در آخرین روز سپتامبر ۲۰۲۵، صدها ژنرال و دریاسالار از سراسر جهان به پایگاه نظامی کوانتیکو، ویرجینیا فراخوانده شدند، جایی که آنها روی صندلیهای تاشو نشستند و به سخنرانی رئیسجمهور و وزیر دفاع گوش دادند که به دو سخنرانی با سبک کارزار انتخاباتی تبدیل شد. پرواز دادن رهبری ارشد ارتش ایالات متحده هزینههای قابل توجه و اختلال عملیاتی زیادی را به بار آورد، اما افسران ارشد حاضر شدند زیرا مافوقهای غیرنظامی آنها چنین دستوری داده بودند. آنها در طول برنامه سیاسی با سکوت بردبارانه نشستند، همانطور که آموزش دیده بودند. سپس به پستهای خود بازگشتند.
این تمرین هیچ چیز در مورد استراتژی یا آمادگی نشان نداد، بلکه نکات زیادی در مورد سلسله مراتب فرماندهی نظامی آشکار کرد – عمدتاً اینکه تحت هر اهانتی نیز پابرجا خواهد ماند.
این سکوت بردبارانه که در آن سالن نمایش داده شد، موضوع اصلی کتاب جدید کوری شایک با عنوان دولت و سرباز: تاریخچه روابط غیرنظامی-نظامی در ایالات متحده است. این مهمترین کتاب در مورد روابط غیرنظامی-نظامی آمریکا است که در یک نسل منتشر شده و در این برهه زمانی، شایسته گستردهترین مخاطبان ممکن است. شایک استدلال میکند که این سکوت هم موفقیت سیستم آمریکا است و هم منبع خطر کنونی. ارتش پابرجا خواهد ماند. سوالی که کتاب او خوانندگان را مجبور به مواجهه با آن میکند این است که دقیقاً چه اتفاقی در طول پایداری ارتش خواهد افتاد.
شایک یک منتقد لیبرال افراطی دولت ترامپ نیست. او مدیر شورای امنیت ملی جورج دبلیو بوش بوده، مشاور ارشد سیاستگذاری در کمپین مککین-پالین، و از اعضای مؤسسه هوور. او معاون سابق مدیرکل مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک در لندن و در حال حاضر رئیس کرسی کیسینجر در کتابخانه کنگره است. او در سال ۲۰۱۶ کتابی در مورد روابط غیرنظامی-نظامی را با جیم متیس ویرایش کرد و در اوایل دهه ۱۹۹۰ برای کالین پاول در ستاد مشترک کار میکرد. او به خاطر اصولش هزینههای حرفهای واقعی را در جبهه جمهوریخواهان متحمل شده است؛ هگست او را در آوریل ۲۰۲۵ از هیئت سیاست دفاعی اخراج کرد. در نتیجه، مواضع او را نمیتوان به عنوان حزبی رد کرد، زیرا کاملاً محافظهکارانه و نهادگرا است.
چارچوب تشخیصی کتاب سادهتر از آن است که گستره ۲۵۰ ساله تجربی آن نشان میدهد. شایک کنترل غیرنظامی را به دو آزمون فشار خلاصه میکند: آیا یک رئیسجمهور میتواند آزادانه افسران ارشد را برکنار کند، و آیا افسران سیاستهای قانونی را که شخصاً با آنها مخالفند، اجرا خواهند کرد؟
او استدلال میکند که بر اساس این معیارهای عمدتاً محدود، سیستم همچنان از این آستانه عبور میکند. ترامپ رئیس ستاد مشترک، رئیس عملیات دریایی، و معاون رئیس ستاد نیروی هوایی را برکنار کرده است. ارتش ادای احترام کرده و اطاعت کرده است. به دستور، به شهرهای آمریکا اعزام شده و از مخالفت فرمانداران و شهرداران چشمپوشی کرده است. حملات قایقی در کارائیب را پس از گزارشها مبنی بر معافیت شرکتکنندگان از پیگرد قانونی توسط یک یادداشت طبقهبندی شده وزارت دادگستری، انجام داده است.
هیچ یک از این موارد بحران کنترل غیرنظامی را نشان نمیدهد. برعکس، کنترل غیرنظامی دقیقاً همانطور که طراحی شده، عمل میکند. از نظر شایک، این هسته اصلی موضوع است. بحران ایالات متحده واقعی است، اما سیاسی است و آمریکاییها نباید انتظار داشته باشند که ارتش آنها را از آن نجات دهد.
او با تکیه بر کتاب فرماندهی عالی: سربازان، دولتمردان و رهبران در زمان جنگ اثر الیوت کوهن و اصل پیتر دی. فیور مبنی بر «حق اشتباه کردن» غیرنظامیان، مدلی را ارائه میدهد که در آن غیرنظامیان برتری خود را حفظ میکنند و وظیفه ارتش اطاعت از دستورات قانونی، مشاوره صادقانه و استعفا در صورت لزوم وجدان است – اما هرگز جایگزین کردن قضاوت خود به جای قضاوت غیرنظامی، حتی در دفاع از دموکراسی، مجاز نیست.
همین بند آخر است که این کتاب را به یک مداخله واقعاً تازه در یک حوزه شلوغ تبدیل میکند. این کتاب او را از مکتب به اصطلاح بحران کنترل غیرنظامی که شاهد ۳۰ سال فرسایش آرام است، و از کتاب قصور در انجام وظیفه اثر اچ.آر. مکمستر جدا میکند؛ کتابی که شایک استدلال کرده است بر «بیگناهی در مورد سیاست در بالاترین سطوح» استوار است و نافرمانی علنی از رئیسجمهور را به عنوان معیار وظیفه نظامی تلقی میکند – معیاری که او هشدار میدهد یک افسر بیوجدان میتواند به راحتی یک افسر باوجدان آن را مطرح کند.
بنابراین، از نظر شایک، مشکل تنها ترامپ و هگست در کوانتیکو نیستند. بلکه جو بایدن نیز هست، به عنوان نامزد در سال ۲۰۲۰، که مطمئن بود اگر ترامپ از ترک کاخ سفید سر باز زند، ارتش «او را با عجله از کاخ سفید اسکورت خواهد کرد»؛ همچنین کنوانسیونهای انتخاباتی که از کهنهسربازان به عنوان ابزار صحنه استفاده میکنند؛ سناتور مارک وارنر دموکرات از ویرجینیا که پیشنهاد میدهد «نظامیان یونیفورمپوش ممکن است ما را از شر این رئیسجمهور نجات دهند»؛ و ویدئویی که در آن اعضای دموکرات کنگره به اعضای خدمات وظیفه خود در مورد لزوم رد دستورات غیرقانونی یادآوری میکنند، که همانطور که شایک در مقاله ماه مارس خود در آتلانتیک مشاهده کرد، رعایت خود قانون را «به یک عمل سیاسی» تبدیل کرد.
این خیال که ارتش از دستورات ترامپ سرپیچی خواهد کرد و بدین ترتیب جمهوری را نجات خواهد داد، نه تنها اشتباه است، بلکه یک خطای دستهبندی است. فیور و هایدی اوربن مورد عملی آن را در فارن افرز در سپتامبر ۲۰۲۴ ارائه کردند: هر افسری که بخواهد از دستوری سرپیچی کند با راهنماییهای قانونی متناقض، جایگزینی، و نابودی شخصی مواجه خواهد شد، و یک رئیسجمهور مصمم میتواند تا پایینترین رده سلسله مراتب فرماندهی را اخراج کند تا به اطاعت برسد. لیندسی پی. کوهن از کالج جنگی نیروی دریایی در فوریه ۲۰۲۵ در Lawfare به صراحت بیشتری بیان کرد: پاکسازیهای هگست در واقع احتمال کودتای نظامی را کاهش میدهد و احتمال اطاعت نظامی از دستورات بد را افزایش میدهد.
نسخه خود شایک از این نکته، در مقالهای در Lawfare در ژوئن گذشته، همان چیزی است که باید این موضوع را حل کند: «ارتش نمیتواند ما را از شر رهبران سیاسی که آمریکاییها انتخاب میکنند، نجات دهد. و ما نباید هم چنین چیزی را بخواهیم.» این کتاب یک گام فراتر میرود: «ارتش ما نه تنها نمیتواند دموکراسی آمریکا را نجات دهد، بلکه نمیتواند خودش را از دموکراسی نجات دهد.»
هیچ یک از اینها به این معنی نیست که شایک ارتش را موظف به اطاعت از هر دستوری میداند. قانون روشن است که افسران باید از دستورات غیرقانونی سرپیچی کنند. فرضیه شدید – ترامپ، که توسط سنا استیضاح و برکنار شده است، به ارتش دستور میدهد تا به کاپیتول شلیک کند – به وضوح در سمت قابل رد شدن از این خط قرار میگیرد. مشکل اینجاست که مردم از ارتش خود انتظار دارند از دستورات غیراخلاقی، نه فقط غیرقانونی، سرپیچی کنند.
برای شایک، بسیاری از موارد مورد بحث – تهدید به فراخوانی قانون شورش علیه مخالفان سیاسی، حمله به قایقهای قاچاق مواد مخدر در دریاهای آزاد، و فدرالی کردن اعزامهای گارد ملی در شهرهایی که فرمانداران آنها مخالفت میکنند – «قانونی اما ناخوشایند» هستند. او معتقد است که ارتش عمدتاً اینها را اجرا خواهد کرد و باید هم اجرا کند.
شایک در مقاله خود در Lawfare استدلال میکند که سیستمی که به تصمیمگیری افسران ارشد نظامی در هر مورد بستگی دارد، «دو نتیجه بد را در پی دارد: سرپیچی و بیاثر بودن.» تا زمانی که فرضیه گلولهباران کاپیتول مطرح میشود، هر گونه کنترل دیگر – کنگره، دادگاهها، رأیدهندگان – از کار افتاده است. در این صورت، ارتش همچنان آخرین خط دفاعی خواهد بود. شایک اصرار دارد که رسیدن به این نقطه، شکست است، نه یک آزمون معیار.
در نهایت، شایک میترسد که هر اقدام سیاسیسازی غیرنظامی که ارتش با سکوت آن را تحمل میکند، همانطور که ژنرالها در سالن کوانتیکو انجام دادند، درخواست بعدی را آسانتر میکند. به مرور زمان، هزینهها روی هم انباشته میشوند. شایک هشدار میدهد که آنچه در پی میآید «یک ارتش فزاینده حزبی» است – نه سرکش، بلکه ارتشی که تحت شرایطی استخدام و شکل گرفته که دو آزمون کنترل غیرنظامی او نمیتوانند آن را تشخیص دهند، و بنابراین در نهایت نهادی متفاوت از آنچه این آزمونها برای آن ساخته شده بودند.
چالش اینجاست که ماهیت کنترل غیرنظامی به این معنی است که ارتش نمیتواند در برابر این تلاشها برای سیاسیسازی مقاومت کند. به همین دلیل است که در نهایت، این غیرنظامیان هستند، بیش از زنان و مردان یونیفرمپوش، که باید کتاب دولت و سرباز را بخوانند.