تصویرگری: دیوید سیموندز
تصویرگری: دیوید سیموندز

دونالد ترامپ می‌گوید پیت هگست شور و اشتیاق به جنگ دارد. این باید او را رد صلاحیت کند

چگونه استانداردهای رهبران نظامی تا این حد پایین آمد؟

از میان تمام شوخی‌هایی که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ به خرج دستیارانش کرده است، هیچ‌کدام تحقیرآمیزتر از اظهارنظر او در اواخر ماه مه درباره رهبر غیرنظامی نیروهای مسلحش، پیت هگست، نبوده است. آقای ترامپ در یک جلسه کابینه، در حالی که با خنده به بازوی آقای هگست می‌زد، گفت: «او عاشق جنگ است.» آقای هگست با تملق و قهقهه همراهی کرد. اگر آقای هگست منظور حرف‌هایی را که اغلب درباره نیاز آمریکا به احیای روحیه جنگاوری خود گفته است، واقعاً می‌داشت، باید در عوض صورتش را در هم می‌کشید. در مرام‌نامه بزرگ‌ترین ژنرال‌های آمریکا، تنفر از جنگ به همان اندازه که آگاهی تلخ از ضرورت آمادگی برای آن مهم بوده، اساسی تلقی می‌شده است.

ژنرال دوایت آیزنهاور در سال 1947 به فارغ‌التحصیلان آکادمی نظامی ایالات متحده در وست پوینت گفت: «جنگ غم‌انگیزترین و احمقانه‌ترین حماقت بشر است.» پانزده سال بعد، ژنرال داگلاس مک‌آرتور، که هرگز کسی او را یک صلح‌طلب نمی‌داند، به دانشجویان هشدار داد که از تبدیل شدن به جنگ‌طلب پرهیز کنند. او گفت: «برعکس، یک سرباز بیش از هر کس دیگری برای صلح دعا می‌کند.»

شاید آقای ترامپ فقط قصد شوخی با آقای هگست را داشت، همان‌طور که پیش‌تر نیز به خاطر حمایت زودهنگامش از جنگ با ایران که در یک بن‌بست پرهزینه گیر افتاده است، با او شوخی کرده بود. با این حال، رئیس‌جمهور با مهارت خود در بیان حقایق ناخوشایند، بر کیفیت نگران‌کننده‌ای در «وزیر جنگ» خود (عنوانی که او و آقای هگست ترجیح می‌دهند) انگشت گذاشت. در حالی که رهبران نظامی گذشته خشونت را یک ضرورت غم‌انگیز تلقی می‌کردند، آقای هگست آن را به عنوان چیزی برحق و حتی هیجان‌انگیز جشن می‌گیرد. کلمه مورد علاقه او – که واقعاً جالب به نظر می‌رسد – «کشندگی» (lethality) است. زمانی که او فرصت یافت تا در مراسم فارغ‌التحصیلی وست پوینت در 23 مه برای دانشجویان سخنرانی کند، پنج بار این کلمه را به کار برد و دو بار دیگر نیز از واژه «کشنده» (lethal) استفاده کرد. در مقابل، «صلح» تنها یک بار دیدگاه او را درباره درندگی، آن هم به این شکل، خدشه‌دار کرد: او به دانشجویان دستور داد: «شما باید در دل خشونت احساس راحتی کنید تا هموطنان ما بتوانند در آرامش زندگی کنند. کشندگی نشان بارز شماست.»

جوهر پیام آقای هگست برای رهبران نظامی گذشته متعارف به نظر می‌رسید: نیروها باید برای جنگیدن و پیروز شدن آماده باشند. آقای هگست از سال‌های خدمتش در گارد ملی، وحشت از ناکافی بودن تجهیزات را تجربه کرده است. در کتاب خود «جنگ علیه جنگجویان» که در سال 2024 منتشر شد، او دو بار به «کابوس تکراری 'لخت ایستادن جلوی کلاس'» درباره حضور در یک مأموریت اشاره می‌کند. او می‌نویسد: «مملو از اضطراب هستم. اسلحه‌ام کجاست؟ نمی‌توانم تفنگم را پیدا کنم. امیدوارم کسی متوجه نشود.» (خب، فروید ممکن است مشاهده کرده باشد که گاهی اوقات یک تفنگ فقط یک تفنگ است.)

اما، مانند حفظ تفنگ، آمادگی برای کشتن در صورت لزوم، به طور سنتی تنها یک الزام اولیه در نظر بزرگ‌ترین جنگجویان آمریکا بوده است. آن‌ها معمولاً از رهبران نظامی رو به رشد انتظار بیشتری داشته‌اند. وقتی آیزنهاور به عنوان رئیس‌جمهور، دوباره در مراسم فارغ‌التحصیلی وست پوینت در سال 1955 سخنرانی کرد، به خودرضایتی خود هنگام فارغ‌التحصیلی چهل سال پیش در آنجا اشاره کرد. سرعت تغییر، ظهور تسلیحات جدید با قدرت فاجعه‌بار، از آن زمان «نیاز به خرد، و احتیاطی که خرد ایجاب می‌کند» را افزایش داده بود. دانشجویان باید نه تنها برای فرماندهی، بلکه برای درک آرمان‌های اقتصادی، سیاسی و معنوی سایر مردم آماده می‌شدند: «تمام زندگی شما ممکن است و باید به همان اندازه که برای وظایف جنگ آماده می‌شوید، به سوی رهبری به سمت صلح اختصاص یابد.» به نوبه خود، مک‌آرتور بر «ذهن باز خرد واقعی، فروتنی قدرت واقعی» تأکید کرد. از آنجا که دانشجویان حتماً می‌دانستند که رئیس‌جمهور هری ترومن مک‌آرتور را در سال 1951 به دلیل مقاومت در برابر آتش‌بس در کره برکنار کرد، توصیه او برای واگذاری سیاست به غیرنظامیان باید با شدت خاصی به گوش رسیده باشد. مک‌آرتور گفت: «مسائل بزرگ ملی برای مشارکت حرفه‌ای یا راه‌حل نظامی شما نیستند.»

ترجیح پسران قدیمی

آقای هگست در سخنرانی خود، از آیزنهاور و مک‌آرتور نام برد. اما اگر فناوری در حال تحول در میدان نبرد است، اگر تهدیدات جدید افق را تیره می‌کنند، اگر سؤال از نقش ارتش در سیاست دوباره مطرح می‌شود، دانشجویان هیچ راهنمایی از وزیر جنگ دریافت نکردند. آقای هگست با لحنی پرهیجان گفت: «جهان امروز در یک چهارراه قرار دارد»، سپس به یک بن‌بست رسید و افزود: «همان‌طور که در 250 سال گذشته نیز چنین بوده است.» ایران تنها یک اشاره گذرا داشت. او در عوض بر تهدید تنوع، برابری و شمول (DEI) تمرکز کرد. او گفت: «رهبران 'وُک' و ضعیف» سعی کرده‌اند وست پوینت را تضعیف کنند، اما «شما نمی‌توانید ضمایر خود را به سمت دشمن پرتاب کنید.» تعجب‌آور نخواهد بود اگر برنامه‌های DEI برای مدتی در نیروهای مسلح، مانند سایر نقاط زندگی آمریکایی، دچار برخی افراط‌ها شده باشند. اما هیستری آقای هگست با شور و شوق او برای مهارت نیروهای رزمی همخوانی ندارد. اگر DEI نیروها را از قابلیت کشندگی انداخته است، شواهد کجاست؟ اگر نبرد با DEI، همان‌طور که او می‌گوید، پیروز شده است، چرا او هنوز در حال جنگیدن در جنگ گذشته است؟

وقتی آقای هگست به دانشجویان گفت: «شما شاهد وسواس با نژاد و جنسیت بوده‌اید»، ممکن است درباره الگوی خود در جلوگیری از پیشرفت شغلی افسران سیاه‌پوست یا زن صحبت می‌کرد. لاف‌زنی او مبنی بر اینکه اکنون تنها شایستگی تعیین‌کننده ترفیع است، پوششی برای تلاش‌های او برای ترفیع وفاداران، یا شاید برای خودش به نظر می‌رسید.

حتی پیش از تبدیل شدن به رئیس بزرگترین کارفرما در آمریکا و قدرتمندترین ارتش جهان بر اساس عملکردش به عنوان مفسر فاکس نیوز («انتخاب مرکزی» تعریف بلند آقای ترامپ از او در آن جلسه کابینه بود)، آقای هگست مخالف جستجوی رفتار ترجیحی در استخدام نبود. هنگامی که در سال 2019 دوباره به گارد ملی پیوست، فرصت‌های کمی در گردان‌های پیاده‌نظام برای سرگردانی مانند او وجود داشت. او در کتاب «جنگ علیه جنگجویان» می‌نویسد: «خوشبختانه، دوست خوبم تازه فرمانده نیویورک شده بود.» وقتی آقای هگست تلفن زد، این «آدم عالی» قول داد او را استخدام کند «حتی اگر مجبور شوند یک جایگاه اضافی ایجاد کنند.» اما آقای هگست که همیشه احساس مظلومیت می‌کند، دوباره قربانی می‌شود زیرا، به ادعای او، این انتصاب به دلایل سیاسی مسدود شد. برای شگفت‌زده شدن از حس استحقاق او، نیازی به آموزش DEI نیست، یا برای آرزوی بازگشت به استانداردهای بالا برای مهم‌ترین مشاغل آمریکا، عقل سلیم زیادی لازم نیست. ¦