هفتاد و نه سال پیش در همین ماه، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، جورج سی. مارشال، در دانشگاه هاروارد طرحی را برای بازسازی اروپا اعلام کرد. «طرح مارشال»، همانطور که به سرعت مشهور شد، بیش از ۱۳ میلیارد دلار (حدود ۱۵۰ میلیارد دلار به پول امروز) را به بازسازی اروپا پس از جنگ اختصاص داد. توافق دونالد ترامپ با ایران، که او دیروز در ورسای امضا کرد، ایالات متحده و شرکای منطقهای آن را متعهد میکند تا اطمینان حاصل کنند که ایران «حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار» برای «بازسازی و توسعه اقتصادی» خود دریافت خواهد کرد.
این در واقع، یک طرح مارشال برای رژیم ایران است، اگرچه نه با بودجه مالیاتدهندگان آمریکایی. اما در حالی که طرح اولیه برای تثبیت پیروزی آمریکا طراحی شده بود، این طرح برای مدیریت پیامدهای شکستی است که ایالات متحده را به سمت خروج از خاورمیانه سوق میدهد.
متن تفاهمنامه بین ایالات متحده و ایران به طرز چشمگیری مبهم است. بند اول، ایالات متحده و ایران را به صلح و ثبات منطقهای متعهد میکند. معاون رئیسجمهور، ونس، به سیانان گفت که این بدان معناست که ایران حمایت از نیروهای نیابتی و بیثباتسازی منطقه را متوقف خواهد کرد؛ تهران ممکن است این را به گونهای دیگر تفسیر کند. متن بر تعهد ایران به عدم ساخت سلاح هستهای تأکید مجدد میکند و میگوید که ایران با «رقیقسازی» اورانیوم غنیشده خود در محل موافقت میکند (که اساساً به معنای کاهش غلظت آن است). اما این تفاهمنامه هیچ جزئیات دیگری در مورد محدودیتهای غنیسازی ندارد. در آن آمده است که ایران برای عبور از تنگه هرمز برای ۶۰ روز آینده عوارضی دریافت نخواهد کرد، اما پس از آن، چیزی مشخص نشده است.
هنگامی که از ونس در مورد ۳۰۰ میلیارد دلار سوال شد، او ادعا کرد که کشورهای حاشیه خلیج فارس تمام آن را تأمین خواهند کرد. اما این توافق چنین پیشبینیای نکرده است. این توافق، ایالات متحده و شرکای منطقهای آن را موظف به تدوین این طرح میکند. شاید به همین دلیل بود که یک مقام ارشد دولتی به سیانان گفت که «مردم نباید زیاد به این زبان دقت کنند.» این مقام در ادامه تفاهمنامه را یک سند سیاسی توصیف کرد و در مورد ایرانیها گفت: «ما به زبانی رسیدیم که به آنها اجازه میدهد آنچه را که برای سیاستهای داخلی خود نیاز دارند، بگویند.» اما ایران تقریباً مطمئناً از ایالات متحده خواهد خواست که به متن توافق پایبند باشد.
آنچه میدانیم این است که کمکها برای ایران به صورت مرحلهای خواهد بود. معافیت فوری از تحریمها به ایران اجازه صادرات نفت را خواهد داد. این بازگشتی به ترتیبات توافق هستهای دوران اوباما است و تخمین زده میشود سالانه تا ۶۰ میلیارد دلار ارزش داشته باشد. پس از اجرای تفاهمنامه اما پیش از توافق نهایی، داراییهای مسدود شده ایران آزاد خواهد شد تا آن را به هر نحو که مایل است خرج کند. گزارش شده است که این مبلغ شامل ۲۴ میلیارد دلار موجود در بانکهای قطر، عمان و عراق است، اگرچه تهران معتقد است که مجموع داراییهای غیرقابل دسترس آن در سراسر جهان ممکن است از ۱۰۰ میلیارد دلار فراتر رود. تنها در صورتی که یک توافق نهایی پس از این توافق موقت دنبال شود، ۳۰۰ میلیارد دلار به ایران اختصاص داده شده و تمامی تحریمها، از جمله تحریمهای مرتبط با تروریسم، برنامه موشکی بالستیک و نقض حقوق بشر، برداشته خواهد شد. اما ایران از ابتدا نیز مقدار قابل توجهی دریافت خواهد کرد.
چشمانداز دستیابی به یک توافق نهایی، با توجه به شکاف بین دو طرف، دور از ذهن است. تاریخ پر از جنگهایی است که با توافقات موقت به پایان میرسند و مسائل دشوار را به مذاکرات آینده موکول میکنند، اما سرانجام همان توافق موقت دائمی میشود. بسیار محتمل است که این اتفاق در اینجا نیز رخ دهد.
هنگامی که این اتفاق بیفتد، ترامپ با یک انتخاب روبرو خواهد شد. او میتواند از رقیقسازی اورانیوم استقبال کرده و وضعیت جدید را بپذیرد. یا میتواند معافیتها را پایان داده و تحریمهای نفتی را مجدداً اعمال کند. اگر مسیر دوم را انتخاب کند، ایران، حداقل، شروع به دریافت عوارض برای عبور و مرور از تنگه خواهد کرد و از اهرم فشاری که در جنگ به دست آورده استفاده خواهد کرد. اوضاع از آنجا میتواند به سرعت تشدید شود، اما ترامپ به وضوح گفته است که میخواهد از جنگ خارج شود و از پیامدهای اقتصادی بسته شدن تنگه میترسد. این وضعیت با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای تغییر نخواهد کرد. ایرانیها قطعاً این را میدانند، که همین امر احتمال سازش بیشتر آنها را کاهش میدهد.
این توافق، توافق بدی است. اما واشنگتن در این مقطع انتخابهای خوبی ندارد. با قضاوت بر اساس اهداف خود دولت، نتیجه را دشوار است چیزی جز یک شکست توصیف کرد. ایالات متحده با هدف حذف اهرم فشار ایران، محدود کردن نفوذ منطقهای آن و وادار کردن آن به پذیرش محدودیتهای سختگیرانه بر برنامه هستهای خود وارد درگیری شد. در عوض، ایران با رفع تحریمها، راهی برای تأمین مالی سخاوتمندانه بازسازی، ابهام مداوم در مورد مسائل کلیدی هستهای، و اهرم فشار جدیدی بر تنگه هرمز ظاهر شد.
دلیل این شکست، عدم تمایل به استفاده از زور نبود. بسیاری از تندروها از اعزام نیروی زمینی حمایت میکردند، اما این کار اوضاع را بسیار بدتر میکرد. ایالات متحده تقریباً به طور قطع درگیر نوعی کارزار ضدشورش پر تلفات میشد که در جاهای دیگر به شکستهای پرهزینه منجر شده است. اگر ایالات متحده به زیرساختهای غیرنظامی ایران حمله میکرد، ایران نیز به زیرساختها در خلیج فارس تلافی میکرد و جنگ را گسترش میداد و شوکهای اقتصادی جهانی را به طور تصاعدی بدتر میکرد.
این جنگی بود که هرگز نباید رخ میداد. همچنین به طرز احمقانهای جنگیده شد. شروع کارزار با یک حمله «سربریدن» (decapitation strike) علیه رهبری ایران، این درگیری را برای رژیم ایران به یک نبرد وجودی تبدیل کرد، که پس از آن هیچ دلیلی برای حفظ هیچگونه محدودیتی نداشت. در مقابل، جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته هدف محدودی برای نابودی برنامه هستهای ایران داشت؛ با دانستن این موضوع، تهران واکنش خود را تعدیل کرد تا از یک جنگ تمامعیار طولانیمدت با ایالات متحده جلوگیری کند. آن زمان کاری را نکرد که این زمستان انجام داد: حمله به کشورهای حاشیه خلیج فارس و بستن تنگه هرمز. ترامپ هیچ آمادگی برای مقابله با این واکنشها نداشت، هرچند که آنها به طور گستردهای پیشبینی شده بودند.
تفاهمنامه حتی ممکن است مهمترین دستاوردهای ایران از این اشتباه بزرگ آمریکا را در بر نگیرد: جنگ به خوبی میتواند پایان تمایل آمریکا برای ایفای نقش امنیتی در خاورمیانه باشد. حمایت داخلی از ائتلاف آمریکا با اسرائیل به شدت در حال سقوط است. پایگاههای آمریکا در خاورمیانه به شدت آسیب دیدهاند و آسیبپذیری آنها به عنوان هدف آشکار شده است. ترامپ و جانشینانش در آینده تمایلی به استفاده از زور علیه ایران نخواهند داشت، زیرا اکنون واضح است که این کار احتمالاً منجر به بسته شدن تنگه و بحران اقتصادی خواهد شد. و آمریکاییها را میتوان بخشید اگر احساس کنند که طی ربع قرن گذشته هر نوع سیاستی را در خاورمیانه امتحان کردهاند — جنگ، دیپلماسی، همکاری با جامعه مدنی، ایجاد مشارکتهای منطقهای، فشار بر بازیگران مختلف برای امضای توافقنامهها با یکدیگر — و شاهد شکست همه آنها بودهاند.
هیچکس نباید توهم داشته باشد که خروج آمریکا از خاورمیانه منطقه را صلحآمیزتر یا باثباتتر خواهد کرد. رقابت اسرائیل و ایران احتمالاً تشدید شده و منجر به بسته شدن منظم تنگه و احتمالاً جنگهای بیشتر خواهد شد. رقابتهای جدید، از جمله یکی بین اسرائیل و ترکیه، بیشک تشدید و گسترش خواهد یافت. وضعیت فلسطینیها در غزه و کرانه باختری تقریباً مطمئناً بدتر و ناامیدکنندهتر خواهد شد. روسیه و چین نفوذ و حضور استراتژیک خود را افزایش خواهند داد.
اما در حال حاضر، کسانی که طرفدار تعامل آمریکا در خاورمیانه هستند، ابزارهای کمی برای کار در اختیار دارند. اسرائیل تشنه جنگ و بیتفاوت به منافع آمریکا تلقی میشود، و بسیاری از آمریکاییها منطقه را به عنوان یک سیاهچاله استراتژیک میبینند.
این وضعیت ممکن است تغییر کند اگر یک دولت جدید در اسرائیل به قدرت برسد، به ویژه دولتی به رهبری منتقدی برجسته از سیاست جنگی نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، مانند ژنرال بازنشسته گادی آیزنکوت، که در نظرسنجیهای اخیر در حال افزایش محبوبیت است. در این صورت، ایالات متحده احتمالاً متقاعد خواهد شد که مجدداً درگیر شود: برای کمک به ساخت زیرساختهای انرژی که تنگه هرمز را دور میزند و برای بازگشت به پروژه عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی، که پیشرفت برای فلسطینیها پیششرط آن است.
اما فرصت برای چنین تغییری بسیار محدود است. برای دو دهه، واشنگتن در مورد چگونگی تعامل با این منطقه ناپایدار بحث کرده است. اکنون بسیاری از آمریکاییها این سوال را مطرح میکنند که آیا اصلاً باید درگیر شوند یا خیر. اگر این احساس تقویت شود، توافق ترامپ با ایران ممکن است به عنوان لحظهای به یاد آورده شود که ایالات متحده آغاز خروج خود از خاورمیانه را کلید زد.