را تشریح می‌کند. بخش پنجم گام‌های اصلی لازم برای از بین بردن شکاف امروز در اقیانوس آرام را خلاصه می‌کند.

انبارهای خالی و کشتی‌های فرسوده

خبر خوب از جنگ ایران این است که بسیاری از سامانه‌های تسلیحاتی ایالات متحده عملکرد فوق‌العاده‌ای داشتند. یک نمونه موشک کروز تهاجم زمینی تام‌هاوک (Tomahawk) است که ایالات متحده برای نابودی تأسیسات رادار، مراکز فرماندهی، سایت‌های موشکی و سایر اهداف ایرانی از آن استفاده کرد. تام‌هاوک‌ها با کمک هدایت GPS به دقت به اهداف ایرانی اصابت کردند و با کلاهک‌های 1000 پوندی خود ضربه بزرگی وارد آوردند. ارتش ایالات متحده همچنین از طیف گسترده‌ای از سایر سامانه‌های تسلیحاتی برای حملات دقیق استفاده کرد، مانند سیستم موشکی تاکتیکی ارتش (ATACMS)، سیستم موشکی راکت چندگانه هدایت‌شونده (GMLRS) و موشک تهاجم دقیق (PrSM). ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، گفت: "فقط در 13 روز اول این عملیات، نیروهای توپخانه‌ای ما تاریخ‌ساز شدند." "آنها برای اولین بار موشک‌های تهاجم دقیق را در نبرد استفاده کردند که به عمق خاک دشمن رسیدند. آنها از ATACMS ارتش برای غرق کردن چندین کشتی، از جمله یک زیردریایی، استفاده کردند."8

در طول جنگ با ایران، ارتش ایالات متحده به طور قابل توجهی ذخیره برخی از موشک‌های دوربرد خود را کاهش داد... که خطر قابل توجهی را برای یک درگیری احتمالی با چین یا سایر موقعیت‌های اضطراری ایجاد کرد.

اما خبر بد این است که ذخایر ایالات متحده از مهمات تهاجمی دوربرد حتی قبل از جنگ ایران نیز کم بود. همانطور که در ادامه این تحلیل توضیح داده خواهد شد، ارتش ایالات متحده احتمالاً به تعداد زیادی مهمات دوربرد برای عملیات تهاجمی در یک درگیری طولانی‌مدت، از جمله در منطقه هند-آرام، نیاز خواهد داشت. در طول جنگ با ایران، ارتش ایالات متحده به طور قابل توجهی ذخیره برخی از موشک‌های دوربرد — مانند تام‌هاوک (Tomahawk) و JASSM — خود را کاهش داد که خطر قابل توجهی را برای یک درگیری احتمالی با چین یا سایر موقعیت‌های اضطراری ایجاد کرد.9

ذخایر مهمات پدافند هوایی ایالات متحده نیز قبل از جنگ کم بود و درگیری ایران اوضاع را حتی چالش‌برانگیزتر کرد. در سال 2025، ارتش ایالات متحده بیش از یک چهارم رهگیرهای THAAD خود را در چند روز عملیات علیه ایران شلیک کرد.10 در جنگ سال 2026 با ایران، ایالات متحده ذخایر پدافند هوایی خود را برای برخی سیستم‌ها، از جمله به طور بالقوه بیش از 50 درصد از موجودی قبل از جنگ THAAD، موشک استاندارد-3 (SM-3) و رهگیرهای پاتریوت (Patriot)، بیشتر کاهش داد.11 بدتر اینکه، ایران یک یا چند رادار AN/TPY-2 مورد استفاده برای سیستم THAAD را مورد حمله قرار داده و آسیب رساند. یک باتری THAAD بدون این رادار، که به عنوان "چشم" سیستم برای شناسایی، ردیابی و ارائه داده‌های هدف‌گیری برای رهگیرها عمل می‌کند، نمی‌تواند به طور مؤثر عمل کند. ارتش ایالات متحده تنها هشت باتری THAAD دارد که بین خاورمیانه و منطقه هند-آرام پراکنده شده‌اند.12

هیچ راه‌حل فوری برای پر کردن انبارهای خالی وجود ندارد. تولید برخی مهمات، مانند SM-3 IIA، بیش از چهار سال طول می‌کشد؛ تولید برخی دیگر، مانند رهگیرهای THAAD، SM-6، SM-3 IB، PrSM، تام‌هاوک (Tomahawk) و JASSM، حدود سه سال؛ و تولید PAC-3 MSE بیش از دو سال طول می‌کشد. همچنین ممکن است بین 18 تا 24 ماه طول بکشد تا سرمایه‌گذاری‌های سرمایه‌ای اضافی در کارخانه‌ها برای تأمین تقاضاهای رو به افزایش انجام شود.13 علاوه بر این، گسترش کارخانه‌های تسلیحاتی می‌تواند شامل خرید زمین بیشتر، خرید بیمه اضافی و رعایت سایر مقررات باشد — که همه اینها زمان‌بر است.

جنگ ایران سایر چالش‌های پایگاه صنعتی را برجسته کرده است. یکی از آنها آمادگی و نگهداری هواپیماها و کشتی‌ها است که تحت تأثیر عملیات ایالات متحده در ایران در سال 2025 و در نیمکره غربی در سال‌های 2025 و 2026 نیز قرار گرفت. ایالات متحده بیش از یک چهارم ناوگان سطحی مستقر نیروی دریایی را برای عملیات ونزوئلا به نیمکره غربی فرستاد و سپس بیش از 40 درصد از کشتی‌های نیروی دریایی مستقر را برای عملیات ایران در سال 2026 استفاده کرد. این سرعت عملیاتی فرسودگی قابل توجهی ایجاد کرد.14 تعجب‌آور نیست که ناو هواپیمابر "جرالد آر. فورد" (Gerald R. Ford) ایالات متحده در سال 2025 دچار مشکلات نگهداری متعددی شد، از جمله آتش‌سوزی گسترده در رختشوی‌خانه اصلی که نیروی دریایی ایالات متحده را مجبور کرد تا به سرعت ناو را برای تعمیرات اضطراری به پایگاهی در کرت منتقل کند.

چالش دیگر، دفاع از پایگاه‌ها و زیرساخت‌ها است. ایران به پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و زیرساخت‌های غیرنظامی مانند زیرساخت‌های نفت و گاز، هتل‌ها، فرودگاه‌ها، شبکه‌های برق، کشتی‌های باری و شرکت‌های تجاری حمله کرد. ایران همچنین خطوط کشتیرانی دریایی مانند تنگه هرمز را هدف قرار داد. بسیاری از این مناطق، به ویژه اهداف غیرنظامی، ضعیف دفاع می‌شدند. ایالات متحده و سایر کشورها با چالش‌های خاصی در دفاع نقطه‌ای، به ویژه حفاظت از پایگاه‌ها و زیرساخت‌های خاص در برابر پهپادهای ایرانی که مانورپذیر بودند و می‌توانستند در ارتفاع پایین پرواز کنند، مواجه بودند.

نمودار مفهومی نیروهای ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) و نیروهای آمریکا/تایوان در سناریوی درگیری.
نمودار مفهومی نیروهای ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) و نیروهای آمریکا/تایوان در سناریوی درگیری.

چالش چین

چین تهدیدی بسیار جدی‌تر برای ایالات متحده محسوب می‌شود، همانطور که استراتژی دفاع ملی و استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ نیز نتیجه‌گیری کرده‌اند. پکن بر نوسازی سریع نظامی در تمام حوزه‌های اصلی جنگ متمرکز است و تهدیدی به ویژه جدی برای ارتش ایالات متحده در زنجیره‌های جزیره‌ای اول و به طور فزاینده دوم ایجاد می‌کند، جایی که ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) می‌تواند حجم و مقیاس قابل توجهی را به نبرد بیاورد. پایگاه صنعتی دفاعی چین در حال تولید تعداد قابل توجهی از کشتی‌ها، هواپیماها، تانک‌ها و سایر سامانه‌های نظامی با سرعت نگران‌کننده‌ای است، و چین منابع قابل توجهی را به هوش مصنوعی، کوانتوم و سایر فناوری‌ها با کاربردهای دفاعی اختصاص می‌دهد. پایگاه‌های ایالات متحده و متحدان، کشتی‌های سطحی و هواپیماهای عامل در زنجیره‌های جزیره‌ای اول و به طور فزاینده دوم — که از ژاپن به سمت جنوب تا گوام و گینه نو امتداد دارند — در برابر حملات موشکی و پهپادی چین بسیار آسیب‌پذیر هستند.

در چندین شبیه‌سازی جنگی که توسط CSIS انجام شد، ارتش ایالات متحده موجودی خود را از برخی انواع موشک‌های دوربرد ظرف هفته اول درگیری تایوان به پایان رساند. تایوان نیز کل موجودی موشک‌های کروز ضدکشتی خود را پس از یک هفته مصرف کرد.15 حفظ نبرد بدون سلاح‌های دوربرد غیرممکن خواهد بود. دفاعیات چین، به ویژه در مراحل اولیه جنگ، قدرتمند هستند و مانور هواپیماها یا کشتی‌های ایالات متحده را برای شلیک مهمات کوتاه‌برد دشوار می‌کنند. استفاده سنگین ارتش ایالات متحده از موشک‌های تام‌هاوک (Tomahawk)، JASSM و سایر مهمات علیه ایران نشان می‌دهد که ذخیره مهمات موجود برای یک جنگ طولانی‌مدت علیه چین کم است. همین امر در مورد الزامات سایر برنامه‌های جنگی ایالات متحده، از جمله برنامه‌های عملیاتی (OPLANs) مانند روسیه و کره شمالی نیز صادق است. باور اینکه چین یا سایر دشمنان با انبارهای خالی بازداشته شوند، دشوار است.

پایگاه‌ها و سایر زیرساخت‌های ایالات متحده نیز در معرض خطر حمله موشک‌ها و سامانه‌های بدون سرنشین هوایی، زیرآبی و سطحی چین قرار دارند. ایالات متحده یک وضعیت استقرار پیشرو قابل توجه در منطقه هند-آرام دارد که در ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین و گوام لنگر انداخته است. ایالات متحده تقریباً 20,000 پرسنل ارتش ایالات متحده در کره جنوبی دارد که حول ارتش هشتم و لشکر دوم پیاده در کمپ هامفریس (Camp Humphreys) مستقر هستند.16 تقریباً 20,000 تفنگدار دریایی از نیروی اعزامی سوم دریایی (III Marine Expeditionary Force) در اوکیناوا ژاپن، و همچنین 9,000 پرسنل در گوام و استقرارهای چرخشی تفنگداران دریایی در داروین استرالیا مستقر هستند.17 ناوگان هفتم ایالات متحده، مستقر در یوکوسوکا ژاپن، بزرگترین ناوگان مستقر در جلو نیروی دریایی ایالات متحده است و معمولاً 50 تا 70 کشتی سطحی و زیردریایی را به کار می‌گیرد.18 وضعیت هوایی ایالات متحده شامل چهار اسکادران جنگنده در ژاپن در پایگاه هوایی کادنا در اوکیناوا و در پایگاه هوایی میساوا، به همراه سایر هواپیماها در کره جنوبی، ژاپن و مکان‌های دیگر است.19

این نیروها به شدت در معرض پهپادها و موشک‌های کروز، بالستیک و مافوق صوت چینی قرار دارند. نیروی هوایی ایالات متحده مفهوم "استقرار رزمی چابک" (ACE) را توسعه داده است، مفهومی که بر عملیات جنگنده‌ها و سایر هواپیماها از مکان‌های سخت، به سرعت تأسیس شده با استفاده از بسته‌های پشتیبانی متحرک کوچک تأکید دارد.20 با این حال، نیروهای ایالات متحده هنوز به اندازه کافی در سراسر منطقه هند-آرام پراکنده نیستند و فاقد مخازن سوخت مقاوم، پناهگاه‌های ذخیره مهمات، پناهگاه‌های هواپیما، پناهگاه‌های هواپیماهای اعزامی و دفاع فعال در برابر حملات چین هستند.

بر اساس قابلیت‌های چین، ایالات متحده و تایوان نیاز دارند تا به طور قابل توجهی پایگاه‌های صنعتی خود را احیا کنند تا یک جنگ طولانی‌مدت را بازدارند — و در صورت لزوم، در آن بجنگند و پیروز شوند. تلاش‌های موفق برای بهبود بازدارندگی و جنگیدن معمولاً نیازمند ترکیبی از فناوری و مفاهیم عملیاتی بوده است. فناوری به تنهایی هرگز کافی نبوده است. همانطور که اندرو مارشال (Andrew Marshall)، رئیس دفتر ارزیابی خالص پنتاگون، استدلال کرد:

مهمترین رقابت، رقابت فناورانه نیست، اگرچه به وضوح اگر بتوان آن را داشت، فناوری برتر مطلوب است. مهمترین هدف این است که اولین و بهترین در وظیفه فکری یافتن مناسب‌ترین نوآوری‌ها در مفاهیم عملیات و ایجاد تغییرات سازمانی برای بهره‌برداری کامل از فناوری‌های موجود و آنهایی که در طول دهه آینده در دسترس خواهند بود، باشیم.21

در طول جنگ سرد، ایالات متحده در چندین تلاش بزرگ برای مقابله — یا جبران — مزیت‌های شوروی موفق بود. اولین جبران، مفهوم "نگاه جدید" (New Look) دولت آیزنهاور بود که شامل جبران مزیت متعارف اتحاد جماهیر شوروی در اروپای مرکزی با توسعه مفهومی برای وارد آوردن خسارت تلافی‌جویانه عظیم با استفاده از سلاح‌های هسته‌ای بود.22 با شروع اواخر دهه 1970، مقامات دولت‌های کارتر و ریگان، "نبرد هوا-زمین" (Air-Land Battle) و "شکست‌دهنده تهاجم" (Assault Breaker) — جبران دوم — را برای شکست دادن نیروهای شوروی که قصد حمله به اروپای غربی را داشتند، توسعه و اجرا کردند. جبران دوم منجر به تمرکز بر رادارگریزی، سلاح‌های دقیق و سایر فناوری‌های پیشرفته شد.23 ترکیب یک مفهوم عملیاتی مؤثر و قابلیت‌ها، اتحاد جماهیر شوروی را در اروپای مرکزی بازداشت. همانطور که دیمیتری اوستینوف (Dmitry Ustinov)، وزیر دفاع شوروی، در جلسه‌ای از کمیته وزرای دفاع پیمان ورشو اظهار داشت، توازن نظامی بین ناتو و پیمان ورشو "در حال حاضر به نفع ما نیست."24 استراتژی جبران دوم، مزیت عملیاتی را برای ارتش ایالات متحده و متحدانش فراهم کرد و بازدارندگی را تقویت نمود.25

نمودار مسیرها و روش‌های احتمالی تهاجم ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) به تایوان.
نمودار مسیرها و روش‌های احتمالی تهاجم ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) به تایوان.

یک جبران آمریکایی امروزی باید چین را در یک جنگ با تمرکز بر «دفاع با رد کردن» بازدارد یا شکست دهد — و سپس مفهوم عملیاتی را به قابلیت‌های لازم مرتبط کند.

با افزایش توان دفاعی چین امروز، ایالات متحده به یک مفهوم عملیاتی و قابلیت‌های مؤثر نیاز دارد. پنتاگون برخی تلاش‌ها را توسعه داده است، مانند Hellscape، Assault Breaker II و مفاهیم مختلف جنگ مشترک. اما اینها یا بیش از حد گسترده هستند یا فاقد جزئیات کافی برای هدایت خرید و توسعه فناوری هستند. یک جبران آمریکایی امروز باید چین را در یک جنگ با تمرکز بر «دفاع با رد کردن» بازدارد یا شکست دهد — و سپس مفهوم عملیاتی را به قابلیت‌های لازم مرتبط کند. این شامل تأکید بر نبرد هوا-دریا برای منطقه هند-آرام است. با این حال، مفهوم Hellscape مکانی مفید برای شروع یک مفهوم عملیاتی مشترک است. همانطور که دریاسالار ساموئل پاپارو (Samuel Paparo)، فرمانده فرماندهی هند-آرام ایالات متحده، اظهار داشت: "من می‌خواهم تنگه تایوان را با استفاده از تعدادی قابلیت طبقه‌بندی شده به یک جهنم بدون سرنشین تبدیل کنم تا بتوانم زندگی آنها را برای یک ماه کاملاً مشقت‌بار کنم، که این به من زمان می‌دهد تا بقیه کارها را انجام دهم."26 سناریوی تنگه تایوان برای سایر انواع درگیری‌ها در منطقه، مانند دریای چین شرقی یا جنوبی نیز مرتبط است.

هدف کلی Hellscape کند کردن حمله چین به تایوان با استفاده از پهپادها و سایر قابلیت‌ها است که ایده‌آل است از تایوان پرتاب شوند، اگرچه مفهوم Hellscape می‌تواند در دفاع از ژاپن، فیلیپین یا سایر نقاط مفید باشد.27 Hellscape استفاده از تعداد عظیمی از UASها (سامانه‌های هوایی بدون سرنشین)، UUVها (وسایل نقلیه زیرآبی بدون سرنشین)، USVها (وسایل نقلیه سطحی بدون سرنشین) و سایر قابلیت‌ها را برای جمع‌آوری اطلاعات، هدف‌یابی، استفاده از اقدامات متقابل الکترونیکی، مین‌گذاری و حمله به کشتی‌های سطحی، هواپیماها، وسایل نقلیه زیرآبی، پدافندهای هوایی، سیلوهای موشکی و سایر قابلیت‌های PLA متصور است. Hellscape نیاز به ترکیبی از سامانه‌های بدون سرنشین ارزان (یا "قابل نابودی") و گران‌تر دارد، مانند UAVهای با ارتفاع بالا و پایداری طولانی و پهپادهای تهاجمی یک‌طرفه و گشت‌زن که می‌توانند از کشتی‌های سطحی، زیردریایی‌ها، هواپیماها و خشکی پرتاب شوند.

در سناریوی Hellscape، PLA احتمالاً تلاش خواهد کرد تا نیروها، سلاح‌ها و تجهیزات را از طریق یک عملیات آبی‌خاکی، حمله هوایی، فرود هوابرد، یا ترکیبی از این روش‌ها به تایوان یا سرزمین دیگری منتقل کند (شکل 4). کشتی‌های سطحی، زیردریایی‌ها، هواپیماها، موشک‌ها، آتش‌بارهای دوربرد و سایر سامانه‌های تسلیحاتی PLA احتمالاً نقش مهمی در این تهاجم خواهند داشت که توسط قابلیت‌های سایبری، فضایی و پدافند هوایی پشتیبانی می‌شوند. در نتیجه، یک مفهوم عملیاتی مشترک ایالات متحده باید شامل چندین مؤلفه باشد.

اولین مورد، حرکت با سرعت و حداکثر مانور است که نیازمند استقرار قبلی پلتفرم‌ها و ذخیره‌سازی مهمات است. اگر ایالات متحده بخواهد مستقیماً مداخله کند، احتمالاً باید ظرف چند ساعت یا چند روز برای جلوگیری از یک وضعیت «عمل انجام شده» (fait accompli) ارضی اقدام کند. ممکن است زمان کافی برای تجمع آهسته و پیوسته نیروها، مانند آنچه ایالات متحده قبل از عملیات طوفان صحرا در سال 1991 انجام داد، وجود نداشته باشد. در نتیجه، ایالات متحده باید نیروهای خود را اکنون در منطقه هند-آرام برای درگیری سریع مستقر کند، مانند استقرار بمب‌افکن‌های کافی در استرالیا و آلاسکا، مقاوم‌سازی پناهگاه‌ها برای هواپیماها، ایجاد دفاع فعال برای موشک‌ها، و ذخیره‌سازی مقادیر کافی سوخت، قطعات یدکی، مهمات و سایر تجهیزات که می‌توانند برای نبرد استفاده شوند. چه رئیس‌جمهور ایالات متحده تصمیم به مداخله بگیرد یا نگیرد، تایوان همچنان باید تا حد امکان ذخیره و استقرار قبلی را انجام دهد.

دوم، نیروهای ایالات متحده، تایوان یا سایر نیروها باید به سرعت به مرکز ثقل نیروی مهاجم حمله کرده و توان تهاجمی آن را فلج کنند. برای سناریوی چین، این امر مستلزم شناسایی اهداف با ارزش بالا، از جمله کشتی‌ها و هواپیماهای PLA حامل سربازان، سامانه‌های تسلیحاتی و تجهیزات PLA؛ انتقال سریع اطلاعات از پلتفرم‌های حسگر به شلیک‌کننده‌ها؛ و اصابت دقیق و نابودی اهداف PLA برای جلوگیری از تلاش‌های چین برای انجام یک تهاجم موفق است. اهداف کلیدی شامل کشتی‌های PLA، هلیکوپترهای ترابری و هواپیماهای ثابت‌بال لازم برای تهاجم، و همچنین پدافندهای هوایی، توپخانه و مراکز فرماندهی و کنترل عملیاتی PLA پشتیبان نیروی مهاجم است. برای حمله به این اهداف، نیروها باید توان رزمی را تولید کنند که بتواند هم در داخل و هم در خارج از برد سامانه‌های تهاجمی چین عمل کند. همانطور که ژنرال یولیسیز اس. گرانت (Ulysses S. Grant) از ایالات متحده استدلال کرد: "هنر جنگ به اندازه کافی ساده است. دشمن خود را پیدا کن. هر چه زودتر به او برس. هر چه محکم‌تر و هر چه بیشتر می‌توانی به او حمله کن و به حرکت ادامه بده."28

در کوتاه‌مدت، نیروهای ایالات متحده، تایوان یا سایر نیروها باید در برابر حملات اولیه PLA مقاومت کنند، عملکرد شبکه‌های رزمی و سامانه‌های فرماندهی و کنترل PLA را تضعیف کنند، یک کمپین سرکوب علیه قابلیت‌های اطلاعاتی و تهاجمی دوربرد PLA را اجرا کنند و سامانه‌های پدافند هوایی PLA را هدف قرار دهند. در بلندمدت، ایالات متحده باید برای یک کمپین طولانی‌مدت آماده باشد، لجستیک عملیاتی را حفظ کند و تولید صنعتی دفاعی را برای مهمات و سامانه‌های تسلیحاتی حیاتی، از جمله سامانه‌های پدافند هوایی و تهاجم دوربرد، افزایش دهد. ایالات متحده همچنین باید از نقاط ضعف PLA، مانند زیردریایی، بهره‌برداری کند. کمک متحدانی مانند ژاپن، استرالیا، کره جنوبی و فیلیپین مفید خواهد بود، اگرچه لزوماً تضمین شده نیست.

قابلیت‌های حیاتی برای چین

بر اساس این مفهوم، چندین نوع سیستم و فناوری مهم هستند. هدف کوتاه‌مدت باید استفاده از قابلیت‌هایی باشد که اکنون — یا به زودی — مؤثر و در دسترس هستند. پنج اولویت اصلی باید وجود داشته باشد:

  • ترکیبی از پلتفرم‌های زیردریایی "بالا-پایین"، از جمله زیردریایی‌ها و UUVهای ارزان‌تر؛
  • ترکیبی از پلتفرم‌های هوایی "بالا-پایین"، از جمله UASهای ارزان و قابل نابودی همراه با جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌های نسل پنجم و ششم؛
  • موشک‌های تهاجم دقیق دوربرد؛
  • سامانه‌های پدافند هوایی برای مقابله با تهدیدات بدون سرنشین؛ و
  • سایر قابلیت‌ها، مانند قابلیت‌های فضایی و ضد فضایی، سایبری، فرماندهی و کنترل تمام حوزه، و نرم‌افزارهایی که از هوش مصنوعی بهره می‌برند، که به ارتش ایالات متحده امکان می‌دهد یک شبکه رزمی را اداره کند.

ترکیبی از قابلیت‌های زیردریایی "بالا-پایین":

اولویت اول شامل قابلیت‌هایی است که به ایالات متحده امکان می‌دهد برتری زیردریایی خود را در برابر چین حفظ کند. از ارزش ویژه، ترکیبی از زیردریایی‌های تهاجمی "بالا-پایین"، مانند زیردریایی‌های هسته‌ای کلاس ویرجینیا، و UUVها و USVهای نسبتاً ارزان است. قابلیت‌های PLA در جنگ ضد زیردریایی هنوز نسبتاً ضعیف هستند، و PLA در یافتن زیردریایی‌های ایالات متحده مشکلات جدی دارد.29 به عنوان مثال، در چندین تکرار از شبیه‌سازی‌های جنگی CSIS، زیردریایی‌های ایالات متحده خسارات زیادی به کشتی‌های چینی، از جمله شناورهای آبی‌خاکی بزرگ، اسکورت‌ها و کشتی‌های لجستیکی وارد می‌کنند.30

زیردریایی‌های ایالات متحده می‌توانند اهداف PLA را شکار کنند، به یوکوسوکا (Yokosuka) و سایر بنادر بازگردند، بارگیری مجدد کنند و به شکار اهداف بازگردند. زیردریایی‌ها همچنین برای غربالگری علیه زیردریایی‌های چینی که از زنجیره جزیره‌ای اول خارج می‌شوند، مورد نیاز هستند. مفهوم ساده است: زیردریایی‌های تهاجمی برای بازدارندگی و جنگیدن علیه چین ضروری باقی می‌مانند، اگرچه پایگاه نظامی و صنعتی ایالات متحده در اعطای قراردادها و ساخت زیردریایی‌ها کند بوده است.31 نیروی دریایی باید افزایش تولید زیردریایی‌های تهاجمی کلاس ویرجینیا را از نرخ هدف فعلی دو فروند در سال (در حال حاضر تنها 1.2 فروند در سال تولید می‌شود) به سه فروند در سال اولویت دهد، با توجه به مزیت نامتقارن که این افزایش نسبت به قابلیت‌های رقبا فراهم می‌کند.

ایالات متحده همچنین باید UUVها (وسایل نقلیه زیرآبی بدون سرنشین) و USVها (وسایل نقلیه سطحی بدون سرنشین) را که می‌توانند در برابر پارازیت‌های ارتباطی و GPS مقاومت کنند، اولویت دهد. در نبرد با چین، مانند آب‌های نسبتاً کم عمق تنگه تایوان، زیردریایی‌های ایالات متحده دچار فرسایش خواهند شد. هر تلفات سخت خواهد بود، زیرا یک زیردریایی کلاس ویرجینیا تقریباً 132 ملوان خدمه دارد و حدود 4.5 میلیارد دلار هزینه دارد.32 در حالی که UUVها به اندازه زیردریایی‌های تهاجمی توانمند نیستند، می‌توانند برای انجام برخی مأموریت‌های حیاتی مانند مین‌گذاری، جمع‌آوری اطلاعات، جنگ الکترونیک و حمله به زیردریایی‌ها و شناورهای سطحی PLA برنامه‌ریزی شوند. نیروی دریایی نیاز دارد تا خرید UUVهای نسبتاً ارزان‌تر با برد بیشتر که می‌توانند محموله‌های سنگین‌تری را حمل کرده و مین‌گذاری کنند، افزایش دهد. شرکا و متحدان ایالات متحده در منطقه، از جمله تایوان، نیز به این قابلیت‌ها — از جمله تولید بومی — نیاز دارند.33

ترکیبی از قابلیت‌های هوایی "بالا-پایین":

دوم، ترکیبی از هواپیماهای سرنشین‌دار و بدون سرنشین است. تعداد زیادی از UASهای نسبتاً ارزان، یا پهپادها، حیاتی هستند، به ویژه پهپادهایی که برای پرتاب نیازی به باند پرواز ندارند. آنها می‌توانند به صورت انبوه استفاده شوند و مأموریت‌های ارزشمندی را در یک جنگ — مانند اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR)، ارزیابی خسارت نبرد، لجستیک، جنگ الکترونیک و حمله — در برد موشک‌ها و پهپادهای دشمن انجام دهند. آنها همچنین مصرفی هستند زیرا ارزان‌تر از هواپیماهای نسل چهارم، پنجم و ششم هستند و خطر تلفات جانی را ندارند. به طور کلی، آنها توانایی دستیابی به "حجم دقیق" را برای ایالات متحده فراهم می‌کنند.34 در جنگ ایران، ارتش ایالات متحده از پهپادهای تهاجمی یک‌طرفه FLM-136 LUCAS استفاده کرد که هر کدام حدود 35,000 دلار هزینه داشتند.35

ایالات متحده و تایوان نیاز به تولید تعداد قابل توجهی از وسایل نقلیه بدون سرنشین، از جمله صدها هزار یا بیشتر از پهپادهای تاکتیکی نسبتاً ارزان، طعمه‌ها و پهپادهای تهاجمی یک‌طرفه دوربرد خواهند داشت.

جدول 1 نشان‌دهنده حجم پهپادهایی است که ممکن است در یک جنگ طولانی‌مدت در منطقه هند-آرام مورد نیاز باشد. این جدول نشان می‌دهد که اوکراین و روسیه صدها هزار پهپاد در ماه در میدان نبرد استفاده کرده‌اند و صدها هزار پهپاد دیگر را در ماه در پایگاه‌های صنعتی خود تولید کرده‌اند. ایالات متحده و تایوان نیاز به تولید تعداد قابل توجهی از وسایل نقلیه بدون سرنشین، از جمله صدها هزار یا بیشتر از پهپادهای تاکتیکی نسبتاً ارزان، طعمه‌ها و پهپادهای تهاجمی یک‌طرفه دوربرد خواهند داشت. ایالات متحده همچنین نیاز به آماده‌سازی پایگاه صنعتی برای افزایش سریع تولید دارد که نیازمند زیرساخت‌های صنعتی کافی (مانند سرمایه‌گذاری‌های سرمایه‌ای) و قطعات (مانند زنجیره‌های تأمین) برای تولید بدون سرنشین خواهد بود. علاوه بر این، پلتفرم‌های خودمختار با هوش مصنوعی احتمالاً برای سیستم‌های فردی و همچنین دسته‌های پهپاد که به صورت هماهنگ عمل می‌کنند و قادر به مقاومت در برابر تداخل الکترونیکی شدید هستند، مفید خواهند بود.

با این حال، پهپادها کافی نیستند. همانطور که شبیه‌سازی‌های جنگی و سایر تحلیل‌ها نشان می‌دهند، ایالات متحده و متحدانش هنوز برای بازدارندگی و پیروزی در جنگ‌ها به بمب‌افکن‌ها و جنگنده‌های سرنشین‌دار نیاز دارند.36 برد و ظرفیت بالای مهمات بمب‌افکن‌های رادارگریز مانند B-21 Raider (همراه با B-2 Spirit، B-1B Lancer و B-52H Stratofortress) احتمالاً چالش جدی برای چین ایجاد خواهد کرد. آنها ممکن است فراتر از برد اکثر سیستم‌های تهاجم متعارف دشمن — از جمله در خاک ایالات متحده و استرالیا — مستقر باشند و ممکن است محموله‌های قابل توجهی را برای کاهش نیروهای چینی حمل کنند.

هواپیماهای جنگنده سرنشین‌دار نیز هنوز مهم هستند، به ویژه جنگنده‌های نسل پنجم رادارگریز مانند F-35، زیرا بیشتر سامانه‌های بدون سرنشین هنوز ظرفیت تهاجم، سرعت، بسته‌های حسگر و قابلیت‌های مدیریت میدان نبرد جنگنده‌های پیشرفته را ندارند. جنگنده‌های نسل ششم، مانند F-47، مهم هستند اما راه‌حل کوتاه‌مدت نیستند. وابستگی هواپیماهای سرنشین‌دار به پایگاه‌های زمینی و کشتی‌های سطحی در برد هزاران موشک دشمن مشکل‌ساز باقی می‌ماند، به ویژه در درگیری با چین. هواپیماهای جنگنده احتمالاً پس از کاهش موجودی مهمات، در درگیری با چین کاربرد بیشتری خواهند داشت. علاوه بر این، ایالات متحده نیاز دارد تا توسعه و استقرار قابلیت‌های تیم‌سازی سرنشین‌دار-بدون سرنشین، مانند هواپیماهای رزمی مشترک YFQ-42A و YFQ-44A را برای نبرد هوایی با سرعت بالا و رادارگریز سرعت بخشد.

تهاجم دقیق دوربرد:

سوم، افزایش عمده در مهمات هدایت‌شونده دقیق، به ویژه برای تهاجم دوربرد است. همانطور که جدول 2 نشان می‌دهد، مرور نتایج شبیه‌سازی جنگی نشان می‌دهد که ایالات متحده می‌تواند صدها از برخی انواع موشک‌ها، مانند موشک ضدکشتی دوربرد (LRASM)، و هزاران از انواع دیگر، مانند موشک مشترک هوا به سطح با قابلیت جداسازی-برد گسترده (JASSM-ER)، را تنها در هفته اول درگیری تایوان استفاده کند. اینها تخمین‌هایی بر اساس شبیه‌سازی‌های جنگی هستند، و احتمالاً در هفته‌ها و ماه‌های بعدی به شدت افزایش خواهند یافت. اعداد خاص به چگونگی تکامل جنگ، جغرافیا و سایر عوامل بستگی خواهد داشت. در حالی که پنتاگون موجودی دقیق مهمات را طبقه‌بندی می‌کند، ارزیابی‌های منبع باز نشان می‌دهد که پنتاگون به هیچ وجه به تعداد لازم برای یک درگیری طولانی‌مدت علیه چین نزدیک نیست.39

در حالی که پنتاگون موجودی دقیق مهمات را طبقه‌بندی می‌کند، ارزیابی‌های منبع باز نشان می‌دهد که پنتاگون به هیچ وجه به تعداد لازم برای یک درگیری طولانی‌مدت علیه چین نزدیک نیست.

میزان مصرف مهمات در یک درگیری طولانی‌مدت احتمالاً بالا خواهد بود. به عنوان مثال، LRASMها احتمالاً در برابر اهداف PLA مؤثر خواهند بود. اما آنها گران هستند، تقریباً 3 میلیون دلار به ازای هر موشک، و ایالات متحده به اندازه کافی از آنها در اختیار ندارد.40 JASSM نیز مؤثر است، اما با قیمتی حدود 2.5 میلیون دلار به ازای هر موشک گران است.41 در نتیجه، ایالات متحده نیاز دارد تا تحقیقات، توسعه و تولید مهمات دوربرد ارزان‌تر را افزایش دهد. پیشرفت‌هایی حاصل شده است، از جمله توسعه مهمات تهاجمی برد گسترده (ERAM) که تقریباً 250,000 دلار به ازای هر موشک هزینه دارد.42

حفظ نبرد بدون تعداد کافی سلاح‌های دوربرد دشوار خواهد بود. دفاعیات چین — به ویژه در مراحل اولیه جنگ — قدرتمند هستند و مانع از پرواز اکثر هواپیماها به اندازه کافی نزدیک برای پرتاب مهمات کوتاه‌برد می‌شوند. بمب‌افکن‌های ایالات متحده، از جمله بمب‌افکن جدید B-21، به طور کلی از مهمات دوربرد استفاده خواهند کرد زیرا می‌توانند آنها را خارج از برد موشک‌های چینی شلیک کنند.

پدافند هوایی:

چهارم، سامانه‌های پدافند هوایی، از جمله آنهایی که برای مقابله با تهدیدات بدون سرنشین هستند. پایگاه‌ها، نیروها و سایر زیرساخت‌های ایالات متحده در خارج و داخل کشور ممکن است در معرض حمله تعداد زیادی از هواپیماهای بدون سرنشین؛ سامانه‌های زیرآبی، سطحی و زمینی؛ و موشک‌های کروز، بالستیک و مافوق صوت قرار گیرند. ایالات متحده و متحدانش باید منابع قابل توجهی را به دفاع در برابر این تهدیدات اختصاص دهند، در غیر این صورت با همان نوع خساراتی که اوکراین و روسیه متحمل شده‌اند، مواجه خواهند شد.

باید چندین اولویت وجود داشته باشد. یکی توسعه انواع فناوری‌های مقرون به صرفه جدید برای دفاع است، مانند مایکروویوهای پرقدرت، سامانه‌های انرژی هدایت‌شونده، رهگیرهای کم‌هزینه (از جمله پهپادها)، پردازش با هوش مصنوعی، و حسگرهای فعال و غیرفعال دوربرد با وضوح بالا. این قابلیت‌ها می‌توانند مکمل موشک‌های سطح به هوای متحرک، موشک‌های سطح به هوای سرگردان، رهگیرهای پهپاد، طعمه‌ها، دفاع‌های غیرفعال و دفاع‌های پهپادی مبتنی بر اسلحه باشند.43 اولویت دوم، ذخیره‌سازی مقادیر کافی مهمات برای بسیاری از این سامانه‌ها است که موجودی آنها کم است. نمونه‌ها شامل رهگیرهای پیشرفته مانند پاتریوت (Patriot) و THAAD هستند. اما آنها همچنین شامل سامانه‌های ارزان‌تری هستند که می‌توانند در برابر سامانه‌های بدون سرنشین مفید باشند. در سال 2026، ارتش ایالات متحده خرید 13,000 سیستم ضد پهپاد معروف به مرپس (Merops) را اعلام کرد که هر واحد تقریباً 15,000 دلار هزینه دارد.44 شرکت‌های آمریکایی نیز سایر سیستم‌های ضد پهپاد مانند کوایوت (Coyote) و رانر-ام (Roadrunner-M) را تولید کرده‌اند.

قابلیت‌های اضافی:

قابلیت‌های دیگری نیز مهم هستند، مانند سامانه‌های فرماندهی و کنترل تمام حوزه و نرم‌افزارهایی که از هوش مصنوعی بهره می‌برند. همچنین قابلیت‌های فضایی، ضد فضایی، سایبری و جنگ الکترونیک نیز حائز اهمیت‌اند. اما سایر موارد احتمالاً برای یک مفهوم Hellscape تکامل‌یافته حیاتی نخواهند بود. به عنوان مثال، کشتی‌های سطحی در جنگ در مناطقی مانند زنجیره‌های جزیره‌ای اول و دوم به دلیل آسیب‌پذیری‌شان در برابر حملات نیروی موشکی ارتش آزادی‌بخش خلق کمتر مفید هستند. ناوشکن‌ها و ناوهای هواپیمابر با وجود سامانه‌های دفاعی خود، در یک جنگ بسیار در معرض خطر قرار دارند.

گام‌های فوری

در کتاب خود "ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ" (The Rise and Fall of the Great Powers)، مورخ پل کندی (Paul Kennedy) نتیجه‌گیری می‌کند که "در یک جنگ طولانی‌مدت قدرت بزرگ (و معمولاً ائتلافی)، پیروزی بارها و بارها به سمتی رسیده است که پایگاه تولیدی پررونق‌تری داشته است."45 این امر قطعاً برای یک جنگ طولانی‌مدت با چین صادق است — و حتی بیشتر اگر ایالات متحده مجبور به بازدارندگی یا مبارزه در دو جبهه باشد. ایالات متحده باید این درس را در واکنش خود به جنگ اوکراین آموخته باشد، که کاستی‌های جدی در پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده را آشکار کرد. کمک‌های ایالات متحده به اوکراین، ذخایر ایالات متحده را از چندین نوع سیستم تسلیحاتی و مهمات، مانند موشک‌های سطح به هوای استینگر (Stinger)، هویتزرهای 155 میلی‌متری و مهمات آنها، و سامانه‌های موشکی ضد تانک جاولین (Javelin) کاهش داد. هم پنتاگون و هم صنعت دفاعی با جدیت برای افزایش خطوط تولید تلاش کرده‌اند.

دولت ترامپ شروع به رسیدگی به برخی از این مشکلات کرده است. پنتاگون متعهد شده است تا آنچه را که "زرادخانه آزادی" می‌نامد بازسازی کند و خواستار قرار دادن پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده در وضعیت جنگی شده است. معاون وزیر، استیو فاینبرگ (Steve Feinberg)، به ویژه در ایجاد تغییرات مفید بوده و در سال 2025 یک شورای تسریع مهمات برای افزایش تولید دوازده نوع مهمات — از رهگیرهای پاتریوت (Patriot) تا LRASMها — تأسیس کرده است. او همچنین تلاش‌هایی را برای اصلاح یک سیستم خرید به شدت کند، به حداقل رساندن مقررات دست و پا گیر، و بهره‌برداری از بخش خصوصی نوآورانه رهبری کرده است. علاوه بر این، دولت ترامپ تلاش‌ها را برای کاهش وابستگی ایالات متحده به چین برای مواد معدنی حیاتی که برای پایگاه صنعتی دفاعی مهم هستند، افزایش داده است. دولت شروع به ذخیره‌سازی مواد معدنی حیاتی به عنوان بخشی از "پروژه طاق" (Project Vault) کرده است، سهام مستقیم در دارایی‌های مواد معدنی استراتژیک خریداری کرده و با کشورهایی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو برای کسب سهام در معادن مذاکره کرده است.46

اما این تلاش‌ها برای منطقه هند-آرام یا یک جنگ دو جبهه‌ای کافی نیستند، همانطور که جنگ در ایران نشان می‌دهد. کارهای بیشتری باید انجام شود — و به سرعت. یک تمرکز فوری برای پنتاگون باید تأمین مالی کامل قراردادهای چندساله برای چندین مهمات حیاتی باشد که کنگره قبلاً آنها را تأیید کرده است. قراردادهای چندساله به پیمانکاران اصلی دفاعی اجازه می‌دهد تا تعهد بلندمدت و تأمین مالی تضمین شده‌ای را به تأمین‌کنندگان خود ارائه دهند، و تولید و تأمین‌کنندگان کمی برای موتورهای موشک جامد، ریخته‌گری‌ها، فورجینگ‌ها و جوینده‌های مهمات وجود دارد.

اولویت دیگر، حفظ آمادگی هواپیماها و کشتی‌ها است. جنگنده‌های رادارگریز F-35، بمب‌افکن‌های B-2، هواپیماهای ترابری C-17 و سایر هواپیماها به شدت علیه ایران استفاده شده‌اند و در سایر مناطق، از جمله منطقه هند-آرام، حیاتی هستند. همچنین ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها و سایر کشتی‌ها نیز همینطور. پنتاگون و کنگره نیز باید با همکاری یکدیگر قراردادهای چندساله را برای حفظ آمادگی و پایداری هواپیماها و کشتی‌ها تأیید و تأمین مالی کنند.

علاوه بر این، حملات موشکی و پهپادی ایران علیه پایگاه‌های ایالات متحده و زیرساخت‌های حیاتی در خاورمیانه، یادآور آشکار این است که چین و سایر دشمنان می‌توانند حملات مشابهی را اجرا کنند. پایگاه‌ها و تأسیسات ایالات متحده در سراسر منطقه هند-آرام — مانند ژاپن، فیلیپین و گوام — به شدت به پناهگاه‌های مقاوم (از جمله پناهگاه‌های زیرزمینی)، پدافندهای هوایی و ذخایر کافی سوخت، مهمات و قطعات یدکی نیاز دارند. پنتاگون و کنگره باید بودجه نگهداری، بازسازی و نوسازی تأسیسات وزارتخانه را برای رفع این شکاف‌ها افزایش دهند.

در نهایت، ایالات متحده به شدت به یک ابتکار به رهبری رئیس‌جمهور برای تمرکز بر صنعتی‌سازی ملی نیاز دارد. در طول جنگ جهانی دوم و جنگ سرد، رؤسای جمهور ایالات متحده مانند فرانکلین دی. روزولت (Franklin D. Roosevelt) و دوایت دی. آیزنهاور (Dwight D. Eisenhower) سازمان‌هایی را برای احیای پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده جهت تقویت بازدارندگی ایجاد کردند. یک ابتکار مؤثر — مانند یک هیئت تولید دفاعی مدرن — باید چندین مؤلفه داشته باشد. این باید توسط رئیس‌جمهور ایالات متحده ایجاد شده و به او گزارش دهد. این امر تضمین می‌کند که سازمان دارای وزن کامل رئیس‌جمهور است، که برای رفع بن‌بست‌های بوروکراتیک و ارائه راهنمایی استراتژیک از دفتر ریاست جمهوری ضروری است. همچنین باید جهت‌گیری کلی بر خرید و تولید دفاعی ایالات متحده را اعمال کند؛ به تعیین سیاست‌ها، برنامه‌ها و رویه‌های دپارتمان‌های فدرال در مورد خرید و تولید کمک کند؛ و اولویت‌هایی را در توزیع مواد و خدمات تعیین کند. این سازمان باید شامل افرادی با تجربه تولید از بخش خصوصی باشد — افرادی که درک و تجربه تولید سخت‌افزار و نرم‌افزار را دارند.

جنگ ایران بار دیگر کاستی‌ها در پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده را برجسته کرده است. اگر ایالات متحده این بار به سرعت اقدام نکند، ممکن است مجبور شود این درس را — به روشی دشوار — علیه چین در منطقه هند-آرام بیاموزد.

ست جی. جونز (Seth G. Jones) رئیس بخش دفاع و امنیت در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در واشنگتن دی.سی. و نویسنده آخرین کتاب با عنوان «The American Edge: The Military Tech Nexus and the Sources of Great Power Dominance» (انتشارات دانشگاه آکسفورد) است.

با تشکر از کریس پارک (Chris Park) و الکسیس دی (Alexis Day) برای کمک در تحقیق.

این خلاصه از طریق حمایت عمومی از CSIS امکان‌پذیر شد. هیچ حمایت مالی مستقیمی به این خلاصه کمک نکرده است.

لطفاً برای مراجع به فایل PDF مراجعه کنید.