بر اساس گفتههای منابع متعدد منطقهای که از مذاکرات مطلع هستند، پیشنویس چارچوبی برای توافق جامع احتمالی بین ایران و ایالات متحده در میان طرفهای مذاکرهکننده در حال گردش است. در صورت نهایی شدن، این پیشنهاد مهمترین گام دیپلماتیک از زمان آتشبس با میانجیگری پاکستان خواهد بود که تقریباً شش هفته جنگ را متوقف کرد؛ جنگی که در ۲۸ فوریه با کشته شدن آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت، توسط اسرائیل در یک حمله مشترک به مقامات عالیرتبه و سایتهای حیاتی در سراسر ایران آغاز شد.
این جنگ منطقه را به گونهای تغییر داد که هیچ کس به طور کامل آن را پیشبینی نکرده بود. در عرض چند روز، حزبالله لبنان را وارد نبرد آشکار کرد. تنگه هرمز، یک گلوگاه دریایی که یک پنجم نفت خام دریایی از آن عبور میکرد، به روی جهان بسته شد. یک دور مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در اسلامآباد انجام شد که به جایی نرسید و یک مسیر مذاکراتی جداگانه لبنان و اسرائیل را به حرکت درآورد که هنوز فعال اما شکننده است. اکنون، در بحبوحه آتشبسی که بدون رسمیت یافتن، پایدار مانده، به نظر میرسد طرفهای درگیر در تلاش برای چیزی پایدارتر هستند.
پیشنویس چارچوب، همانطور که توسط منابع عربی و ایرانی به امواج.مدیا (Amwaj.media) توضیح داده شده، شامل پایان دادن به خصومتها در تمام جبههها، از جمله لبنان، آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای بلوکه شده ایران، لغو محاصره دریایی آمریکا و خروج نیروهای آمریکایی از مناطق نزدیک به ایران است. پس از آن، طرفین ۳۰ روز فرصت خواهند داشت تا در مورد موضوع هستهای به توافق برسند، با امکان تمدید مذاکرات با توافق دوجانبه.
دو پیوست، یک چارچوب
معماری توافق در حال شکلگیری پیچیدهتر از یک سند واحد است. به گفته یک منبع آشنا با ساختار، جزئیاتی که رئیسجمهور دونالد ترامپ به صورت عمومی به آنها اشاره کرده، مربوط به دو تفاهم جداگانه است که به عنوان پیوست به یادداشت تفاهم اصلی اضافه خواهند شد. به گفته این منبع، مذاکرات در مورد این پیوستها همچنان فعال است.
مهم این است که توالی مسائل اهمیت دارد. به نظر میرسد مفاد مالی و امنیتی به گونهای طراحی شدهاند که منافع متقابلی ایجاد کنند—تخفیف تحریمها، کاهش تنش نظامی و بازگشایی تنگه هرمز—تا هر دو طرف را با چیزی مشخص برای از دست دادن وارد مذاکرات هستهای کنند.
یکی از پیوستها مربوط به موضوع داراییهای ایران است که به دلیل تحریمهای آمریکا در خارج از کشور بلوکه شدهاند. بر اساس گفته یک منبع مطلع در منطقه، تقریباً ۵۰ درصد از وجوه بلوکه شده ایران—به مبلغ حدود ۱۲ میلیارد دلار—در حال حاضر در قطر، عراق و ترکیه نگهداری میشود. این منبع مطلع گفت که قطر «نقشی محوری» در پیشبرد این بعد از مذاکرات ایفا کرده است.
در این راستا، تهران اکنون تصمیم گرفته است تا آن رابطه را رسمی کند و یک یادداشت تفاهم جداگانه با دوحه به طور خاص در مورد این وجوه امضا کرده است. در مورد توافق گستردهتر، تسهیلگری قطر تصادفی نیست. مانند قبل، این نقش همچنان ساختاری است.
هرمز: محور اصلی جنگ
با شروع جنگ، تنگه هرمز به سرعت به نقطه فشار اصلی رویارویی ایران-اسرائیل-آمریکا تبدیل شد. ارتش ایران بلافاصله پس از حملات ۲۸ فوریه آن را بست و اعلام کرد که هیچ کشتی خارجی بدون مجوز ایران اجازه عبور نخواهد داشت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) هشدارهایی را از طریق رادیو VHF پخش کرد. صدها نفتکش سرگردان ماندند. قیمت جهانی نفت به شدت افزایش یافت.
واشنگتن با یک کارزار هوایی علیه کشتیهای نیروی دریایی ایران که از ۱۹ مارس آغاز شد، پاسخ داد. متعاقباً، پس از اینکه مذاکرات در اسلامآباد به رهبری معاون رئیسجمهور آمریکا، جی.دی. ونس (JD Vance)، و رئیس مجلس ایران، محمدباقر قالیباف، در آوریل به توافقی نرسید، از ۱۳ آوریل یک محاصره کامل دریایی بر کشتیهای ورودی و خروجی از بنادر ایران اعمال کرد.
بر اساس آتشبس با میانجیگری پاکستان که در ۸ آوریل اعلام شد، ایران به طور موقت به برخی کشتیها اجازه عبور از تنگه را داد. اما محاصره آمریکا هرگز به طور کامل لغو نشد و ایران هرگز به طور کامل تنگه را باز نکرد. هر طرف بستنهای خود را اعمال کرد و دیگری را نقض آتشبس خواند. در حال حاضر، تردد کشتیها از تنگه تنها کسری از سطح پیش از جنگ است.
موضع تهران در پیشنویس توافق جدید این است که مدیریت بلندمدت تنگه صرفاً یک مسئله ایرانی-عمانی است، به عنوان دو کشور ساحلی هرمز، و این بحثها قبلاً در مسقط در جریان است. اینکه آیا این امر مورد پذیرش ایالات متحده قرار خواهد گرفت، بسیار نامشخص است. در طول پنجره ۳۰ روزه برای مذاکرات هستهای، عبور و مرور تسهیل خواهد شد. اینکه واشنگتن این چارچوب را میپذیرد—یا بر بازگشایی کامل و بدون قید و شرط این گلوگاه دریایی قبل از امضای هر توافقی اصرار دارد—یکی از تنشهای مرکزی حل نشده باقی میماند.
آنچه این توافق نادیده میگیرد
اگر چارچوب پیشنهادی منعکسکننده توصیفات منابع مطلع عربی و ایرانی باشد، به همان اندازه که به آنچه میپردازد، به آنچه به تعویق میاندازد نیز قابل توجه است.
پرونده هستهای موضوع مذاکرات در پنجره ۳۰ روزه بعدی است، نه در خود توافق کنونی که در حال نهایی شدن است. اختلافات عمدهای بر سر سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، از جمله صدها کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، و همچنین مدت زمان تعلیق احتمالی غنیسازی توسط ایران وجود دارد. برنامه موشکی بالستیک ایران نیز ذکری نشده است. نقش منطقهای تهران—روابط آن با حزبالله، جنبش انصارالله یمن و سایر گروههای متحد در سراسر جهان عرب—کاملاً خارج از متن باقی مانده است.
برای شرکای منطقهای واشنگتن، و بالاتر از همه برای اسرائیل، این نادیده گرفتن اخیر جزئیاتی نیست که بتوان از آن گذشت. جنگ تا حدی بر اساس هدف برچیدن «محور مقاومت» به رهبری ایران که جمهوری اسلامی را به یک شبکه گسترده اتحاد منطقهای متصل میکند، آغاز شد. توافقی که فشار نظامی و مالی بر ایران را کاهش دهد، بدون دست زدن به آن معماری، انحراف قابل توجهی از منطق اعلام شده اولیه برای جنگ است—چه به رسمیت شناخته شود و چه نه.
مسئله اسرائیل
اسرائیل، که دههها است برای جنگ آمریکا علیه ایران فشار آورده، از ناراحتی خود با جهتگیری مذاکرات پنهان نکرده است. هنگامی که آتشبس ایران-آمریکا در ۸ آوریل اعلام شد، ایران و پاکستان هر دو گفتند که لبنان را شامل میشود. اسرائیل و ایالات متحده این تفسیر را رد کردند و اسرائیل بمباران خود را ادامه داد—از جمله موجی از حملات که گزارش شد بیش از ۳۵۰ لبنانی را در یک روز به قتل رساند. ایران با حفظ مؤثر بستن هرمز پاسخ داد.
این کارزار اسرائیلی بود که به طرز متناقضی، دیپلماسی مستقیم لبنان-اسرائیل را برای اولین بار از سال ۱۹۹۳ گشود. پس از اینکه بیش از ۱۰۰ حمله هوایی به مرکز بیروت و مناطق اطراف آن اصابت کرد، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در ۹ آوریل اعلام کرد که مذاکرات مستقیم با لبنان را مجاز دانسته است. این مذاکرات در وزارت امور خارجه در واشنگتن—به میزبانی مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا—آغاز شد، در حالی که اسرائیل به دنبال خلع سلاح حزبالله و لبنان به دنبال آتشبس کامل و خروج نهایی اسرائیل بود.
از آن زمان سه دور مذاکره برگزار شده است که آخرین آن در سطح هیئتها در ۱۴ و ۱۵ مه بود. هیچ توافقی حاصل نشده است. اسرائیل میگوید بدون توجه به نتیجه، به حمله به حزبالله ادامه خواهد داد. لبنان میگوید آتشبس کامل باید قبل از هرگونه مذاکره سیاسی برقرار شود. حزبالله این مذاکرات را یک «امتیاز مجانی» خوانده و بیروت را به عقبنشینی فراخوانده است.
پرسش عمیقتر—که پیشنویس چارچوب به آن پاسخ نمیدهد—این است که اسرائیل چه نقشی در هرگونه توافق ایران-آمریکا ایفا خواهد کرد. یک یادداشت تفاهم دوجانبه بین تهران و واشنگتن، در صورت امضا، نقشه فشار منطقه را به طور کامل تغییر خواهد داد. اینکه آیا نتانیاهو آن را میپذیرد یا راههایی برای تضعیف آن پیدا میکند، به همان اندازه تعیینکننده خواهد بود که هر آنچه دو طرف ممکن است روی کاغذ توافق کنند.
مشکل لبنان
هیچ جا پیچیدگیها به اندازهی بُعد لبنانی چارچوب آشکار نیست. پس از اعلام آتشبس با ایران در اوایل آوریل، آمریکا گفت که آتشبس هرگز به طور رسمی شامل لبنان نمیشود. نخستوزیر پاکستان گفت که شامل میشود. ایران گفت که شامل میشود. اسرائیل گفت که شامل نمیشود. دولت ترامپ در نهایت با نتانیاهو همسو شد. این تمایز پیامدهای مهمی داشت: به اسرائیل پوشش لازم را برای ادامه عملیات نظامی خود داد در حالی که آتشبس گستردهتر به ظاهر برقرار بود.
جنگ لبنان در سال ۲۰۲۶—که حزبالله در ۲ مارس، دو روز پس از کشته شدن خامنهای، با شلیک به مواضع اسرائیل وارد آن شد و آن را «اقدام دفاعی» خواند—بیش از ۲,۰۰۰ کشته و بیش از یک میلیون آواره بر جای گذاشته است. یک آتشبس جداگانه بین اسرائیل و لبنان در ۱۶ آوریل، با میانجیگری ایالات متحده، به اجرا درآمد و از آن زمان به مدت سه هفته تمدید شده است. اما اسرائیل به حمله به مواضع حزبالله ادامه داده و جنبش لبنان نیز به شلیک متقابل ادامه داده است.
اینکه «پایان جنگ» واقعاً در لبنان به چه معنا خواهد بود، نامشخص است. خروج اسرائیل از مناطق اشغالی لبنان در مذاکرات فعلی مطرح نیست. خلع سلاح حزبالله—هدف اعلام شده اسرائیل—چیزی است که دولت لبنان میگوید تنها میتواند به صورت سیاسی، پس از آتشبس کامل، مورد بررسی قرار گیرد، نه به عنوان پیششرط آن. حزبالله خود کل چارچوب را رد کرده و تصمیم دولت لبنان برای مذاکره در حین آتش زیر گلوله را یک عمل تسلیم خوانده است.
سابقه اخیر، محاسبات را پیچیدهتر میکند. پس از آتشبس ۲۰۱۴ حزبالله-اسرائیل، ایران تلاش کرد تا خط مقاومت را در لبنان حفظ کند. اسرائیل طبق شمارش لبنان، بیش از ۱۰,۰۰۰ بار این آتشبس را نقض کرد، ترورهایی را در بیروت انجام داد و هرگز به طور کامل از مناطق لبنانی که اشغال کرده بود، خارج نشد. درسی که تهران گرفت، و حزبالله با صدای بلندتری میگیرد، این است که آتشبسها بدون مکانیسمهای اجرایی، آتشبس نیستند. آنها وقفههایی با ظاهری بهتر هستند.
پرسش بعدی سختترین سؤال در کل مذاکرات است: ایران چقدر حاضر است برای متحد لبنانی خود فداکاری کند تا با واشنگتن به توافقی برسد؟ و اگر یک توافق چارچوب را امضا کند، آیا میتواند چیزی به حزبالله ارائه دهد که آنچه را که واگذار میکند جبران کند—عدم خروج اسرائیل، عدم تضمین امنیتی، و جنبشی که مجبور است در حین آتش زیر گلوله با دولتی که به آن اعتماد ندارد بر سر سلاحهایش مذاکره کند؟
چه چیزی در پیش است
چارچوبی که در حال بررسی است، تلاشی برای عبور از یک مسیر فوقالعاده باریک است. ایران به رفع تحریمها، دسترسی به داراییهای بلوکه شده خود و پایان دائمی کارزار نظامی اسرائیل-آمریکا نیاز دارد. ایالات متحده میخواهد تنگه هرمز بازگشایی شود، پرونده هستهای ایران روی میز باشد و نوعی کاهش تنش منطقهای حاصل شود. اسرائیل به دنبال خلع سلاح حزبالله و تضمین موقعیت منطقهای خود است و طرف مذاکره اصلی نیست. لبنان به دنبال خروج اسرائیل و رسیدگی به آینده حزبالله به عنوان یک مسئله سیاسی داخلی است، نه یک شرط برای هر توافقی بین طرفهای ثالث.
هیچ یک از این اهداف به طور کامل سازگار نیستند. به این ترتیب، پیوستهای در حال مذاکره تلاشی برای به تعویق انداختن برخی از ناسازگاریها به مدت کافی است تا هر دو طرف ادعای پیروزی کنند. اینکه آیا پنجره ۳۰ روزه برای دستیابی به پیشرفت در حماسه هستهای دو دههای که در نظر گرفته شده، واقعاً یک توافق پایدار ایجاد خواهد کرد—یا صرفاً به یک وقفه دیگر با ظاهری بهتر تبدیل خواهد شد—سؤالی است که سند پیشنویس موجود نمیتواند به آن پاسخ دهد.
به گفته منابع مطلع متعدد در منطقه که به امواج.مدیا تأیید کردهاند، مذاکرات همچنان فعال است. جزئیات، همانطور که یکی از منابع بیان کرد، هنوز در حال نگارش است.