تصور کنید: رئیس قدرتمندترین کشور روی زمین، مردی که قسم خورد "آمریکا را دوباره قدرتمند کند"، نشسته و ناخنهایش را میجود در حالی که منتظر پاسخ یک نفر است، یتیم علی خامنهای. او حتی نام کوچک او را به یاد نمیآورد: مچتبا؟ مجبطا؟ مجتبی؟ آیا این شخص واقعی است؟ آیا مطمئن هستید که او را نکشتهایم؟
با این حال، او نشسته و منتظر اخبار از تهران است. درست مانند مردی که قول داد از سقف سیرک بپرد اما وقتی به بالا رسید، یخ زد. مردی که روی او شرط بسته بود، فریاد زد: "دیگر بپر!" مرد پاسخ داد: "بحث پریدن نیست، بلکه چگونه باید از اینجا پایین بیایم؟"
همین انتظار برای کلام رهبر عالی، خود یک دستاورد بزرگ برای ایران است. هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل عملیات "خشم حماسی" (عملیات شیر غران) را آغاز کردند، رهبرانشان هرگز تصور نمیکردند که پس از تقریباً سه ماه، ایران در موقعیتی بهتر از آغاز عملیات باشد. اگر توافق کنونی که در حال مذاکره است اجرا شود، خسارت حتی بدتر خواهد بود: میلیاردها دلاری که به خزانه رژیم سرازیر میشود، راه زیادی را باز خواهد کرد. هرچه خشم بزرگتر، هرچه غرش مهیبتر، شکست نیز به همان اندازه بزرگ است.
دقیقاً یک ماه پیش، در مقالهای مشترک برای ضمیمه شنبه یدیعوت آحارونوت، رونن برگمن و من رویدادنامهای از یک شکست پیشبینی شده را شرح دادیم. در ۱۱ فوریه، نتانیاهو با ترامپ و دستیارانش در اتاق وضعیت کاخ سفید ملاقات کرد. نتانیاهو طرح جنگی خود را ارائه داد: در هسته آن، موتور محرک این طرح، تغییر رژیم بود. او از ترامپ اجازه خواست تا رئیس موساد، دیوید "دادی" بارنیا، را از طریق تماس تصویری از اسرائیل در اتاق روی صفحه نمایش دهد.
بارنیا سالها آمادگی برای عملیات بزرگ را گزارش داد که سرمایهگذاری عظیمی در آن انجام شده بود: یک شبهنظامی کرد از عراق حمله میکرد، سایر نیروهای اقلیت همزمان هجوم میآوردند و مخالفان رژیم، که با تبلیغات مورد حمایت اسرائیل تحریک شده بودند، از درون قیام میکردند. نیروی هوایی از بالا از پیشروی به سوی تهران محافظت میکرد. رژیم فرو میپاشید: اسرائیل از قبل نامزدی برای رهبری داشت، یکی از خودیها که بیسر و صدا تغییر موضع داده بود. تحت حکومت او، ایران برنامه هستهای، نیروهای نیابتی و تروریسم خود را رها میکرد. پیروزی کامل میشد.
ترامپ ساکت ماند. فضا دوستانه و دعوتکننده بود. نتانیاهو با این احساس که ماموریت زندگیاش به انجام رسیده است، به اسرائیل بازگشت. روز بعد، در جلسهای در همان اتاق کاخ سفید، با حضور کامل رهبری سیاسی و امنیتی آمریکا و بدون اسرائیلیها، این طرح بدون هسته و موتور محرک آن تصویب شد. رئیس سازمان سیا آن را "مسخره" خواند. وزیر امور خارجه، روبیو، گفت: "مزخرف". ترامپ سکوت کرد، اجازه داد مسائل جا بیفتند، نه تایید کرد و نه توبیخ.
ترامپ به ونزوئلا فکر میکرد: جایگزینی یک حاکم با حاکمی دیگر در یک عملیات پنهانی، سریع، برنامهریزی شده و تقریباً بدون تلفات. نتانیاهو به سوریه فکر میکرد: یک پیشروی مسلحانه و محافظت شده که در آن قلعههای رژیم ظرف چند روز تحت فشار آن فرو میریختند. معاون رئیس جمهور، ونس، به خلیج خوکها فکر میکرد، تلاش شکستخورده و رقتانگیز برای اعزام هزاران تبعیدی کوبایی در قایقها به کوبا برای سرنگونی رژیم کاسترو.
چرا به بحثهای ۱۱ و ۱۲ فوریه بازمیگردم؟ زیرا آنها نیاز به بحث سومی بین ترامپ و نتانیاهو در مورد شانس موفقیت حمله و منطقی که پس از حذف طرح تغییر رژیم باقی میماند، داشتند. هر طرف آنچه را که میخواست میفهمید. هنگامی که حمله در ۲۸ فوریه آغاز شد، نتانیاهو چنان عمل کرد که گویی طرح کاملاً تایید شده است: او به نیروی هوایی دستور داد تا هواپیماها و مهمات را برای بمباران ایستگاههای بازرسی بسیج در مسیر منطقه کردستان منحرف کند تا راهرویی برای مهاجمان باز شود. در عراق، شبهنظامیان کرد برای حمله آماده شدند، همه طبق برنامه. هنگامی که زمان حرکت فرا رسید، ترامپ آن را وتو کرد و ورقها دوباره بر هم خورد.
از آنچه در مورد این طرح آموختهام، معتقدم که یک اشتباه متکبرانه، قلعهای در هوا بود. ممکن است اشتباه کنم، و احتمالاً هرگز نخواهیم دانست. اما وجود این طرح حداقل نشان از برنامهریزی و تفکر رو به جلو داشت. در غیاب یک طرح جایگزین، ما به جنگی بیپایان در سه، شاید چهار جبهه، با اشغال سرزمینهایی که متعلق به ما نیستند، با سربازانی که نداریم، در جنگی خونین علیه دشمنانی که نمیدانیم چگونه آنها را مهار کنیم و بدون ارائه امنیت واقعی به شهروندانمان، کشیده میشویم. اسرائیل تحت اختیار مطلق یک رئیسجمهور دمدمی، توخالی و ناامید آمریکایی است. ترامپ میفهمد چه کسی برایش کار میکند. او اخیراً گفت: "نتانیاهو خوب است، او هر کاری که بخواهم انجام خواهد داد."
وقتی موشه دایان چنین تعریفی را میشنید، معمولاً میگفت: "آدم خوبی به معنای بد کلمه." اسرائیل باید از تله ایران خارج شود. نتانیاهو آخرین کسی است که میتواند آن را از این تله بیرون بکشد.