محمدباقر قالیباف (وسط)، رئیس مجلس ایران، پس از بازدید از محل حمله هوایی اسرائیل که محله باستا در بیروت، لبنان را هدف قرار داده بود، در تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۲۴، در حال بازگشت به خودروی خود دست تکان می‌دهد. — ابراهیم عمرو/AFP از طریق گتی ایمیجز
محمدباقر قالیباف (وسط)، رئیس مجلس ایران، پس از بازدید از محل حمله هوایی اسرائیل که محله باستا در بیروت، لبنان را هدف قرار داده بود، در تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۲۴، در حال بازگشت به خودروی خود دست تکان می‌دهد. — ابراهیم عمرو/AFP از طریق گتی ایمیجز

رئیس مجلس، مذاکره‌کننده، فرستاده چین: اختیارات انباشته شده قالیباف برای ایران چه معنایی دارد؟

انتصاب محمدباقر قالیباف از سوی ایران برای نظارت بر روابط با چین، توانایی او را در فعالیت در سراسر ساختار نهادی پیچیده ایران و ایجاد نتایج سیاسی نشان می‌دهد.

دو روز پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نشست خود را با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین در پکن به پایان رساند، رسانه‌های دولتی ایران روز شنبه گزارش دادند که محمدباقر قالیباف با حفظ سمت خود به عنوان رئیس مجلس، به نمایندگی ویژه امور چین منصوب شده است. این زمان‌بندی، چه عمدی و چه تصادفی، اهمیت زیادی داشت.

این پست قبلاً به علی لاریجانی تعلق داشت، سیاستمداری که توافقنامه همکاری ۲۵ ساله با چین را در سال ۲۰۲۱ رهبری کرد و در ماه مارس در یک حمله هدفمند کشته شد. جایگزینی لاریجانی در هر زمینه‌ای یک اتفاق عادی نیست. جایگزینی او در این نقش – در حالی که همزمان مجلس را مدیریت می‌کند و به تازگی ریاست هیئت ایرانی در اسلام‌آباد را بر عهده داشته است – نشانه‌ای از تمرکز قدرتی است که چارچوب‌های استاندارد غربی برای سیاست ایران به سختی می‌توانند آن را طبقه‌بندی کنند.

صعود قالیباف

این چارچوب‌ها هرگز نمی‌دانستند قالیباف را کجا قرار دهند. پیشینه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی او برجسته می‌شود و جاه‌طلبی‌هایش برای ریاست‌جمهوری مورد توجه قرار می‌گیرد. آنچه اغلب نادیده گرفته می‌شود، نقش نهادی است که او در طول دو جنگ ایجاد کرده است و آنچه انباشت مسئولیت‌های او در مورد محل واقعی قدرت در ایران پس از خامنه‌ای نشان می‌دهد.

صعود قالیباف ناگهانی نبود. در طول جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، او به عنوان یکی از مورد اعتمادترین چهره‌های آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، ظاهر شد؛ نه به عنوان یک فرمانده در میدان نبرد، بلکه به عنوان کسی که می‌توانست اولویت‌های دستگاه امنیتی را به زبان نهادی ترجمه کند، گروه‌های مختلف را مدیریت کند و مجلس را در حالی که ارتش می‌جنگید، فعال نگه دارد. هنگامی که خامنه‌ای به کسی نیاز داشت که بتواند به طور همزمان با فرماندهان، قانون‌گذاران، دیپلمات‌ها و مردم صحبت کند، قالیباف این نقش را ایفا کرد.

همانطور که در مقاله‌ای قبلی بحث شد، جمهوری اسلامی حداقل تا حدی توسط سیستمی از شبکه‌های حمایتی استانی، تعهدات خویشاوندی، روابط پیمانکاری و هیئت‌های عزاداری که زندگی اجتماعی را در شهرهای ایران سازماندهی می‌کنند، حفظ می‌شود. این ساختار پس از انحلال حزب حاکم توسط روح‌الله خمینی، رهبر فقید، در سال ۱۹۸۷ و عدم جایگزینی آن شکل گرفت. نمایندگان مجلس نفوذ خود را کمتر از انضباط حزبی و بیشتر از توانایی خود در فراهم کردن دسترسی، انتصابات و منابع برای ائتلاف‌های محلی به دست می‌آورند. ریاست مجلس در نقطه‌ای قرار دارد که این مدارهای استانی با مرکز تلاقی می‌کنند. مدیریت آن نیازمند تسلط بر اصول تعهد و واسطه‌گری است که بسیاری از چهره‌های نظامی و روحانی فاقد آن هستند. قالیباف این تسلط را در طول ۱۲ سال شهرداری تهران توسعه داد.

درگیری پس از ترور خامنه‌ای در ماه فوریه این مسیر را تسریع کرد. با پایان جنگ، دو تن از مهمترین چهره‌های نظام از صحنه خارج شدند: خود خامنه‌ای و لاریجانی. در ماه‌های پس از آن، رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، عمدتاً از طریق بیانیه‌ها و واسطه‌ها ارتباط برقرار کرده است، در حالی که وضعیت جسمانی او نامشخص است. رهبری که با چنین فاصله‌ای عمل می‌کند، نمی‌تواند نظام را به شیوه‌ای که سلف او برای سه دهه انجام می‌داد، هماهنگ کند و این نقش هماهنگ‌کننده به طور فزاینده‌ای به دیگران واگذار شده است. ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که قالیباف بخش زیادی از این مسئولیت را بر عهده گرفته است.

یک الگوی نهادی گسترده‌تر نیز در اینجا وجود دارد. تحلیل سیاست ایران معمولاً بر ریاست‌جمهوری و کشمکش‌های جانشینی تمرکز دارد، در حالی که ریاست مجلس ثانویه تلقی می‌شود. با این حال، از لحاظ تاریخی، رؤسای مجلس اغلب عملکرد بهتری نسبت به رؤسای جمهور داشته‌اند. رؤسای جمهور بارها پس از ترک سمت به حاشیه رانده می‌شوند، زیرا اختیارات اجرایی آنها را با هسته اصلی نظام درگیر می‌کند. در مقابل، رؤسای مجلس سرمایه سیاسی را از طریق روابط و واسطه‌گری نهادی که مکمل نظام است و نه به چالش کشیدن آن، جمع‌آوری می‌کنند. اکبر هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس به ریاست‌جمهوری رسید. لاریجانی از این نقش به عنوان بستری برای نفوذ دیپلماتیک گسترده‌تر استفاده کرد. علی اکبر ناطق نوری مجلس را ترک کرد و به دفتر رهبر معظم انقلاب رفت، جایی که برای دهه‌ها بازرسی را اداره می‌کرد. مسیر قالیباف با این الگو مطابقت دارد، حتی اگر شرایط امروز به طور قابل توجهی بی‌ثبات‌تر باشد.

تحکیم چرخش به سمت چین

انتصاب مربوط به چین، به دلایلی فراتر از صعود شخصی قالیباف، اهمیت دارد. ایران و چین در حال مذاکره مجدد روابط خود در شرایطی بسیار متفاوت از آنچه در توافقنامه سال ۲۰۲۱ وجود داشت، هستند.

در طول درگیری، چین علیه قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد که ایران را هدف قرار داده بودند، رأی داد، از یک طرح صلح پنج ماده‌ای در کنار پاکستان حمایت کرد و بیانیه‌های مکرری را با تأکید بر حاکمیت ایران صادر کرد. هنگامی که سفیر ایران پیشنهاد کرد که تضمین‌های آینده علیه تجاوز باید شامل چین نیز شود، پکن به طور عمومی این ایده را رد نکرد. اینها اقدامات یک کشور نیست که بی‌طرفی کامل را حفظ می‌کند.

تصمیم ایران برای پذیرش اسلام‌آباد به عنوان محل مذاکره – به جای یک پایتخت اروپایی بی‌طرف، مانند دورهای قبلی – نیز قابل توجه است. پاکستان نقش میانجی‌گری واقعی ایفا کرد، اما وانگ یی مستقیماً با وزیر امور خارجه پاکستان در مورد مذاکرات صحبت کرد، و چین طرح صلح پنج ماده‌ای را با اسلام‌آباد در طول جنگ به طور مشترک منتشر کرد. انجام دیپلماسی در شهری که پکن می‌توانست به طور غیرمستقیم مشارکت کند، خود می‌تواند نشان دهنده این باشد که تهران به کدام چارچوب خارجی بیشتر اعتبار می‌بخشد.

انتصاب قالیباف برای نظارت بر این رابطه پیامی روشن دارد. او یک تکنوکرات نیست. او چهره‌ای است که در طول دو جنگ، توانایی خود را برای فعالیت در سراسر ساختار نهادی پیچیده ایران و ایجاد نتایج سیاسی نشان داده است. قرار دادن او در مسئولیت سیاست چین نشان می‌دهد که این رابطه آنقدر مهم است که به مهمترین شخصیت عملیاتی نظام سپرده شود.

اینکه آیا این به معنای یک چرخش استراتژیک واقعی به شرق است یا صرفاً واکنشی به گزینه‌های محدودتر، نامشخص است. ایران انگیزه‌های واضحی برای تعمیق روابط با چین دارد: سرمایه‌گذاری، پوشش دیپلماتیک و بازاری برای نفت تحریم‌شده که اکنون بیش از پیش از قبل از جنگ اهمیت دارد. اما چرخش به سمت پکن ممکن است به همان اندازه که نشان‌دهنده ترجیح است، بازتابی از محدودیت‌های استراتژیک نیز باشد. این درگیری به شدت فضای مانور تهران را با غرب محدود کرد، و آنچه به عنوان یک چرخش به شرق به نظر می‌رسد، بخشی از پیامد بسته شدن درها در جاهای دیگر است.

آنچه این انتصاب بیش از هر چیز روشن می‌کند این است که چه کسی این محاسبات را انجام می‌دهد. قالیباف صرفاً تصمیمات اتخاذ شده در سطوح بالاتر را اجرا نمی‌کند. پیشینه سپاه پاسداران او توضیح می‌دهد که چرا دستگاه امنیتی به او اعتماد دارد. اما این توضیح نمی‌دهد که چرا او بارها مسئولیت‌هایی را دریافت می‌کند که نیازمند هماهنگی نهادی، واسطه‌گری جناحی و تبدیل اولویت‌های استراتژیک به نتایج سیاسی است. این توضیح کمتر در آنچه او قبلاً بوده و بیشتر در آنچه او اکنون انجام می‌دهد، نهفته است. در خلأیی که دو مرگ و غیبت رهبر ایجاد کرده است، به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی در یک شهردار سابق با دهه‌ها تجربه هماهنگی، چیزی شبیه به یک مرکز ثقل کارآمد یافته است.

این نوعی قدرت متفاوت از الگوی معمول سپاه پاسداران است و تحلیلی که تحلیلگران غربی آمادگی کمی برای درک آن دارند.